The first 200 lines.
سایمون عزیزم وضعیت در خونه یکم وخیمه...
از وقتی که دلیل اصلی ترک کردن تگزاس رو فهمیدیم.
-امکان نداره - این بار دیگه از چی میترسی؟
اونا شلوارک نیستن اونا شورت ساخته شده از جین هستن.
افرادی که رابطه نامشروع داشتن نباید جلو پای بقیه سنگ بندازن.
تو شبیه مدونا توی ویدیوی "Like a Prayer" هستی.
واو ، اون واقعا دلم رو میشکوند اگه اشاره ی تو رو مفهمیدم.
خوسبختانه خانواده من ، منو داره.
تا اونجایی که یادم میاد من مسئول تعمیر خانواده بودم.
هیچ مشکلی نیست که من نتونم با
یه جوک به موقع، یه حکایت جذاب
وقتی اون یکی ها موفق نمیشن ، کربوهیدرات
کی پنکیک میخواد؟
اوه ، من میتونیم پنکیک بخورم.
موز واسه من .
اوه ، پس ویکتور هم میتونه از فر استفاده کنه؟
- ساکت باش ، پنکیکت رو بخور ‐ اینا خیلی بوی خوبی میدم ، مرسی پسرم
خواهش میکنم.
تصمیم گرفتی میخوای شنبه ، روز تولدت چیکار کنی؟
من فکر کردم میتونیم یه مهمونی برات بگیریم...
دوست هات رو دعوت کنیم...
اشکال نداره ، دقیقه نوده(نمیشه الان خبر داد که) من مطمئنم همه یه برنامه ای واسه خودشون دارن،میدونی.
اوه ، باشه
من فقط فکر کردم میتونیم از یه جشن استفاده کنیم.
باشه ، حله مامان به زودی میبینمت
به زودی میبینیش. چرا به زودی میبینینش؟
اوه ، پدر مادرم میخوان این اخر هفته رو به خاطر تولد ویکتور به دیدنمون بیان.
اره ، بالاخره مامان بزرگ میاد خونه.
واقعا؟ آرماندو
پیلار خیلی بد باهام رفتار میکنه و بعلاوه ی اون...
-قراره مادرت هم از من متنفر باشه. -آره!
-من حتی نمیتونم... -مشکل چیه؟
-میدونی مشکل چیه؟ - بیاین مهمونی بگیریم.
- واقعا - اره خوش میگذره ، یعنی...
شما ها میتونین با دوست هام اشنا شین...
و مامان بزرگ ناتی و تیتو میتونن باهامون جشن بگیرن.
اولین مهمونی ما در خونه جدیدمون.
من خیلی هیجان زده ام.
باشه! وقته جشنه!
شاید یه چیز خوشحال کننده یا حواس پرتی دقیقا...
اون چیزی هست که ما نیاز داریم تا برگردیم به حالت قبلی
اون کاریه که ما میکنیم. من فقط خیلی درباره مهمونی هیجان زده ام.
و دوست هات رو میبینیم اونا خوبن؟ مطمئنم اونا خوبن
باشه ، عزیزکم.
ارائه ای از کانال تلگرامی The Best Movie Channel TBMoviechannel@
اره ، صد در صد ما میایم، اره؟
اوه ، بستگی داره ، دیگه کی میاد اونجا.
مدل اینیستا ، اینفلوئنسر ها ، کارداشیان ها
نه فقط شما ها ، خانواده من و پدر و مادر بزرگم.
اوه ، اوه تو جدی میگی.
خانواده ی ویکتور خیلی دوست داشتنی هست.
من دوست دارم از خودم به عنوان سومین بچه سالازار ها بدونم.
ایدرین سومین بچه سالازاره.
ایدرین.
این یعنی من قراره پدر و مادرت رو ببینم؟
اره ، اشکالی نداره؟
-آره -این فوق العادس
باشه ، میشه شما ها از خندیدن ملایم برای همدیگه دست بردارین.
ما یه کار خیلی مهم داریم که باید دربارش حرف بزنیم.
مهمونی ویکتور قراره ریدمان بشه بدون چند تا آدم دیگه
-اه ، هی بنجی. -سلام.
