The first 200 lines.
آنچه گذشت
من که میدونم کار شما دوتا بوده پس چرا تمومش نکنیم؟
-اون، نانا نبود.. -اینو اونجا جا گذاشتی
از دستش عصبانی بودم. ساعت 9:30 اومد بالا و تو راهرو منو دیدو کلاهش رو گذاشت روی سرم و رفت
بررسیهای آزمایشگاه نشون میده، دختره رو به بازی گرفته.
اجازه داده فرار کنه و بعد دوباره گرفتتش اما مهمتر از همه، اون شب دختره یه قرار مخفیانه داشته
منظورت این نیست که طرف معلم بوده، یا غیر از اینه؟
-مورتنه -نه، من باهاش حرف نمیزنم
اگه اون بوده که ما رو به برمر فروخته، باید سریع بندازیمش بیرون
میدونم داشتی چکار میکردی مورتن اخراج شده
اگه میخواستم لِهِت کنم، به نظرت نمیتونستم مدتها قبل این کارو بکنم؟
تو حرفی از معلم مدرسه نزده بودی شما یه بار منو احمق جلوه دادین
میدونین چه بلایی سر دانشآموزا و معلما میارین؟
من زمان فکر کردن به این چیزا رو نداشتم
- پلیس چی میگه؟ -هر وقت چیزی بفهمن به ما میگن
-پس شما باهاشون در تماسین؟ -ما نمیخوایم تو کارشون دخالت کنیم
-چرا نه؟ -مامان! ما تو کارشون دخالت نمیکنیم
نمیتونم یکیش رو انتخاب کنم
- گفتی که یانیک یه چیزایی شنیده -زنش گفت که پلیسها هنوز توی مدرسهان
-میتونم برم... -آره. وان، همین کارو بکن
من تو رو بزرگ کردم تا همچین مادری بشی؟
تو اصلا با مارک حرف نمیزنی
میدونی که دوستدختر داره؟
مارک! واسهام مهمه که توی زندگیت چی میگذره
اصلا واسهات مهم نیست برای تو فقط آدمای مُرده اهمیت دارن
چند ماه قبل نانا برای امتحانِ آزمایشی یه انشا نوشت
دربارهی یک رابطهی مخفیانه بین یک مرد متاهل و یک دختر جوان بود
حواست به نمایندههای دولت باشه اون شب، وقتی من رفتم چراغ اتاقشون روشن بود
-یه مدرسهی نمونهاس.
-هیچ مورد نگران کنندهای نبود؟ -تا اونجایی که من دیدم نه
-برگههای امتحان آزمایشی رو آورده بودی خونه؟ -آره، ولی باید جابجا شده باشن
میخوای بدونی تو زندان، از آدمایی مثل تو چجوری استقبال میکنن؟
من متهم نشدم
-ولی الآن میتونی متهم بشی -متهم؟
دختره اتهامش رو پس گرفت. و اون بیگناه اعلام شد، مرد خوبیه
-کی؟ -راما
-سلام. خوش اومدی -ممنون. از دیدنت خوشحالم.
- آمادهای؟ -آره
قتل : THE KILLING
«دختره توی راهروی هتل راه میره اتاق مورد نظر رو پیدا میکنه
الآنه که در بزنه»
تریلری از : سورن سویستروپ
«به این فکر میکنه که این کار، اشتباهه نباید میومد اینجا؟»
«با اون بودن، حس بسیار متفاوتی داره
متفاوت با هر چیزی که تو خونه هست»
«متفاوت با گاراژی که وقتی بچه بود، توش بازی میکرد. متفاوت با بوی بنزین.
متفاوت با اتاقش با تمام وسایلش، وسایل بسیار زیادش
چون هیچوقت نمیتونه چیزی رو بندازه دور
آشپزخونهای که یک عمر توش میشینه کنار مامان و بابا و دوتا برادر کوچیکش.
همون جایی که توش تولدها و کریسمس و عید پاک رو جشن میگیرن.
توی خونه، اون همیشه یه دختر کوچولو میمونه
اما الآن، در این لحظه توی راهروی هتل، اون یه زن بالغه
در میزنه، مرده در رو باز میکنه
بله لطفا ممنون، خدافظ
جمعه 7 نوامبر 20:16
نه اسمی ازش میبره نه توصیفش میکنه
فقط یک مرد مرموز، که توی هتلهای مختلف باهاش دیدار میکنه
تمام سرنخمون، یه چکمهاس با یه انشای قدیمی و یه شایعه کوچولو بین معلمها
فقط شایعه نیست
همین الآن با مدیر مدرسه حرف زدم راما...
