The first 200 lines.
شکارچي جادوگر
بايد بريم
بيا بنشين و کمي مشروب بخور
رفيق تو سفر طولاني اي داشتي
بايد تشنه باشي
الان وقت خوش گذروني نيست جيسون
ماليکاي پدر توست
اون مريضه و من فکر مي کنم که در حال مرگه
بايد بريم
برخلاف تو جيسون، برادرت با خراب کردن اوقات خوش
هيچ مشکلي نداشته
حال بگو من چرا بايد بيام؟
اون خودش منو بيرون کرده
همين حالا بلند شو
يا خودت رو بايد براي عاقبتش آماده کني
کسي به من دستور نداده که حتما زنده برگردونمت
به ما بپيوند و کمي بنوش
يا با شيطان روبرو شو
مي دوني، آخرين کسي که اين حرف رو به من زد
.الان توي قبرشه
پس اگه نمي خواي با ما بنوشي
... الان وقتش نيست - خوبه، پس ازم معذرت بخواه -
کافيه
"خيلي لفتش دادي "اريک
برادر، ما هميشه مشغول مشروب خواري هستيم و تو هم در حال تعقيب ديگران در کشور
!نميدونم که ديگه بسه
بلاي جومون شدي هر روز و هميشه
!تو مثل هميشه عالي هستي
حالا واسه رفتن آماده اي؟
.فکر کنم چاره ديگه ندارم
باورم نميشه چي به سر پادشاهي اومده
هيچوقت همچين چيزي نديده بودم
بريم، بايد بريم پيش پدرت
وقت تنگه
دروازه ها باز هستن
اوضاع مشکوکه
با اين شمشير
من بعنوان نماينده پدرت تو را پادشاه معرفي مي کنم
او در راه دفاع از مردمش و
نيز قلمرو اش جان داد
شايد تو لياقت اين نماد قديمي قانون را داشته باشي
و در نتيجه مايه افتخار مردمت باشي
نبايد بر مي گشتم
اين مردم به رهبر احتياج دارن
به تو احتياج دارن
من واسه اين کار ساخته نشدم
اينطور نيست
من يک سربازم
نه يک سياستمدار
اين سرنوشت تو از بدو تولدت بوده
تو پادشاه ما هستي، ماليکاي
.همانطور که قرار بوده باشي
هيچوقت اين سرزمين رو اينطور نديده بودم
نميدونم چرا اينطوري شده
اِريک، اين تاثر آوره
همونطور که قبلا گفتم خيلي وقته که اينطوري شده
وقتي ميرفتم اينطوري نبود
جيسون تو که رفتي از کجا ميدوني اينطوري نبوده
آروم باشين
ما اينجا با هم هستيم
ما ميتونيم قلمرو رو به حال اولش برگردونيم
... پدرت تلاشش رو کرد. سال ها طول کشيد تا - تلاش کرد چيکار کنه؟ -
!احترام مردم رو از دست بده؟
اونا رو نگاه کن اريک اونا اصلا اونو نمي خواستن
پدرت مُرد، چون مي خواست .دراگانوف رو نجات بده، ماليکاي
شايد بهتر باشه که به قلعه برگرديم
شايد بهتر باشه که يه پادشاه مردمش رو بشناسه
با احترام خدمتتون عرض مي کنم که
الان زمان مناسب و مطمئني واسه اين کار نيست
نترس
چيزي نيست اينو بگير
ميرا اون بهش غذا داد
به ما غذا بده
واسه اينکار بايد اعدام بشي، پست فطرت - ولش کن -
چون گرسنه هستن به من حمله کردن
اونا تقصيري ندارن
اگه يک بار ديگه به پادشاه حمله کنيد
کشته خواهي شد - برو -
!هم تو و هم بقيه
تو بايد به (سرنوشت) من اعتماد کني
اون هنوز روز اول پادشاهيشه
.بهش فرصت بده برادر
بايد بريم
نگهباناي قلعه رو دو برابر کرديم
هيچکس نميتونه مخفيانه وارد بشه
ديگه چي؟ - من همچنين اطراف رو کاملا تحت نظر گرفتم -
و روي تمام درها قفل گذاشته ام
واقعا؟
پس چرا اون در بازه؟
انگار کارهات کافي نبوده
چطوري وارد اينجا شدي؟
!ميبينم که تحت تاثير کلک جادويي من قرار نگرفتي
شايد يه چيز تقريبا پيچيده تر باشه
متاسفانه تاثير اون روي گوشت خيلي
کوتاه هستش، وحشتناکه ...
