The first 200 lines.
گپ دونگ
می کشمت !اگه بهش دست بزنی، میکشمت
این دیگه به تو بستگی داره
یادت رفته بهت چی گفتم؟
ریو به من گفت جنایتِ پنجمُ انجام بدم
فقط بهم بگو کجاست
واقعاً مریض روانی هستی؟
دفعه ی قبل ازم خواست براش جاسوسی کنم
بهم گفت اگه هر اتفاقی افتاد به شما خبر بدم دکتر
توی وبتون یه نشونه هست وبتون ممکنه یه تله باشه
ما میریم اونجا تو هم همونجایی که هستی رو چک کن
من الان میرم سراغِ جی یول
ریو کجاست؟
گفت میره شام بخره شام؟
حتماً رفته شکار
....:: ترجمه و زيرنويس : پیلار ::....
!اینجا
!آقای چوی !آقای چوی
!آقای چوی
!آقای چوی !آقای چوی
ریو ته اُه
...یا من میمیرم
یا تو رو میکشم...
اون هیپوکسیک ایسمیک شده
تو کماست؟
بله
همه ی قطره هاشُ برات جمع کردم
مزه اش فوق العاده شده
این آخرین فرصتته
اگه میخوای پشیمونی و حسرتی نداشته باشی اعتراف کن
من هیچوقت احساس پشیمونی و حسرت نداشتم
نمیدونم چجور حسیه
...همون
حسِ دلسوزیِ بازنده ها برای خودشونه؟...
...آره
...حسرت
امتیازِ انسان هاست...
اگه بگم این یجور تهدیده درک میکنی؟
فراموش نکن که من دکترِ اولِ توام
...اگه تمومش نکنی
هر استفاده ای که بتونم ازش میکنم...
...توی دادگاه
شهادت میدم که یه روانی هستی وانمود میکنی مشکل مغزی داری...
...و برای شرایطِ مورد نیاز...
همه ی سابقه ی درمانیت از قبل آماده شده بوده...
چه ترسناک
بهم بگو
با اون دخترِ بیچاره چیکار کردی؟
و چوی ته شیک رو چطوری کشتی؟
چوی ته شیک کیه؟
پس میخوای بهم بگی گپ دونگی که توی درمانگاست کیه؟
وقتی که یه اسلحه رو به سرم نشونه گرفته بودن هم نگفتم
برای چی الان باید بگم؟
...احتمالاً دچار این اشتباه نشدی
که فکر کنی من دوستت دارم؟...
...کسایی مثل من
بلد نیستن کسی رو توی قلبشون نگه دارن...
...چه چیزِ خوبی باشه چه نباشه
من هیچوقت همچین احساساتِ به درد نخوری رو تجربه نکردم...
لطفاً دیگه برو
این آخرین فرصتته
اگه میخوای پشیمونی و حسرتی نداشته باشی اعتراف کن
برای چی رفتی اونجا؟
تو برای چی رفتی اونجا؟
...تو
گپ دونگی؟...
...یادم اومد که
میخواستم یه سؤالی ازت بپرسم...
تو همون شاهد کیم جه هی هستی، نه؟
قصد ندارم چکش کنم ولی
معمولاً شاهدها فرار نمیکنن برن یه جای دور؟
تو برای چی دوباره پیدات شده؟
خیلی شجاعانه اس
چه اتفاقی برات افتاد؟
تو حتماً گپ دونگُ دیدی
چرا از خودش نمیپرسی؟
ولش کن
!همین الان ولش کن
اگه بگم نه چیکار میکنی؟ منُ میکشی؟
آره
الان دیگه یا اینه یا اون یکی
...یا من میمیرم
یا تو رو میکشم...
من با این میمیرم؟
با این نمیمیری
...حالا میفهمی اون دختر
چقدر زجر کشیده؟...
