The first 200 lines.
تهیه ، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
چهار سه هشت خط فاصله 1445 هولستر
هفت تیر کالیبر 38، 21
چهل و چهار، خط فاصله 2-3-5
چهار - سی - 175
دوباره کابوس دیدی؟
آره
اما این بار متفاوت بود
متفاوت تر و بدتر
اونا هرشب برمیگردند
و من نمیتونم بفهممشون رییس
یه چیزی در مورد اقیانوسه که من نمیفهمم
تو نباید بیشتر از اینا تحملشون کنی
تا یه هفته دیگه مرخص میشی این خواسته همه ماست
وقتی که از بیمارستان مرخص میشم
میگن ستوان زخمهات خوب شده
صدات و بدن و فکرت همه خوب شدن
اما قلبم
بذار بدونم که حالم خوب نیست
صبح بخیر قربان
صبح بخیر گرگ
روز قشنگیه
اوانس گزارش کرده که یه مه غلیظی در راهه
اصطبل رو تموم کن و بلکی رو زین کن بعد از صبحونه میخوامش
به رییس بگو برای گزارش پرسنلی ساعت 14 میرم پیشش
بله قربان
صبح بخیر رییس
صبح بخیر قربان
ایو
میشه با هم عروسی کنیم؟ البته
مگه من خیلی وقت پیش بله نگفتم؟
نه منظورم اینه همین الان امشب
باشه اسکات
هروقت که بخوای
من همیشه عاشقتم بهمین خاطر مهم نیست که چقدر زود بخوایم با هم شروع کنیم
اگه امشب ساعت 8 بیام دنبالت خوبه؟
آره
و فکر میکنم بهتره یه لباس قشنگ بپوشی مثل همین
از همین الان خجالتت میدم؟
معلومه ولی من عاشقتم چاپلین اینقدر سخت گیر نیست
فکر میکنم این لباس رو دوست داشته باشه
الان نمیخوای بری؟
باید برم رییس ورنیکه رو مرخص کنم
سلام مری، شوهر من چشه؟
دارم میرم برای غذاخوردن مرخصش کنم
زیاد عجله نکن براش خوبه که دلتنگ یه غذای خوب بشه
درواقع خوشحالم که مرخص میشه
اینطوری میتونم یه کم لاغرش کنم
ما داریم عروسی میکنیم
خب فکر کنم که این کارو انجام خواهید داد
منظورم اینه که امشب هرچه زودتر ، بهتر
این دیگه چیه؟ توطئه است؟
الان بهت میگم میخوام چی کار کنم، موهاتو واسه امشب میشورم
من یه شامپوی جدید خوبی خریدم
چی داری میبری؟ کیک شکلاتی
خب اگه یه تکه بردارم چی میشه؟ این مال اولی هستش
باید ببینی چه کشتی مدلی برای پسرهام ساخته
اما این جشنه میدونم اما این مال اولیه
من برای عروسیتون یه کیک میپزم
اولی، کیک شکلاتی
عصبی که نیستی؟ نه؟ نه اما
این برنامه ای نیست که ما ریختیم مگه نه؟
من درگیر قایق تامپسون بودم
و تو درگیر سرویس
گفتی که منو توی مرتب کردن این اسناد کمک میکنی
از دست این کاغذها خلاص میشیم و
و وقتی همه چیز مرتب شد
عروسی میکنیم
و یه ماه عسل خیلی خیلی طولانی خواهیم داشت
در جزیره سدار
فقط من و تو
بدون نگرانی
وقتی ما آماده شدیم، هردومون آماده شدیم
برمیگردیم و اینجا بازم با هم کار میکنیم
و بازم مثل ماه عسل میمونه
همه کارها رو میکنیم
ما فقط یه کم زودتر عروسی میکنیم همش همینه
خدایا کاش پدرم الان زنده بود
اون خیلی چیزها رو در کنار قایق سازی یاد گرفته بود
کاش برادرم بیل اینجا بود
اون توی کارهای حسابداری بهتر از من بود
اگه دلیلی پیش بیاد اسکات
اگه یکی از ما از فردا به مدت طولانی بره
دلیلی نمیشه نه؟
نه
نه، هیچ دلیلی وجود نداره
البته حق با توئه، من
منم مثل تو دوست دارم همه چیز تکمیل باشه
ولی چند هفته بیشتر تفاوتی ایجاد نمیکنه
قبل از اینکه عروسی کنیم برگه های ترخیصم رو میدم دستت
تو رو خدا دیگه کاغذی دستم نده
امشب انجامش میدم و این کار ناجور رو با هم تمام میکنیم
خداحافظ خداحافظ
و به چاپلین هم بگو یه لباس ساتن سفید دارم که اختصاصی برای اونه
چی کار میکنی اینجا هرروز؟
من چوب جمع میکنم، واسه سوزوندن، قدغن نیست که؟
من باشم از این چوبها استفاده نمیکنم
چرا نه؟
چون متعلق به اینه
ستوان اگه از روح میترسی
پس چه لباسیه که پوشیدی؟
منظورت از روح چیه؟
فقط یه نظریه بود که شاید از اونها میترسی
