The first 176 lines.
.وای، چه آسیاب بادی قشنگی
پایتخت سلطنتی هلشپر .به عنوان شهر آسیابها شناخته میشه
اون آسیاب آب رو جمع
.و سرتاسر شهر توزیع میکنه
.عجب، پس خط انتقال آب هم دارن
... ولی اون قلعه
!دروازه فرهنگ پذیری شرق و غربه، ها؟
!دقیقاً تو چه دنیا و چه دوره ای هستم؟
.فرهنگ پذیری ... چه کلمه عجیبی
!خب، از این کلمه موقع تقابل دو فرهنگ مختلف استفاده میشه
!یا یه همچنین چیزی
!اوه؛ که اینطور !پس معنیش این میشه؟
.آره، به نظرم این کلمه کاملاً درخور این وضعیته
.چقدر سریع پذیرفت
.داشت یادم میرفت .قرار بود تو رو به ساکایا ببرم
.از این طرف
ولی اصلاً انتظار نداشتم .که کریک ساما رو بشناسید
اینطورم نیست. در واقع !فقط قرار یه نامه تحویلش بدم
!کینا دونو، شما توی ساکایا آشنایی داری؟
.نه، اصلاً
،پس تا جایی که می دونم .تو اولین کسی هستی که هیچ اطلاعاتی ازش نداره
!یعنی اینقدر معروفه؟
معروف؟! اونا بزرگترین بازرگانان !توی این سرزمین هستن
،از آرد گرفته تا وسایل جادویی
.و حتی استخدام محافظ و نگهبان
ساکایا فروشگاهی که توش میتونی هر چی که میخوای رو
.تهیه کنی
.پس مثل یه شرکت تجاری عمومی ـه
.کاروان منم اغلب باهاشون تجارت میکنه
.اوه، که اینطور
.اینجا ساکایاست
.چه ساختمان بزرگی برا خودشون ساختن
... ولی
.... سقفش با کاشی کاوارا
اینجا اشفته ترین دروازه فرهنگ پذیری !غرب و شرق که تا حالا دیدم
.ای وای، الینه ساما
.خوش اومدین
.به به، ارباب جوان .ملاقات با شما مایه افتخاره
!رئیس داخل تشریف دارن؟
.براشون از فلسکیلو نامه اوردیم
!نامه؟
!اگه نگاهی بهش بندازم اشکالی که نداره؟
.البته که نه
.بفرمایید
.مرسی
!لط...لطفاً یه لحظه صبر کنید
ارائه شده توسط انجمن دنیای انیمه
Echelon & Yasin :مترجمین
نوه پسری، نوه دختری، نبیره، و یه قلعه
نوه پسری، نوه دختری، نبیره، و یه قلعه
ساکای
.مشتاق دیدار، الینه دونو
.کریک ساما، خوشحالم که دوباره میبینمتون
.شنیدم مثل همیشه داری پول پارو میکنی
.خیلی لطف دارین
!آه، سلا...؟
!کریک ساما مقابل یه فرد عوام سرشو خم کرد؟
.باعث افتخاره که شما رو مي بينم، مادربزرگ
!مادربزرگ؟
.بله، من پسر دخترتون، مای مای هستم .اسمم کریک ساکای ـه
!پسر مای مای؟
مادرم همیشه چیزهای زیادی .در مورد شما بهم گفته بود
من واقعاً مفتخرم که با چنین .نگهبان ارزشمندی مثل شما ملاقات میکنم
آه، مادربزرگ. شما بدون شک .بخاطر این سفر طولانی حسابی خسته شدین
ما براتون اتاقی مجللتر از هر .مسافرخونه کوچیک و کثیفی آماده میکنیم
.لطفاً فقط اینجا بمونید و استراحت کنید
ساکای
.نه ... حالم خوبه. خدایی
من به تازگی با یه حقیقت نسبتاً تکان .دهنده ای برخورد کردم
.مای مای قرار بدجور تقاص پس بده
!مـ...مادربزرگ؟
علاوه بر این، مسافرخونههای کوچیک و کثیف
مکانهای فوقالعادهای برای غذاهای لذیذ و رفاقت هستن
.و اونجارو بیشتر ترجیح میدم
حس میکنم اونجا بهتر از یه اتاق مجلل و خفه کننده ای !که میتونم توش استراحت کنم
.پس خودتون رو تو زحمت نندازین
!مـ...من ندونسته بهتون اهانت کردم؟
.نه، حتی یه ذره
.خب، به گمونم کارم اینجا تموم شده .پس فعلا خداحافظ
!کینا دونو !کریک ساما، با اجازه
ساکای
!کینا دونو، لطفاً صبر کنید
ساکای
.ما برگشتیم
.برگشتیم
.سلام، خوش اومدین .الینه دانا، اوجو چان
!خوش اومدی
.اینا شوالیههای هلشپر هستن
اونا در مورد راهزنهای .که تو مرز دیدیم چندتا سوال داشتن
.آه، که اینطور
.تازه توضیحاتمون رو تموم کردیم
عصایی که از راهزنها گرفتیم رو !بهشون تحویل دادیم، اشکالی که نداره؟
.البته که نه. این بهترین کار ممکنه
... پس با این وضعیت
