The first 200 lines.
..."فصل گذشته، در "فــلــش
بالاخره با مرگ مادرم کنار اومدم
بالاخره به جایی رسیدم که میتونم بدون اون ادامه بدم
پدرمُ ازم گرفتن
باید به آرامش برسم
هر کاریُ که لازمه، انجام بده
!دیگه قرار نیست هیچوقت اون رو بکشی
نمیخوام بهت صدمه بزنم - نه -
تو در امانی
فقط یه چیز هست که درباره زندگی میدونم
میدونم یه سری اتفاقات شانسی میفته
امروز روزشـه
امروز روزشـه، باهاش صحبت کن
کجاست؟
،و یه سری اتفاقات هم رخ میدن چون خودمون رقمشون زدیم
باشه، فقط انجامش بده
انجامش میدم
تا حالا هزار بار باهاش حرف زدی
یه چیز باحال بگو
اخبار فوری شبکه۵۲
،تازهترین خبرها از سنترال سیتی
جاییکه که یک فراانسان جنایتکار مرموز
که با نام "رقیب" شناخته میشه بار دیگر
در حال ترساندن مردم با سرعت خیره کننده خود است
کمکمونُ میخوای، فلش؟
،نه. وقتی دهن این احمقُ سرویس کردم شاید اون کمک لازم داشته باشه
چه مشکلی با شهر من داری؟
با شهر مشکلی ندارم
مردم شهر باید حرف حساب حالیشون شه
هیچکس جلودار من نیست
مخصوصا تو
حالت خوبه، رفیق؟ - آره، ممنون -
طرف حسابی رو اعصابمه
غمت نباشه
بار بعدی تو چنگتـه، فلش
.:: تقدیم میکند Sub Eli tes گروه ترجمه و کانال ::. * ID: @ Sub Eli tes *
» Ali99 & Hazhir زیرنویس از ««
بب... ببخشید؟
سلام، ببخشید. این مال شماست؟
گمون کنم احتمالا انداختینش
افتاده بود اینجا
...نمیدونم چی شد، ولی
وای، خدایا، آره. حتی نفهمیدم انداختمش
کلی ممنون
اره، اره، عیبی نداره
صبر بده، من... من قبلا دیدمت، مگه نه؟
راستش ما با هم میرفتیم مدرسه ابتدایی
یادت نیست؟ مدرسه عمومی شماره ۲۳؟
!وای، خدایا! درسته، اره، یادم اومد
!گری، خودتی - بری هستم -
بری - بری الن -
درسته - عیبی نداره -
ببخشید، شرمنده - نه، چیزی نیست -
…اره، اره، نه، اقای
هینکلی - اره -
اره، معلم ریاضیمون بود. اره، بود
...که همیشه با مشت میکوبید
به تختهسیاه
و یه عالمه گرد و خاک توی کلاس پخش میشد
قیافش عینِ
شخصیتِ "پیگپن" توی کارتونهای "بادوم زمینی"ـه
اره
اره. چطوری؟
واقعا خوبم
"اره، توی بخش "بررسی صحنه جرم مشغول به کارم
توی «اداره پلیس سنترال سیتی» کار میکنم
اره، اوممم، بابای من هم، همونجا کار میکنه
اون کارآگاهـه - اره، بعضا میبینمش -
،واقعا نمیشناسمش، ولی من، میدونی
میبینم میاد رد مشه - اها، چهجالب -
بازم ممنون
گمونم امروز تو قهرمانمی
خوشحال میشم در خدمتت باشم
میدونی چیه؟ دوست داری قهوه بخوری؟
یعنی، میدونم الان خودت داری قهوه میخوری
منظورم، مثلا میدونی، یه وقتِ دیگهـست
با من. یا اصلا لازم نیست که حتما قهوه باشه
هر جور نوشیدنیایی
...مثلِ شراب یا ابجو، یا
نه که بخوام مست کنی ها
میتونیم چای سرد هم بخوری. دوست داری؟
دوست داری با من بیای چای سرد بخوری؟
اره، بله - جدی؟ -
اره، دوست دارم باهات یه چای سرد بخورم
باشه - بری الن -
خیلی باحالی، میدونستی؟
آره، آره - ...آره، اما
فقط باید سعی کنی یکم سرعتِ حرفزدنتُ بیاری پایینتر
...سرعت
همیشه مشکلم بوده
بعدا میبینمت
چه خبرا، بری؟
امروز عصر انگاری خیلی اوقاتت تلخ نیست
،کاپیتان مندز
با یه دختری قرار ملاقات گذاشتم و اون هم گفت پایهـست
بهترین حس دنیاست، مگه نه؟
بهتر حس دنیا
آره، تا وقتی بگه "پایهام"، بهترین حسـه
آره، بنظرم، تازه اول راهیم
چه عالی، خب اون بهت کلی زمان میده
