The first 197 lines.
ها!
آه، اون الان چند سالشه؟
شش سالشه.
آره.
باشه، یه بار دیگه ازت میپرسم.
چی شده؟
لئونارد داره ترکت میکنه یا همچین چیزی؟
نه، یعنی، تا جایی که من میدونم، نه.
اِم...
خب، اِم...
من دوباره باردارم.
خب، تبریک میگم.
واقعاً؟
لئونارد میدونه؟
نه.
چرا نه؟
چون میدونم ازم میخواد که...
از بین ببرمش.
چرا؟
میدونی، پشتِ تمامِ این...
ایدهآلهای بوهِمیاش یا هرچی که اسمشو میذاری،
اون یه مرد نسبتاً محافظهکاره که...
بچهای رو نمیخواد که یهودی نباشه.
مادرش هم همینطور، پس...
و من باید باهاش حرف بزنم، ولی میدونی...
اون فقط باید از پسش بربیاد و...
از پس چی بربیاد؟
اگه بچهای رو که میتونه با تو داشته باشه، نمیخواد...
ولی موفقیتی رو میخواد که میتونه بدون تو داشته باشه؟
من آدرس یه دکتر خوب رو تو آتن دارم.
اگه میخوای، فقط بهم بگو.
هی! اوه، یکی گرفت.
اوه، نگاش کن!
وای!
اوه، چه بزرگه!
خوبی؟
نه.
نه؟ نه.
کاش یه کم اسپید داشتم.
اوه، من هیچکدومشو ندارم.
موفق باشی.
عصر بخیر.
لطفاً به گرمی از امیدبخشترین شاعر کانادا استقبال کنید،
و رماننویسِ کتابِ "بازندههای زیبا،"
آقای لئونارد کوهن.
عصر بخیر.
لطفاً به گرمی از پرادعاترین شاعر کانادا استقبال کنید،
و غیرقابلتحملترین رماننویس،
با فاجعهاش "بازندههای زیبا،"
آقای لنیارد کاریب.
""چرا اجازه دادی که ازت دزدی بشه؟
چرا همیشه سعی میکنی منو تحقیر کنی؟"
اونقدر جدی ازش پرسیدم که خودم ترسیدم.
بلند شد، مدل رو پوشوند
با یه کاور پلاستیکی ماشین تحریر ریمینگتون.
این کار رو خیلی آروم و با یکجور درد انجام داد."
عالی بود.
تو تکتکشون رو اغوا کردی.
بیشتر از کسایی که کتاب رو خریدن، اونجا آدم بود.
طبق گفته "استار"، این کتاب، کتاب سال است.
میدونی، یه نفر دیگه گفته بود این...
"نفرتانگیزترین کتابی که تا حالا از کانادا بیرون اومده."
هوم. ۴۰۰ نسخه.
آقای کوهن؟ دیوونه.
شاید دفعه بعد، باید...
آقای کوهن، میشه امضا کنید، لطفاً؟
باشه. این از مستنده؟
بله.
دوسش داری؟
اوه، اون قسمتی رو که گیتار میزنی و میخونی خیلی دوست دارم.
اوه، واقعاً؟ ممنونم.
دیدی؟ دوستت دارن.
ایرادی نداره؟
واقعاً مشکلی نیست. سلام.
اوه، عالیه. اوه، این یه نسخه عالیه.
روز خوبی داشته باشید.
اوه، خیلی ممنونم.
اونو ندیدم.
میدونی، دارم به این فکر میکنم که، اِم...
شعرهامو بخونم، ولی خب، برای پول درآوردن.
چرا؟
برای دیلن که جواب میده.
گوش کن، اون برنامه تلویزیونی؟
بهت پیشنهاد دادن که یه برنامه فکری رو میزبانی کنی.
حتماً یه پولی توش هست.
و تو مطمئناً شهرت رو میخوای، درسته؟
خب، من اِم، گفتم نه.
و این دیده شدنه. میتونی کتابت رو بفروشی.
درسته، ولی من، من فکر میکنم برای تلویزیون زیادی زشتم.
اون یارو از سیبیسی گفت که تلویزیون دروغ نمیگه.
گیر افتادی.
نه، من یه شکستخورده باهوشم، نمیخوام.
گیر افتادی. به من نگاه کن.
شهرت، میبینم که تو قراره مشهور بشی.
