The first 200 lines.
. پس تو واقعاً یوکینا - چان نیستی
آ - آره ، کانو - نـ
. کانون - سان
. و می گی برای تعقیب کردن یه غول جادویی به اینجا اومدی
چه جور غولی ؟
. چیزی که من دنبالشم یه غول ـه که توی تحقیقات آدما درست شده
... از زمان عبور می کنه ، فضا رو خراب می کنه
و از رگ های اژدها استفاده می کنه تا . سرزمین هایی که اون پشتیبانی می کنه رو نابود کنه
. اون بزرگترین شیطان از اسلحه خونه استراتژیک ـه
... اگه وِلش کنیم
... کل جادویی که جزیره ایتوگامی رو پشتی بانی می کنه بلعیده می شه
. و جزیره زیر آب میره ...
!هی ! این دیگه چیه ؟
. همون چیزی که به نظر میاد
. جزیره داره مجزا می شه
. با من این کارو نکن
! قدرت دهنده مانا که به بنا جادویی قدرت می ده تقریباً از دست رفته
... آره ، الان دیگه تعادل زیادی نداره
. ولی مثه سد ـه که می خواهد بشکنه ...
. اگه یه قسمت خراب بشه ، بقیه ـش هم مطمئناً خراب می شه
الان از سیستم فیزیکی برای تنظیم تعادل ... استفاده می کنم ، تا همه جریان ها رو دست کنم
. ولی چون دلیلش رو نمی دونیم ، خیلی نمی تونیم تحمل کنیم
. هنوز نمی تونم اجازه بدم این جزیره زیر آب بره
. روت حساب می کنم ، خانومی
یه غول جادویی که از رگ های اژدها استفاده می کنه ؟
. لُرد آدریال این رو گفت
. اون فکر می کنه برای همین هدف اون رو ساختن
مطمئنی ؟
. نادیده گرفتن ـش خطرناکه
... وقتی اونقدر نزدیک دیدمش
یه چیزی در مورد قدرت جادویی اون
. شاید تعادلش ، شایدم غیر طبیعی بودنش عجیب بود
یوکینا ، تو وقتی مبارزه کردی باهاش چه حسی داشتی ؟
یوکینا ؟
ها ، ببخشید ، چیه ؟
یه لحظه باهام میای ، یوکینا ؟
! هـ - هـی
دمای بدن ـت داره بالا میره ؟
. فقط دیشب خوب نخوابیدم
الان داشتی دمای بدن ـش رو چک می کردی ؟
!پس چی فکر کردی ، خون آشام منحرف ؟
مـ - مـنحرف
... واقعاً که
! ما از بچگی با هم دوست بودیم ها
. تو فقط 3 ماه ـه که اون رو می شناسی
! برای همین اینقدر فکر های کثیف داری
... سه ماه
. حالا که فکرش رو می کنم ، می بینم چقدر زمان گذشته
... هیمراگی واقعاً این همه مدت با من بود
. حس می کردم بیشتر از این بوده ...
. نگران نباش
. به زودی تموم می شه
تموم ؟
منظورت چیه ؟
. من یه درخواست از سازمان شیر شاه برای برگشتن گرفتم
. گمونم بی خیال مراقب بودن من شدن
... به جای اینکه فقط مراقب اون باشم
... من چند بار خون ـم رو به سنپای دادم ، و حتی اون رو قوی تر کردم
. من به چهارمین اصیل شدن اون سرعت دادم ...
، و بعدش من سکارو رو شکستم . سلاح خاصی که برای وقتی بود که اون از کنترل خارج می شد
... ولی اون
... ولی اگه من با هیمراگی بمونم ، ممکنه یه روزی
. وایستا ببینم ، یوکینا
واقعاً سازمان شیرشاه درخواست برگشتن تو رو داده ؟
کاملاً قضیه رو چـِک
. چیزی نیست ، سایاکا - سان
. این همه چیز رو آسون تر می کنه
. برای هر دوتای ما
. بهم خبر دادن که امروز عصر یکی دنبالم میاد
می دونم ناگهانی ـه ... ولی اتفاقی نمی افته ، مگه نه ؟
. حتی وقتی من رفتم هم ، صبح ها سر وقت بیدار شو
. و سعی کن با دخترا کارای بد نکنی
. و به خاطر اینکه نمی تونی بمیری کار های مسخره نکن
... و
. خیلی خوش گذشت
، خداحافظ
. سنپای
! یوکینا
امکان نداره ! اینطوری ـه ؟
. آره ، شاید این همون طوری ـه که همیشه بوده
. در هر حال ، فهمیدم
حالا باید چیکار کنم ؟
. من رو راهنمایی کن ، موئگی
می خواهی چیکار کنی ؟
. تو قبلاً هم بهم گفتی
. اگه من نبودم ، هیمراگی هیچ وقت توی دردسر نمی افتاد
پس ... اینطوری بهتره ، مگه نه ؟
!تو چرا اینقدر ترسو ای ؟
! اگه یوکینا بگه این رو می خواهد ، من هیچ وقت اعتراضی نمی کنم
. ازش می خواستم که دوباره درخواست برگشتن سر پُست رو بکنه
و فکر می کنی بعدش اون چی می گفت ؟
. این قول اونه
! برای همین اون تصمیم گرفته که با تو مسئولیت قبول کنه
! اون هیچ وقت تو رو به حال خودت رها نمی کرد
... اگه احساس می کنی تنهایی نمی تونی این مسئولیت رو قبول کنی
. پس منم باهات این بار رو تحمل می کنم ...
