The first 200 lines.
میرا
میرا، اینجایی؟
میرا!
میرا!
هی، کجایی، دختر؟
هی، میرا!
بیخیال، اصلا خندهدار نیست
هی
هی، ببخشید
یه دختر کوچولو ندیدی؟
هی، ببخشید
فرار کن!
بابا!
میرا؟
میرا!
بابا!
میرا، فرار کن!
فرار کن!
من میام پیشت!
بابا!
فرار کن!
فرار کن!
اوه، از این یکی خوشم میاد
اوه، اون یکی یه نشان شجاعت - ه
ما باید اجازه میدادیم که دخترای دیگه
ما رو چشم بسته از این مسیر پر از مانع میبردن
ما باید از تونل بالا میرفتیم، از موانع بالا میرفتیم، خیلی ترسناک بود
اما الان ما فقط به کلوچه CEO من
و طبیعت دانم برای درست کردن براونی نیاز دارم
اوه، طبیعت دان
اون چیه؟
باید گل انتخاب کنیم
بیخیال، این واقعا چیز واقعی نیست، هست؟
- تام - واسه این باید پول بدیم؟
چی؟
اره، واقعی هستن
خب، من نمیدونم داری چیکار میکنی
اما زمانی که در پیشاهنگی بودم، کارهای واقعی انجام می دادم،
همونطور که میدونی، درست کردن آتش، کد مورس
نه این تولهسگ، یا هر چی
دخترای پیشاهنگ همه اون کارای احمقانه رو انجام نمیدن
گوش کن، این احمقانه نیست خوشتیپ، این یک چیز واقعیه
میدونی، چیدن گلها به نظر احمقانه میاد، نه؟
تام، بس کن!
چی؟
احمقانه است و هیچکس به این
مدال های تخمی اهمیت نمیده
نه، اونا اینکار و نمیکنن؟
خیلی خب، یه خرس بیاد تو جنگل
چیکار میخوای بکنی؟
میخوای براش کیک بپزی؟
این اتفاق نمیوفته چون قصد ندارم
برم توی جنگل
آره، خب، متنفرم که بهت بگم، خوشتیپ
ولی اگه توی جنگل نری، تو یک پیشاهنگ نیستی
من یه پیشاهنگم، و تو هیچ گهی نمیدونی!
هی!
"هی،" میرا … برگرد اینجا حرف دهنت و بفهم!
- هی هی - باورت میشه؟
نه، چه خبره؟
من؟
اره، تو!
من فقط دارم سعی میکنم کمکش کنم
تو اینکار و نمیکنی
اوه، اینطوری نکن، بی خیال
اوه، بیخیال
اون خوابیده؟
... قبلش متاسفم، من فقط
نمیخواستم اونو ناراحت کنم، این چیزیه که من میگم
فقط اون بدش میاد
اون فقط داره یه سری تغییرات رو تجربه میکنه
اون خیلی حساسه
پس همین الان باید روی پوست تخممرغ راه برم؟
نه
فقط باید وقت بیشتری رو با اون بگذرونی
باشه، من اون رو به سینما میبرم
آروم باش - نه، تام، زمان واقعی
چطوره این آخر هفته ببریش اردو؟
این آخر هفته؟
این آخر هفته عالی نیست
- چی؟ - میدونی، سرم شلوغه
خیلی خب، "دن" ممکنه یه شب پوکر بازی کنه
که من قول داده بودم برمش
نه، نه، گور بابای دن
اون میتونه یه شب بدون تو جون سالم به در ببره
تو باید وقتت رو با دخترت بگذرونی
میدونم، میدونم، ولی من هم به زمان نیاز دارم
و این هفته خیلی مسخره بوده
تام، من جدی هستم
اگه تو الان وقت نگذرونی
اون برای تو در آینده وقت نمیذاره
بی خیال، نگو که این منصفانه نیست
تو نمیتونی اینو بگی
من دارم خودم رو برای این دختر میکشم
برای تو، برای همه ما
ما به اندازه کافی پول داریم ... اون می تونه این احمق رو بگیره
الان داری به خودت گوش میدی؟
منظورم اینه، بیخیال
تو باید اینکار و بکنی
تو نباید اجازه بدی این اتفاق بیفته، ها؟
نه
خیلی خب، باشه
باشه، من اینکار و میکنم
من اینکار و میکنم - خوبه
- حالا خوشحال شدی؟ - اره
به خاطر این سفر عذاب وجدان ممنونم
سفر عذاب وجدان، واقعا؟
اوکی
میرا!
