The first 200 lines.
.ایروها
اوضاع با اون دوستپسر چهارچشم بیکلاست چطور پیش میره؟
.حتی اگه داداشمم باشی، از دستت ناراحت میشم
.خیلی خوب پیش میره. لازم نیست نگران باشی
هنوزم قرارتون میرین مدرسه و پارک؟
.نمیریم
...اون روزی
اون روزی»؟»
.رفتم خونه سوتسون و با خانوادهش اودن خوردیم
جان؟
شما چهتونه؟ مگه دبستانی هستین؟
چرا برای یه اودن لپات گل انداختن؟ مگه اسکلی؟
عیبش چیه؟
.چون... خوشم نمیاد خواهرم با یه بدبخت بیکلاس قرار بذاره
تو از سوتسون چی میدونی، چیکا؟
.به اندازه کافی
.میدونم که باعث شده تو هم مثل خودش بیکلاس بشی
.تو هیچوقت توی خونه ژاکت نمیپوشیدی
...خـ خب، من
!!محض رضای خدا، ژاکتی چیزی بپوش
.یه مرد واقعی باعث میشه زن خوشگلتر بشه
.قطعا داره تو رو در سطح خودش پایین میکشه
چرا برای یه ژاکت پوشیدن ساده باید وایسم و به توهینای تو گوش کنم؟
،نمیدونم از نظر جنسی خنثیست یا نه
.ولی اگه به همین رابطه راضیه، پس از نظر مردانگی به فنا رفته
!با حولهی خیس؟
قسمت⭐19 .درباره دردسر دعوت دوستدخترم
ایتو! صبح
!تاکاناشی کون
.میخوام دربارهی چیزی باهات حرف بزنم وقت داری؟
.آره
ولی میشه بذاریش برای بعد از ظهر؟
.باشه
.ایتو و تاکاناشی
.با هم دیدنشون عجیبه
!فعلا
!بریم بازیکده
!ایتو
.سـ سوتسوی
.شرمنده، عجله دارم. آیادو سان منتظرمه
!فردا میبینمت
چی شده، سوتسون؟
.هیچی
...وایسا
پس ایتو به من دروغ گفت؟
مگه میخواست دربارهی چی با تاکاناشی حرف بزنه که لازم بود به من دروغ بگه؟
این چه حسیه من دارم؟
.انگار میخوام زار بزنم
هی، سوتسون، حالت خوبه؟
!با توئم سوتسون
شـ شرمنده، چی داشتی میگفتی؟
!داشتیم دربارهی تعطیلی سه روزه حرف میزدیم
.اه، آره، درسته
.دفعهی قبل اوضاع خونه قاراشمیش شد و فقط تونستیم بریم پارک
این دفعه میخوای چیکار کنی؟
...خب
.همم. بهش فکر میکنم
.باشه
.قشنگ معلومه دربارهی یه چیزی نگرانه
چی شده، ایتو؟
.چیزیه که نمیتونه به من بگه ...چیزیه که نمیتونه به من بگه
!دربارهی منه؟
چی؟
این دفعه نوبت توئه؟
.فقط همراهم بیا
خب؟ چی میخوای؟
...خب... امم
.چیه؟ اگه نمیخوای بگی، من برم
ایتو دربارهی چی میخواست باهات حرف بزنه؟
چی؟
این همونه؟
.خواهشا فقط نگو حسودیت شده
چندشم شد. مگه دختری؟
!نه بابا
!فقط نگرانم دوباره ناخواسته کاری کرده باشم
چی؟ نه. فکر کردی همه چی به تو مربوط میشه؟
.که اینطور. پس خوبه
بیخیال، مگه شما دو تا رفیق فاب هم نیستین؟
اگه کاری کرده بودی، مستقیم به خودت میگفت، نه؟
.نـ نکتهی خوبی بود
پس باهات چیکار داشت؟
.هی، حتی منم اونقدر دهن لق نیستم که راز مردمو به بقیه بگم
.د-درست میگی
خب، یعنی چی میتونه باشه؟
.موضوعیه که تو توش نمیتونی کمکی بکنی
مجبوری همیشه یه جوری بگی به ملت بر بخوره؟
یعنی چیه؟
...چیزی که من نمیتونم کمک کنم... ولی تاکاناشی میتونه
.خب، توی این یکی بیخاصیتی
.هنوز انجامش ندادی
هنوز؟
.تاکاناشی... و من
چیزی که خیلی بیشتر از من داره... مردانگی؟
.پس یعنی مشکل دربارهی رابطهشه که نمیتونه به من بگه
...و چیزی که هنوز انجام ندادم
!نه! ممکن نیست
دربارهی سکسه؟
.بالاخره داری مثل آدم فکر میکنی
!یه لحظه صبر کن! از کجا انقدر مطمئنی که هنوز انجامش ندادم؟
.قشنگ ضایع است
.حتی یک ذره تمایلات جنسی هم ازت حس نمیشه
تمایلات جنسی؟
.ایتو ازت جلو زده
چی؟
!چـــــــی؟
!ایتــــــــــــــو