ویکتور شنبه مهمونی تولد داره
و نسبت ضریب افراد خوشگل به افراد پیر خیلی افتضاحه.
میخوای بیای؟
منظورم اینه اگه تو بخوای ، هیچ فشاری روی تو نیست.
حتما ، من هستم ، من دریک هم میارم.
-یعنی ، اگه اشکالی نداره -اره ، من عاشق درک هستم.
عالی، ما اونجاییم.
هی ، بچه ها ، من وقت استراحتم تمومه.
اوکی ، خدافظ
-سایمون عزیز -سلام
قراره یه زوج واقعی گی، که بهش افتخار میکنن و همه میدونن بیان تو خونه من.
اینجاس که امیدوارم پدر بزرگم بیشتر...
روشن فکر باشه از زمانی که از تگزاس رفتیم.
چرا داری با یه چوب پری بازی میکنی؟
این چوب السا هست از فروزن.
این وسایل رو به یخ تبدیل میکنه ، یخ شو مبل
- تو یخی ، تو یخی - تو میزاری با اسباب بازی دختر ها بازی کنه؟
چی؟ اوه ، نه اون درواقع از پیلار قرض گرفته
معمولا ازش به عنوان شمشیر استفاده میکنه
اره ، خیلی پسر مردیه.
سلام.
-پشتمو قلقلک بده و بگو من خوش تیپم. -باشه.
هر روز ارزو میکنم کاش مادرت تورو به این ور کشور به خاطر...
هیچ دلیلی نمی اورد.
راستش ، دلیل خیلی خوبی هم هست که چرا ما از تگزاس اومدیم اینجا
که اونم اینه که بابا اینجا یه شغل خوب گرفت...
و این خونه ی خفن رو برامون گرفت.
اره ، این یکم خفن به نظر میاد.
-سلام ناتالیا -سلام
- تیتو تو چطوری؟ -سلام عزیزم.
هی ، ویکتور
چی دوست داری تا برای تولدت درست کنم؟
خاگینه؟ یا کیک های شکوهمندم
راستش من قراره یه کیک سه لک درست کنم درست مثل مال تو
اوه ، خواهیم دید.
فکر کردم سر تلفن داشتی شوخی میکردی.
اون واقعا می پزه؟
مامان بزرگ ، بابا بهت گفت...
دوست های جدیدم دارن میان به مهمونی.
-اوه! - اوه ، اره درسته.
ما هممون قراره دختر مرموزی رو که ویکتور باهاش دوست شده رو ببینیم
اوه ، بالاخره ویکتور یه دوست دختر داره.
اره.
حداقل یکی از پسرهات قراره به من نوه های خوبی بدن.
قدرت یخی ، یخ ، یخ
یخ شو!مبل
خط چشمم زیاده.
باشه ، من به یه آرایشی نیاز دارم که بگه...
سلام ، خانوم و اقای سالازار...
من میا هستم ، یه دختر کاملا قابل احترام برای قرار
این کاملا اونو میگه.
در همون حال نشون میده یه وجه وحشی هم داری.
اگه خیلی پسرشون رو دوست داشته باشن اینو براش میخوان.
تو چرا اینقدر استرس داری؟
فکر کنم...
خانواده ویکتور کل دنیاشه.
و اون داره قسمت بزرگی از دنیای من میشه.
خب من فقط میخوام تا ازم خوششون بیاد.
خدای من ، تو مثل اینکه تو مرحله بعدی عاشقیش هستی ، مگه نه؟
نه ، من...شاید ،نمیذونم ،بسه.
کاش منم یه پسر خیلی با نمک و خیلی گوگولی داشتم ...
کسی که میخواست منو ببره این ور و اون ور
تو هنوز از اینکه با اندرو جور نشد ناراحتی؟
اوه ، نه من بیخیالش شدم.
اندور هم درست مثل بقیه ی پسر ها تو کریکوود هیچه.
من یکی رو میخوام که هیجان زده باشه و خود جوش
یه جور مردی که از انجام دادن کار های دور از انتظار و دیوونگی نترســه
-مثلا از یه بانک دزدی کنه -خب پس یه مجرم.
اگه نگیرنت جرم نیست.
