The first 200 lines.
کویگلی
دوباره بچرخون و همه چیتو به خطر بنداز
یا تخته رو برو و زندگیتو به خطر بنداز
تماشاگرا: تخته رو برو! تخته رو برو!
خانم دارمسِتِر؟ این یکی خیلی بزرگه.
اوه، سلام!
بازم در رو باز گذاشتی.
خدای من. نمیدونم چطور شد این.
خب، چطوری همه چی؟
خب، نگران نامههامم.
فکر کنم یکی داره میدزدتشون.
چون خیلی وقته هیچ نامهای از بچههام نرسیده.
و اونا همیشه نامه مینویسن.
خب، دارن کل نامههاتو برمیدارن؟
یا فقط نامهها رو؟
نه، فقط نامهها رو.
آدم فکر میکنه همه چیزای دیگه رو برمیدارن، مگه نه؟
ولی این کارو نمیکنن.
آره، خب، من با سرپرست ساختمون در موردش حرف میزنم، باشه؟
و اگه بخوای، منم حواسمو جمع میکنم.
ممنون، عزیزم.
مـ...
من دسر آوردم.
اوه، خدای من! من که نمیتونم کل اینو بخورم.
باشه.
فکر کنم میتونم یه کمشو الان بخورم.
و بقیهشو بذارم برای بعد.
آره، فکر کنم. بفرمایید. ممنون.
من امشب خونهام اگه چیزی لازم داشتی، باشه؟
خوبه. باشه.
خداحافظ. منم همینطور.
آره؟ باشه.
هی، عزیزم.
میدونم، زود اومدم.
نمیمونم.
فقط نمیتونم از فکر امشب بیرون بیام.
مجبور بودم ببینمت.
عصبانی هستی؟ هوم؟
خب، میدونی، ما گفتیم بعد از تمرین، درسته؟
میدونم، و بعد از تمرین برمیگردم.
فقط باید مطمئن میشدم.
که پشیمون نشده باشی.
این یه چیز خوبیه برای ما، میدونی که.
بعد از تمرین، کارلا.
مگه چقدر سخته یه نشتی رو تعمیر کردن؟
کلید بیرونیم هم بازم کار نکرد.
اون مرده با سگش بالاخره راهم داد.
من قبلاً هشت بار به اون یارو زنگ زدم.
اون نشتی لعنتی رو درست کن!
فقط درستش کن.
پس تو به دوایت گفتی...
که این آخر هفته از شهر میری بیرون، هان؟
این داستانه؟
آره، میدونم.
نمیفهمم.
نمیفهمم، تِپ.
چرا دروغ گفتی؟
چرا نگفتی "دوایت، نمیتونم انجامش بدم." هان؟
اگه واقعاً این حس رو داری، هیچ اشکالی نداره.
راحتتره. آره؟
جز اینکه الان دیگه نمیتونی بیای نمایش منو ببینی.
میگم برنامههام بهم خورد.
چرا این همه زحمت به خودت میدی؟
هیچ معنی نمیده.
میدونی چیه؟
اینم تپر.
اینم تپر.
و اینم حقیقت.
و تو از یه راه طولانی میری...
فقط برای اینکه برگردی همون جایی که شروع کردی.
جایی که میتونستی از همون اول صاف و پوستکنده باشی.
از همون اول.
اگه اینا شمارههای توئن...
تو شش میلیون پولدارتری!
مسخرهست.
به همون اندازه مسخره که وانمود کنی...
که شمارههاتو چک نمیکنی.
در حالی که میدونم چک میکنی.
پس امشب میبینمت.
درسته؟ آره. اوهوم.
تو اینجا خواهی بود؟ آره.
آره؟
فقط دارم تأیید میکنم که امشب قرار داریم.
کارلا، شش ماه صبر کردی، درسته؟
اوهوم.
میخوای همه چیزو خراب کنی؟
نه، اگه چیز خوبی باشه که نه.
امشب میبینمت.
با رفیقای پوکرت خوش بگذره.
باشه.
و امشب میبینمت.
آب فیل.
منم دوستت دارم
آهای بازنده، کوپرم. امشب نمیتونم بیام
یه سفارش برای ارسال میخوام، لطفاً
اسمم تپره
چه اسمی رو میخواین؟
اوری فیلیپس
کدوم شهر؟
منهتن
دارم دنبال «اوری فیلیپس» میگردم.
