The first 200 lines.
...آنچه گذشت
- چطور تونستی پول خریدش رو جور کنی؟ - خونه مال مادرمه
،مادرت پنه لوپ دکره
ملکهی چیزبال علمی تخیلی دهه هشتاد؟
باید منو بهش معرفی کنی
پس تو همون دکتره هستی
درست همونطوری هستی که لوسیفر گفت
ازت خوشم میاد
درمورد اتفاقی که افتاد حرف بزنیم؟
بوسهمون
یه جورایی مسئلهی بزرگیه
کلویی، الان ذهنم خیلی درگیره
ازم چی میخوای مالکوم؟
باید بری بین مدارک بگردی و یه چیزی رو برام قرض بگیری
کارمون باهم تمومه؟
حالا حالاها باهم کار داریم
با زندگیای که بهت دادم حال میکنی؟
میخوای برگردی اونجا؟
میخوای کی رو بکشم؟
لوسیفر مورنینگ استار
فقط یه راه برای انتخابِ توت فرنگی سالم وجود داره
دارین با من حرف میزنین؟
بله، البته
چرا که نه؟
بیشتر مردم فکر میکنن فقط سالم بودن بیرون توت فرنگی کفایت میکنه
فقط شکل و رنگش
ولی اونا هم عین ما هستن
شیطونهای دو روشون، اسرار خوشمزهشون رو توشون قایم میکنن
هیچوقت طرف، اونی که انتظارش رو داری، نیستش
ولی بدون مزه کردنش هیچ راهی برای فهمیدن اینکه چه مزهای داره وجود نداره
خوشت اومد؟
!خدایا
جان من؟
مجبور بودی بحث اون رو پیش بکشی؟
آخه، تازه داشت بهمون خوش میگذشت
لوسیفر
داری چه غلطی میکنی؟
ببخشید
خب، چیا داریم؟
خب، این یکی مورد جالبیه
قربانی ما یه پیرمرد 60 سالهست
تو روز روشن افتاده مُرده
،جراحات مشخصی نداره اثری از تقلا هم نیست
اونوقت بخش جالبش چی شد؟
این
،با توجه به قرمزی چشم و گلوی بسته ظاهراً این آقا مسموم شده
نه، نه، نه، وحشتناکه
معمولاً اجساد تحریکت نمیکنن
میدونی این کیه؟ سرآشپز خاویره
خاویر آریاس، درسته
صاحب رستوران خاویر
میشناختیش؟
خب، فقط با اسم. این مرد توی آشپزخونه هنر میکرد
اون خوشمزهترین غذای مکزیکی که تاحالا خورده بودم رو درست میکرد
...ولی حالا
اشکالی نداره
دیگه هیچوقت نمیتونم از تامالهاش بخورم
،پس مسئله این مرد نیست به فکر شکمت هستی
مسئله یه جنایت علیه غذای خوبه، کاراگاه
حتماً باید یه نفر به خاطر این کارش مجازات بشه
به گفتهی بقالیها، هر روز صبح بعد از صبحونه خوردن توی رستورانش میومده اینجا
پزشکی قانونی میگه که مسموم شدگی حدوداً 90 دقیقه قبل از مُردنش اتفاق افتاده
که نشون میده توی رستورانش مسموم شده
محاله کارمندای خودش مسمومش کرده باشن
این مرد مثل یه سرمشق بود
که طبق شواهد، حسابی هم عصبی بود
همهی کارمندای رستوران مظنون هستن
باید از همهی کارمنداش بازجویی کنیم
و یه پاکسازی کامل سموم انجام بدیم
و دستور پخت غذاهاش رو پیدا کنیم
بوش رو حس میکنی؟
بوی آخرین غذای بی نظیر و به تاریخ پیوستهی سرآشپز خاویره
موندم پلیس از آخرین وعده غذاییش چیزی پیدا کردن یا نه
خب، احتمالش زیاده که سمی باشه
خب، ارزش خطر کردنش رو داره
سلام. همهی افرادی که اینجا کار میکنن همینا هستن؟
آره، همهشون جمعن
فکر میکنین یکی از ما بابا رو کشته؟
بابا؟
چی؟ دخترش یا از نزدیکانشی؟
نه، همه بابا صداش میکنیم
ما اینجا مثل یه خونواده بودیم
صبرکن ببینم، پس اینجا همه اون رو به چشم یه پدر میدیدن؟
اوه، الان خیلی جالبتر شد
چرا؟
خب، کاراگاه عزیزم، پدرکُشی کردن
این داستانی به قدمت تاریخ داره
همون جریان ادیپوس، برادرای منندز، والدمورت
خیلی خب
جانم
،میدونم بعد از اتفاقی که برای پدر فرانک افتاد ...تو عصبانی هستی از... آم
راحت بگو
- خدا - بابام
البته
نمیخوام توی این پرونده مشارکت کنی