تا منُ در جریان کاملِ پرونده "رقیب" بذاری
چیز خاصی نیست
هیچ تارِمو یا نمونهای از پوستش رو
توی هیچکدوم از حملههاش به اداره پلیس شهر جا نذاشته
پس داری بهم میگی هیچجوره نمیشه هویت این یاروُ فهمید؟
وقتی فلش جلوشُ بگیره هویتشُ میفهمیم
خب، بهترـه فلش دست بجنبونه
وگرنه لولو میخورتش
باشه
خیلهخب
کسی کاراگاه وست رو دیده؟
میدونی، گمونم داره مدارکُ یه بررسی میکنه
راستش، نمیدونم کجاست
شرمنده
راستی، کاپیتان، مشکلی نیست امروز یکم زودتر از اینجا برم؟
واسه قرارملاقاتِ مهیجت؟
نه، من، فقط میخوام سرِ شام یه دوستیُ ببینم
!بری
!نه
اینبار دیگه قرار نیست بکشیش
دیگه هیچوقت اون رو نمیکشی
چیزی نیست. چیزی نیست
نیومدم بهت صدمه بزنم
تو در امانی، خب؟
عصـرونه
بهتره اون تو خلال سیببزمینی سرخ کرده باشه
اره، بشر تقریبا تا ۳هفته بدون غذا دووم میاره
پس اگه جای تو بودم یکم بیشتر قدردون بودم
خب، تو از اینکارا با من نمیکنی، بری
هر چی نباشه، تو یه قهرمانی
یا نکنه یادت رفته؟
زیادی سرگرم کنترل کردن معکوست "باشی، اسمش "زندگیِ شگفتانگیزه؟
معکوس، آره؟
واسه تو طعنهآمیزـه
خب، اسمِ این
دنیای باشکوهِ جدیدی که برامون ساحتیُ، چی بذاریم؟
نظرم رویِ
فلشپوینت" ـه"
پس غذا نمیخوای؟
شاید با این قفس شیشهای یه راهی برای کم کردن سرعت من
پیدا کرده باشی، اما من از اینجا خلاص میشم
،و بعدش زندگیتُ به فنا میدم فلش، شک نکن اینکارُ میکنم
نه، از اینکارا نمیکنی
تو عمرا از اینجا خلاص بشی
و دیگه هیچوقت به هیچکس صدمه نمیزنی
حالا تمام چیزاییُ که ازم گرفتی از نو دارمشون
تمام چیزایی که "زوم" ازم گرفت رو هم همینطور
دیگه راحت شدم
دیگه توی خونمم
اینجا خونهی تو نیست، بری
این یه سرابـه
یه توهمـه که جفتمونُ از پا در میاره
مگر که بذاری من از شر اینجا خلاص شم
گوشت بدهکار نیستها، بزرگوار
چرا بخوام از اینا برم؟
من اینجا، کموکسری ندارم
،حتی یه فلش دیگه هم هست پس نیازی به من نیست
اره، این تندرو جوون بیپروا کیه؟ ها؟
میدونی؟ اصلا واست مهم هست؟
همینجوری که تو دست رو دست میذاری و مثلِ
یه پسر بچه گمشدهی تنها قایم شدی
و میذاری بقیه جونشونُ برای محافظت از شهر
،به خطر بندازن
دشمن مشترکمون داره میاد سراغ جفتمون
چه دشمن مشترکی؟
زمان
همین الانش هم یقه تو و
و هر کی دوستش داریُ چسبیده
و خیلی زود، منم همراهِ تو
زمین میزنه
،میدونی
انصافا عجب رویی داری
یکم بهت حق میدم البته
که بهم هشدار میدی زندگیِ بقیه مردمُ بهم نریزم
میـ... میدونی علت انجام اینکارم
همونی بلایی که تو سر زندگیم آوردی ـه؟
سر خونوادم
سر مادرم
آره، خب،، یه روزی، خیلی زود، بری
تو میای التماسم میکنی که باز مادرتُ بکشم
میشه اینُ برام نگه داری؟ - اره -
راستی، میخواستم بهت بگم که ماشین یه صدایی
...مثـ... مثلِ خش خش میده
میخوای برونی؟ - هر چی تو بخوای -
سلام، مشتزن - پسر خوشکلمُ نگاه -
اوضاع ردیفه؟
آره
اوضاع عالیـه
صبح بخیر - صبح بخیر، بری-
صبح بخیر
خوب بهنظر میرسه
چت شده پسر؟
یعنی چی؟
اخیرا، صبحها یه جوری بغلم میکنی
که انگار بار اولی هست که بعد از چند ماه منُ دیدی
خب، یعنی، اگه بخوای دیگه اینکارُ نمیکنم
اصلا. عاشق این کارتم
راستی، بری، میخواستم بهت بگم
من یه چند هفته پیش خونه رو به یه
زوج کهنسال دوستداشتنیی فروختم
No comments yet. Be the first to leave one.