اصلا اونجوری کار نمیکنه.
تو واقعا فکر میکنی والدین ویکتور قراره منو دوست داشتـه باشن.
اونا عاشقت میشن تو آرزوی خیس اونایی
و عمدتا چون من اونجور چیز هارو نمیگم.
اوه!
من باز میکنم ، من باز میکنم.
ورزش ها
-تولدت مبارک -سلام بچه ها
ممنون که اومدین تو خیلی خوشگل شدی
درسته؟
و دیوونه ترین قسمتش اینه که اون حتی به نحوه ای که دیده میشد فکر نکرد.
-اره. -نه اصلا به فکرش نیومد.
خفه شو.
اون یکی ها ... اوه ، سلام
میا و لیک هستن.
-اوه -از دیدنت دوتاتونم خوشبخت شدم.
با کدوم یکیش قرار میزاری؟
ببخشید ، میا.
اوه ، از اول ، از اول
- ولمون کن. اونا کلا آفساید بودن.
-اره! مرسی -من عاشق این دختره شدم
اره نمیدونم تو چجوری بهش گول زدی تا با تو بیاد بیرون...
ولی ، خرابش نکن.
سعی میکنم نکنم بابا.
اوه ، باید مامانتو هم ببینم؟
اره ، اره ،اون عالی میشه.
راستی ، سیبیل خوبیـه -مرسی.
خب سایمون به نظر میاد تعمیر کار بازم انجامش داده
من روز ها بود ندیده بودم بابام بخنده.
تا وقتی که میا رو دید.
تو باید شوخیت گرفته باشه.
اونو قرار نیست به مهمونی بپوشی
چی؟این خونه ی منه من هرچی دلم خواست میتونم بپوشم.
نه ، تو نمیتونی.
چون من نمیتونم نصیحت های مامان بزرگت رو دوباره درباره ی...
اینکه چرا من میزارم به اهنگ شیطان گوش کنی رو گوش کنم.
الان ، خواهش میکنم برو تو اتاقت عوضش کن.
قبل اینکه آرایشش تموم شه و بیاد تو رو ببینه
باشه ، من میرم به اتاقم ولی من به این مهمونی احمقانه نمیام.
فقط به خاطر اینکه ما ادای خانواده های شاد رو دربیاریم.
پیلار!
مامان ، ایشون میا هستن.
-سلام -سلام ، متاسفم که باید اونو میدیدی.
نه ، اشکال نداره.
مامانم و من هم بعضی وقت ها رابطه ی افتضاحی داشتیم.
ما رابطه ی افتضاحی نداریم ما فقط دعوامون شد.
نه ، البته...
منظورم این بود..، نمیدونم.
من نمیدونم منظورم چی بود.
واو ، به شما اصلا نمیاد یه پسر 16 ساله داشته باشین.
خانوم سالازار
تو اسپانیایی حرف میزنی.
یکمی ، بابام قبلا جلسه های تابستانی تو بارسلونا درس میداد
میا به همه جا سفر کرده.
میا ، میتونم یکم با پسرم تنها باشم؟ لطفا
-اون خوبه ، نه؟ -اره ، اره ،اره خوب به نظر میاد.
ولیما الان یه مشکل اساسی و اضطراری داریم
من باید یه کیک سه تیکه دیگه بخرم.
چی؟ چرا؟
من یادم رفت تا سومین تیکه رو درست کنم...
پس ، تیکه دوم رو دوبرار کردم با فرض اینکه تو متوجه نمیشی...
ولی تو میتونی بگی ، ویکتور تو کاملا میتونی بگی.
و من اگه درستش نکنم.
من قراره درباره این که من چجوری تو کیک سه تیکه گند زدم...
از طرف مادر بزرگ تا زمانی که مرده میشنوم.
که شاید امروز باشه من قراره بکشمش به خاطر اینکه...
که خیلی چرت و پرت درباره کیک تحویلم داده.
اشکال نداره ، اشکال نداره
گوش کن ، اون کیکو بنداز بیرون من یه جدیدشو میگیرم.
و مامان بزرگ قرار نیست هیچوقت بفهمه. بیا اینجا
No comments yet. Be the first to leave one.