The first 143 lines.
آیوفیلم تقدیم میکند
این سرزمینه که درش اون شخص کشته شده ؟
. . . اِلیانا برنشتاین
از حالا ، بیاید ببینیم میتونه طبق . انتظارات زندگی کنه یا نه
آیوفیلم تقدیم میکند
. لازم نیست عجله کنید ، بانوی من
. من که بهت زمان دقیق رو دادم
. این طرفی میانبره
از اونجایی که اتحادیتون و عالیجناب تصمیمشون . رو گرفتن ، استادم بهم گفتن که اگه میتونم ازتون مراقبت کنم
و همچنین تصمیم بر این شد که . . . به کاخ سلطنتی وارد بشم ، ولی
، هرچی باهاتون حرف میزنم خودتونُ غرق کتاب میکنید . اینجوری زیاد فرقی نمیکرد که من تو خونه بمونم تا اینجا
، هیچی در جوابش نمیتونم بگم . . . و تویه همچین روزِ مهمی
. این یه لغزش اشتباه از طرفِ یه نامزده
! عالیجناب
! اِلی
. . . اِلی
کا-کاری کردم که شما رو ناخشنود کنه ؟
، از اون جایی که نامزدم خودش رو نشون نمیداد . میخواستم دیگه این جلسه کاری رو لغوش کنم
هه ؟
، وقتی بیشتر از پانزده روز نبینمت . از تنهایی دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
. عالیجناب
میشه ادامه لاس زدنتون رو بزارید برای وقتی که رسیدید خونه ؟
. . . اینم از شیطان یخی
با اینکه مقصد اعلیحضرت از قلمرو میزِرال . . . از متحدین پادشاهیه سائوسیلیند هست
. . . اگه اتفاقی ممکنه بین راه بیفته
. . . اِلی
. . . اعلیحضرت
کدومشون مؤثر تره : یه عروسک با موهای آدمیزاد یا یه قلم آغشته به خون که حروفی بهش حک شده ؟
ببخشید ؟
. یه چیزی که از عالیجناب حین سفر محافظت کنه
. . . ازم محافظت کنه
. بله . برای عروسک یکم از موهاتون نیاز دارم
حروف آغشته به خون هم اسم شماست . که رو قلم با خون من حک میشه
اگه به خوبی از عروسک استفاده کنم عالیجناب ، سلامت میمونن ، و اگه از همه خودکار استفاده کنم
. افکارم به شما میرسه ، و آرزوهام محقق میشه
. . . به نظرم ، قلم گزینه خیلی بهتریه برای کمک ، ولی
عملاً این نفرین کردنه ، درسته ؟
!هه ؟
خب ، همین قدر که بانو اِلیانا به مسائل میدانی . علاقه نشون دادن خودش مایه مسّرته
. تنها قربانی این ماجرا هم ولیعهد هستن
هاع ؟
. . . عــــآع ، فکر کنم که ! وقت خدافظی رسیده
اِلی ، نگران من بودی ؟
. حین سفرتون به اونجا خیلی براتون دعا میکنم
. اوهم . خب ، پس این چیزیه که ازت میخوام
. . . عا-عام
. . . یه چیز دیگه هم هست که میخوام بهش بگم ، ولی
. از اسم و رسمتون به خوبی در قلمرو ایدل حفاظت میکنم
. . . نمیتونم حرفم رو راحت بزنم
قول میدم کاری نکنم که اسمتون رو . لکه دار کنه عالیجناب
. . . آخه چطوری به ولیعهد بگم
، باشه . ولی سعی کن خیلی به خودت فشار نیاری . و اگه هم مشکلی پیش اومد حتماً از عموم مشورت بگیر
. نه ، از هر کسی که دورت هست مشورت بگیر
تا وقتی که نیستم حق نداری حتی به اندازه . یه بند انگشت به خودت آسیب بزنی
تا وقتی که نیستم همیشه چکِت میکنم . تا اتفاقی برات نیافته
ببخشید ؟
. خب ، بیاید بریم
. عالیجناب . . . من تنهام
. من خیلی تنهام
! عالیجناب
. . . عا-عام
. . . راستش
چطـــ چطوری میتونم یه همچین . . . چیزی رو توی جمعیت بگم
اِلی . . . اومدی که بهم خوش شانسی بدی ؟
. چیزی که تو تنت کردی منُ در سفرم حفظ میکنه
. چشم انتظارتون میمونم . لطفاً به سلامت برگردید . . . عالیجناب
. . . خیلی زود میام پیشت ، اِلی
. شاهدُختِ کتاببازِ من
پس این جشنواره شکار پاییزه است، ها ؟
! تئودور- ساما خیلی جذاب شدن
! آره ، خیلی برق میزنه
. ایشون جیئیک- ساما ، کاپیتان گارد سلطنیتیه
. آره ، برادر بزرگتره گِلِن - ساما هستن
خانم ، باید باهاشون میرفتید . دیدن شکار باید خیلی جذاب باشه
فکر میکنی میتونم هم شکار رو دنبال کنم هم اسب سواری کنم ؟
. اوه . . . حرفت منظور دار بودا
! اِلی - ساما
. لیلیا
نظرت درباره لباس سوارکاریم چیه ؟
