The first 200 lines.
ترجمه اختصاصی CinamaFrench
خواهش میکنم،بس کنید
دانیل ، نگاه کن شبیه برادرزادته
گوستاو؟
عمو
تنهایی؟
مادر و پدرت کجان؟
نمی دانم. از روز هواپیما دیگر اونا را ندیدم
همه ی این مدت تنها بودی؟
من توی جنگل خوابیدم،جانوارای وحشی بودن اما با من کاری نداشتن
چرا برنگشتی خونه؟
دیروز رفتم اما کسی اونجا نبود. فقط یک سوراخ بزرگ توی دیوار بود
شاید اونا زخمی شدند
نه اونا هم شاید مثل ما رفتند و برگشتن
اونا رو پیدا میکنیم
دیگه نمی توانم تحمل کنم ، ریموند
ما نمیتونیم به اینجوری زندگی کردن ادامه بدیم
می خوای در این مورد چه کار کنم؟
کجا میری؟- قرص بخورم ، سرم درد می کند-
من از سالن یه چیزی میارم،توی خونه ی خودمم دیگه نه؟
آسپرین پیدا نکردی؟
فراموش کردم، من یک آب نبات نعناع می خواستم
خانم ، خانم ، من فقط سوسیس ، تخم مرغ و کمی شیر پیدا کردم
نان کمی خشکه ، باید مرطوب بشه همه ی اینا رو تو اشپزخونه بذارم؟
نه نه توی اتاق،فقط اتاق برامون مونده
چه خبر از مزرعه. ماری رو دیدی؟
نه یک هفتست کسی ندیدتش،از اونجایی که بچه هاشم برده و بعد...
بهرحال باید به ما خبر میداد
در غیر این صورت ، پدر ژرژ از حیوانات مراقبت می کند
در مورد مشکلات مسکن ، به دلیل وجود....
ظاهراً یه دفتر توی کلیسا وجود داره که به این کارا رسیدگی میکنند .
سعی می کنم ببینم می توانم اونها را مجبور کنم که بروند یا نه
سلام ، دکتر لارچر- چه خبره ، پیروت؟-
ساعت هاست گیر کرده ایم. نمی توانیم عبور کنیم
برو ببین
تکون نخور
سلام هنری- سلام دکتر-
سلام. سلام دکتر.
نمی توانیم عبور کنیم- من حلش می کنم ، خانم لوئیز-
هالت
سلام
من دکتر لارچر هستم معاون شهردار ویلنوو
من با خانوادم میرم خونم،اونایی که روی پل هستند همه از شهرند،من ضمانتشون میکنم
اونا از تو چی میخوان؟
هیچ ماشینی توی شهر نباید بره
شما دنبال سرباز میرید
میخوام اول کنار خانه ام توقف کنم. دنبال سرباز برید
همونجا وایسید
مردم کجا هستند؟
نگاه نکن
چرا اون کار و انجام دادند؟
اون بدون شک دزده،غارتگره
دنبالم بیاین
ایشون دکتر لارچر هستند
شما دکتر لارچر هستید؟
بله
طی دو روز گذشته دنبال شخصی می گشتم که بتونه از طرف شهر صحبت کنه
اما من فقط معاون شهردارم ، نمی تونم از طرف شهر صحبت کنم
این منم که تصمیم میگیرم کی میتونه یا نمیتونه دکتر
من نیاز دارم....
طی دو روز گذشته ، چندین گلوله به سمت نیروهای آلمانی شلیک شده
و این غیرقابل قبوله
به نظر می رسه از کلیسایی اومده که همه افراد توش گیر کرده اند
شما تا امشب باید کارها رو دست بگیرید دکتر
چطور میخواید...
من شما و خانواده تان را به عنوان گروگان در نظر می گیرم که مسئولید
زندگی شما بستگی به اتفاقایی داره که برای سربازای المانی تو این شهر میفته
همه چی واضحه؟
واضحه، دکتر؟
آیا انسولینتون و همراه دارید ، خانم وردیه؟
بله ، متشکرم دکتر لارچر
بیا ، گوستاو بیا بریم.
دکتر لارچر،دکتر لارچر
دخترم خیلی خیلی مریضه
از زمان بمباران،همسرم گوش درد داشته اون دیگه چیزی نمی شنود
برو دنبال اونها،من به شما ملحق میشم
دکتر دکتر! دکتر دکتر لارچر!
این برای زنمه
یه لحظه دیگه میام خانم؟
بیا گوستاو
هورتنس ...
باید ازینجا بریم
اما آلمانی ها گفتند که ما گروگان بودیم
فقط باید از عبور از خیابان اصلی خودداری کنیم
امبولانس میگیریم با ذخیره ی بنزین،میتونیم تا ژنو بریم
و گوستاو؟
گوستاو؟اون و با خودمون میبریم
آه ، دکتر!
بازرس مارکتی ما دو هفته پیش همدیگر را در کارخانه شوارتز دیدیم
داشتید زایمان انجام میدادید،یادتونه؟
همسر من
این هرج و مرجه نه؟
کشیش هفته گذشته توسط گلوله ی یک ولگرد کشته شد
و شهردار؟
ناپدید شده،من به همه معاونین پیام دادم و ...
