The first 191 lines.
نام خانوادگی پدرم بای هست.
و مال مادرم لی.
برای همین اسمم رو گذاشتن بای لی.
من مدیر سرمایهگذاری هستم.
تو جاهای مختلف دنیا کار کردم.
الان تو کره مستقر هستم.
با مادرم و دخترم زندگی میکنم.
راستش مادرم نمیخواست این کار رو بکنه، ولی من متقاعدش کردم.
جیا کجاست؟
دخترم هیچی نمیدونه.
همیشه میخواستم دوستش باشم.
ولی شکست خوردم.
میخوام وقتی رفتم اونجا، دوباره امتحان کنم.
گفتی وقتی اونجام، نمیدونم که مُردم، درسته؟
خوبه. میتونم باستانشناس باشم.
این آرزوی بچگیم بود.
تقریباً یادم رفته بود.
آره.
مرسی.
اگه بتونیم دوباره همدیگه رو ببینیم،
هنوز خیلی چیزا هست که میخوام به پدر و مادرم بگم.
عجیبه که میگم "مامانم رو میخوام."
قبلاً اونقدرها دلتنگش نبودم،
ولی الان که دارم میمیرم، فقط به آدمایی فکر میکنم که از دست دادم.
کسی که میخوام سرویس واندرلند رو براش فعال کنم...
فقط میخوام هر دو پدر و مادرم رو راحت و خوشحال ببینم،
که با هم تو یه جای قشنگ زندگی میکنن.
دلم میخواست جاهای زیادی رو ببینم، ولی تو عمرم هیچوقت فرصتش پیش نیومد، پس...
واقعاً دلم میخواد دوستم رو دوباره ببینم،
ولی وقتی تو بهترین حالش بود.
دلم میخواست دوباره ببینمت، حتی تو خواب، ولی هیچوقت اتفاق نیفتاد.
واندرلند
عصر بخیر.
این اطلاعیه سوار شدن اولیه برای پرواز TH3 028 هست.
ما حالا از مسافرانی که...
هوم. - هوم.
تنها سفر میکنید؟
اوه، بله.
خانوادهتون اونجاست؟
نه. برای کار میرم اونجا.
دخترم پیش مادرم میمونه.
اوه، من باستانشناسم.
خرابهها رو کاوش میکنید؟
چه شغل باحالی.
آره.
دخترم هم میخواد باستانشناس بشه.
شنیدم که تو مهدکودک...
آهان، تو جشنواره پایان سال.
بله. - کرهای شما خوبه.
عالیه. - یه کم.
برای مدت طولانی میرید؟
اومم، حدوداً
سه ماه.
سه ماه؟
دلتون برای دخترتون تنگ نمیشه؟
اشکالی نداره.
اون عادت کرده.
من همه چیز رو از قبل مرتب کردم، آره.
خوبه.
توجه بفرمایید. این آخرین فراخوان برای شرکت هواپیمایی لونا...
خب. من باید برم.
با هم در تماس باشیم.
آره.
خداحافظ. - خداحافظ.
سفر خوبی داشته باشید.
سلام!
سلام.
بای لی
مامان، سالم رسیدم.
بیا دیگه. این چه قیافهایه؟
اینجا خیلی زیباست. هوم؟ میبینی؟
جیا کجاست؟
هی، جیا.
مامان الان داره تلفنی حرف میزنه.
جیا؟
جیا؟ - جیا، منم! بیا اینجا.
یه چیزی دارم که بهت نشون بدم.
اوه، بالاخره میتونم ببینمت! - مامان.
اینو میبینی؟ تادااا!
عزیزم، چرا بداخلاقی؟ هوم؟
فکر کنم به خاطر اینه که مدت زیادیه بهت زنگ نزدم؟
ببخشید.
میدونی مامان الان کجاست، هوم؟
هی، جیا، به این نگاه کن. این چه حیوونی میتونه باشه؟
میتونی حدس بزنی؟
میبینیش؟ یه شتر کوچولوی نازه. آخیش.
امیدوارم گازم نگیره!
اوه، موهاش فوقالعاده نرمه.
بفرما، میتونی بگیریش.
