The first 146 lines.
هشدار: این انیمه دارای صحنههای خشونتآمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمیشود
جنگل پادشاهی الف ها
شرط میبندم که از بالای صخرهها میان.
یه چیزی داره میاد.
خیلی هم زیاده.
ای مادر مهربان زمینن
لطفاً از ما ضُعفا با قدرتهای زمین محافظت کن.
حفاظ
...اگر انقدر زیادن، پس باید
گابلینها!
OSONE REZA HALO با افتخار تقدیم میکند
گابلین کش
سُکان رو بگیر.
باشه!
عوضیها...
نمیدونم میتونیم از پسشون بربیایم یا نه. سر تیرهات رو شُل کُن.
عجب حیله هایی به ذهنت میرسه...
اینم از این!
ایش.
اوه، نیزه اندازه؟
.دوباره روی یه چیز نوستالژیک دست گذاشتین
میدونی این چیه؟
اون یک وسیله پر کاربرد بین جنگ جویان روستای منه.
بهشون میرسه؟
مشکلی نیست.
اگر اینطوره...
وقت مهمانیـه، اوندینه. اکنون، بخون، برقص و بنواز!
کنترل اسپیریت
من با این یکی خوب کنار نمیام، بخاطر همین نمیتونم خیلی سرعت رو ببرم بالا.
همینهم عالیه.
بخت باید بیش تر باهامون یار باشه.
ما نمیدونیم که چندتا هستن، بخاطر همین نمیتونیم کار همهشون رو تموم کنیم.
گابلینکُش-دونو،
مشکلی نداره اگر به جای کُشتن هدفمون فرار باشه؟
معلومه که بده. اما...
میتونیم بعد از اینکه از اینجا رد شدیم درموردش حرف بزنیم.
وضعیت دفاعیمون چطوره؟
میتونم هنوز... دووم بیارم. یکی دیگه میتونم بزنم.
ممنون.
ا - اون چیه دیگه؟
اونها میخوان قایقمون رو غرق کنن!
اَه! خیلی پر سروصدان و سر راه هم هستن!
من میخوام اوندینه رو مجبور کنم تا قایق رو بلند کنه، همینطور به تیر اندازی با هرچیزی که میتونین ادامه بدین.
منظورت چیه با هرچیزی؟!
پس اونها سیل بنده هم یادگرفتن.
این با رفتن تو لونهشون هیچ فرقی نداره.
ای مادر زمین مهربان...
لطفاً ما را با دستان بزرگوارت، از فساد پاک کُن...
پیوریفای
عجب...
این شانسمونـه. لطفاً عجله کنین.
در نهایت من میخوام لونهشون رو گیر بیارم و همهشون رو بُکُشم. حالا نوبت توئه.
حله!
بائو لانگ، جَد گرامی، فرمانروای کرتاسه، اکنون وحشتت رو قرض میگیرم.
فکر نمیکردم به این زودی قراره بپوشیمشون.
اگر میدونستیم که قراره انقدر خیس بشیم،
از همون اول میپوشیدیمشون.
اصلاً تو کَتم نمیره که با لباس برم توی آب.
عه؟
من جذابیت پوست بدون فلس و پولک رو نمیفهمم،
ولی معتقدم که همهتون دوست داشتنی شدین.
واقعاً؟ گمونم پس خوبه.
گمونم انقدری عالی شدن که دیگه جایی برای تعریف و تمجید نذاشتن.
آره. من حتی یکم حسودیام میشه.
اوه، نظر تو چیه؟
من واقعاً درک نمیکنم. فکر کنم به همهتون میاد.
فکر کنم تو باید یکم بیشتر درمورد اینکه دخترها چه حسی دارن یادبگیری.
که اینطور.
خب، فکر کنم گابلینکُش-سان همینطوری که هست خوبه.
لازم به گفتن نیست که... اینکه زیادی بهت زُل بزنن... خب، خجالت آوره.
پس میخوای که بریم و چندتا ماهی بگیریم؟
آره.
اینم از این.
ماجراجوها واقعاً فوقالعادهان.
تو همیشه اینجور جاها میای، مگه نه؟
بهتره که نگیم همیشه...
