The first 200 lines.
ارائهایی از بزرگترین و کاملترین سایت دانلود فیلم و سریال 30NAMA.click
تــرجـمــه و زیـرنـویــس از «مـــاهــی Mahi»
:تمامی فیلمها و سریالها رو "رایگان" دانلود کنید 30NAMA.click
«با یک جادوگر ازدواج کردم»
...سالهای بسیار دور، زمانی که مردم هنوز به وجود جادوگرها اعتقاد داشتن
...و همین باعث میشد که تمام جادوگرها، ساحرها، و افسونگرها
جادوهای شیطانی خودشون رو درون مرزهای راکفورد تمرین کنند
کتاب جنگیری
...برای همیشه محکوم به شعلههای آتش شد
تا شما دیگه نتونید به راکفورد نزدیک بشید
و حالا، تا وقتی که خودمون رو برای مجازات پدر این جادوگر آماده میکنیم
...اون ساحرهی پیری که قصد کمک بهش رو داشت...
.کمی استراحت میکنه
!پاپکورن! پاپکورن ! بستهای دو سنت
!با کره سرخ شده !تازهی تازه
!پادزهری داره علیه جادوگرها !فقط دو سنت، لطفا
ذرت تفت داده شده، تازهی تازه
شما ذرت نمیخواید ارباب وولی؟
- مشکل چیه جاناتان؟ - چی؟
به جادوگر بودنش شک داری؟
اگه شک داشتم که متهمش نمیکردم
- و پدرش چطور؟ - اونم جادوگره، شکی درش نیست
...مادر، اگه چیزی که من دیدم رو میدیدی
کلاغها اول زرد شدن بعد آبی .گوسفندها هم شروع کردن به رقصیدن
- ولی تو جنیفر رو ندیدی - جنیفر؟
وقتی داشت منو تعقیب میکرد اسمش رو بهم گفت
بسیار جوون و زیبا بود .زیباترین زنی که تاحالا دیدم
- تاحالا اینو به قاضی گفتی؟ - نمیتونستم زیباییش رو توصیف کنم
تو زیر شیروونی چه اتفاقی افتاد جاناتان؟
اون موهای طلاییش رو آورد نزدیک صورتم و آروم گفت
"جاناتان وولی، تو به من تهمت جادوگر بودن زدی، برای اینکار مجازات میشی"
و پسرت و فرزندان پسرت تا ابد طلسم خواهند شد
چه طلسمی؟
من و تمام نسلم تا ابد در عشق بدشانسی میاریم
...تمام وصلتهامون تباه خواهند بود....
...تا - تا چی؟
- نمیتونم بگم، وحشتناکه - داری از چی حرف میزنی؟
تا عاشق پیورتی هستی حتی باهاش نامزد کردی
- بله مادر - پیورتی دختر معمولی نیست
بله مادر، درست میگی
جاناتان، چی شده؟ چرا منو تنها گزاشتی؟
- اون چش شده خانم وولی؟ - جاناتان همش درحال روپردازیه
فقط نیاز به کمی نظم داره
جاناتان باید بیشتر بهم اهمیت بدی ....از حالا به بعد
!نگاه کن
.درخت بلوط .توی خاکستر کاشتنش
- برای چی؟ - ...اینطوری روح شیاطین
...تا ابد تو ریشههاش محبوس میشن
!خدا کنه
...این همون درختیه که تو خاکستر کاشته شده
و ارواح پلید تا ابد در ریشههاش محبوس شدن
...مارتا، برام باعث افتخاره که
- داری ازم خواستگاری میکنی؟ - بله مارتا
!اوه، ناتانیل
اون چی بود؟
به دژ نظامی ساتر حمله شده ! اعلان جنگ شده
به دژ نظامی ساتر حمله شده !اعلان جنگ شده
نانسی، نانسی، آروم باش
صبرکن، ساموئل وولی، میخوام این گلدون رو سمتت پرت کنم
تو هم شنیدی جگوار؟
- دفتر سربازگیری کجاست؟ - !داره مثل یک بزدل میره به جنگ
اینقدر سریع نرو سبکمغز .میدونی که من قلبم ضعیفه
...همیشه خیلی سریع میری...
