The first 200 lines.
.خب، اينم از اين
.تموم شد
اين آقا داشت تمام مدت
.گريه ميکرد
.واقعاً براش آرزوي خوب شدن ميکنم
.خب، سريال گمشدگان هم تموم شد
.نميدونم ديگه چي داريم که ببينيم
.واقعاً نميدونم
امشب بازيگران سريال اينجان که
انعکاس بدن، کالبد شکافي کنن و
و اميدواريم سؤالي رو جواب بدن
که فکر ميکنم که در حال حاظر
...تو ذهن همه هست و اونم اينه
الان چه جهنمي اتفاقي افتاد؟
: برنامه ي ويژه ي جيمي کيمل «سلام بر لاست»
امشب، جيمي کيمل
."ميزبان بازيگران سريال "لاسته
.که توسط شرکت "باد لايت" پشتيباني ميشه
.ممنونم
لاست مثل آوار
با داستاني درباره ي
عشق، مرگ، خوب، بد
سفر زمان، خرس هاي قطبي و مرغ سوخاري
.تو خونه هامون اومد
و اگه توقع دارين که همه اينا رو تو برنامه امشب
،جواباشون رو بگيريد
احتمالاً نکته ي
.اين سريال رو يادتون رفته
فکر ميکنم ما دوتا چيز رو بدون شک
.از اين قسمت ياد گرفتيم
اول اينکه نريد دنبال اينکه ببينيد
.آخر يه چشمه به کجا ميريزه
و دوم هم اينکه تمام سگ ها
.لزوماً نميرن بهشت
.خيلي خب
خب، بزن بريم...جايي که برنامه شروع ميشه
بهتره با آدمي شروع کنيم که
همه اينا رو شروع کرد و کسي که
سريال رو پايان داد، دکتر جک شپرد بود؟
،لطفاً همتون به متيو فاکس
.خوش آمد بگين
خيلي خوشحالم که ميبينم
.در حال حاظر زنده اي، واقعاً خوشحالم
خب، ببينم اين اولين باري بود که
قسمت آخر رو ميديدي، درسته؟
،اولين بار بود
.آره
.پشت صحنه نشسته بودم
.خيلي تأثير گذاشت روم
.آره
احساس نکردي يه ذره
شدي شبيه تام ساير که داره به
مراسم تدفين خودش نگاه ميکنه؟
.آره، يه ذره، چرا
.براي خودم سخت بود که ببينم
ولي هميشه من در انتها
بايد برگردم و ببينم که
.اين همه راه که اومدم چطوري بوده
.گردنت خوب شده
.خبر خوبيه
.آره، آره
،ميخواستم بهت بگم که
،البته اگه بتونم؛ طبق تئوري من
.چه اتفاقي افتاد
باشه؟
،در خيلي از مذاهب
،کريستين بودن يه قسمت از مذهبه
.ايده ي اينکه زندگي يه امتحانه
اينکه زندگيت رو ادامه ميدي
و اينکه اگه آدم خوبي باشي ميري
.بهشت يا پيش خدا يا يه جايي تو همين مايه ها
،ولي اگه بد باشي نميري
.يا ميري جهنم يا هيچ جا نميري
تئوري من اينه که تمام سريال
از اول تا آخر، داشتيم
.امتحاني که جک ميداد رو ميديديم
.امتحان اون بود
و زندگي اون تو جزيره فکر ميکنم
.که زندگي واقعيش بوده
.آره
...فکر ميکني که
.کاملاً باهات موافقم
.خب، خدا رو شکر، دمم گرم
.آره، آره
.واضحه که جک تو اين امتحان قبول شد
.آره
و شايد اينکه
شخصيت ها...شايد تمام اون شخصيت ها
و تک تک اونا داستان خودشون
.و امتحان خودشون رو دارن
.ولي اين سريال من فکر ميکنم امتحان جک يوده
.موافقم
...منظورم اينه که
خيلي به خودم مفتخرم که
.در حال حاضر، نميدوني قضيه چي بوده
،ولي با اين حال
فکر کنيد که چقدر زيبا ميشد
اگه اونجوري که سريال تو اون اتاق تموم شد
بر اساس اعتقادات معنوي افراد
.بخوايم تفسيرش کنيم
من فکر ميکنم همچنين مذاهبي هستن
که به اين اعتقاد دارن که وقتي ميميريم
ميري به يه مکاني...و اونجا
ميتوني براي ممکنه حتي يک نانو ثانيه
.يا حتي يه زمان خيلي طولاني بموني
