The first 200 lines.
"ملکه زيبايي، شاه دزدا"
"ملکه زيبايي و شاه دزدان"
بادقت گوش کنيد اين حقيقته
اين حماسه ملکه زيبايي" "و پادشاه دزدان است
"ما بايد اين حماسه رو براي همگان تعريف کنيم"
از آنجا که آنها بازيگران" "منحصر به فرد جهان هستند
"آنها قمارباز و عاشق هستند"
"يکي ملکه يکي پادشاه"
"اونا بلدن شادي و غم را با ديگران سهيم شوند"
"آنها راه و رسم زندگي را بلدن"
"اونا بلدن چطور باخطر بازي کنن"
"اونا هم دشمن هستن و هم دوست"
"چه در غم و چه در خوشحالي"
"چه در غم و چه در خوشي"
"اونا وقتي باهمن ميرقصن و ميخونن"
سلام فرودگاه بله-
..امروز تو پرواز ساعت 11 يک مرد هست که
که اسمش جوگ رانه
که دست چپش پانسمان و گچ شده
که نشکسته الماس توشه
آقاي جگ موهن لال جوگران؟
قربان چيزي توش نيست
من از همهتون شکايت ميکنم
شما حق ندارين يه آدم نجيب رو اينجوري اذيت کنيد ..ببخشيد اما ما-
با تاسف شما پروازي که از دست دادم برنميگرده
ميدونيد چقد مهم بود با اين پرواز برم؟
من متاسفم که اذيت شديد
دوباره گچتونو ميبنديم
بعدش تو اولين پرواز
يه صندلي به شما ميديم
خيلي ممنونم
ببخشيد بله-
دکتر آشوک سوني هستن؟
بله
ممنونم
ديسوزا تو دوباره اومدي؟
من بهت گفتم امروز باهات هيچ جا نميام
من بايد براي دخترم خونه عروسکاش رو درست کنم
فهميدي يانه؟
دکتر ميخوام دستمو گچ بگيريد
دکتر عجله کن آقاي جوگران پرواز سر ساعت 3 ميپره
..و اين مرد خفه شو-
خيلي زياد حرف ميزني
دکتر حق ويزيتتون
:ترجمه تخصصي رسانه فرهنگي هنري باليووديها مترجم: هژير - نگارش: بينگ سامي
سلام فرودگاه
ببينيد امروز در پرواز ساعت 3 يه مرد به نام جوگران
بابا من اومدم
بابا
بابا چي شد؟
دخترم
سيما دخترم اون مرد الماس قاچاقچي الماس
بعداز ظهر بخير آقاي جوگران
من متاسفم که بايد دوباره گچتونو باز کنم
اما اين گچ فقط در حضور وکيلم باز ميشه
قربان دوباره؟ اما همين امروز صبح-
دستورمو اجرا کن
يه جفت قيچي بيار بله من جوگران هستم
چي؟ آقاي جوگران؟
بله من جگ موهن لال جوگران هستم
من ميخوام با وکيل مهتا صحبت کنم باشه-
همون دو افسر رو که صبح اينجا بودن صدا کنيد
آقاي جوگران
بازرس پاتک شما بازداشتين آقاي جوگران-
جناب بازرس من جگموهن لال جوگران نيستم
من برادر دوقلوش موهن لال هستم داره دروغ ميگه قربان-
اين خود جوگرانه چند بار بهتون گفتم-
باشه يه خبر از بانگلور بگيريد که محل زندگي ما بود
جايي که دوران بچگيمون رو گذرونديم
از مدرسه کالج و فاميلامون
از همسايههامون بپرسين
که من برادر دوقلوي جاگران من موهن لال هستم
قربان ايشون راست ميگن
ما از پليس بانگلور اطلاعاتي در مورد ايشون خواستيم
اين گزارشه ..اونا به شما گفتن که-
يک دقيقه قربان اونا تاييد هم کردن-
که برادر دوقلوش شبيه خودشه
و سابقه خوبي نداره ديدي؟-
مارو ببخشيد آقاي من موهن لال شما اذيت شدين
اما در مورد برادرتون
اگه خبري بهتون رسيد به ما بگين
چطوري برادر؟
گمشو بيرون از اينجا گمشو
چي شده داداش؟
منم شرمم مياد که تو برادرمي
واقعيتش يه آدم احمق مثل تو رو برادر خودم بدونم
منم خوشحالم نيستم
از خدا بترس جگ موهن
تو ازخدا بترس که عبادتش ميکني
.من بنده شيطانم
قسم به شيطان
اگه ميدونستم اينجوري ميبينمت
هرگز نميومدم اينجا