از ما چي مي خواي، جادوگر؟
من با پادشاه کار دارم
اومدم که به پادشاه و تو کمک کنم تا
طلسمي که روي پادشاه بود و باعث مرگ اون
و نابودي اين قلمرو شده بود رو از بين ببرم - و تو کي باشي؟ -
.کرايمر .هانگريک کرايمر
و اون طلسمي که ميگي چيه؟
.جادو، آقايان
اين جادوگر داره مزخرف ميگه بندازينش بيرون
گوش کن، تو بايد بگي
،ميشه اين مردم رو شاد کرد
.شايد با حقه هاي جادويي تو بشه
منظورت اينه که دليل شکست ما تعدادي حقه جادوييه؟
بله سرورم
توضيح بده
باعث افتخارمه
اينا چي هستن؟
اون يه عصاي جادوييه
جزو وسايلم هستش
مراقب اون باش
اين کتاب خيلي مهمه
اون کتاب جادوي منه
اونو توي خرابه هاي يک دهکده پيدا کردم
صدها نفر از مردان
زنان و کودکان
.کشته شده بودند
خيلي وحشتناک بود
سعي کردم اونو ترجمه کنم
.اما خيلي موفق نشدم
اينها ابزار کسب درآمد من هستند
يعني شغلت چيه؟
.من يک شکارچي جادوگر هستم
من نشانه هاي نيروي سياه رو پيدا کردم
و هر چيزي که ياد داشته ام در اين کتاب نوشته ام
مدارک زيادي از جادوگراني که به دنبالشون .هستم در اينجا ثبت شده
اون وسيله که دستشه
يکي از قوي ترين سلاح هاي نيروي سياه است
و همچنين ارزشمندترين سلاح هم هست
اون ميتونه صاعقه رو کنترل کنه
ميتونه شکل اونا رو تغيير بده
متاسفانه من ابزار زيادي ندارم
و تا زمانيکه نيروي سياه وارد روح کسي نشه اون نميتونه از اين نيرو استفاده کنه
بد نبود
اگه درست فهميده باشم
تو اومدي اينجا تا درباره جادوگرها هشدار بدي
و انتظار داري باور کنم؟
بدون مدرک نميتونم باور کنم
پدرت هم سعي کرد جلوي منو بگيره
با دور کردن من از خودش به طرف مرگ رفت، البته با دستاي خودش اينکارو کرد
چطور جرات مي کني تهمت خيانت به اون بزني؟
او يه چيزي رو مخفي مي کرد
چه چيزي ميتونه باعث بشه که اون
قلمرو خودش رو براي سال ها فراموش کنه؟
پسرش رو بيرون کنه
تو يا خيلي جسوري يا خيلي ابله
بايد يه توضيح منطقي واسه اين وجود داشته باشه
مثلا يه جور طاعون، يا همچين چيزي
نمي تونم باور کنم که
تمام مشکلات اين قلمرو
توسط جادوگران و وِرد ها انجام شده باشه
هيچ خشکسالي و يا مريضي وجود نداشته
زمين ها و خاک ها سوزانده شدند
به اين دليل که جادوگران
محصولات رو نابود کرده بودند
من ميتونم در برگردوندن قلمرو بهت کمک کنم
پدرم تلاش کرد اما موفق نشد
حالا تو ميگي کاري که اون نتونسته انجام بده رو ميتوني انجام بدي؟
من براي نابود کردن نيروي سياه به کمک تو احتياج دارم
من ميخوام به دنبال جادوگرها برم و به اون ملکه برسم
من ميتونم فنونم رو به تو آموزش بدم
اما به تنهايي اين کار از دستم بر نمياد
چرا از مردم کمک نميگيري؟
اونا حرف منو باور نمي کنن - اين ديگه چرته -
چيزي به نام جادوگر وجود نداره اينا همش ساختگيه
اينا توي داستان ها افسانه اي واسه بچه ها است
آيا نيروهاي سياه ميان طرف ما و چيزي از ما مي خوان؟
تو درست مثل پدرت هستي
اشتباه اونو تکرار نکن
بزار بهت ثابت کنمش
امروز
دستور بده همه توي ميدون جمع بشن :D ( منظور فلکه نيست آ)
فکر نکنم واسه سرگرمي تو اين کار انجام بشه
خب وقتي ميشه يک خرگوش رو دوباره زنده کرد
بهش اين شانس رو بده
باشه
بهت اين شانس داده ميشه
من و برادرم مراقبت هستيم
حواست رو جمع کن
مردم دراگانوف
من ميدونم چه چيزي باعث ايجاد مريضي و طاعون در قلمرو ما شده
اين به خاطر جادوگراني است که
آزادانه در ميان ما مي گردند
اين کتاب به من ياد داده که
چطور اين مسير شيطاني رو از بين ببرم
شما بايد به من گوش کنيد
پايان روزگار نزديکه
من با چشمهاي خودم ديدم
اين جادوگرها محصولات رو نابود مي کنند
جادوگراني که حتي مردم دهکده رو مي کشن
اونها ميان ما هستند
فقط يه راه واسه پايان دادن به اين قحطي وجود داره
ما بايد همه جادوگران رو بسوزونيم
... روح شيطاني که در درون آنها وجو داره
به نظر مياد که کمبود غذا، داره ديوونش ميکنه
بيارش پايين
No comments yet. Be the first to leave one.