یا همون رحمان الکمال، چند سال پیش درگیر یه جریانی بود
یه دانشآموز سال سومی به مدیر گفته بود که راما اونو دستمالی کرده.
-چی شد؟ -هیچی. دختره اتهامش رو پس گرفت.
مدیر فکر میکرد علتش این بود که دختره از راما خوشش میومد
اگه انشا در مورد خودشه، چرا باید در موردش بهمون بگه؟
تا شک رو از خودش منحرف کنه
به هرحال دیر یا زود در مورد انشا باخبر میشدیم
بیا با خودش صحبت کنیم گفت که خونه پیش زنش بوده
-بیا حرفش رو چک کنیم -چرا تا حالا راجع به این دختره چیزی نشنیده بودیم؟
-اون اتفاق باید توی پروندهاش باشه -حتما بوده
ولی ما پروندهاش رو نگرفتیم
دفتر توئلز هارتمن، پروندهی تمام معلمها رو فرستاد
به جز کمال
-مال همه رو درخواست کردیم، درسته؟ -چی؟ آره، معلومه
-باید از جشن تولد مستقیم بیای خونه -شمارهی چهاره
چون فردا میریم
مارک، زود میام خونه و... مارک؟
پسرت چند سالشه؟
-یه نصیحت میخوای؟ -نه ممنون
تو باید به حرفاش گوش بدی بالاخره تو مادرشی
اون مشکلات زیادی داره. با دخترا و ...
اون مغزش در حال شکلگیریه فقط به حذفاش گوش بده
بهم میگه که فقط به آدمای مُرده اهمیت میدم
که اینطور، خب...
شماره 4 بود؟
شرمنده الآن پیش بچهها تو سالن ورزشیه میتونم کمکتون کنم؟
-شما هم معلمِ همون مدرسه هستین؟ -آره نانا بیرک لارسن رو میشناختی؟
اون دانشآموز من نبود
-جمعهی گذشته، توی جشن بودی؟ -نه. من زود خسته میشم
-پس فقط شوهرت رفت جشن و تو خونه موندی؟ -درسته
البته من خونه نبودم
خونه نبودی؟
رفته بودیم باغ خانوادگیمون
کل آخر هفته رو اونجا بودیم کف اتاقمون رو داشتن بازسازی میکردن
پس هر دوتاتون اونجا بودین؟
ساعت 8:30 شب اومد دنبالم و با ماشین رفتیم اونجا
یه بار دیگه برای اینکه مطمئن بشم درست فهمیدم
تو و شوهرت کل آخر هفته رو توی باغ خانوادگیتون بودین
-آره، چطور؟ -همینجوری
گفتیم شاید در مورد جشنِ توی مدرسه چیزی بدونین
نه شرمنده
راما هر چیزی که میدونستیم رو بهتون گفته
درسته. پس فک کنم دیگه سوالی نمونده باشه
نمیخواین با خودش حرف بزنین؟
به خاطر اینکه شما نمیدونین کِی میاد خونه، دیگه مزاحم نمیشیم.
-ممنون. -تا بیرون همراهیتون کنم؟
-میشه از دستشوییتون استفاده کنم؟ -آره بیا راه رو نشونت بدم
-نه خودم پیداش میکنم -یه ذره بهم ریختهاس
بچهی اولتونه؟
آره
-دختره -جدا؟ چه عالی
به من ربطی نداره، ولی میخوای چندتا راهنمایی بهت کنم؟
اِتِر
دستشویی اونطرفه
ممنون
ددلاین، مناظره رو فردا شب به صورت زنده پخش میکنه
شما روبهروی هم و یه خبرنگار هم بین شما میشینه
من میخوام دربارهی برابری نژادی صحبت کنم برابری نژادی و افراد نمونهی مهاجرین
من در مورد مسائل بنیادی، جُرم و اقدامات امیدوارکننده صحبت میکنم
-و دربارهی محلههای مهاجرنشین -کدوم محلهها؟
-کی شروع میکنه؟ -بذار جوونها اول شروع کنن
-چیزایی که میخوای بگی رو فراموش نمیکنی؟ -سنگ کاغذ قیچی کنیم؟
باشه
بشمارین
1، 2، 3، حالا
بفرما میخوای یه دور دیگه بریم؟
-باشه -1، 2، 3، حالا
مشکلی نیس
مدیر مدرسهی فردریکسهولم اومده
-اینجا؟ -آره
فقط با تو صحبت میکنه
-کارمون رو ادامه بدیم یا نه؟ -باشه، من اول شروع میکنم مشکلی نیست
-خوبه -ممنون بابت وقتی که گذاشتی
-فردا میبینمت -لطفا از در پشتی برین بیرون
بههرحال شاید بهتر باشه به در پشتی عادت کنی
پلیس زنگ زد یادته که یکی از دانشآموزهامون...