اما حالا ديگه من اومدم پس مهمان نواز باش
ميتوني غذايي آماده کني؟
الان ميارم
سلام کلانتري
بازرس پاتک من من موهن لال هستم
فورا بيايد خونه من
من موهن لال ميکشمت
با کشتن من نميتوني فرار کني
پليس هرلحظه ميرسه اينجا نميتوني فرار کني
من قصد فرار ندارم
اما اينجا پليس منو نميبينه
درعوض اونا فقط تورو ميبينن !تو رو
من موهن لال حالا بماند که من موهن لال من خواهم بود
پست فطرت
منموهن لال اين تنها راه فرار از پليسه
قسم به شيطان من از امروز
من هم منموهن لال ميشم هم جوگران
يالا عجله کن زود
آقاي منموهن لال
پس پليس باور کرد من منموهن لال هستم
قربان کار تميز بود
اما اون افسر بيش
از حدش زرنگ بود
قسم به شيطان اينچنين آدم باهوشي
نبايد زياد زنده بمونه
آفرين پسرم تو ديگه بزرگ شدي
تو بدون پدرومادر سفر کردي
بابا اونجا مامان سوارم کرد و شما اينجا پياده
اما بابا مامان و روي و کوسوم کي ميان؟
دو روز بعد
ماشينو جايي نگه دار که اون بتونه منو ببينه
من ميخوام اون حتما دنبالم بياد
جوگران
پسرم بشين اينجا من الان ميام جايي نرو باشه؟
جوگران
جوگران
..خانم ورما ، به صحنه جرم
وقتي پليس رسيد آقاي ورما زنده بودن
اون به ما گفت قاتلش جوگرانه
بهرحال زندگيم که تباه شد
حالا فقط بايد پسرم برسه بدستم
من نميدونم اون کجا ممکنه باشه
خدايا به ما استقامت عطا کن
وقتي گردنبندي پاره ميشه هرکدوم از مهرهها جايي ميافته
بال هون يک يتيم خانه
رامش بيخبر از مرگ پدر و ..جدا شده از خانواده را
زندگي به اينجا آورد
و اينجا خاطراتي ساخت براش
که هرکز نميتونه فراموش کنه
اون اينجا با سيمي ملاقات کرد
..همون دختر آقاي دکتر اشوک که پدرش رو
جوگران کشته بود
بعد از مرگ پدر و مشکلات رواني مادرش
دختر بابايي ديروز امروز تو يتيم خانه است.
سيمي افسرده بود رمش تنها بود
در همين دوران غم و اندوه
دوستي شون شروع شد و مثل يه درخت آلوي پر ازشکوفه رشد کرد
تو اين آلو رو ميخوري؟
من دوست ندارم
ميدوني وقتي من بزرگ بشم چکار ميکنم؟
همراه تو قاتل پدرت رو ميکشم
چرا؟ چون من دوستتم و تو همش غمگيني-
چرا نميخندي؟
چون من هيچي رو دوست ندارم
همه چيزو بد ميدونم
باشه من برات يه قصه ميگم
تو بگو خوب شد يا بد
يه روز يه دزد وارد يه خونه شد خوب يا بد؟
بد شد
اما چيزي تو خونه نبود که بدزدن
خوب شد
بعد از اين دزد عصباني و خشن شد
يه چوب بزرگ برداشت و رفت سراغ تخت صاحبخونه و حسابي زدش
بد شد
اما مرد رو تختخواب نبود خوب شد
و بعدش چي شد يادم نيست
بد شد
اما تو خنديدي
خوب شد
دخترم ببين سيمي اينا عمو خاله جديد تو هستن
و از امروز ديگه تو تو اين يتيم خانه نميموني
تو با اينا زندگي ميکني
رامش
من دارم ميرم
چيه؟ مگه ما دوباره همو ميبينيم
تو يادته به من يه قول دادي
که قاتل بابامو
يادت هست؟
يادمه
خداحافظ
خداحافظ
بعد رفتن سيمي رامش تو يتيم خونه خوشحال نبود
و با آرزوي ديدار سيمي
يک شب از بال بهون فرار کرد
سيمي
سيمي سيمي
سيمي
سيمي
پسرم عجله داري؟ جريان چيه؟
من من گم شدم
مشکلي نيست پسرم من راه رو نشونت ميدم
گرداري لال پست فطرت رامش معصوم رو به دزدي واداشت
و گذشت زمان رامشو تبديل به .. بازکننده قهار گاوصندوق کرد به نام
روميو
روميو روميو
روميو روميو
رييس اينو تحويل بگير
No comments yet. Be the first to leave one.