The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E06 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۰۶/۱۴ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2021-09-05
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫من که میدونم کار شما دوتا بوده ‫پس چرا تمومش نکنیم؟

‫-اون، نانا نبود.. ‫-اینو اونجا جا گذاشتی

‫از دستش عصبانی بودم. ساعت 9:30 اومد بالا و ‫تو راهرو منو دیدو کلاهش رو گذاشت روی سرم و رفت

‫بررسی‌های آزمایشگاه نشون میده، ‫دختره رو به بازی گرفته.

‫اجازه داده فرار کنه و بعد دوباره گرفتتش ‫اما مهم‌تر از همه، اون شب دختره یه قرار مخفیانه داشته

‫منظورت این نیست که طرف معلم بوده، ‫ یا غیر از اینه؟

‫-مورتنه ‫-نه، من باهاش حرف نمی‌زنم

‫اگه اون بوده که ما رو به برمر فروخته، ‫باید سریع بندازیمش بیرون

‫می‌دونم داشتی چکار می‌کردی ‫مورتن اخراج شده

‫اگه می‌خواستم لِهِت کنم، به نظرت ‫نمی‌تونستم مدت‌ها قبل این کارو بکنم؟

‫تو حرفی از معلم مدرسه نزده بودی ‫شما یه بار منو احمق جلوه دادین

‫می‌دونین چه بلایی سر ‫دانش‌آموزا و معلما میارین؟

‫من زمان فکر کردن به این چیزا رو نداشتم

‫- پلیس چی میگه؟ ‫-هر وقت چیزی بفهمن به ما میگن

‫-پس شما باهاشون در تماسین؟ ‫-ما نمی‌خوایم تو کارشون دخالت کنیم

‫-چرا نه؟ ‫-مامان! ما تو کارشون دخالت نمی‌کنیم

‫نمی‌تونم یکیش رو انتخاب کنم

‫- گفتی که یانیک یه چیزایی شنیده ‫-زنش گفت که پلیس‌ها هنوز توی مدرسه‌ان

‫-می‌تونم برم... ‫-آره. وان، همین کارو بکن

‫من تو رو بزرگ کردم تا همچین مادری بشی؟

‫تو اصلا با مارک حرف نمی‌زنی

‫می‌دونی که دوست‌دختر داره؟

‫مارک! ‫واسه‌ام مهمه که توی زندگیت چی می‌گذره

‫اصلا واسه‌ات مهم نیست ‫برای تو فقط آدمای مُرده اهمیت دارن

‫چند ماه قبل نانا برای ‫امتحانِ آزمایشی یه انشا نوشت

‫درباره‌ی یک رابطه‌ی مخفیانه بین ‫یک مرد متاهل و یک دختر جوان بود

‫حواست به نماینده‌های دولت باشه ‫اون شب، وقتی من رفتم چراغ اتاقشون روشن بود

‫-یه مدرسه‌ی نمونه‌اس.

‫-هیچ مورد نگران کننده‌ای نبود؟ ‫-تا اونجایی که من دیدم نه

‫-برگه‌های امتحان آزمایشی رو آورده بودی خونه؟ ‫-آره، ولی باید جابجا شده باشن

‫می‌خوای بدونی تو زندان، از آدمایی ‫ مثل تو چجوری استقبال می‌کنن؟

‫من متهم نشدم

‫-ولی الآن می‌تونی متهم بشی ‫-متهم؟

‫دختره اتهامش رو پس گرفت. ‫و اون بی‌گناه اعلام شد، مرد خوبیه

‫-کی؟ ‫-راما

‫-سلام. خوش اومدی ‫-ممنون. از دیدنت خوشحالم.

‫- آماده‌ای؟ ‫-آره

‫ قتل : THE KILLING

‫«دختره توی راهروی هتل راه میره ‫اتاق مورد نظر رو پیدا می‌کنه

‫الآنه که در بزنه»

‫ تریلری از : سورن سویستروپ

‫«به این فکر می‌کنه که این کار، اشتباهه ‫نباید میومد اینجا؟»

‫«با اون بودن، حس بسیار متفاوتی داره

‫متفاوت با هر چیزی که تو خونه هست»

‫«متفاوت با گاراژی که وقتی بچه بود، ‫ توش بازی می‌کرد. متفاوت با بوی بنزین.