آره. چی شده؟
متاسفانه به یکی از معلمهامون مشکوک شدن
میخواستم بدونم که باید چه واکنشی نشون بدم معلمه رو تعلیق کنم یا ...؟
پلیس قول داده که اگه مدرک قطعی پیدا کردن با من تماس بگیرن. پس احتمالا فقط روال کارشونه
اینجور به نظر نمیرسید. اونا در مورد یک معلم به خصوص سوال پرسیدن
-و یه پرونده قدیمی رو بررسی میکردن -کدوم پرونده؟
چیز خاصی نبود اون معلم، بیگناه بود
اما پلیس به این خاطر پرسیده، چون یکی از معلمهای ناناست
-پس فقط به خاطر اینه که دارن سوال میکنن؟ -اگه دلیل دیگهای هم داشته باشن چی؟
الآن که وضعیت رو بهتون توضیح دادم. مسئولیتش با شماست اگر پلیس...
یه لحظه... اسمش رو بهم بگو تا من با پلیس حرف بزنم
بهش میگن راما، ولی اسمش رحمان الکمال هست
ر ح م ـا ن الکمال
این آقا، معلم و استخدامشدهی مدرسه فردریکسهولمه؟
آره
-و دربارهی اونه که دارن سوال میپرسن؟ -آره. به خاطر همین من اومدم اینجا
مشکلی هست؟
نه. فقط میخواستم... مطمئن بشم...
اگه میشه توی اتاقم باشین
-از خودتون پذیرایی کنین. قهوه هست -ممنون
من با نفر با همین اسم به عنوان فرد نمونهی مهاجرین دست دادم
-نه امکان نداره. من همهی معلمها رو چک کردم. -حتما یکی رو جا انداختی
من تکتک پروندهها رو خوندم
-و هیچ مورد مشکوکی ازش پیدا نکردی؟ -نه و گرنه میگفتم
کی پروندهها رو بهت داد؟
یکی از نمایندههای دولت توی کمپین
من باید به مورتن اعتماد میکردم
آره
باید گذشتهاش رو بررسی کنیم همیشه کارش معلمی نبوده
اون باغ خانوادگی رو چک کن و ببین زمان وقوع جرم اونجا بوده یا نه
این هم بفرست آزمایشگاه
-کار دیگهای هم هست انجام بدم؟ -یه بطری اِتِر پیدا کردم.
این مارک روی جعبش بود ببین پزشک قانونی همین رو، روی دختره پیدا کرده یا نه؟
با این همه مدرک، چرا منتظر خودش نموندیم؟
الآن میتونه همهچی رو دور بریزه
با هارتمن حرف بزن احتمالا میخواد غُر بزنه
پروازت به استکهلم کِی بود؟
"قصهی ما به سر رسید، کلاغه به خونهاش نرسید"
نانا توی تابوته؟
-اهم -نانا قراره یه فرشته بشه؟
آره. میشه
فردا باهاش خداحافظی میکنیم
بعضیا توی مدرسه میگن، نانا رو کُشتن
و یه آقایی بوده و یه بلاهایی سرش آورده
-کی اینا رو گفته؟ -بچههای کلاس
پسرا میخواستن بهت شب بخیر بگن
آره ولی به خاطر اون مشاور املاکی بود باید راجع به خونه باهاش صحبت میکردم
آنتون یه چیزایی توی مدرسه شنیده. میدونه چه اتفاقی افتاده
گفتم کار لولوخورخوره بود
تایس، شاید بردنشون به خاکسپاری فکر خوبی نباشه
میدونم... اونا باید خداحافظی کنن ولی قراره کلی آدم اونجا باشه...
نمیدونم ما چجوری باید...
تو رو خدا بس کن!
-تایس هستم -سلام، وان ام
تا فردا نمیتونم چیزی بفهمم خانمش هنوز چیز خاصی نمیدونه
-باشه -خب... کمک نیاز نداری؟
نه. فردا میبینمت. خدافظ
اگه از اینجا نمیریم، میتونم برم هاکی روی یخ؟
نه. میریم. فردا بنگت یه مهمونی داره
-اما اگه...؟ -اگه نداره
فردا میبینمت
باشه. رومیزی رو یادم نمیره. خدافظ
مارک، وسایلت رو جمع کردی؟ سلام عزیزم
همهچی رو به راهه
No comments yet. Be the first to leave one.