«تازه ازدواج کردیم»
...و همینطور ادامه داشت تا
اول اینکه، دارم درمورد تمام خونه حرف میزنم دارم درمورد پذیرایی حرف میزنم
استلا، بیخیال، گوش بده
!استلا
- استلا، خواهش میکنم - چی؟
خانم مسترسون، خواهش میکنم
!تمومش کن
یکی دیگه
- پدر، دارم میرم - لبخند بزن
سعی کن مهربونتر باشی، حداقال تا بعد از عروسی
- از اعضای انجمن کشور - دکتر ووند یکی دیگه هم میخوان
میدونم که عشاق ترجیح میدن تو تراس باشن و بهم دیگه حرفهای عشقولانه بزنند
مراسم که تموم بشه تا آخر عمر ...وقت دارن برای بوسه و بغل و
و زمانی برای صاف کردن بدهیهاشون
...اما اگر رای دهندههای این ایالت عاقل باشن
...این چهارسال رو مثل چهارسال اول ماهعسل میکنند...
و در قصر گاورنر میمونند
نه
زودباش مرد، تو از پسش برمیای
...متوجه هستم که ازدواج مثل انتخابات میمونه
..و آخرش به سخنرانی ختم میشه
درواقع، میتونم بگم امروز یک زندگی جدید شروع میشه
نگران نباشید، فقط طوفانه
جدا از این لحظه، بنظر آینده تاریکی خواهیم داشت
خب، میدونید، ادم نمیدونه چند دقیقه دیگه چه بلایی قراره سرش بیاد
- من کجام؟، چه اتفاقی افتاد؟ - !یک معجزه ! یک معجزهی جهنمی
ما دوباره آزاد شدیم، بالاخره
- کی داره صحبت میکنه؟ - منم، دنیل، پدرت
- ولی، تو جسم نداری - توهم نداری جنیفر
ما دود جادوگرها هستیم، اما روحم شیطانیمون نجات پیدا کرده
!میتونیم دوباره بشر رو آزار بدیم
با یک نگاه به محصول گندم، تمامش رو نابود میکنیم
واسه شروع فکر خوبیه
نگاه کن پدر، مزرعهی گندم اونجا نیست
بعد از ۲۷۰ سال، بالاخره یک چیزایی عوض شده
مدت طولانی ارواحمون درون چوب بودند؟
آره، من حلقههای درخت رو شمردم
نگاه کن پدر، یک خونهی جدید ساختن بنظر نورانی میاد
اونجا آتیشسوزی شده؟ - نه هنوز
هی عزیزم، میخوای بری یک گشتی بزنی؟
- بله حتما، با ماشین تو میریم؟ - .الیبته، بیا زودتر راه بیفتیم
- اونا درن به چه زبونی صحبت میکنند؟ - نمیدونم، ولی یاد میگیریم
- نگاه کن چطور میرقصن، چطور هم رو بغل کردند - خب خب، میبینم که خیلی چیزها عوض شده
هیچوقت فکر نمیکردم همچین لباسایی رو اینجا ببینم
اونا امکان نداره از نسل پروتستانهای انگلستان باشند
یک چیزی هست که هنوز بعد از این همه وقت عوض نشده
.حواست رو جمع کن، سرت به کارت باشه
لب داشتن چه خوبه ....که بتونی باهاش دروغ بگی
لب برای بوسیدن یک مرد و زجر دادنش
پدر، چرا من نمیتونم لب و چشم و مو داشته باشم؟
.مراقب باش، نگاه کن، یکی داره میاد
...بجنب، کاری که من میکنم رو بکن
بطریها، اونجا پنهان میشیم، عجله کن
- تو خوبی جنیفر؟ - ...اینتو پر از حباب شده
...آدمو قلقلک میدن - !مال من مزهی نیشکر میده
نگاه کن پدر
نزدیکتر بیا مرد، نمیتونم ببینمت
بیا، بیا، نزدیک دود شو، تا یک جک برات بگم
این صورت منو یاد یکنفر میندازه چرا نمیریم دنبالش؟
- چی میخوای آقای وولی؟ - همون همیشگی
بسیارخب، آقای وولی
!وولی گفتم اون صورت چقدر آشناست
به به، یکی از نسل همون کسی که مارو زندانی کرد
میدونم چرا چهرهی ناراحتی داره من خانوادش رو طلسم کردم
فکر کردم پرندههای عاشق همیشه باهم میپرند
- استلا از سیاست حرف میزنه - تو برای انتخابات نگرانی؟
