The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
به سرآغاز
.خوش آمدید
درحالیکه مــار
،پوست میندازه
پروانـه از پیله بیرون میاد
،اینجا در آنات کا آشرام
شما هم بواسطه ی این سفر معنوی تولدی تازه
.و دوباره خواهید داشت
اجازه بدین جلسه ی شفابخشمون رو
با نوشیدن چای آئینیِ احیا و تولد دوباره
.آغاز کنیم
گفتی تولد دوباره
توی این جفت جنین که نیست مگه نه؟
صبرکن، اینکه یه چیز جدی نیست درسته؟
یه خانمی از گروه پیاده رویم
عادت داشت جفت جنین خودش رو توی یه اسموتی مخلوط کنه
اوکی، ولی این که توی چای نیست، مگه نه؟
البته که نیست
پس چی توشه؟
این یه دستورپخت عرفانی باستانیه
آره ولی اینکه جواب نشد
چای های سبز، سیاه، شای، اولانگ
....که با ماچا، قارچ ، زنجبیل مخلوط شده
عذرمیخوام..الان تو گفتی قارچ؟
مثل یه مواد مخدر توهم زا
یعنی اینقدر بده؟ اینجا کالیفرنیاست
!ـ این یه جرمه ـ جدی؟
آره
.تو الان مسموم مون کردی
.اوکی
هی
اون داره فرار میکنه
اوکی.. باید به آموزشگاه مشاور املاکی میرفـتم
.اوه پسر
اوکی...برو این تو ببینم
.تقریبا گرفتیمش
سیری..به ۹۱۱ زنگ بزن
سیری، به ۹۱۱ زنگ بزن
یا بودا
میشه یکی بهم بگه چه اتفاقی افتاد؟
ما خود اولیه مون رو آزاد کردیم
این آدما بنظر میاد دارن توهم میزنن
.سـلام
چطور فهمیدی؟
وقتی مواد زدی بودی اینطور شده بودی
.ـ نخیرم، اینطور نبودم ـ حالا هرچی
،اون مواد بهمون خوروند پسر .و یارو از اونور رفت
ـ اونور کجا؟
اوتیز، مطمئن شو از لبه فاصله میگیری
!قربان
صدمه دیدین؟
من..فکرکنم تو سرپایینی پام پیچ خورده
ـ ما میایم پایین و برت میداریم ـ خدارو شکر
اوکی همگی نردبان نجات بیارین هن ، باک یه سبد آماده کنین
باک، راوی شروع کنین اون نرده رو
از روی لبه ی صخره امتداد بدین
کاپیتان، من میخواستم طناب رو وصل کنم
.میخوام برم پایین بگیرمش دوناتو، تو با من میای
باشه دریافت شد کاپیتان
شما از طناب آویزون میشین کاپیتان؟
چیه، به تته پته افتادم؟ بزن بریـم
.برو
آماده ای؟
ـ آماده ام .ـ بسیارخب بزن بریم
بسیارخب یوجین، محکم بگیرش تقریبا رسیدیم
خداروشکر
بسیارخب، سبد به محض اینکه کاپیتان آماده باشه، آماده ست
صبرکن، تو هم حسش کردی؟ زمین لرزه بود؟
بچه ها، اون دیگه چه کوفتی بود؟
صخره داره حرکت میکنه
بنظر نمیاد اوضاع خوب باشه کاپیتان
کاپیتان، لوسی طناب رو از قلاب دربیارین ،صخره داره میاد پایین
و نرده هم داره با خودش میکشه پایین
!همگی برین عقب
بسیارخب لوسی..از قلاب درش بیار
! سـرتو بدزد
!کاپیـتان
،این... این بده
ـ درسته؟ .ـ آره یوجین
.این بده
وضع کاملا نامساعدی برای امدادگرهای گروه اول رخ داد
مشخص شد اونا به امدادگرهای گروه دوم نیاز پیدا کردن
باید دوباره اینو ببیـنیم؟
.ـ توی همه ی کانالا هستش .ـ پس خاموشش کن
امدادگر آتش نشانی، جونا گرینوِی
تیلور کلی گزارش تازه ای از این حادثه داره
.در ادامه ی خبرها بهش میپردازیم
.ـ این تنـبیه نبود بـاک .ـ بیخیال کاپیتان
میدونم همتون بخاطر داستان تیلور عصبانی هستین
.هیچکس عصبانی نیست
چیف آلونزو وقتی داشت ازم بازجویی
.ـ میکرد خیلی عصبانی بود ـ این یه بازپرسی
درباره ی تیلور بود، باک نه یه بازجویی
نه بازجویی بعد از بازپرسی توی دفترش
.ادامه پیدا کرد
اون میخواست همه ی اینارو درباره ی تیلور بدونه
میدونی، اون اطلاعاتش رو از کجا گیر اورد؟
منابع اش کیا هستن؟
ـ من یکی از اونام؟ ـ خجالت زده شدن
اینطور برای اداره بهتر میشد
اگه خودشون این داستان رو پخش میکردن
.روایت رو یخورده کنترل میکردن
فکرکنم اونا به یه هشدار از قبل هم راضی بودن همین
اره..اونا تنها کسایی نیستن که اینطور فکرمیکنن
.اون بهم قول داد، کاپیتان