دلایل زیادی برای ارتکاب به قتل وجود داره
نذار مشکلاتت با بابات قضاوتت رو تحت شعاع قرار بده
نه، نه، کاملاً درک میکنم که چه حسی داره که آدم بخواد از چنگال یه پدر متفاوت فرار کنه
همین و بس
لوسیفر، همهی مسائل که مربوط به پدر تو نمیشن
آهای کاراگاه
بله
خواهرتون برای دیدنتون اومده
نه، نه
من خواهری ندارم
...پس محاله که
وای نه
سلام عزیزم، حدس بزن کی برگشته
چه سوپرایز خوشایندی
کاراگاه، هیچوقت بهم نگفته بودی که همچین خواهر ماهی داری
چون نخواستم دیگه
اونوقت این شیطون خوشتیپ کیه؟
محاله
مامان، این لوسیفره لوسیفر، این مامانه
...ببخشید، زبونم بند اومده، من
پنه لوپه دکر؟
خب دیگه
!عجب سعادتی ملکهی خون آشام؟
آره
عجب، واقعاً خون آشام هستین؟
چون قطعاً سنتون اونقدری نیست که یه دختر همسن خودتون داشته باشین
راستی چند سالته، کاراگاه؟
عزیزم، دوست جدید خیلی خوشمزهست
وای نگو
مامان، اینجا چیکار داری؟
خب، میدونی که جلسات آموزشی چقدر از آدم نیرو میگیره
میخواستم زود برسم خونه
مامان، منظورم اینجاست، سر کارِ بنده
آها، خب تو جواب تلفنهام رو نمیدادی
واسه همین به یه نفر توی اداره پلیس زنگ زدم
میتونم خیلی مُجاب کننده باشم
ای دختر بدجنس باهوش
گذشته از اینا، اخبار مُدام از اینجا میگه
خاویر بیچاره
سرآشپز بی نظیری بود
یه زن خوش سلیقه هم که هستین
...آخه
تو چی شدی؟
پس به نظرت یکی از این آدما ممکنه اونو کشته باشه؟
مامان، میشه بعداً درموردش حرف بزنیم؟
خب، چرا که نه
نظرت چیه امشب یه شام خانوادگی داشته باشیم؟
شام خانوادگی؟
آره، سالها از باهم غذا خوردنمون گذشته
...سال؟ ما که هیچوقت
و لوسیفر، تو هم باید بیای
- نه، اصلاً لازم نیست خوشحال میشم بیام -
!عالی شد
خب، پس امشب منتظر هردوتون هستم
دوستت دارم، عزیزم دلم
مامان دکر
خیلی خب
هوی
صحنهی جرم؟
بله. ببخشید
خب، از کجا شروع کنیم؟
،خب، میدونیم که سمی بوده ،میدونیم که اینجا بوده
پس باید از هر کسی که ممکنه توی آخرین وعده غذای خاویر
دخالت داشته باشه، بازجویی کنیم
سرآشپزها، گارسونها، خدمتکارا
حتی ظرف شور هم ممکنه مرتکب این کار شده باشه
پس کُلی آدم، با یه عالمه دلیل برای قتل بابا داریم
ReSync To BluRay BY : AMiR SPB AMiR SalehiPoor
تنظیم دقیـــــــق با نــــــسخه بــــــــــلــــــوری تــــــوســــط " امــــیر صالحـــــی پـــــور "
دوستش داشتم
بابا برام حکم پدر رو داشت
آدم خوب و مهربونی بود
جز اینکه مرتکب یه اشتباه شدی
درسته
بعدش ناراحت شد و وسایل رو به اطراف پرت کرد
زیاد وسایل رو اینور و اونور پرت میکنه
- امروز صبح کجا بودی؟ - همینجا
من همیشه اینجام
بابا تا خرخره ازم کار میکشید
ظالم بود، نه؟
،مهم نبود براش چیکار کنی هیچوقت کافی نبود؟
همینطوره
منم براش کارای زیادی کردم
درسته، تا خرخره
با بابا بحث و جدلی داشتی؟
- البته - همیشه
تاحالا هر کاری که کردم براش راضی کننده نبود
و هیچوقت هم درست نمیشد، نه؟
برای همینم بود که برات چارهای جز اینکه خودت دست به کار بشی، نذاشت
اون برام حکم پدر رو داشت
اون برام حکم پدر رو داشت
اون برام حکم پدر رو داشت
با بقیه چطور رفتار میکرد؟
سختگیرانه ولی نهایتاً عادل بود
کارمنداش براش عزیز بودن
...اون
اون برات حکم پدر رو داشت
بله، قبلاً این جمله رو شنیدیم
اون پدر واقعیم بود
این پسر خاویر، جونیوره
دیگه اینجا کار نمیکنم
یه مدت از اینجا دور بودم
No comments yet. Be the first to leave one.