خوبه که اینجا هستی
کرورن چطور؟
نمیدونم....چرا..میدونم...تازگیا دیدمش..مثل مستا بود
اما همه این افراد چی می خواهند؟
خوب ، اونها زخمی ، بیمار ، بی خانمان هستند
بیشترشون پناهندنند
من سعی کردم تا اونجایی که میشه اونا رو بفرستم برند،اما نمیشه کاری انجام داد
چکار می کنیم؟
میخوایم بریم برای ته کوئیرو شیر پیدا کنیم
بیمارستانی هست؟
اره ما یه دختر زبر و زرنگ داریم که توی کلیسا پانسمان انجام میده
ما دکتر مروت هم داریم- اون دیشب رفت-
قرار بود امروز صبح بیاد- اون برنمی گردد-
مامان مامان
گوستاو
عزیزم،عشقم
اینجایی،عزیزم
کجا بودی؟ما همه جا دنبال تو گشتیم،همه جا
من از نگرانی مردم
نزدیک پل پیداش کردیم،خیلی شانس اوردیم
دیگه داشتیم نا امید میشدیم
ببخشید من شیر ندارم،بچم از صبح تا حالا چیزی نخورده
اگه میخواید...فقط چند جرعه مونده اگه مقداری مونده
اره البته،اون و بدید به من
مرسی
بیا عزیزم
من پتوی کوچیکت و اونجوری گذاشتم...
خوب پوشوندمت...
گرم میشی
گشنته؟هان؟
این بچه ی شماست؟
نه اون برای خانم...
بله ... اون و به من سپردند. من نگهش می دارم تا زمانی که پدر و مادرش و پیدا کنیم
بله ، اما صلیب سرخ از ما خواست که کودکان گمشده را جمع کنیم
بهتره من مسئولیتش و به عهده بگیرم
خوبه،غذا خورده؟- اره یکم-
نه وایسید...
اون خوراکش و نداشت
اره،من به این عادت کردم
با من بیاید باید یه سری کاغذ و پر کنید
خاله هورتنس ، اون یه بچه داره
بچه؟
کودک پناهنده
گوستاو به من گفت خونتون سوراخ شده؟
میترسم دیوار شمالی خراب بشه
اونا میگن برای اسکان مجدد جایی وجود نداره
اگه دو دقیقه ماینتون کنم مشکلی ندارید؟
اون و دیروز دکتر موریت دید
گفت که فقط نیاز به استراحت دارد
از وقتی تو رو توی عروسی نوربرت دیدم وزن کم کردی ، مگر نه؟- یکم اره-
از ترسوندن ما لذت میبری نه؟
گوش کن مارسل من و میدونم ما روی هیچ چیزی هیچ وقت توافق نداشتیم،من و تو
اما روی اینکه اون بیماره و من پزشکم توافق داریم نه؟
باید ازینجا ببریش هوای اینجا الودست احساس نمیکنی؟از همه چیز بدتره براش
اون در معرض خطر حمله نارسایی تنفسیه
مورت گفت که امرزو عصر میاد و بهش داروی اسم بده
مارسل ... من به مورت اعتماد دارم
اون وقتی مردم اینجوری اوضاعشون بده نمیره
اما برای این بچه،از صمیم قلب ازت ممنونم
اروم باشید،برگردید خونه هاتون،همه اروم باشید
برگردید سر کارتون،چیزی نیست
بعضی ها با هم جر و بحث کردند و به هم تیراندازی کردند
کوچکترین اهمیتی نداره؟مردم دارن قاطی میکنند،همش دارند به خاطر چیزیای کوچیک فوش و بد و بیراه میگند
ما باید اسلحه ها رو جمع اوری کنیم
اره باهمدیگه
فرمانده میگه من مسئولم،من و خانوادم به خاطر همین گروگانیم
من مسئولم که اتفاقی برای سربازاش نیفته،میفهمید؟
اگه مجبور بشیم خلع سلاح میشیم،بیاید
میدونید چطور از این استفاده کنید؟- نه- خیلی خوب چون دیگه فشنگ نیست-
گوش کنید،این و بذارید تو جیبتون و سفت نگهش دارید
این بهتون شجاعت میده،اگه اتفاقی افتاد اون و بیرون بیارید به طور کلی منصرف میشند خوب؟
مطمئن نیستم که فرد مناسبی برای انجام این کار هستم
گوش کنید دکتر شاید شما فرد مناسبی نباشید اما فعلا تنها کسی هستید که وجود داره
بگیرید
برید
ببخشید شما از ادسارت هستید؟
بله
ماری ژرمن ، همسر لورین رو میشناسید؟
تقریبا بله
تو این ده روز دیدینش؟
نه توی ادسارت تیراندازی زیاد انجام شده
من فکر میکنم یه لیستی از افراد گمشده و متوفی وجود دارد
توی چادر،اونور
بشینید اونجا اقا
این و نگه دارید
ماری؟
خوبی؟
فکر میکردم از اون روز به بعد دیوونه میشم
هیچ خبری نداشتم
دیشب رفتم مزرعه
خیلی خیلی نگران بودم
رفته بودم بچه ها رو ببرم خونه ی مادرم و تو راه برگشت گیر کردم
میترسیدم دیگه تو رو نبینم
چجوری اینجارو پیدا کردید؟
اومده بودم پیش لورن اخبار جدید و بگیرم
بعد،دکتر مورت یه داوطلب خواست برای یکی دو ساعت
... دیروز ظهر بود
و لورین...؟
هیچی
یگان مجبور به عقب نشینی به ریمز شدند
من از دیروز همش به تو فکر میکردم
آه ، آقای شوارتز ،میدونید،واقعا باید چیزی که گذشته رو فراموش کنیم
واقعا
سلام
من معاون شهردار هستم که اختیار پلیس و دارم
No comments yet. Be the first to leave one.