Alex Rider

Alex Rider

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Alex Rider S03E01 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by Morteza_Lkz

Tags

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
720p
720
2CH
x264
XviD
Published on: 2024-04-13
Downloads: 85
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫قرار بود همه‌چی تموم بشه « آنچه گذشت »

‫اولین‌بار کِی این مرد صورت‌زخمی رو دیدی؟

‫اولین‌بار توی مدرسه دیدمش. تعقیبم می‌کنه

‫ولی واقعی نیست

‫نه، واقعی نیست

‫- کورن‌وال؟ ‫- مگه کورن‌وال چه‌شه؟

‫یه ون بیرون خونه بود

‫باید راننده‌ش رو پیدا کنید. ‫اون کسیه که بمب رو کار گذاشت

‫بمبی در کار نبود اصلاً

‫اسمش یاسن گرگوروویچ‌ـه

‫- یاسن کیه؟ ‫- یه قاتل مزدور

‫اسمشون رو گذاشتن «اسکورپیا» (عقرب) ‫[ یک سازمان خصوصی که میلیاردرها دراِزای کشتن کسی ‫به آن پول می‌پردازند. و پنجمین رمان از سریِ «الکس رایدر»‌ ]

‫حرفه‌ای هستن و و خدماتشون فقط برای ‫بخش بسیار کوچکی از نخبگان جهان در دسترسه

‫فکر می‌کردم کار «اسکورپیا» تموم شده

‫ما هم همین‌طور

‫- به بودجه نیاز دارم ‫- به چه مقصودی؟

‫کشتن رئیس‌جمهور ایالات متحده

‫تلاش خوبی بود، ولی نمی‌تونی جلوش رو بگیری

‫کرِی سعی کرد یه حملۀ هسته‌ای انجام بده

‫- گرگوروویچ بهش شلیک کرد ‫- چرا باید همچین کاری کنه؟

‫پدرت دوست من بود

‫برو «بیوه» رو پیدا کن

‫«اسکورپیا» رو پیدا کن

‫ببین که واقعاً کی هستی

« مالت »

‫«بیوه» رو پیدا کن. «اسکورپیا» رو پیدا کن

‫ببین که واقعاً کی هستی

‫زیباست، مگه نه؟

‫آره. همین‌طوره

‫جزیرۀ مسحورکننده‌ایه. ‫بارها به اینجا اومده‌ام

‫همراه خانواده اومدی؟

‫فقط دوست‌هام

‫خب، جزیرۀ بزرگی نیست. پس شاید باز همدیگه رو دیدیم

‫- دوستت کی بود؟ ‫- یه بنده‌خدایی

‫چیزی گیرت اومد؟

‫یه‌عالمه عکس. ولی همچنین یه حس

‫یه حس؟

‫که جای درستی اومدیم. خودشه

‫بهتره دعا کنیم حق با تو باشه چون این آخرین سرنخه

‫بعد از این، دیگه گزینه‌ای نداریم

‫«بیوه» رو پیدا کن، «اسکورپیا» رو پیدا کن

‫هر کاری که تاحالا کردیم... همه‌ش به اینجا اشاره داره

‫- پس برگردیم پایگاه؟ ‫- آره

‫گزارش بده

‫الکس رایدر اینجاست. همین الآن. توی مالت

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫ببین رفیق، همۀ این‌ها برمبنای یه ویروس تلفنیه ولی...

‫آره، گوشی‌ای که مال سازمانه و فایل‌های سازمان روشه

‫که همچنین اشاره کرد این شخص «بیوه» ‫توی ونیز یا برلین باشه

‫ما هم رفتیم اونجا ولی چیزی گیرمون نیومد

‫می‌دونم ولی مالت یه حس دیگه‌ای داره

‫تا سه نشه بازی نشه. مطمئنم. ‫«اسکورپیا» باید اینجا باشه

‫- تمام حرفم اینه که یه‌کم مبهمه ‫- آره، قبلاً هم گفتی

‫«بیوه رو پیدا کن»

‫خب نمی‌تونست بهت آدرسی چیزی بده که از اونجا شروع کنی؟

‫به‌نظرم آدرس تغییر می‌کنه

‫یعنی اگه تو هم سازمان مخفی ‫بودی، ممکن بود همین کار رو بکنی

‫«سازمان» که همچین کاری کرد

‫- داش‌کوچیکه! ‫- داش‌بزرگه!

