The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.ورونیکا
.برای مطالعهی انجیل مامانت اومدم
.خوشحالم تونستی بهمون ملحق بشی
چیکار میکنی؟
.واسه مطالعهی انجیل اومدم
،اگه میخوای یه مسیحی خوب بشی
شاید باید دست از .دروغگویی برداری
:هی، مامان، یه چیزی بگم بدونی .فردا غسل تعمید میشم
!انجامش دادیم
!خیلی خوشحالم
.عاشقتم
یه سری جملات هستن که
در سرتاسر جهان .توسط باباها مورد استفاده قرار میگیرن
،در یخچال رو ببند !داری پول هدر میدی
،در یخچال رو ببند !داری پول هدر میدی
.در یخچال رو ببند
.داری پول هدر میدی
واسه تصمیم گرفتن بین پودینگ و ژله .مشکل دارم
،خب، تصمیم بگیر چی میخوای .و بعد بازش کن
.ولی باید ببینمشون
آیا پودینگ پوسته داره؟
تازه، خیلی باحاله .که ژله رو تکون بدی
خبر داری قبض برقمون چقدره؟
.بله. مالیاتمون رو انجام میدم
و بالاتر از .چیزیه که باید باشه
و فکر میکنی چرا بالاست؟
خب، نمیخوام ،کسی رو با انگشت نشون بدم
ولی میسی با شبخواب .روشن میخوابه
.انتخاب کن و در رو ببند
باشه. تنها یه راه منطقی .هست که حلش کنم
...آنی مانی
!درش رو ببند
illusion مترجم: امیرعلی
.سلام
چی میخوای؟
.فقط میخواستم دوباره عذرخواهی کنم
.رفتارم دیوانهوار بود
.هورمونها رو مقصر میدونم
جدی؟ .چون من تو رو مقصر میدونم
راهی هست بتونی من رو ببخشی؟
.لطفاً
.باشه .میبخشمت
فقط سر این نمیگی که سعی داری
یه مسیحی خوب باشی و از رفتن به جهنم میترسی؟
میخوای ببخشمت یا نه؟
.خیلی زیاد
.پس اینقدر حرف نزن و بیا فراموشش کنیم
خب... پس دوباره دوستیم؟
.البته
فقط به عنوان دوست معمولی، میخوای
شنبه شب با هم باشیم؟
به شکل بدون لب گرفتن و مشت زدن؟
نمیدونم. دوست پسرم داره .من رو میبره شام بیرون
...دوست پسرم، دوست پسرم
.میدونی، باید برم
.خوشحالم دوباره دوستیم
.برادرت به نظر ناراحت میاد - واقعاً؟ -
.حدس من گرسنه بود
.بعداً میبینمت
آقای گیونز، میتونم یه لحظه وقتتون رو بگیرم؟
بابت روشهای کمخرجتر
.تولید برق کنجکاوم
خب؟
.و اومدم پیش شما. بگو
،خب، سوختهای فسیلی داریم .مثل نفت و زغال سنگ
.خیلی کثیفه - آبی؟ -
.زیادی خیسه - خورشیدی؟ -
با این پوست؟ .بعدی
بادی؟
.میدونی مشکل باد چیه
.زیادی به باد متکیه
فکر کنم دنبال یه چیزی
که تو خونهایتر باشه .میگردم
قدرت هستهای چطوره؟
،پاک و کارآمد و خیلی بیخطره
تا وقتی یه چیزی به طرز وحشتناکی .اشتباه پیش بره
.میتونه عملی بشه
.چه خوب
کارمون تموم شد؟
تقریباً. یه سؤال آخر دربارهی .راکتورهای هستهای دارم
چی؟
چطوری یکیشون رو بسازم؟ .بگو
:هشدار اسپویل .نمیدونست
سلام؟
.سلام، شتر بیکوهان کوچولوی من
.همچنین سلام به تو
و مهمتر، یه شتر بیکوهان چیه؟
به حس من بانمکترین شتران .روی زمین
خب، گمون کنم میتونم ،ازت بپرسم شتران چیه
ولی فقط حرفهای بیشتری میزنی .که نمیدونم
چه خبر؟
تو دانشگاه قراره ،یه مهمونی داشته باشیم
.و دوست دارم همراهم تو باشی
.خب، خیلی دوست دارم بیام
.چه عالی! پس شد قرارمون. خدافظ - .صبرکن، صبرکن -