‫متفاوت با اتاقش با تمام وسایلش، ‫وسایل بسیار زیادش

‫چون هیچوقت نمی‌تونه چیزی رو بندازه دور

‫آشپزخونه‌ای که یک عمر توش میشینه ‫کنار مامان و بابا و دوتا برادر کوچیکش.

‫همون جایی که توش تولدها و کریسمس‌ ‫ و عید پاک رو جشن می‌گیرن.

‫توی خونه، اون همیشه یه دختر کوچولو می‌مونه

‫اما الآن، در این لحظه توی راهروی هتل، ‫ اون یه زن بالغه

‫در میزنه، ‫مرده در رو باز میکنه

‫بله لطفا ‫ممنون، خدافظ

‫جمعه 7 نوامبر ‫20:16

‫نه اسمی ازش میبره ‫نه توصیفش میکنه

‫فقط یک مرد مرموز، ‫که توی هتل‌های مختلف باهاش دیدار میکنه

‫تمام سرنخمون، یه چکمه‌اس با یه انشای ‫ قدیمی و یه شایعه کوچولو بین معلم‌ها

‫فقط شایعه نیست

‫همین الآن با مدیر مدرسه حرف زدم ‫راما...

‫یا همون رحمان الکمال، ‫چند سال پیش درگیر یه جریانی بود

‫یه دانش‌آموز سال سومی به مدیر ‫گفته بود که راما اونو دست‌مالی کرده.

‫-چی شد؟ ‫-هیچی. دختره اتهامش رو پس گرفت.

‫مدیر فکر میکرد علتش این بود که ‫دختره از راما خوشش میومد

‫اگه انشا در مورد خودشه، ‫چرا باید در موردش بهمون بگه؟

‫تا شک رو از خودش منحرف کنه

‫به هرحال دیر یا زود در مورد انشا ‫ باخبر میشدیم

‫بیا با خودش صحبت کنیم ‫گفت که خونه پیش زنش بوده

‫-بیا حرفش رو چک کنیم ‫-چرا تا حالا راجع به این دختره چیزی نشنیده بودیم؟

‫-اون اتفاق باید توی پرونده‌اش باشه ‫-حتما بوده

‫ولی ما پرونده‌اش رو نگرفتیم

‫دفتر توئلز هارتمن، پرونده‌ی ‫تمام معلم‌ها رو فرستاد

‫به جز کمال

‫-مال همه رو درخواست کردیم، درسته؟ ‫-چی؟ آره، معلومه

‫-باید از جشن تولد مستقیم بیای خونه ‫-شماره‌ی چهاره

‫چون فردا میریم

‫مارک، زود میام خونه و... ‫مارک؟

‫پسرت چند سالشه؟

‫-یه نصیحت می‌خوای؟ ‫-نه ممنون

‫تو باید به حرفاش گوش بدی ‫بالاخره تو مادرشی

‫اون مشکلات زیادی داره. ‫با دخترا و ...

‫اون مغزش در حال شکل‌گیریه ‫فقط به حذفاش گوش بده

‫بهم می‌گه که فقط به آدمای مُرده اهمیت می‌دم

‫که اینطور، خب...