‫هر دفعه همین بساطه. چرا؟

‫فقط یه نفس بکش

‫- سیاحت گردشگری‌تون چطور بود؟ ‫- آره، همه‌کار کردیم

‫تماشای اماکن، تور «بازی تاج‌وتخت»، قایق‌سواری، آثار هنری

‫- من که می‌تونستم ببرمتون قایق‌سواری ‫- می‌خواستیم زنده برگردیم

‫آره، ولی اون‌طوری که حال نمی‌ده، مگه نه؟

‫- پسر، دلم واسه این‌ها تنگ شده بود ‫- باید خیلی زودتر انجامش می‌دادیم

‫هی، اینجا رو داشته باش

‫اطلاعیۀ مسابقه الآن پخش شد

‫پُرخطر هم به نظر میاد

‫۴۸ ساعت تا شروع. بدجوری هیجان‌زده‌ام

‫می‌خوای قهرمان بشی یا چی؟

‫بین پنج نفر اول هم بشم راضی‌ام. خدا رو چی دیدی، نه؟

‫مامان و بابا خیلی بهت افتخار می‌کنن

‫آره، آخ گفتی!

‫با تیم پشتیبانی صحبت کردم، و هیچ مشکلی نداشتن

‫گفتن اجارۀ اینجا تا پایان ماه پرداخت شده،

‫پس اگه می‌خواید بمونید، مشکلی نداره

‫فقط حیوون خونگی و پارتی موقوف، باشه؟

‫- عالی! دمت گرم، جِی ‫- همه‌ش بخشی از خدماته، پسر

‫خب، من باید برم

‫یک ساعت مصاحبۀ مطبوعاتی دارم، ‫بعد هم باید برم پیش فیلم‌بردارم

‫- فیلم‌بردار داری؟ ‫- پس چی؟

‫قراره از اول تا آخرِ این‌جانب پخش زنده بشه

‫- بعداً برای شام می‌بینمتون؟ ‫- آره

‫عالی!

‫عالی

‫اوه، راستی، جک زنگ زد

‫گفت می‌تونید برای همیشه اینجا بمونید

‫صدای موسیقی می‌اومد، یه‌جورایی دیوانه‌وار بود

‫دارم شوخی می‌کنم

‫گفت دل‌تنگه. فعلاً، داش‌کوچیکه

‫داش‌بزرگه!

‫خیلی‌خب

‫ببینیم چی داریم

‫- واقعاً یه‌عالمه عکس گرفتی ‫- هرچی بیشتر داشته باشیم،

‫احتمال اینکه یه مطابقت پیدا بشه هم بیشتره

‫- بذار دوباره پرونده رو ببینیم ‫- دیگه باید از بَر باشی

‫«اسم رمز: «بیوه». عامل عملیاتی «اسکورپیا»

‫نام ناشناس، چندین نام مستعار

‫گویا فعال در ونیز و برلین. احتمالاً متولد مالت

‫سن تقریبی: ۳۲ سال»

‫ولی این پرونده مال تقریباً ۱۵ سال پیشه، پس الآن ۴۷ سالشه

‫- اگه نمرده باشه ‫- نه، تو کَتم نمی‌ره

‫یاسن گفت: «بیوه رو پیدا کن»

‫ما گوشی اسمیترز رو هزار بار گشتیم

‫فقط یک «بیوه» توی پرونده‌های «سازمان» هست

‫ولی نه توی پرونده‌های فعالشون. ‫این عملاً آشغال محسوب می‌شد

‫خب، پس خوب بلده مخفی بشه

‫و آخرسر یه چیزی توی یکی ‫از این عکس‌ها پیدا می‌کنیم،

‫و می‌گیم: «خودشه. اینجا این عکس رو گرفته»

‫و اون می‌شه اولین سرنخمون که کجاست

‫رفیق، روراست باش

‫به‌نظرت این کار یه‌کم شبیه ‫دست‌وپازدن بیخود نیست؟

‫شاید بهتره با «سازمان» تماس بگیریم

‫عمراً! دیگه به اَلن بلانت اعتماد نمی‌کنم. ‫اون هرگز حقیقت رو بهمون نمی‌گه

‫اوه، باشه. باشه

‫خب جِی یکی‌دو ماهه که اینجا بوده

‫شاید اون چیزی دیده یا شنیده باشه

‫ببین، واقعاً ازش ممنونم که ‫گذاشت توی این ساختمون بمونیم

‫آره، توی این ساختمون خفن

‫توی این ساختمون خفن...

