The first 200 lines.
مترجـم : نسترن ☆ Nas Taran ☆
اه، خدا لعنتت کنه
خوب، درست شد؟
نه ، درست نشد
پیچش گیر کرده
واسه غذای بچه آب احتیاج دارم
دستم داره خون میاد عزیزم
میشه اون بچه رو آرومش کنی؟
اون گرسنشه
پس برو تو حمام از آب اونجا استفاده کن
حمام جای حمام کردنه و آشپزخونه جای غذا درست کردن
الان این واقعا" اهمیت داره؟
کی می خوای لوله ها رو درست کنی؟
....."شرکت "سیرز ریبوک
سیرز ریبوک" توی این خونه زندگی نمیکنه"
منم که واسه ماه هاست
دارم توی این خونه زندگی میکنم و هیچیش هنوز درست نشده
من الان باید برم سرکار
گلفروشی، آره؟
!"اون شغل بسیار مهمیه واسه آقای "ابانین
واقعا" اینجوری درباره کارم فکر میکنی؟
اوه،آره تو مرد قوی هستی که پول درمیاری
آقای "ابانین" به تو
هزار دلار میده واسه شکستن سر مردم
اگه بده چی؟
اونوقت حداقل توی آشپزخونمون آب بود
تا حالا فکر کردی ممکنه "پرنسلی" به تنهایی این کارا رو کرده باشه؟
کار "نارسیس " بود ، اینو مطمئنم
دختره اینو گفته؟
اگه بتونی ثابتش کنی میتونم از قانون کمک بگیرم
"این به قانون مربوط نیست "ناکی
ولی بهرحال این حقیقتو تغییر نمیده که ازم خواهش کردی توی این مورد دخالت کنم
من خواهش نکردم
بزار یه چیزی رو اینجا روشن کنیم
بر علیه نارسیس حرکتی کنی
ممکنه همه چیزتو از دست بدی
آره خوب اون سراغ اموال تو نیومده
چون من حواسم به کار و تجارتم هست
این یعنی چی؟- ببین -
.....بزار بیارمش اینجا،بشونمش همینجا و این یعنی چی؟
این یعنی وقتی من یه تجارت و میگردونم ، حواسم بهش هست
فقط و فقط به تجارتم
،نه چندتا آشغال با یه صدای شیرین
.نه غرورم، فقط کار و تجارتم
"پارسال همش میگفتی "ما
وقتی که تو توی دردسر بودی
"حالا فقط میگی "تو
تو دوست داری این کلاب لعنتیت
توی اسکله چطوری باشه؟
تو اصلا میدونی که من با چه مزخرفاتی سر و کله زدم؟
،چه باری رو تحمل کردم، چه چاپلوسیا و رشوه هایی دادم تا صاحب این کلاب بشی؟
قبلا" با نجات جونت ازت تشکر کردم
و با دادن این کلاب ما بی حساب شدیم
تو خانواده داری "چاکی" ، بچه داری
یه همسر که دوست داره، دختری که داره ازدواج میکنه
قراره با "نارسیس" چیکار کنیم؟
بزار من باهاش حرف بزنم ببینم چی می خواد
قبل از اینکه تو کاری کنی
فقط یه بار بهت فرصت میدم
فقط یه بار
البته که اونها جن وپری بودن
،اون بچه رو بردن
وقتی دیدن تسلیم نمیشه، اون کارو کردن
لئوپولد " شاید ، اما نه اون یکی " -
درمورد یادداشت باج خواهی چی ؟ - ببین مشخص میشه کار کی بوده -
قرار نیست کارشون بدون مجازات بمونه
دوازده هزارتا
"کامیون و بردار و مشروبها رو ببر پیش "پالسون
پس " تارزان" اینجا چیکار میکنه؟
واسه این تاج گل باهاش کار دارم
اون کامیون
بعضی اوقات میگم ممکنه کارروح شیطانی اون کامیون بوده
ببخشید؟ - همون کامیونی که " استو " رو توش پیدا کردیم -
اوه، بله
23تا گلوله بهش زده بودن
باور میکنی؟
اون بدشانسی بود
بدشانسی؟
یارو زن وبچه داشت
خوب شاید بچه نداشته، ولی باز هم
یه کشتار واقعی بود
من دارم بچه ها رو میبرم که فیلم جدید "باستر کیتون " و ببینن باستر کیتون :کمدین فیلمهای صامت دهه 20
همون روزی بود که تو با "کاپونا" ناپدید شده بودی
چی؟ - اون روزی که "استویی" کشته شد -
من...من هیچی راجع به اون نمیدونم، قربان
عذاب وجدان ،" مولر"؟
چی قربان؟
من نگفتم که تو خبر داری؟
من فقط به یه حقیقت ساده اشاره کردم
صداتون ، گاهی اوقات مثل اینه که دارین آدمو متهم میکنین
جنوب "رایسین" 201
آپارتمان 12
خانومها و آقایان خوش آمدید
"به اسکله تاریخی و افسانه ای "آتلانتیک سیتی
هیجانی بزرگ ، دختران رقاص
.... تفریحی باورنکردنی