. در هر حال ، من مراقب توئم
... چه بخواهی چه نخواهی ، تو فاجعه به بار میاری
. و با خودت مَردُم رو هم می کشی ...
. این سرنوشت تو به عنوان چهارمین اصیل ـه
... بفهم که کی هستی
! و حداقل بگو که از این قدرت برای محافظت از بقیه استفاده می کنی ، آکاتسکی کوجو
... راست می گی
من چهارمین اصیل ـم ، مگه نه ؟
. ممنونم ، کیراساکا
! تو واقعاً آدم خوبی هستی ها
چـ - چـی شده مگه ؟
. من جلوی هیمراگی رو می گیرم
! احتمالاً الان داره میره فرودگاه ، زودباش
! باشه
... ولی ... دستور بازگشت
... ها ؟ حالا گه فکرش رو می کنم
... درسته ، وقتی نمی دونستم با این همه قدرت چیکار کنم
. تو بودی که راه درست رو نشونم دادی ...
... فکر می کنم من
... چهارمین اصیل به درد نخوری هستم که
. به تو نیاز داره ، هیمراگی
. فایده نداره
! ارتش گارد جزیره باهاش برابری نمی کنه
! شما ها منطقه اطراف رو ببنید و مَردُم رو به یه جای امن بفرستید
تویی ، آساگی ؟
. کوجو ، جزیره الان توی وضعیت خطرناکی ـه
. احتمالاً قبل از غرق شدن 30 ساعت وقت داریم
. قبل از اینکه این اتفاق بی افته از اونجا فرار کن
... از اینجا فرار کنم ؟ تو
... زنده بمون
. کوجو
ها ؟
! احمق
! می دونی که نمی تونم همینطوری برم و تو رو تنها بزارم
... کوجو
. شاید این آخرین شانس من باشه ، پس می خواهم یه چیزی رو بهت بگم
... وقتی درگیر اون قضیه گروه تروریستی حزب امپراطور مرگ سیاه بودیم
... وقتی تو رو بوسیدم
... راستش اون
. مثه اینکه سیستم تلفن به فنا رفت
. همه خطوط معمولی قطع شدن
. دوربین هم از دست رفت
!بی خیال ، چی شده ؟
قطع شد
قطع شد
قطع شد
ارتباط با شبکه مقدور نیست
ارتباط با شبکه مقدور نیست
ارتباط با شبکه مقدور نیست
! لعنتی
... میموری - چان
. از صدای لرزش ها خوشم نمیاد
اون موج ها ... یعنی مال غول جادویی ـه دیروز ـه ؟
نمیری ؟
... تو
. کوجو - کون احتمالاً الان تو راه ـه
. ولی تو هنوز اینجایی
. می دونم که داری میمیری که باهاش بری
... برای همین
. برای همین نمیرم
. نمی تونم برم
... حالا می فهمم
... چون من سکارو رو داشتم ، چون ما می تونستیم جلوی همدیگه قد الم کنیم
. من می تونستم با سنپای باشم
... حالا که اون رو از دست دادم
. دیگه چیزی نمی تونه ما رو یه جا نگه داره
. من نمی تونم اینطوری بمونم
. دیگه نمی تونم جلوی خودم رو بگیرم
. برای همین نمی تونم بیشتر از این با اون باشم
. قسم می خورم ، تو همیشه همینطوری بودی
. من نیومدم اینجا تا به بهونه های تو گوش بدم
تو چه حسی داری ؟
... نه به عنوان راهب شمشیرزن یا قسمتی از سازمان شیرشاه
!به عنوان یه دختر ، به عنوان هیمراگی یوکینا ، تو چی می خواهی ؟
! معلومه
... من می خواهم
! من می خواهم با اون بمونم
. بالاخره با خودت صادق شدی
. خب ، من بهت یه بلیط جادویی می دم که می تونه تو رو پیش کوجو - کون برگردونه
. شاید این دلیل اصلی اومدن من به اینجا باشه
. تا این رو به تو بدم
... لعنتی
! بیا ، رگولوس آرومو
جواب داد ؟
!دوباره زنده شد ؟
. اجرا رودوداکتیلوس
! آستارته
! ناتسکی - چان
! معلم ـت رو با " چان " صدا نزن
! زود باش برو تو موقعیتت
! آکاستکی کوجو
! منم پشتیبانی ـت می کنم
! دوباره بهش حمله کن
! بیا ، آل ناسل مینیوم
! آل - میسن مرکوری
. من ، رقصنده جنگ خدایان بزرگ و سرباز شیر ، درخواست می کنم
. انکو ـه سپیدم و کیلین ـه نور تابان را
... کسانی که حکمران صاعقه و آسمان ها هستند
وارد آتش مزین شوید
! تا هیولا های شیطانی را سوراخ کنید ...
... دیگه
! لعنتی
. حالا حس اینکه با چیزی که نمی میره بجنگی رو درک می کنم
! حالا که اینطوری ، تا وقتی یکی از ما از پا در نیومده می جنگیم
No comments yet. Be the first to leave one.