زود باش!
بیا انجامش بدیم!
حملات خشونتبار در سراسر
کشور به پلیس و یا مقامات گزارش داده شده
ما در حال تلاش برای ایجاد علت
این طغیانهای بیسابقه هستیم
...سازمان کنترل بیماریها
هی، نظرت چیه که این آخر هفته
تکنولوژی رو بذاریم کنار، ها؟
بدون صفحه
چی میگی، خوشتیپ؟
فقط من و تو
میرا
میرا
هی، هی، بدش به من
من گفتم بذارش کنار، بندازش کنار، باشه؟
وانمود نکن که با تو حرف نمیزنم
میشنوی؟
خیلی خب، حالا بفرما، خوشتیپ
خب، ما تقریبا آماده ایم
ممنون که کمک کردی
خب، بگو امروز میخوای چیکار کنی، ها؟
میخوای بریم پیادهروی؟
اون چیه؟
این یعنی آره یا نه؟
نه، واقعا نه
واقعا نه
چرا نه؟
چون من خوشم نمیاد
از کجا می دونی که خوشت نمیاد مگه امتحانش کردی؟
باشه، باشه، باشه
ماهی گیری چطوره؟
میدونم که خوشت میاد
دیگه نه
خیلی خب
خب، این عالیه
خوب، پس بگو ببینم، از چی خوشت میاد؟
خب، من بازیهای کامپیوتری و دنیای شگفتانگیز گومبال رو دوست دارم
دنیای شگفت انگیز چی؟
گومبال
خیلی خب، هیچکس گومبالی اینجا نیست، پس
چطوره بریم پیادهروی، ها؟
وسایل خوب
باشه، امروز چیزای باحال میبینی عزیزم
هی
هی بیا، گوشی رو قطع کن دیگه
بذارش کنار
جدی میگم
بندازش تو و همونجا ولش کن، باشه؟
نمیخوام دوباره بهت بگم
ادامه بده
لطفا بس کن
زودباش، "بونز" تنبل
میخوام توقف کنم
خیلی خب، اینجا رو ببین، تو
چیکار میکنی، زود باش، گفتم بیا بریم
خوشتیپ، یالا
خیلی خب، چی شده؟
خستهام
ما به سختی یک ساعت وقت گذاشتیم.اونوقت تو خسته نیستی
چرا هستم
دارم سعی میکنم بهت یاد بدم که چطور یه پیشاهنگ باشی، بچه جون
من یه پیشاهنگم!
فقط مامان و میخوام
درسته، خب، مامانت اینجا نیست، پس
من فقط میخوام برم خونه
... ببین، ما تازه رسیدیم اینجا، پس
برام مهم نیست، میخوام برم خونه
... ما این همه راه اومدیم تا
...برای مدتی با هم باشیم. و
نمیخوام وقت احمقانه ام رو با هم تلف کنیم
چرا نه؟
چون من ازت خوشم نمیاد
هی، هی، هی، هی این اصلا خوب نیست، خانم کوچولو
این حرف خوبی برای گفتن نیست
برام مهم نیست فقط منو ببر خونه
میرا "، بیخیال" اینطوری نباش
فقط منو ببر خونه و تو میتونی دن و ببری
دن "، در مورد چی داری حرف میزنی؟"
تو میخواستی دن و ببری
مامان مجبورت کرد بیای اینجا
هی، نه، نه، این حقیقت نداره
حقیقت نداره، میخواستم بیام، و اینکار و کردم
تو یه دروغگویی
تو یه دروغگویی
همیشه میگفتی دروغ نمیگی
من دروغگو نیستم
تابستون گذشته توی فیلم رانندگی
اون یارو در مورد دزدی مکان ما دروغ گفت
بعدش به مامان گفتی که دروغ گوها پست فطرت ترین آدمان
من در این مورد حرف نمیزنم هی، بس کن بچه، بس کن
No comments yet. Be the first to leave one.