جايي که بايد مرگ خودت و تمام
آدمايي که ميشناختي، و اينکه
چقدر تونستي به آدما کمک کني
و اينکه تو مدت زندگيت
چقدر مهم بودي رو يادت بياد
.بايد همشون رو يادت بياد
و اينکه اونا رو به ياد بياري، به زماني
منتهي ميشه که داشتي ميمردي و
.يا اينکه نميتونستي تکون بخوري يا هر اتفاقي که ميخواست بيفته نيفتاد
ميخوام که يه نگاهي بندازيم
به يه کليپ از قسمت اول
.از اين فصل نفس گير، يعني همين فصل آخر
.اينجا جاييه که دوباره تو هواپيمايي
.يه نگاهي بندازيم
.نگران نباش
.ميتوني دسته رو ول کني
.چيزي نيست، ميتوني دسته رو ول کني
حالا من فکر ميکنم که
اتفاقي که در طول اون چاله هوايي افتاده
.اينه که جک اونجا مرده
،و وقتي که هواپيما آروم ميشه
زماني بوده تو ديگه مردي و
شايد تمام جزيره، تمام اون
ماجراها، تمام سفر ها، تمام اون
.اتفاقات در 1 نانو ثانيه رخ داده، همونطور که گفتي
.ممکنه
من يه تئوري ديگه هم دارم
.که به اونم فکر ميکردم
چونکه جک با کيت بود و
کيت هم با ساوير بود و بعدش
جک با جوليت بود
.و جوليت هم با ساوير بود
يه چيز ديگه هم که بهش فکر ميکردم اين بود که
.جزيره مثل يه مهمونيه
.شامل همه ميشه البته
.لازم نيست ديگه پول اضافي بدي
يه ذره شبيه ايني که .ميگي بوده، اينو مطمئن باش
خب، بهمون گفتي
و اين چندين بار هم بهمون گفتي که ميدونستي که
آخر داستان
.همون اول داستانه
.ميدونستي که آخر سريال چي ميشه
جدي ميگفتي؟
.من صحنه ي آخر رو ميدونستم
ميدونستم که سريال با بسته شدن .چشم جک تموم ميشه
.ميدونستم که ميميره
و همش اميدوار بودم
.که توي اين کار براش يه رستگاري اتفاق بيفته
.مطمئنم که بوده
ميدوني، بازي کردن اين شخصيت .يه تجربه ي واقعاً باورنکردني بوده
قبول کردن اون بمدت 4 سال
اينکه اون يه آدم
يه آدم شکسته بوده و از سرنوشتش
.تو جزيره منحرف شده بود
و ميدونه که بايد برگرده به جزيره
.وگرنه ميميره
و بعدش سعي ميکنه اون
عقيده اي که بايد تو جزيره
کاري رو انجام بده تو آغوش بگيره
.و زندگيش رو بر اون مبنا بذاره
.اون شروع ميکنه به قوي شدن
و حتي حاظره با آغوش باز
چيزي که براش نميدونست مقدر شده يا نه
.رو قبول کنه
.و اينکه آره
بنابراين من هميشه ميدونستم که سريال
.با بسته شدن چشم اون تموم ميشه
امشب خيلي از بازيگراي سريال
.اومدن اينجا
هي، ميشه ما يه صحنه ي ديگه
يه بار ديگه از بسته شدن چشمت بگيريم؟
.امکان نداره
امشب حدوداً يک ساعت براي
.اين برنامه وقت داريم
.متيو فاکس با ماست
.خيلي از بازيگرا اينجان
پايان هايي از سريال داريم که
تا حالا ديده نشدن
.بهمراه ديمن ليندلوف و کارلتون کيوز
با بن لاينوس
و جان لاک، يعني مايکل امرسون
.و تِري اُ.کويين برميگرديم
!اوه، سلام
.من استفن کولبرت هستم
.تبريک ميگم به گمشدکان که راه بزرگي رو طي کرده
.و اما، من هيگ وقت گشدگان رو نديدم
ولي طرفدار پر و پا قرص
،سريالي بودم که بر اساس اون ساختن
."جزيره ي گيليگان"
بايد بگم که تو اين
ورژن جديدتر خيلي سخت تر بوده که
بين جينجر و ماريان
.يکي رو انتخاب کرد
تنها چيزي که نا اميدم کرد اين بود که
.تيم گلوب تروترز اصلاً تو سريال نبودن
No comments yet. Be the first to leave one.