.واقعا آب کردن یخ تاکاناشی خیلی سخته
.اون قرار قبلیمونم اصلا جذابیتی نداشت
!ببخشیدا! خداجون
!دیگه وقتش شده منم خوشحال کنیا
!آریل
هم؟ چی؟ شما؟
!یادت نیست؟ همراه میچان اومده بودم جشنواره فرهنگی
!اوه، یادم اومد
!تو تنها کسی بودی که پارفیت توتفرنگی با خردل اضافهش رو تا آخر خورد
!اصلا کار آسونی نبود
!خردلش خیلی زیاد بود
خب، آریل، اسم واقعیت چیه؟
.ایشینو آریسا
.پس آریسا چانی
.از زمان جشنواره دارم فکر میکنم چقدر خوشگل بودی
خـ... خوشگل؟
!بیا بعضی وقتا یه چرخی بزنیم
!نـ نه، نه، نه
.نزدیک بودا. حتی منم باید از اشتباهاتم درس بگیرم
،خدا میدونه چند بار دختربازایی مثل تو وقت با ارزش منو گرفتن
.و بعدش پرتم کردن توی اعماق افسردگی
خیلی بدی. به من میاد همچین آدمی باشم؟
.آره، میاد
،توی کافه پیشخدمت، میچان گفت بقیه بهترن .ولی من گفتم تو از همهشون خوشگلتری
واقعا؟
.پس بیا دوست باشیم
دوست بودن که مشکلی نداره؟
!میچان
داری میری؟
.آره
!حدس بزن چی شده
!آریل قبول کرد باهام دوست بشه
چی؟ آریل کیه؟
.همون پیشخدمتی که موقع جشنواره دیدیم
.اوه، منظورت ایشینوئه
تو فقط باهاش دوستی، درسته؟ چیزی که بینتون نیست؟
نیست. چطور؟
پس عیبی نداره مخشو بزنم؟
عه؟ ایشینوئه ها. ناموسا؟
.منو یاد اولین عشقم میندازه .معلم پیشدبستانیم
.عجب
.چرا که نه؟ همیشه دلش دوستپسر میخواست
واقعا؟
!ایول
...ایتو
!ایتو، دوست عزیزم، به این زودی قاتی مرغا شدی؟
!و با اینحال چیزی به من نمیگی. داری ناراحتم میکنی
.درسته
.حتما برای اینه که به احساس منی که دوستدختر دارم و انجامش ندادم ضربه نخوره
.من چه دوست بیخاصیتی هستم. شرمندهتم، ایتو
!سوتسوی
میای بریم اون کتابفروشی که تازه باز
!اه، شـ شرمنده! یه کاری دارم
.اه، باشه
!نمیتونم
.بدجوری میخوام از ایتو دربارهی سوالش بپرسم
!و انقدر احساس تنهایی میکنم که نمیتونم اطرافش عادی باشم
.سوتسوی
.شرمنده، امروز باید باهاش تا خونه قدم بزنم
.سوتسوی
!اوپس، یه چیزی رو یادم رفته! تو زودتر برو
سوتسو
!شرمنده، باید برم مراسم تدفین
.سوتسوی
.باشه. شرمنده
.ببخشید
.فقط کنجکاو بودم بدونم درباره چی با تاکاناشی حرف میزدی
.پس ازش پرسیدم
.نفهمیده بودم به این زودی از پلههای بلوغ بالا رفتی
!چی؟
.تـ تبریک میگم
!نـ نه! هنوز چیزی نشده
...باهاش حرف زدم چون
...راستش
.من هفتهی بعد میخوام برم خونهی آیادو سان
و یه جورایی فکر میکنم، اگه با هم تنها باشیم .ممکنه یه اتفاقاتی بیافته
.برای همین رفتم پیش تاکاناشی کون تا ازش مشورت بگیرم
.ببخشید
.هنوز خجالت میکشم دربارهی اینجور مسائل با تو صحبت کنم
!چیزی نیست! مـ مـ مـ مـ مـ ما تجربهای توش نداریم دیگه
!آره! بههرحال نمیتونستم کمکی بهت بکنم
.گمونم درست میگی
.پس حتی زوجهای نوپا هم انقدر سریع پیش میرن
مشکل من چیه؟
!هیچی! هرکس با سرعت خودش پیش میره
برای من و آیادو سان، فکر میکنم داریم از این چیزا .استفاده میکنیم تا خلاء قلبمون رو پر کنیم
،قلبامون مدت زیادی تشنه بودن
.حالا انقدر هم رو میخوایم که دیگه نمیتونیم جلوی خودمون رو بگیریم
.که اینطور
،اون وقت من داشتم فکر میکردم ".وای، پس ایتو هم تمایلات جنسی داره"
.ببخشید که زود قضاوت کردم
.فقط این نبود
.فقط برای هردوشون یه چیز کاملا طبیعی و عادی بود
.واقعا ببخشید که داشتم فضولی میکردم
No comments yet. Be the first to leave one.