The first 162 lines.
،در دورهی کروداسوس .زمان صرف غذا، همیشه یه جور بوده
.ترسناک
ولی وقتی مردم زندگی گروهی رو شروع کردن .اون هم آسونتر شد
.یه جورایی
با اومدن آدمای جدید، ایدههای جدید هم .دربارهی اینکه چی بخوریم و چطور بخوریم، مطرح شد
.و این ترسناکترین اثر "تغییر" بود
. و واسه همین شما گوشت سبز نمیخورید. پایان
.عجب موضع بحثبرانگیزی بود، ایپ
،حالا همگی .به تکالیف خونهتون رو نشون بدین
.[هر نفر یک "غوشه" [غوک+وزغ
آقای معلم، یک گرگشیر .مشق من رو خورده
.و همچنین دستم رو
.کامل نیست .دوباره
.شروع کنیم .اول غوشه رو نوارش میکنیم
.باهاش حرف میزنیم !بغ بغو
.اینطوری یاد میگیره که به ما توجه کنه
.و بعد جر میدیمش
.اُه، بالک، عذر تو موجهه
اوووه! بالک لازم نیست .شکار رو بکشه
.- توی دردسر افتاده .- نه، نه. بالک، از گوشت حیوونا نمیخوره
.این فرق میکنه
ها؟
پس تو فقط حیوونا رو مینوشی؟
.هیچ حیوونی، ابداً .من یک گیاهخوار هستم
.چون با شماها فرق دارم
.یعنی از شماها بهتر هستم
من نمیفهمم چرا تو .گوشت حیوونا رو نمیخوری
.- اونا همیشه ما رو میخورن .- درد داره
.معلم داره همین الان خورده میشه
.بچهها، یک ماموریت جدید
.جون معلمتون رو نجات بدین !درد میکنه
.پففف. تو نمیفهمی
دلیل گوشت خوردنت اینه که .بقیه گفتن باید بخوری
.تو یک دنبالهرو هستی
.- من دنبالهرو نیستم - اُه، جدی؟
پس چرا الان داری من رو دنبال میکنی؟
.بوووم
قسمت نهم ""باغ خوردنی
.ایپ! بابا یک سوپرایز داره
امیدوارم یک زرافیل باشه ...که اونقدر کوچولوئه که
.بشه توی دست جا دادش
.- تانک، بهت که گفتم همچین چیرب نیست .باشه، درسته بابا -
.نه، کوفتهی محبوبم رو آوردم
!کوفته
.با دستورالعمل سرّیِ خودم ساختم
رازش اینه که همهی گوشتها رو .به شکل توپ به هم چسبوندم
چی شده، ایپ؟
تو عاشق این بودی که بابات .گوشتها رو گرد درست میکنه
.خوب گِرد نشده
...نه، فقط
تا حالا به این فکر کردین که چرا گوشت میخوریم؟
.عزیزم، گرسنه هستی هزیون میگی .گوشت بخور
.- میدونین، بالک یک گیاهخوره - آدمها رو میخوره؟
.- نه تانک، فقط گیاهها رو میخوره - تو میتونی گیاه بخوری؟
.معلومه، آخه اون بچهی اسنوت هستش
.اون خانواده اصلاً نمیتونن بطور عادی غذا بخورن
واستا، شما از گیاهخواری خبر داشتین؟
بالک اون رو اختراع نکرده؟
...اولین گیاهخوار، سالها پیش زندگی میکرد
.و خیلی خوشمزه بود
.البته اینطوری شنیدم
...آره، و چون میتونی گیاه بخوری
.به این معنی نیست که باید بخوری
،یعنی، مثلا من میتونم سنگ بخورم ...ولی نباید بخورم چون
.اینطوره سنگریزه میشاشی .تجربه کردم
.نه، چون کار عجیبیه
.بچهها ی امروز، سنتهای ما رو درک نمیکنن
،مثلاً گوشت خوردن ،حمام کردن با خاک
...و یا آهنگ خوندن هر شب جلوی ماه
.واسه اینکه شب روی سر ما نیفته و نشکَنه
پس تنها دلیلت برای گوشت خوردن اینه که همه گوشت میخورن؟
.- دقیقاً! دیدی؟ بالاخره فهمیدی .- گوش کن، من یک دنبالهرو نیستم
.میخوام گیاهخواری رو امتحان کنم
...گیاهخواری...گیاهخواری ...گیاهخواری
خانم جوون، امکان نداره اجازه بدم .این کار در غار ما انجام بشه
جدی؟ .باشه، امتحانش نمیکنم
.از الان من یه گیاهخوارِ تمام عیار هستم
.آروم باشید .کرودها، برین گوشهی غار
.ولی گوشهی مخصوص من بدونِ گوشته
.گوشهی من عنکبوتمورچه داره
.باحاله
چرا اینقدر دیوونه شده؟ .ایپ به کوفته علاقه داشت
اون به سنّی رسیده .که همه چیز رو زیر سوال میبره