آره. ما معمولاً غرق چیزهای حالبهمزن، لزج و بد بو هستیم. خیلی افتضاحـه.
ولی خب این عروسی خواهرمـه، پس باید مطمئن بشم که اونجا تمیز و خوب باشم.
وقتی که بچه بودم خیلی درموردش فکر میکردم.
چیزی بوده که همیشه بخوای؟
چیزه، نه، منظورم اینـه که...
چیزه، درمورد اینکه یه ماجراجو باشم حرف نمیزدم.
اوه، منظورت اینـه که ملکه باشی؟
بلند نگو!
یا منظورت این بود که عروس باشی؟
مجبورم نکن که بلند بگمش!
سرده سرده!
ولی عروس بودن خیلی دوست داشتنی بنظر میاد.
یکم خطرناک نیست که بذاریم دختر ها همینطوری برای خودشون بگردن؟
خودم مراقبشون هستم.
و از اونجایی که داریم میریم خونهاش، میخوام بتونه راحت و آروم باشه.
سرجمع میشه گفت که گابلینکُش-دونو، شبیه مایاسائورا هست.
چی هست؟
یعنی برخلاف ظاهر، تمایل به نگرانی درمورد بقیه دارین.
یعنی این چیز خیلی چشمگیریـه؟
من اصلاً چشمگیر نیستم.
ایبابا، حتی میثریل هم ارزش خودش رو نمیدونه.
به هرحال، ما الان توی سرزمین الفها هستیم.
بعید میدونم که گابلینها کار خیلی احمقانه ای انجام بدن.
اینطوری فکر میکنی؟
منم همینطور فکر کردم.
اینطوریـه؟ خب، به هرحال بیا نوشیدنی بزن.
فقط حواست باشه که تگری نزنی.
خیلیخب، بریم سراغ بعدی!
بگیرش!
حله.
بگیرش!
بسه!
بیخیال! اینطوری ماهیها رو میترسونی!
الان نزدیکیم دیگه؟
آره. احتمالاً الان دقیقاً روی مرز بین جنگل و دهکدهایم.
ممکنه اونها اول ما رو پیدا کنن.
شرط می بندم که یه عروس الف خیلی قشنگه.
معلومه!
خواهرم قشنگه! بالاخره یه الف اشراف زادهست.
خب تو هم هستی.
امیدوارم که گونهی من رو بپذیرن.
...باید با خواهرت یه احوال پرسی درست حسابی کنم
و بهش بگم که چقدر کمکمون کردی.
خواهرم خوبه... ولی برادرم فرق میکنه.
برادر هم داری؟
منظورم پسر عمومـه. زن داداشم.
اون همیشه عاشق خواهرم بوده، ولی همیشه سعی میکنه خودش رو عالی وقوی نشون بده.
ولی از اونجایی که دارن باهم ازدواج میکنن، احتمالاً به تفاهم رسیدن.
منظورم اینـه که همیشه مشخص بود.
ولی نمیدونم خواهرم توش چی میبینه.
بعضی موقعها، وقتی که الفها از هم خواستگاری میکنن، آواز میخونن.
اون سعی کرد تا درمورد مثلاً کارهای قهرمانانهاش آمواز بخونه،
بخاطر همین زدمش و یکم حالشو گرفتم.
اوهو، جدی میگی خانم تیرانداز؟
گذاشتم خواهرم به حسابش برسه.
جدی میگی؟
کاملاً!
زادگاه... قشنگ بنظر میاد.
خب، آره. قلبم اونجاست.
و گابلینها نزدیکشان.
بیدار شو! فکر کردی که کجایی؟
تو یه الفی.
درسته. تو داخل قلمروی الفها هستی.
اصلاً میتونی با اون شمشیر بجنگی؟
با گابلینها آره.
چی؟ یه عجیب الخلقه و یه کوتوله هم هستن؟
من مردمارمولکیام.
ماجراجویین، هاه؟ شما باید همونهایی باشین که دیروز با گابلینها مبارزه کردین.
آره.
ما کَلک اونهایی که دیروز باقی مونده بودن و فرار کرده بودن رو رسیدیم.
No comments yet. Be the first to leave one.