!دیگه چیزی برای گفتن باقی نمیمونه، مگه نه؟
.بله. ممنون
!میشه بیرون منتظر بمونید؟
!بله، خانم
!چی؟
بهم اجازه بدید از طرف برادر کوچکترم !بخاطر توهینی که کرد عذرخواهی کنم
.خیلی متاسفم، مادربزرگ
!جان؟
!مادربزرگ؟
... صبر کنید، شما احیاناً
.من خواهر دوقلوی بزرگتر کریک، کرینا ساکای هستم
.آه، حدس میزدم تو شبیه اون احمق هستی
،اگه اینقدر از دستش کفری هستین .پس حتماً بدجور ناراحتتون کرده
من متعجبم چطوری شما از اتفاقی !که چند لحظه پیش افتاد خبردار شدین؟
ما توانایی صحبت کردن باهمدیگه رو .داریم، حتی اگه همدیگه رو نبینیم
.احتمالاً بخاطر مهارت ویژهست: تله پاتی
.کارتون حرف نداره، مادربزرگ .بازم واقعاً از طرف برادرم معذرت میخوام
.مجبور نیستی، اینقدر مدام عذرخواهی کنی
.از طرف دیگه طرز برخورد خودم بچگانه بود
.از شنیدن این حرف خیالم راحت شد .مامان همیشه در مورد شما بهمو میگفت
.به همین دلیل برادرم حسابی دست پاچه شده بود
!اون در موردم بهتون گفته؟ !مثلاً چی؟
،اگه کسی شما رو عصبانی بکنه ،چه عضوی از خانواده باشه یا نه
.از وسط جرشون میدادی
!هرگز از این کارا نمیکنم
اوجو چان، باید بهت بگم که .از وسط جر دادن خانواده دیگه یکم زیاده رویه
!تو گذشته واقعاً انیقدر ظالم بودی؟
!معلومه که نه
منظورتون اینکه من شبیه !یه قاتل سریالی بی عاطفه هستم؟
... گل یخ
... منظورم اینکه
مجسمه یخی که از راهزن ساختی !واقعاً شگفت انگیز بود ... مگه نه؟
!داشتم ازت تعریف میکردم
!کجای این تعریف بود؟
!عه، ولی واقعاً خوشگل بود
!ر....راست میگه
!خیلی! باور کن
!برا چی همگیتون اینجوری عکس العمل نشون میدید؟
!مطمئناً میدونید که این چیه؟
تو این وضعیت می تونم عصبانی بشم، مگه نه؟
... کینا دونو
!صبر کن! اوجو چان، خونسرد باش
... لطفاً اونو آروم رو زمین بذار
!اون گلوله برفی غول پیکر رو از کجا در اوردی؟
!زر اضافی موقوف، بگیرید که اومد
!آخه من چرا؟
... خیلی خوشگله
من فقط میخواستم یه دیدار مهیج بین بچههام
.و مادربزرگشون راه بندازم
:پس کرینا با تله پاتی بهت گفته که "!کریک مادربزرگش رو عصبانی کرده"
"!نزدیک بود بمیریم، حالا باید چیکار کنیم؟ "
... که اینطور
،خیلی دوست دارم بهشون کمک کنم
،ولی اگه دخالت کنم .آتیش خشم مادر عزیزتر از جانم دامن منو هم میگیره
!تاوان غافلگیر کردن مادر عزیرتر از جانم، همینه
ولی وقتی مادر عزیزتر جانم برگرده ،منم همراهتون ازش عذرخواهی میکنیم
.پس اخمات رو باز کن
.ممنونم، برادر
.برای اولین بار که اینقدر متواضع و صادقه
.انتظار نداشتم مای مای اینقدر ملوس باشه
.به گمونم اونم بعضی وقتا میتونه مهربون باشه
.کریک ببین بخاطرت تو چه هچلی افتادم
!متاسفم! متاسفم! متاسفم !متاسفم! متاسفم
.تو باعث شدی اون عقلشو از دست بده
!به هر حال، من هنوز تخمهام رو دارم
.تمام این ماموریتهای مربوط به پیدا کردن بازرگانان ـه
و بیشتر از اون ماموریت برای خلاص !شدن از دست راهزنهاست،
... هی، ببخشید
!چیه، اوجو چان؟
می دونی، تو برای ماجراجو بودن !خیلی کوچیک هستی
.از دید تو همگی اینطور به نظر میرسه
.تو رو قبلاً اینجا ندیده بودم !تازه ماجراجو شدی؟
.نه. از فلسکیلو اومدم
!خب، حالا چی تو رو به اینجا کشونده؟
شنیدم این اطراف قلعه ای وسط دریاچه وجود !داره، می دونید کجاست؟
!حتماً منظورت قلعه هلال ماهه
.درست همینجاست
در حال حاضر، شایعه شده که به .دست راهزنها افتاده، پس رفتن به اونجا غیر ممکنه
!چرا اسمشو گذاشتن قلعه هلال ماه؟
میگن تو شبی که ماه کامل میشه .تمام قلعه شروع به درخشش می کنه
!عجب
.شایعات می گه که یه اتاق گنج باستانی توش مخفیه
No comments yet. Be the first to leave one.