بازم چیزی جا نذاشته
...روانیِ عوضی
به جرم آدمربایی یا هر چیزِ دیگه ای دستگیرش کنین
هر سوراخ سنبه ای رو دنبال مدرک بگردین
مالِ اونن
کفشا هم همینطور؟
بله تو گفتی با هم رفتین ساحل
ولی هیچ شنی نیست
تو این لاکِ ناخنُ میشناسی، نه؟ نه
مجبورش کردی ناخنشُ مثلِ جی یول لاک بزنه
تا ما فکر کنیم مُرده
درسته؟ من هیچوقت اینکارو نکردم
میشه یه نفرِ دیگه ازم بازجویی کنه؟
میترسم دوباره کتکم بزنه
...ایش
این اثرِ هنریِ توئه، نه؟
این یه شاهکاره
با چه بهونه ای گولش زدی؟
میدونستی اونا یه مغازه ی گلفروشی دارن؟
از کجا باید میدونستم؟
اون عوضی
فشارِ خون و ضربانِ قلبش میگن داره راست میگه
چطوری میشه تستِ دروغ سنجی رو گول زد؟
هیجان، اضطراب، ترس
این دستگاه برای کسایی که این احساسات رو ندارن جواب نمیده
شاید اون مجرم نیست
داره احساساتشُ کنترل میکنه
به هر حال شر شد
اگه تو این تست قبول بشه، نمیتونیم توجیهش کنیم
نمیتونیم ادامه ی تحقیقات رو توجیه کنیم
اون عوضی رو
باید میذاشتیم آقای ها لهش کنه
نمیتونی بیای تو من فقط صورتِ مظنونُ میبینم
واقعاً هیچ مقاله ای نمینویسم، باشه؟
ریو سعی کرد تو رو بکشه
من اینطور فکر نمیکنم
تو اون سرنخُ توی وبتونت گذاشتی
چون احساسِ خطر کرده بودی ...من ترسیده بودم
...ولی اون هیچکاری نکرد... تهدیدت نکرد؟
تهدید؟
مثلاً بگه اگه بخوای فرار کنی یا گزارشِ کارشُ بدی میکشتت
نه؟
تو مشاورِ زندگیِ عشقیِ اونی؟
چطور میتونی بدونِ هیچ نقشه ای ازش بازجویی کنی؟
اون نمیدونه ریو چجور آدمیه
اول اونُ نشونش بده
ولی شوکه میشه
برای همینه که انقدر حاشیه میری؟
میدونی ریو ته اه با اون دختر چیکار کرده؟
حالا حقیقت رو بهم بگو
ریو ته اُه سعی کرد تو رو بکشه یا نه؟
نمی دونم
واقعاً نمی دونم
میخوام با راهبِ دیوانه حرف بزنم
این آکونتِ تقلبیِ توئه
درسته؟
نه ...نه، نه..." چرا تو"
....ولی
میتونم یه سؤالی ازت بپرسم؟...
چی؟
میخوای ازم یه تستِ بیماریِ روانی بگیری؟ خب
...کنجکاوی آدمُ به کشتن میده ولی
...لعنت به تو
برای چی داریم این کارهای مسخره رو انجام میدیم؟
اگه اگه معلوم بشه دروغ میگم، نمیشه ازش به عنوان مدرک استفاده کرد
...به هر حال نمیتونیم ازش به عنوان مدرک استفاده کنیم
پس چطوره سؤالای جالبشُ عوض کنیم؟...
باشه
حوصله ات سر نرفته؟
...نمیخوای دست از
بازی کردن با زندگیِ مردم برداری؟...
...تو هم میخوای
ولش کنی...
مگه نه؟
نمی دونم
...من
نمیتونم همینطوری تمومش کنم...
...پس
...باید بگم...
نمیخوام ولش کنم، نه؟...
!فقط بگو میخوای تمومش کنی یا نه؟
...نمیخوام
تمومش کنم...
امروز یه چیزِ مهم فهمیدم
...هنوز نه
فکر میکنین بیدار میشه؟
فکر نکنم
فهمیدم
اون موقع نباید از اونجا میرفتم
ریو ته اُه اونجا بود
فرصتی رو که خدا دو دستی تقدیمم کرده بود رو از دست دادم خوشحالم که اینُ میدونی
دیگه هیچوقت اونطوری گمش نمیکنم
و نمیذارم دوباره کسی رو بکشه
...خب
...برای تحقیقات
به جز اراده چیزهای دیگه ای هم لازمه
...اگه فقط با اراده میشد درستش کرد
تا حالا صد بار گپ دونگُ گرفته بودم...
باشه
هر چقدر دلت میخواد بهم بخند
نباید روت حساب میکردم
...وقتی به انگشتی که بهت دادم فکر میکنم
انقدر عصبانی میشم که به مرز جنون میرسم...
متأسفم
یه روزی ارزشِ انگشتمُ پیدا میکنی
چطوره که نمیتونیم بگیریمش؟
این همه آدم دارن همه چیزشونُ برای دستگیر کردن اون فدا میکنن
...منظورم اینه که شما حتی
پرونده های سختِ خواهرانِ دونگ سونگ و باندِ دائه سونگُ حل کردی
چرا نمیتونی گپ دونگُ بگیری؟
...اگه راهی وجود نداره
...فقط باید...
الان داری به چی فکر میکنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.