. خیلی به تنت نشسته
فقط همین ؟
ولی بااینحال ، نمیتونم باور کنم که . شاهزاده کریستوفر این موقع از سال اینجا نیستن
اگه اینجا بود حتماً تو رو . شاهدُخت ایدل میکرد ، اِلی
شاهدُخت ایدِل ؟
رسمی وجود داره که در اون اصیل زادهای که در ، شکار بهتر بوده با تاجِ گل مفتخر میشه
. و اونا اون تاج رو به بانویی که نامزدشونه هدیه میکنن
خانومایی هم که نامزد ندارن . خیلی عصبانی میشن
راستی ، آلفرد - ساما کجان ؟ . . . اَلکسی - ساما هم که اینجا نیستن ، با اینکه
. هر دوشون امروز از خدمت مرخصن
!چی ؟! پس کی از تو مراقبت میکنه ، اِلی ؟
" مـــ محافظت ؟" . . . یکم زیاده روی نیست
. . . خدا شانس بده ، اِلی
بانو سوفیا که اون وسطه . چشماش دنبال عالیجنابه
اوه ، جداً ؟
چه سر به هوا . میدونی که خانومیایی هستن که اصلاً به اینکه نامزد ولیعهد هستی اهمیتی نمیدن ، درسته ؟
! اِلی - ساما
! بلـــ بله
انقدر مثل یه روح خودت رو تو سایهها نکش ! و یکمم حواست به خودت باشه، اِلی
. چشم
! جان ، حواست خیلی به خواهرم باشه ، فهمیدی
. بله
! خب دیگه ، ما رفتیم
بانو ، مگه شما به مهمونی صرف چای دعوت نشده بودید ؟
آره ، میای بریم ؟
واقعاً که خیلی حیفه ، مگه نه ؟
اِلیانا - ساما خیلی بده که شما شاهزاده کریستوفر . . . رو حین شکار نظاره نمیکنید
. اون داره به معاملات تجاریش هم رسیدگی میکنه
خب ، آقازادهها خیلی خوشحالن . که همه نازشون رو میکشن و میتونن به اینو و اون دستور بدن
. در- درسته
حالا که حرفش شد ، بانو کرایس ، یه آقایی بودن . که من تا حالا ملاقاتشون نکرده بوم
بله ، اون پسر یکی از دوستان قدیمیه که . در یکی از کشورهای خارجی ازدواج کرده
اون گفت که میخواد سرزمین مادریش رو ببینه . برای همینم به اینجا دعوتش کردم
. اسمش هم آروین اورلانزا است
امروز با تئودور - ساما و ، و کاپیتان محافظین سلطنتیه
. پس در رقابت با کُنت هایدن است
کُنت هایدن . . . بر این باورم که اون " اِدییا " رو میگردونه . که با کشور همسایمون مالدورا هم مرزه
بانو آنّا ، پدر در چه حالن اخیراً کُنت هایدن خوب بودن ؟
. فکر کنم مثل همیشه هستن
اوه ، ولی از سال پیش تاحالا در قلمرو ایدیا خیلی آشوب بوده ، نبوده ؟
شنیدهام که یه کسب و کار تجاری بزرگ . وارد صنعت بافندگی سوریان شده
همین الانشم پارچه سوریان به شدت در بین . سلطنتیها محبوب شده ، و منم باید یکم ازش بخرم
، بخاطر روشهای خاص ساختنش . بدست آوردنش خیلی سخته
بانو اِلیانا ، شما نقش اصلی رو در مُد کردن پارچه سوریان داشتید . . . چیزی برای گفتن ندارید که بتونه کمکمون کنه ؟
. راستش ، من در مراحل تولیدش دخیل نیستم
چطور شد که یهویی به همچین صنعت از مُد افتاده ای علاقه مند شدید ؟
از پارسال که یه کتیبه قدیمی که دست نوشته یه تاجر معروف . بوده رو خوندم بهش علاقهمند شدم
بعدش ، از طریق ارتباطاتم . برای خودم سفارش دادم
. . . واو
شنیدم که هم اشرافیها و هم تجار . میخوان که شما در ازدواج بانو آنّا دخیل باشید
، با اینکه قدردان این موضوعم
. فعلا قصد ادامه تحصیل دارم
. انقدر سختگیر نباش
. اینطوریا هم نیست
بانو اِلیانا ، در دیگر کشورها هم ارتباطاتی دارید ؟
نه . از اونجایی که در مالدورا ارتباطی ندارم . اون ( پارچه سوریان ) از الیاف سائوسیلیند ساخته شد
، خدایی نکرده
اگه چیزی باشه که از عناصر داخل مالدورا ، ساخته شده باشه
. حتی حاضر نیستم دستم رو از آستینش رد کنم
دقیقاً ! چیزایی که از یه کشور وحشی میان . شکی توش نیست که بُنجول هستن
. اینجوری نیست
توضیحات به نقل از تاجرینِ بومی در زمان های کهن بوده ، ولی
طرح برجسته پر طرفدار " ماه کامل " که مال سری معروفه " عُشاق ماه " از آقای جین تاکِرز هست
. . . ممکنه طرح برجستهای برای کشور مالدورا باشه
No comments yet. Be the first to leave one.