تو شهرت میخوای. من شهرت نمیخوام.
موفقیت شرمآوره.
شهرت.
شاید دوباره رفتم سراغ هاکی.
وای خدای من.
خب، به هر حال ممنون که امشب اومدی.
شب آخر تور بود، معلومه که اینجا میبودم، لنی.
خب، حالا میخوای چیکار کنی؟
میخوای برگردی یونان یا چی؟
نمیدونم، نمیدونم که من، آخه...
خیلی الان به درد کسی بخورم.
یالا.
بپر تو.
نه ممنون، فقط میخوام...
...قدم بزنم.
مطمئنی؟
آره.
داری کار اشتباهی میکنی، لنی.
آره، همینطوره.
داری کار اشتباهی میکنی.
شالوم، رفیق.
مو عزیزم، چه خوب که نامههات رو دارم.
تازه تبلیغ کتاب رو تموم کردم.
که اونطور که امیدوار بودم فروش نرفت.
ولی نگران نباش، دارم از خودم مراقبت میکنم.
و قرصها رو هم گذاشتم کنار.
تا جایی که میتونم.
دارم سخت کار میکنم تا برای همهمون پول دربیارم.
و به زودی دارم یه سفر کوچیک به نیویورک رو برنامهریزی میکنم.
و ببینم چی با خودش میاره.
جز ناامیدی بیحد و حصر.
میخوام یه بار دیگه شانسم رو امتحان کنم.
قبل از اینکه کلاً از ساختن موسیقی دست بکشم.
هرچند میدونم که اجتنابناپذیره.
سفر معنویای که میخوای بری، زیبا به نظر میرسه.
جان استار کوک برازنده اسم پرشکوهشه.
مشتاقم همه چیز رو در مورد ماجراجوییهات بشنوم.
دوست دارم بشنوم که تو و اکسل کوچولو
قوی و خوشحال هستید.
با عشق، لئونارد.
سلام، جان!
عالیه.
لطفاً کیفهاتون رو اینجا بذارید.
سلام. سلام.
ممنون که دعوتمون کردید.
ایده گینزبرگ بود. میگه تو عالی هستی.
اوه. اما شما تمایل دارید
که این رو باور نکنید.
تقریباً همینطوره.
من اینجا هستم تا روی ذهن شما کار کنم.
حس میکنم از پنج سالگی دارم این کار رو میکنم، اما...
خب، نه اون طوری که من این کار رو میکنم.
نه.
وادو اینجا بهترینه.
اونو با پرواز آوردم.
اون قویترین ماریجوآنای دنیا رو درست میکنه.
اوه!
سلام.
ما ریموند و مانوئلا رو داریم.
از لندن و سن دیگو.
سلام.
و اینجا هم ژان پل رو داریم.
اون اهل پاریسه. مدتیه اینجاست.
سلام.
همه!
این ماریان و اکسل هستن.
ماریان، همه.
سلام.
چی؟
حالا، حواست بهش باشه.
وقتی حواست نیست، تغییر میکنه.
یک شاعر.
واقعاً؟
من شبیه شاعرها نیستم؟
یعنی، سخته که یکی از شعرهات رو آویزون کنی
روی دیوار به جای اجارهخونهات.
هی!
به خاطر خدا، استنلی.
تو خونه یه جاروبرقی نداری؟
آره، البته که کلی از اونا رو داریم.
پس چرا هیچ وقت استفاده نمیشن؟
خب، چرا چلسی؟
این به خاطر شهرت توئه، رفیق.
ممنون.
تو و هتل، میدونی شنیدم که میتونی تلوتلو خوران بیای تو
ساعت چهار صبح با یه خرس آلبینو نه فوتی بزرگ،
پنج تا فاحشه زیر بغلت، مستِ مست،
و هیچ کس حتی پلک هم نمیزنه.
ولی امکاناتش هم عالیه.
باشه.
براتون اقامت نامحدود ثبت میکنم.
خب
اسمت چیه؟ اسم کاملت چیه؟
استنلی بارد
باشه، خیلی هم عالی. شما؟
لئونارد کوهن
لئونارد، خوش اومدی
عالیه، ممنون
ممنون از لطفتون
بفرمایید از این طرف
استنلی، اون تو کدوم اتاقه؟
به تو ربطی نداره
اوه، این یه ماره
No comments yet. Be the first to leave one.