The first 200 lines.
افسانه ی شیائو چو
قسمت 12
قبلا گفتی
تا وقتی که به هدفمون نرسیم ازدواج نمیکنی
اصلا میدونی
چقدر سخته که ماموریتمونو کامل کنیم ؟
...اگه تو
اونی که اذیت میشه یان یانه
میدونم
منم همین فکرو کردم
اما بعد از اتفاقی که توی یو جو افتاد
خودمو بیش از حد
افراطی دیدم
الان دنیا خیلی بد شده
مردم بی وفان
هر لحظه ممکنه بمیریم
اما نمیتونیم همینطوری
از خودمون دست بکشیم
از همه چی دست بکشیم
پدر
حتی اگه هدف بزرگی نداشتیم
منم مثل بقیه ازدواج میکردم و بچه دار میشدم
اتفاقات بد هنوزم ممکنه بیفته
با یه هدف بزرگ
برای ما فقط شکست هست
نه پیروزی ؟
فکر نمیکنی کارات
در حق یان یان
خیلی خودخواهانه ست ؟
پدر
همونطوری که من یان یانو مشناسم اونم منو میشناسه
حتی میدونست ممکنه من با خطر روبرو بشم
فکر نمیکنم بی خیال رابطه مون بشه
فکر میکردم
میتونی حداقل تا بعد از موفقیتمون صبر کنی
اما با نخست وزیر سی ون
فکر میکنی موافقت میکنه
از وقتی از یو جو برگشتم
بخاطر همین چیزی که الان گفتین
همه ش تردید میکنم
اما فکر میکنم
اگه مسائل همینطوری ادامه داشته باشه , برای هیچکس خوب نیست
مادر حقیقتو نمیدونه و همیشه سعی میکنه منو زیر نظر داشته باشه
سی بخاطر این موضوع دچار سوءتفاهم شده
بعلاوه
الان همه چیز به موقعیت بستگی داره
هر چیز کوچیکی
ممکن به یان یان آسیب بزنه
بلند شو
از وقتی بچه بودی در مورد این موضوع مصمم بودی
حالا که اینجوریه
میرم پیش نخست وزیر سی ون
و سعی خودمو میکنم
ممنونم , پدر
درانگ
همیشه فکر میکنم سی
مناسب ترین ادم برای توئه
چرا یان یانو انتخاب کردی ؟
سی مناسب ترین گزینه ست برای من
و
فکر میکنم
زن و شوهر باید به هم احترام بزارن
و یه زندگی آروم و با احترام رو داشته باشن
اما مسائل توی دنیا
دقیقا مثل برنامه ریزی ما
پیش نمیره
برای یان یان
پدر اونو بعنوان نقطه ی کنترل من در نظر بگیر
حالا, از خدمتتون مرخص میشم
یانگ جینگ
! گزارش
! لیو هان تقاضای نیروی کمکی داره
عالیجناب
جائو کانگ ین ,حاکم جنوب , با لشکرش رسیده
جین یان تو خطره
بمحض اینکه ببازیم , دیگه نمیتونیم از لیائو محافظت کنیم
حاکم ما به عالیجناب التماس میکنه
قبل از اینکه خیلی دیر بشه نیروی کمکی بفرستن
جنوب چطور میتونه اینقدر سریع نیروشو سر و سامون بده ؟
سربازای جنوب الان خیلی خشمگینن
آخرین نبرد تو یو جو ما هم نتونستیم پیروزی زیادی به دست بیاریم
واقعا لازمه که دسته هامونو برای کمک به لی هان برای دفاع از شهر بفرستیم ؟
باید چیکار کنیم ؟
! صداتون خیلی بلنده. خیلی بلندِ
الان کی اون حرفارو زد ؟
بیا بیرون
گسترش رویای بقیه و نابود کردن اعتبارمون
نباید همچین کارایی بکنین
بیاین
اونارو ببرید
چهل بار بزنیدشون
! عالیجناب , مارو ببخشین , عالیجناب
عالیجناب
-وایسین - عالیجناب
بکنش 80 تا
! عالیجناب
! عالیجناب , مارو ببخشین , عالیجناب
! لطفا مارو ببخشین