نه، وقتی همهی مطبوعات طرفدار من هستند امکان نداره ببازم
پدر زن آیندهم سر یک بازنده شرط نبسته
اگه شانس با ما یار نباشه باید گوشی پزشکیم رو هم گرو بزارم
.نمیتونی ببازی دودلی اون هیچی رو از دست نمیده
پسترهای تبلیغاتی تو یک مهمونی خصوصی
واسه اون تمام مهمونی یک وسیله برای تبلیغات بود
ما میخوایم روز قبل از انتخابات ازدواج کنیم تا برامون تبلیغ بشه
والاس، به اندازهی کافی خوردی
- ...اما، استلا - میخوام برم خونه
- بله استلا، میخوای برسونمت خونه دودلی؟ - آره ممنون
طلسم جواب داد بنظر زن سلیطه ای میاد
اینو بگیر
اون چه مدل طلسمیه؟
تمام وولیها در ازدواجشون به مشکل میخورند
!چه طلسم مسخرهای تمام آدمها تو ازدواج به مشکل میخورن
...زجر اصلی وقتیه که یک مرد عاشق یک زن بشه
...ولی نتونه باهاش ازدواج کنه
...پدر تصور کن که یک مرد عاشق یک جادوگر بشه
...من، من میخوام باهاش ازدواج کنم
!اوف، ببخشید باید یکم هوا بخورم
.بیا بریم بیرون، بریم شام بخوریم
!جارو
- پدر، یک جسم بهم بده - !اوه، نه
...با بدن قبلیت کلی مشکل داشتی
تو نمیتونی بهم جسم بدی نمیدونی باید چکار کنی
فقط کافیه یک آتیش درست کنم
چون بدن آخرت تو آتیش سوخت
جدیده هم باید از آتیش درست بشه
!بهم نشون بده !اون خونهی بزرگ رو به آتیش بکش
!یک هتل
...راستش، باعث افتخاره که بسوزونمش، انجامش میدم
!اوه آتش، شعلهور شو، بسوزان
- خدانگهدار پدر - خدانگهدار پدر، بدجنس باش
- اینجا هتل پیلگرم هستش - درست وقتی که من میخوام برم خونه
باید توقف کنیم
بخاطر اون حاضر نیستی رو زغال داغ راه بری؟
- !خدای من - !آتش، آتش
!به شعلههاش نگاه کن تاحالا این مدلیش رو ندیده بودم
- نمیتونیم رد بشیم؟ - متاسفم، همهجا بسته شده
- بجنب، وقت رو هدر نده - باشه
...تاحالا همچین آتیش شعلهوری ندیده بودم
مثل اسفنج آب رو به خودش میگیره
- مطمئنی همگی حالشون خوبه؟ - بله قربان، همه
- بله، سرشماری کردیم - بسیارخب، همه زنده هستند
سریع، برید عقب، نیاز به فضا داریم
- باید یکم صبرکنیم - بهشون بگو کی هستی اونوقت میزارن بری
- متاسفم استلا - والاس، کجا میری؟
- میخواید عبور کنید آفای وولی؟ - بله، ممنون
- برید کنار، بزارید رد بشه - من به شما رای میدم آقای وولی
اون مرد بزرگیه
شب خوش آقای وولی، مراقب باشید، من روی شما شرط بستم
- چطور...چطور اینطوری شد؟ - ...نمیدونم
...تو تراس یک انفجار رخ داد...
...طبقهی بالا آتیش گرفت، بعد پجم بعد چهارم...
...الانم سوم، چند دقیقه دیگه هم میرسه به دوم...
...بعدم اول و بعدم همکف
بنظر من خندهدار نیست
بیمه داره، من دوست دارم چیزهای جدید بسازم
میخوام با یک طرح جدید بسازم، کلاسیک باشه سبک گوتیک رو دوست داری؟
یک صدایی نشنیدی؟
- !یکی داخله، گوش بده - من هیچی نشنیدم
کاملا واضحه صدای یک زنه
!اینجا هیچکس نیست همهجارو گشتن
صبرکن، وایستا، دوباره
- من اینجام آقای وولی، اینجا - کجا؟ من هیچی نمیبینم
جلوتر بیا تا ببینی
- جلوتر، اینجا - شما خوب هستید؟
بنظرم خوبم، دوتا دست دارم، و دوتا پا، چشم و مو
.آره، بنظر کامل میام - چرا نرفتید بیرون؟
- منتظر شما بودم آقای وولی - کجایید؟
No comments yet. Be the first to leave one.