.منم همینطور بودم ...فقط باید از علایقِ اون حمایت کنیم
تا زمانی که خودش بفهمه .اونها وحشتناک هستن
.میدونی، مثل والدینِ خوب
.خب، کرودها، واسه شام گیاه میخوریم
.آره
یعنی میگی یه روزی کنترلِ تانک هم .اینقدر سخت میشه
.دارین من رو قلقلک میدین
.نه
این برگها خوشمزه نیستن؟
.دیدی؟ جمعکردنشون راحته
.آره، و همین قضیه مشکل داره
.نباید به چیزهای راحت، اعتماد کرد
.ولی شکار؟ کار دشواره
،شکار ممکنه تو رو به کشتن بده .اینطوری میفهمی که بهتره
...راستی، شما هم متوجه شدین
که ما داریم از ایپ دنبالهروی میکنیم؟
آیا به وضوح به همهتون فهموندم که همهی ما دنبالهرو شدیم؟
.کسی دنبالهروی نمیکنه .همهی ما هدایتکنندهی خودمون هستیم
!سندی، نه
.یعنی، خودت رو به دور کردن از اون گوشت هدایت کن
.یکی از اون برگهای بزرگ رو بهم بده، تانک
.در واقع، دو تا بده
- چرا خودت نمیای بالا، مامانبزرگ؟ .- بهت که گفتم، من خیلی پیر و ضعیف هستم
.- کی شام میخواد .- اُه، چه خوشمزه
.فکر نکنم بتونم این همه از اینا بخورم
.من میتونم
.هی، فکر کردم گفتی که ضعیف بودی
.- فقط یه بهانه بود - چی بود؟
...اون رو گفتم تا کاری که
.دلم نمیخواست انجام بدم رو انجام ندم
...هی مامان، من همین الان یه خورده کوفته لازم دارم
.چون اگه نخورم، سَرم منفجر میشه
- اینطوری؟ .- باید تمرین کنی
خب همینه؟ اون پسره "بالک" چطوری این کار رو میکنه؟
شاید مامانِ بالک، موقعی که اون خوابه .بهش گوشت میده
من همینطوری سندی رو از .گاز گرفتن تانک، موقع خواب تَرک دادم
من میدونم کجا یه عالمه غذا هست .که التماسِ خوردهشدن میکنن
ها؟ !من زندهام
.یه عالمه گیاه همین اطراف باید باشه
دنبال گیاه میگردین، آره؟
!اون بوته داره حرف میزنه
.من گرسنه هستم، بیاین بخوریمش
.- من بوته نیستم .- به حرف اون بوته گوش نده، تانک
.بهم کمک کن دستهاش رو بکَّنم
.- نه، این بدن کاملاً گیاهخوره .- نکته، گوشتخوارها
.به کانون گیاهخواران خوش اومدین، دوستان
.وای، این دیگه شما رو سیر میکنه
- کجا میتونم گیاههای به این بزرگی پیدا کنم؟ .- در بهشتِ خوردنیها
.همه اینطوری صداش میکنن
.خب، من این اسم رو براش گذاشتم ...به هر حال، اینها رو جمع کنید
.و اینطوری میتونین کل خانوادهتون رو سیر کنین
- برای چندین روز؟ .- واسه شام. یک شام
.اُه،...خب، هنوزم جواب میده
.- بریم .- نه
.میریم خونه .جاهای جدید خیلی خطرناک هستن
.همیشه این رو میگی
.چون این یه نصیحتِ خوب هستش
...:هیچکس تا حالا نگفته
"اُه، وقتی داشت توی اون مکانِ همیشگی ".راه میرفت، کشته شد
.من دیگه دنبالهرو نیستم، بابا
.- شما میتونین اینجا بمونید، ولی من میرم .- نه، هیچکدوم از ما نمیره
.نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
.راستش من فقط اومدم تا مطمئن بشم کسی نمیمیره
.البته به جز مامانبزرگ .مامانبزرگ، تو باید خودت مراقب خودت باشی
.قبوله
.این پرندهی پیر دوست داره تنهایی پرواز کنه
.خیلی عالی میشه
خب، وقتی تمام چیزهایی که توی ...این لیست هستن رو گرفتم
،انقدر غذا داریم .که حتی دیگه دلتون گوشت نمیخواد
.ببینید! راحت جمع میشه
.بیا اینجا، دونه
دونه کوچولوی بامزهی من کیه؟
.بیا اینجا
.یکی رو گرفتیم
.آره، اون زگیلِ درختی به نظر خوشمزه میاد
- ولی از این هم خوشمزهتره؟ .- نه، گراگ
.قراره با گوشت نخوردن، از ایپ حمایت کنیم
.چه کوفتهی عالی و لذیذی
شما واقعاً میخواین به خاطر این دنبالهروهای بیفکری باشید؟
No comments yet. Be the first to leave one.