! عالیجناب , زندگی مارو ببخشین
! عالیجناب
عالیجناب
لیو هان شاید هیچ فایده ای نداشته باشه
اما اون سالهای زیادی به کشور ما خدمت کرده
اگه نجاتش بدیم
شاید بتونیم با اون جنوبم به زانو دربیاریم
باشه , باشه
هر کاری میخواین بکنین
شراب بیشتر
! برو , برو , تو برو
! شرابو برام بیارین
! برو , برو
این شرابی که خواستم نیست
داری باهام بازی میکن ؟
عالیجناب , جرئت نمیکنم
شرابو برام بیار
! شرابو برام بیار
کسی نیست
! بیا بیرون
وگرنه تمام خانواده تو میکشم
حالا این
شرابیه که میخوام
بازم وقتی مست بود یکی رو کشت ؟
میگن که , حتی لرد نو لی وقتی داشت مسائلو حل میکرد حتی نزدیک بود کشته بشه
اوکی . باید برید
این قصر پر از کشتن
دسیسه
و خون شده
یان یان
تو کسی هستی که من دنبالش بودم
تو خیلی باهوشی
وقتی موضع سیاست باشه
تو تیزبین و بینایی
تو بهترین مورد برای بودن با من
و حمایت از این کشوری
منتظرم باش
وقتی همه چیزو حل کردم
از نخست وزیر سی ون میخوام
تا اجازه بده با هم ازدواج کینم
ببین , یه دستفروش ماسک دیگه
بانو , یه ماسک بخر
این یه ظاهر مال جنوبه
یه نگاهی بندازین
چطوره ؟
نمیترسی , درانگ ؟
چرا باید بترسم ؟
ممنون
! دفعه ی بعد بازم بیاین
بیا بریم اسب سواری
بیا , بگیرش
یان یان
پدرم موافقت کرد که تورو از نخست وزیر سی ون خواستگاری کنه
واقعا ؟
بزار بزارم رو سرت
پدر , میخوام با شیائو یان یان ازدواج کنم
بلند نمیشم
تا وقتی که بگید باشه
!... تو
!... من
پس میخوای اینجا بری ؟
از وقتی بچه بودی همیشه دنبالش بودی
هر بار دهنتو سرویس میکنه تو تقریبا تو شانگ جینگ مسخره ی همه شدی
...من
حالا میخوای باهاش ازدواج کنی ؟
اگه واقعا باهاش ازدواج کنی
اینجا میشه سیرک
پدر
به هر حال من با یه دختر از خانواده ی ملکه ازدواج میکنم
حالا که عاشق نجیب ترین دخترشون شدم
از دردسر انتخابم که نجات پیدا میکنیم
پدر
فقط برو پیش نخست وزیر سی ون
اگه باهاش ازدواج کنم
اینجوری به حاکم تای پینگ هم نزدیکتریم
! من نمیخوام به یان سا گه نزدیکتر بشم
برام مهم نیست
من فقط با شیائو یان یان ازدواج میکنم
اگه نری خواستگاری
تا ابد روی زانوم میمونم
!...تو
محکم منو بغلم کن
محکم تر
بزار احساس زنده بودن کنم
مشکلی نیست , تو منو داری
هر وقت چشمامو ببندم
میتونم چاقوی خونی عالیجنابو جلوی چشمام ببینم
نگران نباش , تا وقتی که من اینجام
هیچکس نمیتونه بهت آسیب بزنه
وقتی بتونم کنترل ارتشو به دست بگیرم
میرم جنگ
تمام دشمنامونو میکشم
وقتی با یه پیروزی بزرگ برگردم
هیچکس نمیتونه جرئت کنه به زن من دست بزنه
ارباب , میخوای بری جنگ ؟
امروز یه گزارش شنیدم
دشمن به مرزامون رسیده
عالیجناب دیر یا زود دسته هارو میفرسته
این یه فرصته که خدا برام فرستاده
وقتی روی ارتش کنترل داشته باشم
میتونم به پادشاهی هم کنترل داشته باشم
توی جنگ اتفاقات زیادی میفته
No comments yet. Be the first to leave one.