یه نفر داره "اسکیمو پای (بستنی شکلاتی) " میفروشه
تنها چیزی که الان احتیاج دارم خورشیده
اولین بوسه من توی این اسکله بود
الان باید حسودی کنم؟
یه پسر کک و مکی از "فیلادلفیا " بود
که با خانوادش واسه تعطیلات اینجا بودن
در ازای یه پنج سنتی 3 تا لاکی (یه بِرند سیگار) بهش فروختم
هر سه تا را بدون هیچ مکثی پشت سرهم کشید
ما اسممون رو یه جایی همین طرفا حک کردیم
هیچ وقت نیومدی بهش یه نگاه بندازی؟
واسه خیلی وقت پیش بود - حد اقل اسمشو بهم بگو -
که منم برم اسمشو خط بزنم و اسم خودمو جاش حک کم
اسمش " جیمز " بود
گونه هات سرخ شده - واقعا"؟ -
شاید بخاطر آفتابه
شبه قبل از این که از اینجا بره قرار داشتیم
توی محل مخفیانمون
چه اتفاقی افتاد؟
روز بعد روز "افتتاحیه دریا " بود
یه تشریفات احمقانه واسه توریستا
راهمو بین اون جمعیت باز کردم
و من بعنوان همسر "شاه نپتون " انتخاب شدم
میتونم ببینم چرا
کلانتر دستگیرم کرد
فکر میکردم کار اشتباهی کردم
نمیدونستم چیه
خوب اون بردت زندان؟
منو دادد به یه مرد
قدرتمندترین مرد شهر
اوه ، این دیگه کاملا" افسانه ای شد
ولی این واقعی بود
"اونا بهش میگفتن " فرماندار
اون اون شب بهم تجاوز کرد
شش هفته قبل از تولد 13 سالگیم بود
جیلین " من متاسفم "
.....اگه دوست نداری راجع بهش بگی
می خوام که تو بدونی
نه ماه بعد یه بچه بدنیا اوردم
"اسم بچه رو گذاشتم "جیمز
آخرین چیز پاکی که می تونستم بیاد بیارم
....اون و من
نمیدونم که چطوری بگم
راحت حرفتو بگو
ما بخاطر همدیگه زندگی میکردیم
یه بچه و یه بچه دیگه
الان اون کجاست؟
اون داوطلب شد واسه جنگ در پاریس
بسیار شجاعانه
تونست برگرده؟
اون برگشت
سعی کرد جایگاهشو پیدا کنه
....اون از هروئین اوردوز کرد
توی وان حمام من
تو اونجوری پیداش کردی؟
فکر کنم بعد همه اینا من یه "اسکیمو پای " می خوام
از این تا حالا استفاده شده؟
تا اونجایی که میدونم این تزئینیه
"اما واسه هر چیزی یه اولین باری هست آقای " مادن
خوشحالم که شما اینقدر روشن فکرین
من با " روتستین" صحبت کردم اون نمیتونه بهتون کمک کنه
پولی که پیشنهاد دادم خوب نبود؟
اون ورشکست شده، از کار هروئین اومده بیرون
ماسریا" انداختش بیرون"
شنیده بودم توی این قضیه با هم شریک بودن
حتی "لوئیس" و "کلارک" هم نهایتا" راههای جداگانه خودشونو رفتن
اون یکی از دوستاته درسته؟
ماسریا"؟" البته
اما کار کردن با اون براحتی
کار با "روتستین" نیست
یه یهودی مثل یه لیبین برای نجات پیدا کردن
باید انعطاف پذیر باشه
با این وجود مایلم که با آقای "ماسریا" ملاقات کنم
"شما بیاین به کلاب "کیتون
ببینیم چی به چیه
اون واسه منه؟
....اون ، اه
"برای اقای "دابه
" داب "
"د ین ا و ب انین "
بگیر بشین
...من وقت ندارم که - بگیر بتمرگ -
هر چی که میدونی راجع به " ابانین " بهمون بگو
تمام کارهای روتین و روزمرش - کی بیدار میشه، کی غذا میخوره -
چندبار در روز میرینه
...من از زندگی خصوصیشون
گفتیم چیزایی که میدونی بگی ، نه چیزایی که نمیدونی
یه بار دیگه منو بزنی از کارت پشیمون میشی
شنیدی؟
دهنتو ببند
نیومدم اینجا که کتک بخورم
فکر میکنی چه خری هستی؟
مردی که توی " وسترن الکتریک " در کنار برادرت ایستاده بود
و تو هنوز داری نفس میکشی
مثل تو - من میزنم صورت اینو داغون میکنم -
اونموقع هیچ وقت نمی فهمین بهترین راه کشتن "ابانین" چیه
این همون چیزی نیست که می خواین؟
من دراین مورد تصمیم میگیرم
فرانک جلوش ایستاد
فرانک مرده
و اون میک هنوز اینجاست
و من به تو اعتماد ندارم
هزار دلار
من هر روز هفته دارم از این پولها در میارم
نه واسه تو، واسه من - واسه چی؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.