‫شماره 4 بود؟

‫شرمنده الآن پیش بچه‌ها تو سالن ورزشیه ‫می‌تونم کمکتون کنم؟

‫-شما هم معلمِ همون مدرسه هستین؟ -آره ‫نانا بیرک لارسن رو می‌شناختی؟

‫اون دانش‌آموز من نبود

‫-جمعه‌ی گذشته، توی جشن بودی؟ ‫-نه. من زود خسته می‌شم

‫-پس فقط شوهرت رفت جشن و تو خونه موندی؟ ‫-درسته

‫البته من خونه نبودم

‫خونه نبودی؟

‫رفته بودیم باغ خانوادگی‌مون

‫کل آخر هفته رو اونجا بودیم ‫کف اتاقمون رو داشتن بازسازی می‌کردن

‫پس هر دوتاتون اونجا بودین؟

‫ساعت 8:30 شب اومد دنبالم ‫و با ماشین رفتیم اونجا

‫یه بار دیگه برای اینکه ‫مطمئن بشم درست فهمیدم

‫تو و شوهرت کل آخر هفته رو ‫توی باغ خانوادگی‌تون بودین

‫-آره، چطور؟ ‫-همینجوری

‫گفتیم شاید در مورد جشنِ توی مدرسه چیزی بدونین

‫نه شرمنده

‫راما هر چیزی که می‌دونستیم رو بهتون گفته

‫درسته. ‫پس فک کنم دیگه سوالی نمونده باشه

‫نمی‌خواین با خودش حرف بزنین؟

‫به خاطر اینکه شما نمی‌دونین ‫کِی میاد خونه، دیگه مزاحم نمی‌شیم.

‫-ممنون. ‫-تا بیرون همراهیتون کنم؟

‫-میشه از دستشویی‌تون استفاده کنم؟ ‫-آره بیا راه رو نشونت بدم

‫-نه خودم پیداش میکنم ‫-یه ذره بهم ریخته‌اس

‫بچه‌ی اولتونه؟

‫آره

‫-دختره ‫-جدا؟ چه عالی

‫به من ربطی نداره، ‫ولی می‌خوای چندتا راهنمایی بهت کنم؟

‫ اِتِر

‫دستشویی اونطرفه

‫ممنون

‫ددلاین، مناظره رو فردا شب ‫به صورت زنده پخش می‌کنه

‫شما روبه‌روی هم و یه خبرنگار هم بین شما میشینه

‫من می‌خوام درباره‌ی برابری نژادی صحبت کنم ‫برابری نژادی و افراد نمونه‌ی مهاجرین

‫من در مورد مسائل بنیادی، ‫جُرم و اقدامات امیدوارکننده صحبت می‌کنم

‫-و درباره‌ی محله‌های مهاجرنشین ‫-کدوم محله‌ها؟

‫-کی شروع می‌کنه؟ ‫-بذار جوون‌ها اول شروع کنن

‫-چیزایی که می‌خوای بگی رو فراموش نمی‌کنی؟ ‫-سنگ کاغذ قیچی کنیم؟

‫باشه

‫بشمارین

‫1، 2، 3، حالا

‫بفرما ‫میخوای یه دور دیگه بریم؟

‫-باشه ‫-1، 2، 3، حالا

‫مشکلی نیس

‫مدیر مدرسه‌ی فردریکس‌هولم اومده

‫-اینجا؟ ‫-آره

‫فقط با تو صحبت می‌کنه

‫-کارمون رو ادامه بدیم یا نه؟ ‫-باشه، من اول شروع می‌کنم مشکلی نیست

‫-خوبه ‫-ممنون بابت وقتی که گذاشتی

‫-فردا میبینمت ‫-لطفا از در پشتی برین بیرون

‫به‌هرحال شاید بهتر باشه به در پشتی عادت کنی

‫پلیس زنگ زد ‫یادته که یکی از دانش‌آموزهامون...

‫آره. چی شده؟

‫متاسفانه به یکی از معلم‌هامون مشکوک شدن

‫می‌خواستم بدونم که باید چه واکنشی نشون بدم ‫معلمه رو تعلیق کنم یا ...؟

‫پلیس قول داده که اگه مدرک قطعی پیدا کردن ‫با من تماس بگیرن. پس احتمالا فقط روال کارشونه

‫اینجور به نظر نمی‌رسید. اونا در مورد ‫یک معلم به خصوص سوال پرسیدن

‫-و یه پرونده قدیمی رو بررسی می‌کردن ‫-کدوم پرونده؟

‫چیز خاصی نبود ‫اون معلم، بی‌گناه بود

‫اما پلیس به این خاطر پرسیده، ‫چون یکی از معلم‌های ناناست

‫-پس فقط به خاطر اینه که دارن سوال می‌کنن؟ ‫-اگه دلیل دیگه‌ای هم داشته باشن چی؟

‫الآن که وضعیت رو بهتون توضیح دادم. ‫مسئولیتش با شماست اگر پلیس...