مامان قراره یه مدت بمونه و کار کنه، باشه؟
قول میدم زنگ بزنم
و هر روز تمام چیزای باورنکردنی که اینجا پیدا میکنم رو بهت نشون بدم، باشه؟ قبوله؟
جونگ-این. هنوز خستهای؟
تهجو
بیدار شو دیگه.
میخوای بیشتر بخوابی؟
اگه دوش میگیری پنج دقیقه وقت داری. و اگه فقط موهات رو میشوری بیست دقیقه.
سرویس فرودگاه به زودی میرسه. میخوای چی کار کنی؟
اومم، اگه فقط موهام رو بشورم و مسواک بزنم چی؟
در این صورت، میتونی ۱۵ دقیقه دیگه بخوابی.
اما الان، این مکالمه ۳۰ ثانیه از وقتت رو گرفت.
امروز قراره بری به جای مورد علاقهت. بارسلونا. نمیری؟
میرم.
میرم.
آره، باید بری.
بلند میشم.
جونگ-این.
شاتل رفت!
همین الان باید بری! -وایسا، واقعاً رفت؟
زود باش، باید بری! عجله کن، عجله کن!
شوخی کردم.
ای بابا.
داری شوخی میکنی؟
آه، بازم گول خوردی.
خب دیگه، وقتشه بلند شی.
امروز هوای بارسلونا صافه.
۱۶ درجه سانتیگراده. رطوبت ۵۸ درصد.
پروازت ۱۲ ساعت و ۴۰ دقیقه طول میکشه،
و زمان تخمینی رسیدنت ساعت ۶:۴۰ بعدازظهره.
بارسلونا ممکنه یکم سرد باشه،
پس کُتِت رو هم ببر.
جونگ-این، قطره چشمات؟ -آه، درسته!
ویتامینهاتم یادت نره. -آه.
من دیگه میرم!
فردا یه ذره زودتر بیدارم کن. -اوه، جونگ-این، وایسا!
در حال بسته شدن است.
اون دختره.
این آخر هفته کلاً آزاد هستی؟
میخوای با هم بریم سینما؟
آه، یه لحظه.
جونگ-این، سلام.
هی، من و تو برای این آخر هفته برنامهای گذاشته بودیم؟
نه. چرا؟
پس اگه اینجوریه، ممکنه برم سینما. اشکالی نداره؟
آره، حتماً. باحال به نظر میاد.
چه ساعتی میری؟ -ببخشید، کی هست؟
ام... ساعت پنج برات خوبه؟
ساعت پنج.
بلیت رو بگیرم؟ چی میبینی؟
چی ببینیم؟
آه، این دوستپسر منه.
اوه، نه نه. پس بهتره با اون بری.
اوه. اما اشکالی نداره. اون الان دوره.
میخوای سلام کنی؟ -سلام.
اوه، درسته. سلام.
خب. پس من میرم سینما.
باشه، خوبه.
باشه. -خوش بگذره!
چائو.
هنوز میریم؟
هوم.
بگو "آه".
آه. -آه.
دارم میام پیشت.
ای بابا.
ام، خیلی خوبه.
میخوای یه چیز باحال بهت نشون بدم؟ -آره.
خستهکننده، خستهکننده.
قبلاً دیدمش.
دیگه چی؟
باشه.
فقط تماشا کن.
واو!
مگه نه؟
آره، خوبه.
جونگ-این. -بله؟
برات میفرستمش، بگیرش. -باشه.
بگیر!
مال منه!
حالا نوبت توئه! -بس کن.
باشه. هوم.
ببین، شفق قطبی.
یادته با هم دیدیمشون؟
برام بخون.
هوم؟ چی گفتی؟
ام. برام بخون.
یعنی الان؟
اومهوم.
یالا.
اِ...
خب، شروع میکنم. نخندیا.
"یا در برابر دریایی از مشکلات اسلحه برداشت،"
"و با مقاومت، به آنها پایان داد."
آره.
"آنجا که عشق بزرگ است..."
"...کوچکترین شکها، ترسند."
این چیه؟
اوم... خب، دارم رو یه چیزی کار میکنم.
آره، متوجهم.
این کار کمک میکنه سریعتر حفظ کنه.
آه، جینگو، ادامه بدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.