تو منهتن اسمی به این نام ثبت نشده
بخشهای دیگه؟
نه آقا
باشه، ممنون
ممنونم
اوری، تو باید یه شماره اینجا داشته باشی، رفیق
در حال حاضر کسی پاسخگو نیست
لطفاً بعد از شنیدن بوق پیغام خود را بگذارید
اوم... سلام ویکتور
اگه خودتی
امشب یه کیف پول پیدا کردم
مالِ یه نفر به اسم اوری فیلیپس بود
شماره تو داخل کیف پول بود
پس اگه این یارو رو میشناسی، بگو با من تماس بگیره
اسمم تپره
و شمارهام ۰۱۸۶-۵۵۵ هست
و راستش، من تمام شب اینجا هستم
پس اگه میخوای بگی سر بزنه، میتونه
آدرسم هم خیابان سیزدهم غربی ۴۱۱، آپارتمان شماره ۷
و اگه تو ویکتور نیستی
ببخشید مزاحمت شدم، رفیق. خداحافظ
بله؟
فیشم
بیرون خیس آبم
بذار بیام تو
بیا بالا، فیش
جایزه بزرگ سه تایی امشب ۶ میلیون دلاره
شمارههای برنده اینا هستن:
۱۰، ۲۳، ۹۱
برای شنیدن دوباره اعداد
عدد یک را فشار دهید
جایزه بزرگ سه تایی امشب ۶ میلیون دلاره
شمارههای برنده اینا هستن:
۱۰، ۲۳، ۹۱
۹۱. ۹۱
۱۰، ۲۳، ۹۱
باشه، درسته!
هی فیش، باورت نمیشه
تو هیچ وقت قبل از اینکه بازی کنیم، شمارهها رو چک میکنی؟
چی؟
فقط بگو
تو هیچ وقت قبل از اینکه بازی کنیم، شمارهها رو چک میکنی؟
نه
نه، معلومه که نه. چرا؟
چون قانون اینه که نباید نگاه کنی
تو نگاه نمیکنی. من نگاه نمیکنم
بولان نگاه نمیکنه. کوپر نگاه نمیکنه
اما اون کلهپوک کویگلی، ببین، وقت اعلام شمارههاست
و اونم تلویزیون کوفتیشو روشن کرده
اونقدر بلند که از راه پله هم میتونم صداشو بشنوم
و ببین، من نمیگم که داره شمارهها رو چک میکنه
اما اون بچه این فکر رو تو سرم میاندازه
میدونی که من بهش اعتماد ندارم تپ، درسته؟
من به اون بچه اعتماد ندارم
تو خودت میدونی چرا باهاش رفیقی
برای من اصلاً معنی نمیده
اون روی تو هم تأثیر میذاره
اون بوی گند موش کوری که میده رو میدونی؟
اونم به تو سرایت میکنه
یه روز بیدار میشی و میگی «اه!
یا خدا، مریم، یوسف، این چه بوی گندیه؟
اوه، خدای من. بوی کویگلی میدم.»
یا حتی بدتر، چهل سال دیگه بیدار شی
و هیچ دوستی نداشته باشی، به خاطر اون
بعضی آدما، نمیفهمن
اون نمیفهمه
به صلیب سرخ کمک کن، به یونایتد وِی کمک کن
اما این مزخرفات رفاقت خیریهای
باید تموم شه
باشه، ببین
بسه دیگه
من فقط یه آبجو میخوام
من یه آبجو میخوام، مثل یه فاحشه معتاد به یه تکه کراک گنده
و لطفاً، تپ، بهم بگو
نگو که همین الان از اونور خیابون خریدی
از اون بچه پروِ کوچولو
که اونقدر خسیسه که فریزرشو روشن نمیکنه
آه، تپ، تو دیگه منو کشتی
یه هفته آبجو سرد، تنها چیزیه که میخوام
امشب نامحدود بازی میکنیم
نه از این چرت و پرتهای حداکثر ۵۰ سنتی
میدونی که به همه بدهکارم
میخوای شرط ببندیم که بولانه؟
شرط میبندم بولانه و باید بره دستشویی
بله؟ تپر؟
فیشمنم
پاشو با مثانهت بیا بالا!
فیش، بذار یه چیزی ازت بپرسم
امروز وقتی داشتم میومدم خونه، کیف یه یارویی رو پیدا کردم.
نه شماره تلفن داشت، نه گواهینامه. هیچی!
به یه یارویی به اسم ویکتور پیغام گذاشتم.
که شمارهش تو کیف بود.
توش پول بود؟
نه، نه. من اون پولو نمیخوام.
نگو که پولو نمیخوای.
چون اگه تو پول رو نمیخوای، من میخوامش.
باشه، ولی من فقط دارم سعی میکنم بفهمم...
باهاش چیکار کنم.
خب، تو این شهر چیکار میکنی، میدی به پلیس؟
No comments yet. Be the first to leave one.