.صبرکن، همکار .یکم اطلاعات بیشتری میخوام
این مهمونی چه موقعیه؟
.جمعه شب این هفته
چه زمانی؟
.مطمئن نیستم
خب، غذا هست؟
.خبر ندارم
مضمون لباس چیه؟
.نمیدونم
خب، چی میدونی؟
.همراهم تویی
خب، برو یکم بیشتر تحقیق کن و .بهم خبر بده
!رو چشم
.خدافظ
.صبرکن - چیه؟ -
!عاشقتم
.منم عاشقتم
سلام. با استدیویی که برنامهی پروفسور پروتون رو میشناسه تماس گرفتم؟
.عالیه
میتونم باهاشون صحبت کنم، لطفاً؟
خب، پس میخوام .یه پیغام براشون بذارم
،اسم من شلدون کوپره و سعی دارم یه راکتور
،هستهای بسازم .و کمکش به کارم میاد
.شمارهی من 409-356-6049 هست
.ممنون ،دیگه قطع میکنم
،چون تماس راه دور گرفتم
و پدرم حقوق .زیادی نداره
.خدانگهدار
:جورجی، یه سؤال
،اوایل امروز توی راهرو
ناراحتی بودی یا گرسنه؟
.خفه شو
.یعنی گرسنه
کانی، فکر کنم جوابهای تمام
.سؤالاتت رو دارم
.بگو ببینم
:زمان .مراسم ساعت 6 عصر شروع میشه
:مضمون لباس .کاری
شام سرو خواهد شد، ولی توصیه شده
قبلش شام بخوریم، چون .غذا وحشتناکه
.خوب شد فهمیدم
،آخرین اما نه کمترین
یه شتران هر عضو از ،خانوادهی پینهپایانه
.مثل لاما، آلپاکا یا بیکوهان
،اون یکی رو نپرسیدی
ولی، به نظر چیزی میاومد .که باید بدونی
...جان
قراره همه توی این مهمونی مثل تو یه دانشمند باشن؟
.همه نه .تو اونجا خواهی بود
.یه جورایی منظورم همینه
مشکلی هست؟
...خب
.آره
.من دانشگاه نرفتم
تو دبیرستان .نمراتم افتضاح بودن
.شاید اصلاً باهاشون جور نشم
.چرند نگو !همه قراره عاشقت بشن
.و هیجانزدهام که ازت پُز بدم
نظر همهی استادها .اینه که تو وجود نداری
.نمیدونم چه حسی بهش داشته باشم
نگران نباش... بیشتر ویژگیهای من رو .برجسته میکنه تا تو رو
.من باز میکنم
مثل قرار گذاشتن با دایرهالمعارف .بریتانیکاست
.سلام، شلدون
.عصر بخیر خبر دارید
مواد رادیواکتیو رو میتونم از کجا گیر بیارم؟
.سؤال جالبیه واسه چی لازمش داری؟
سعی دارم یه راکتور هستهای کوچیک بسازم
.تا برای خونهرمون برق تولید کنم
،و در صورت امکان برای تمام محله
.اگه باهام مهربون باشن
.چه باحال - مشکل اینه، نمیدونم -
مواد رادیواکتیو .لازم رو از کجا بیارم
به طور اتفاقی بمب اتمی منفجر نشدهای نداری؟
.ندارم
.چه بد
یه دستگاه اشعهی ایکس چطور؟
.نه
.منطقیه .فقط یه بچهای
!فهمیدم
دودیابها حاوی مقادیری از
.امریکیم 241 هستن
.جالبه
،ولی خیلیشون رو نیاز دارم
.و گرون هستن
.درسته
هی، مطمئنم اگه بتونی به چندتا شرکت زنگ بزنی
و بگی برای ،یه پروژهی مدرسهایه
.میتونی رایگان بگیری
.ایدهی عالیایه .ممنون
.اصلاً قابلی نداشت
.چه بچهی نازی
کی دم در بود؟
.شلدون - چی میخواست؟ -
هیچی. فقط یه سؤال .علمی داشت
!بیسکوئیت
جورجی کجاست؟
.نمیدونم .ده دقیقه پیش صداش کردم
،احتمالاً زانوی غم بغل کرده
.به خاطر ورونیکا گریه میکنه
چرا این حرف رو میزنی؟
.فقط چیزیه که شنیدم
از کی شنیدی؟
.تو این شهر یه جورایی رابط دارم
No comments yet. Be the first to leave one.