‫ولی هرچی آدم‌های کمتری بدونن ‫که واقعاً داریم چی‌کار می‌کنیم، بهتره

‫تازه این «اسکورپیا»ست

‫اگه «سازمان» نتونه پیداشون کنه،

‫فکر نکنم «داش‌بزرگه» از پسش بربیاد

‫اوه، باشه

‫پس ادامه می‌دیم

‫یه قهوه می‌زنیم و برمی‌گردیم اونجا

‫باشه. آره

‫حق با توئه. حلش می‌کنیم

‫- جولیا ‫- مکس

‫کاملاً مطمئنی؟

‫کنارش وایستادم. باهاش حرف زدم

‫داشت مثل گردشگرها از شهر عکس ‫می‌گرفت. گفت برای تعطیلات اومده

‫به‌نظرت اتفاقیه؟

‫به‌نظرم دست سرنوشته

‫بشین

‫بیشتر تعریف کن. چه‌شکلی بود؟

‫اگه پرونده درست باشه، اینجا توی مالت به دنیا اومده

‫شاید هنوز اینجا کس‌وکاری داشته باشه

‫شاید گهگاهی برمی‌گرده اینجا

‫شاید هم یاسن بهت دروغ گفته

‫می‌دونی، سربه‌سرت گذاشته. دنبال نخودسیاه فرستادت

‫پدرت... دوست من بود

‫نه. فکر نکنم

‫فکر می‌کنم این یه آزمایشه

‫یاسن می‌خواسته که «اسکورپیا» رو پیدا کنم

‫ولی شاید اول باید خودم رو ثابت کنم

‫چرا باید آزمایشت کنه؟

‫الکس؟ چیزی هست که داری ازم مخفی می‌کنی؟

‫ببین، تنها چیزی که واقعاً می‌دونم ‫اینه که هرچی بیشتر کَندوکاو کنم،

‫بیشتر این‌طور به نظر میاد که ‫پای «اسکورپیا» همیشه وسط بوده

‫یعنی از همون اول اونجا بوده‌ان

‫نمی‌تونم همین‌جوری بی‌خیالشون بشم. ‫نمی‌تونم کلاً نادیده‌شون بگیرم

‫تنها کاری که می‌تونم بکنم اینه که پیداشون کنم

‫و نابودشون کنم

‫و تا این کار رو نکنم، هیچ‌کدوم در امان نیستیم

‫با هم انجامش می‌دیم

‫به‌خاطر عموت

‫و به‌خاطر پدرومادر من

‫اوه، چه قشنگ. همون‌جا وایستید

‫یعنی اثر هنری شد

‫کلاسیک. مثل یه صحنه از فیلم‌های فلینی شده

‫- ای‌ول داره ‫- از من عکس نگیر. هیچ‌وقت

‫- فقط خواستم اون لحظه رو ثبت کنم ‫- حذف کن لطفاً

‫- به دوربین من دست نزن ‫- وایسا، وایسا، وایسا، وایسا. حذف نکن

‫اینجا رو نگاه

‫- عین همدیگه‌ان ‫- شبیهن. نه عین هم

‫آره، ولی باز هم راه درستی رو پیش گرفتیم

‫اون عکس قطعاً می‌تونه اینجا توی ‫مالت گرفته شده باشه. دیوار رو نگاه

‫یا رم یا فلورنس

‫یا هر جایی با اون سبک معماری و تاریخ

‫شرمنده، رفیق. فقط خواستم گفته ‫باشم. فقط یه دیوار زیر نور آفتابه

‫صبر کن. فکر کنم حق با الکس باشه

‫به‌اندازۀ کافی خوب نگاه نمی‌کنیم

‫بلوک‌های سنگی همه صدها ‫سال پیش با دست تراشیده شدن

‫پس هیچ‌کدوم شبیه هم نیستن. ‫همه رو کنار هم بذاری، چی گیرت میاد؟

‫دیوار؟

‫- یه الگو؟ ‫- اون هم منحصربه‌فرده

‫مثل اثرانگشت؟ فوق‌العاده‌ست. ‫چطور ازش استفاده کنیم؟

‫تحلیل الگو

‫این رو هدف قرار می‌دیم، تمام تصاویرِ ‫«استریت ویو» از مالتا رو بالا میاریم،

‫و هر پست رسانه‌های اجتماعی با تگ مالت، ‫تمام عکس‌هایی که این هفته گرفتی،

‫بعد باهاش مقابله‌شون می‌کنیم تا ببینیم تطابق پیدا می‌شه یا نه

‫- باید یه‌سری کد بنویسم ‫- شام با جِی؟

‫نه، این ممکنه زمان ببره. شما برید غذا بخورید

‫- کایرا، جدی می‌گم. تو نابغه‌ای ‫- برو

‫- آره، مطمئنم اون... ‫- خانم راتمن، آقای گرندل

‫هدف در حرکته. برای اقدام آماده‌ایم

‫خوبه

‫می‌تونی تنهامون بذاری

‫می‌دونید که چرا این جلسه رو تشکیل داده‌ام

‫دکتر گرایف در «پوینت بلنک». دیمین کرِی در لندن

‫دو فرصت بی‌بدیل

‫برای تغییرشکل توازن قدرت جهانی...

‫...به‌نفع ما

‫و هر دو به شکست ختم شد

‫ما تو رو انتخاب کردیم چون قول دادی

‫که نفوذ ما رو در سطح جهانی بازیابی کنی

‫و تا اینجا، چیزی ندیدیم

More Farsi Persian subtitles for Alex Rider

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left