‫یه لحظه... ‫اسمش رو بهم بگو تا من با پلیس حرف بزنم

‫بهش میگن راما، ‫ولی اسمش رحمان الکمال هست

‫ر ح‍ م‍ ـا ن الکمال

‫این آقا، معلم و استخدام‌شده‌ی ‫ مدرسه فردریکس‌هولمه؟

‫آره

‫-و درباره‌ی اونه که دارن سوال میپرسن؟ ‫-آره. به خاطر همین من اومدم اینجا

‫مشکلی هست؟

‫نه. فقط میخواستم... ‫مطمئن بشم...

‫اگه میشه توی اتاقم باشین

‫-از خودتون پذیرایی کنین. قهوه هست ‫-ممنون

‫من با نفر با همین اسم به عنوان ‫فرد نمونه‌ی مهاجرین دست دادم

‫-نه امکان نداره. من همه‌ی معلم‌ها رو چک کردم. ‫-حتما یکی رو جا انداختی

‫من تک‌تک پرونده‌ها رو خوندم

‫-و هیچ مورد مشکوکی ازش پیدا نکردی؟ ‫-نه و گرنه میگفتم

‫کی پرونده‌ها رو بهت داد؟

‫یکی از نماینده‌های دولت توی کمپین

‫من باید به مورتن اعتماد می‌کردم

‫آره

‫باید گذشته‌اش رو بررسی کنیم ‫همیشه کارش معلمی نبوده

‫اون باغ خانوادگی رو چک کن و ببین زمان ‫وقوع جرم اونجا بوده یا نه

‫این هم بفرست آزمایشگاه

‫-کار دیگه‌ای هم هست انجام بدم؟ ‫-یه بطری اِتِر پیدا کردم.

‫این مارک روی جعبش بود ‫ببین پزشک قانونی همین رو، روی دختره پیدا کرده یا نه؟

‫با این همه مدرک، چرا منتظر خودش نموندیم؟

‫الآن میتونه همه‌چی رو دور بریزه

‫با هارتمن حرف بزن ‫احتمالا میخواد غُر بزنه

‫پروازت به استکهلم کِی بود؟

‫"قصه‌ی ما به سر رسید، ‫کلاغه به خونه‌اش نرسید"

‫نانا توی تابوته؟

‫-اهم ‫-نانا قراره یه فرشته بشه؟

‫آره. میشه

‫فردا باهاش خداحافظی می‌کنیم

‫بعضیا توی مدرسه میگن، ‫نانا رو کُشتن

‫و یه آقایی بوده و یه بلاهایی سرش آورده

‫-کی اینا رو گفته؟ ‫-بچه‌های کلاس

‫پسرا میخواستن بهت شب بخیر بگن

‫آره ولی به خاطر اون مشاور املاکی بود ‫باید راجع به خونه باهاش صحبت می‌کردم

‫آنتون یه چیزایی توی مدرسه شنیده. ‫میدونه چه اتفاقی افتاده

‫گفتم کار لولوخورخوره بود

‫تایس، شاید بردنشون به خاکسپاری فکر خوبی نباشه

‫میدونم... اونا باید خداحافظی کنن ‫ولی قراره کلی آدم اونجا باشه...

‫نمیدونم ما چجوری باید...

‫تو رو خدا بس کن!

‫-تایس هستم ‫-سلام، وان ام

‫تا فردا نمیتونم چیزی بفهمم ‫خانمش هنوز چیز خاصی نمیدونه

‫-باشه ‫-خب... کمک نیاز نداری؟

‫نه. فردا می‌بینمت. خدافظ

‫اگه از اینجا نمیریم، ‫می‌تونم برم هاکی روی یخ؟

‫نه. میریم. ‫فردا بنگت یه مهمونی داره

‫-اما اگه...؟ ‫-اگه نداره

‫فردا می‌بینمت

‫باشه. رومیزی رو یادم نمیره. خدافظ

‫مارک، وسایلت رو جمع کردی؟ ‫سلام عزیزم

‫همه‌چی رو به راهه

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left