ولی نمیترسم
من فقط نگران این عرشه کهنه بودم
جالبه
چی؟
اینکه یه آدمی مثل تو رو باید ازش ترسید
ولی من مشخصه ستوان
اعتراضت به برداشتن چوب از این عرشه کهنه
اونجوری که به جلیقه نجات نگاه کردی انگار من از یه کابوس بیرون اومدم
حتی جوری نگاهم میکنی که انگار یه روحم
چی هستی حالا؟ ستوان واقعا که
متاسفم
منظورم این نبود
معذرت میخوام من احمقم
میشه اجازه بدی چوبهاتو بیارم؟ میدونی من کجا زندگی میکنم؟
بنظر میاد که همه چیو در این حوالی بدونم
همه چیو ستوان؟ نه همه چیز که نه
فقط خونه ها و افرادی که توشون زندگی میکنند و اینجور چیزها
کار سختی نیست نه؟ نه نیست
بنظرم چیزهای سخت برای شناخت خودته
آره مشکله ولی خب چه استفاده ای داره
خیلی ممنونم ستوان برنت
امیدوارم که خیلی از راهت دور نشده باشی
نه بهیچ وجه چطور اسم منو میدونی؟
من میبینمت که هر روز توی ساحل سواری میکنی
مشخصا وقتت رو برای صحبت با خودم گرفتم
چوبها رو بیار اینجا، من آتش درست میکنم و بعد یه چای میذارم
میشه کمکم کنی؟
این یک تکه از کتاب دریانوردیه از زندگی در دریا
وقتی ارواح اینقدر اصرار دارند باید از دستشون آزاد شی
اما چطوری؟
تا وقتی خلاف اونها تقلا میکنی نمیتونی این کارو کنی
اونا دائم عذابت میدن
ولی وقتی دیگه باهاشون نجنگی، تسلیم شو
اونا بزودی میذارن میرن تسلیم بشم؟
چه اتفاقی برای تو افتاده؟
تو یه تکه پیدا میکنی
بهش اهمیتی نمیدی
از کجا باید میدونستم؟
نسبت به اون چیزی که شنیده بودم آسون نبود
آسون؟
حدس زدن اینکه تو رو با اژدر زدند سخت نبود
خیلی بد بود، خیلی بد
اما تا حالا شده که همه چی داشته باشی و بعد یهو هیچی نداشته باشی؟
هیچی بجز ارواح؟
اوه چرا باید حوصله ات رو با این حرفها سر ببرم؟
حوصله ام رو سر نمیبری، من میفهممت
ما خیلی شبیه همیم مگه نه؟
آره
آره شاید هستیم
تو اولین کسی هستی که بنظر میاد منو میفهمی
باید همینطور باشه
آره من
مسخره است
بهتره الان بری ستوان
یالا
آره من
خداحافظ خانم باتلر
تاد ایشون ستوان بورنت هستند از ایستگاه گارد ساحلی
ایشون در آوردن چوب بمن کمک کردند اوه خوبه
ستوان ایشون شوهرم هستند تاد باتلر
از آشناییتون خوشحالم آقای باتلر
توی ایستگاهمون یک نفر بود که از هنر سر در میاورد
اون میگفت که شما بزرگترین نقاش دنیا هستید
من قبلا نقلاش بودم
من اغلب دیدمتون که در ساحل قدم میزنین
متاسفانه ستوان دیگه نمیتونم مثل سابق باشم
چرا نمینشینید؟ ممنون من
داشتم میرفتم دیگه چه بعد ما مهمون خیلی کم داریم
بله حتی هفته ها یه روح زنده رو هم نمیبینیم
ستوان قبل از اینکه برید بذارید بیشتر همدیگرو بشناسیم
معمولا دو نفرو با نگاه کردن میفهمند طرف مقابل چیو دوست داره
اما این روزا برای من یه کم متفاوته
من بجای نگاه کردن چند سوال کسل کننده میپرسم
شما جوان هستید ستوان؟
بله البته که هستید از روی صداتون معلومه
متولد غرب
و قدتون باید 6 فوت و سه اینچ باشه
موهاتون چه رنگه؟ تیره
تیره
مرد خوش تیپی مثل شما
باید وظایفی در اینجا داشته باشه که یه کم غیراحساسی هستند
بله
میترسم که غیر احساسی بودن ادامه داشته باشه مگه نه پگی
بما در نوشیدن ملحق میشین ستوان؟ پگی؟
متاسفم ولی یه کم دیرم شده
باید برگردم به ایستگاه
خیلی بد شد پس برای دیدنمون زود برگردید
خیلی خوبه که آدم مردم رو هر از گاهی ببینه
سعی میکنم آقای باتلر
ولی همونطور که میبینید من خیلی وقت آزاد ندارم
خیلی وقت آزاد ندارید
علاوه بر اون گذروندن وقت با یه آدم کور کسل کننده است مگه نه؟
اوه نه نه داستان این نیست
در اسرع وقت میام برای دیدنتون
کی؟ خب نمیدونم
فردا خوشم اومد ما منتظرتونیم
شاید یه کم دیر بشه
No comments yet. Be the first to leave one.