بهم قول داد داستان رو ارائه نمیده
منم حرفش رو باور کردم
متاسفم که ناامیدتون کردم
تقصیر تو نبود بـاک
میدونی، من حتی نمیتونم تیلور رو واسه همه ی این قضایا سرزنش کنم
.اون یه خبرنگاره
اون کسی نبود که اینجا رو اداره کنه زیر دماغ من خدابازی دربیاره
کاپیتان، شما امکان نداشت بدونین
!باید میدونستم
.این کار منه
.ببخشید بچه جون
اون اینو گفت؟
.آره
میدونی که اون چطوریه
.اون مسئولیت همه چیز رو قبول میکنه
.راه و روش اون اینطوره
احتمالا برای همین اون کاپیتان خوبیه
مسئولیت چیزی رو برعهده میگیره که اون اون اشتباه انجامش نداده؟
این مسیر خوبی برای شکست خوردن نیست
،خیلی چیزا از چیزی که هستی
.رو از دست میدی
...من...فقط ای کاش میتونستم
ـ اوضاع رو درست کنی؟ .ـ آره... آره میدونم
من اون آدمیم که همیشه میخواد همه چیو درست کنه
هی، وقتی یعالمه سوراخ تو دیوارت داری این بدردت میخوره
تازه انگار
شاید به یه دلیل نیاز داشتی تا از شر خونه ات خلاص بشی
آره
من و تیلور هنوز همدیگه رو نادیده میگیریم
میدونم ما باید باهم حرف بزنیم
.من هنوز خیلی عصبانیم
حس میکنم هرچی بگم
.قراره بی رحمانه باشه
ولی نمیتونی تا ابد به تعویق بندازیش
روی خشم و دلخوریت سرپوش گذاشتی؟
.درنهایت میشکنی
مامـان؟ بابـی؟
.گندش بزنن
آره؟
ـ هی ـ اوه نه..چه اتفاقی افتاد؟
فقط داشتم قبل از شام اینجا رو ترتمیز میکردم
و یجورایی لیوان رو شکوندم
ـ حالت خوبه؟ ـ آره..آره فقط یه خراشه
بزار من اینجا رو تمیز کنم
نه، من حواسم هست.. تو اون زخم رو تمیزکن .و شاید بهتر باشه پیرهنتو عوض کنی
باشه
این احتمالا اشتهاآور ترین چیز
.برای شام جشن نیست
منظورت از '' جشن'' چیه؟
مامان و هری قراره با یه
بادبادک تبریک آمیزِ
'' قراره به کالج بری'' از اون در بیان داخل، مگه نه؟
تازه شاید چندتا سوییشرت هم در کار باشه''usc''
.ـ باشه ،بزار بهت بگم
میخوام لباسم رو تا قبل از اینکه برگردن عوض کنم
آره. واسه یه سوپرایز زیاده رویه
اوه خدای من
حق با تو بود. تاکو ماهی های اینجا واقعا خیلی خوبن
گرچه هنوز به اندازه ی تاکوهای
.ـ آندریا خوب نیستن .ـ آندریا
من فقط میخواستم درباره ی چندتا چیز
.بدون اینکه کودک درونمون مزاحم بشه، حرف بزنیم
.من مشکلی باهاش ندارم
،اگه حس میکنی آماده ای .من کاملا ازت حمایت میکنم
ـ واقعا؟ ـ آره
میدونم قضیه با ما ... خوب پیش نرفت ولی
،هنوز میخوام که خوشحال باشی ...اگه فکرمیکنی وقتشه
فکرکردی من برای چی آماده ام؟
قرار گذاشتن با بقیه
برگردم سر کار
این چیزیه که میخواستم راجع بهش باهات صحبت کنم
ـ پس قضیه قرارگذاشتن نیست؟ ،ـ خب منظورم اینه
..اگه آماده ای که قرار بزاری
نه. نه. نه.. آماده نیستم ...منظورم اینه که من
میشه این مکالمه رو دوباره از اول شروع کنیم؟
اوکی. من دوست دارم دوباره برگردم سرکار
توی مرکز تماس. و میدونم قراره برنامه ای که
قبلا چیدیم رو پیچیده کنه
و واسه مهدکودک هم متحمل هزینه میشیم
...ـ ولی ـ تو دلت برای کمک به مردم تنگ شده
فکرکنم متوجه نشدم که اونجا چقدر
واقعا برام اهمیت داشت تا اینکه سوختنش رو توی تلویزیون دیدم
هیچوقت نباید از اونجا میرفتم
.اونا خوشحال میشن که برگردی
.هی
مشخصه قرار ناهارت خوب پیش رفته
الان حالت خیلی بهتر از موقعیه که از اینجا رفتی
حدس میزنم صحبتت با مدی خوب پیش رفت
نمیخواست اجازه بگیره که با بقیه قرار بزاره
راجب این اشتباه کردی برادر کوچولو
یادم میاد صحبتمون اینطور پیش نرفت
تو اون کسی بودی که وسوال فکری داشت
ـ فکرکنم بهت گفتم که آروم باشی .ـ من وسواس فکری ندارم
اگه یکی از اینارو میگرفتی،داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.