Motherland: Fort Salem

Motherland: Fort Salem

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Motherland Fort Salem S02E01 720p WEB H264-GGEZ
Motherland Fort Salem S02E01 1080p WEB H264-GGEZ
Motherland Fort Salem S02E01 WEB x264-PHOENiX
Motherland Fort Salem S02E01 720p WEB x265-MiNX
Motherland Fort Salem S02E01 XviD-AFG
A Commentary by ebi_gh
مترجم: ابراهیم قلی پور

Tags

web
720p
720
x265
1080
x264
Published on: 2021-06-23
Downloads: 30
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫به فورت سِیلم خوش آمدید.

‫تعدادی از شما به کالج جنگ فرستاده،

‫و مابقی، به خط مقدم اعزام میشید.

‫گروه Spree بی‌رحم هستن.

‫این مال مادرت بود، ‫موقع نبرد ازش استفاده کن، ازت مراقبت میکنه.

‫به نظرم مادرم موقعی که مرد خسته شده بود.

‫- لمسش کردی؟ ‫- خطرناکه؟

‫بهتره به همون حالتی که هست بمونه.

‫میشه گفت بخشی از یه قارچ هست.

‫- عادل هستم. ‫- بامزه‌ست.

‫میشه قبل از اینکه برنامه عروسیم ‫رو بریزی صبحونه‌ام رو بخورم؟

‫خیلی از دیدن دوست دخترت خوشحال شدم رایل.

‫مهم نیست چه اتفاقی بیفته، من باهاتم.

‫یه بادکنک دیدم، فکر کنم سیلا عضو Spree هست.

‫- چطور فرار کردی؟ ‫- آناکوستیا کمکم کرد.

‫اگه اونو برش‌گردونیم پیش‌شون تا چشم و گوش ما باشه چی؟

‫قرار بود دخترم رو برام بیاری.

‫دشمن دیرینه‌مون برگشته، اینها کاماریا هستن!

‫- داره می‌میره! ‫- منو جایگزین کنید!

‫ممنون دخترم.

‫باید اتصال رو بشکنی وگرنه تو هم با من می‌میری.

‫عمراً بزارم این اتفاق بیفته کالر!

‫نه!

‫مامان.

‫الان جات امنه.

همه‌اش دارم فکر میکنم، چرا ما نه؟

چه حسی داره؟

‫شبیه هیچ چیزی نیست که تا الان...

‫بهتره من...

‫نمیتونم بخوابم.

‫بیا، بیا بغلم.

به این خاطره که توی آسمون هستیم

‫جایی که خونه بادهای بزرگه.

‫بیا.

‫اینو اون بهم داد.

‫یکی از اونایی که جا گذاشتیم.

به این خاطر مرده؟

‫نه.

‫خوابیدن چنین جاهایی سخته.

‫مادرم عادت داشت وقتی نمیتونستم بخوابم یه شعر برام بخونه.

‫یه شعری که خیلی خیلی قدیمیه.

چرا بهم نگفتی مادرش هستی؟

‫نمیتونستم خطر کنم.

‫چطور تونستی منو بدون اطلاعات کافی بفرستی؟!

‫پوشش منو بخاطر یه ماموریت شخصی توی ارتش از بین بردی.

و بعدش مامور جذابت رو فرستادی

تا منو مجبور کنه اطاعت کنم؟

‫و وقتی که رایل رو نیوردم،

‫نیروهات رو فرستادی تا به عروسی حمله کنن!

‫عزیزم اون کار ما نبود.

این دقیقاً چه نوع استراتژی هست؟

‫گوش نمیدی چی میگم!

حمله به عروسی بل‌ودر ها

‫هیچ ارتباطی با گروه Spree نداشت.

‫یه چیزی هست که باید نشونت بدم.

‫خواهش میکنم.

‫بخاطر یه مهمونی خصوصی تعطیل هستیم.

‫باعث افتخار ما هستید!

‫ما گروه Spree هستیم.

‫اونا نصف سران گروهمون رو با یه حمله از بین بردن.

‫- اونا کی هستن؟ ‫- دشمن دیرینه برگشته.

‫- کاماریا. ‫- ازت میخوام به من بپیوندی تا اونا رو نابود کنیم.

‫هدف ما دیگه ارتش نیست.

‫حداقل برای من اینطوره.

چرا من بخوام کاری برای تو بکنم؟

‫چون تو هم یه جادوگری!

‫این آدما قصد دارن همه ما رو نابود کنن،

‫هم ارتش و هم گروه ما رو.

‫متاسفم.

‫خیلی بیش از این که میگی هستی.

‫تو یه آدم بی ملاحضه، مغرور و غیر قابل مهار هستی.

‫همه‌تون همین رو میخواستید.

‫تو دخترم رو ازم گرفتی.

میدونی برای خانواده من این یعنی چی؟

‫ابیگیل آخرین مورد زنده...

‫این انتخاب ابیگیل بود که بیاد، به علاوه نشاندهنده شجاعتش بود.

‫من تو رو مسئول این قضیه میبینم سارا.

‫وای.

‫خیلی خیلی متاسفم.

‫منم...منم همینطور.

‫تکاور ها و Tarim ها چی گفتن؟

‫نظر قاطعی نداشتن.

موج انفجار دائماً شرایط جوی رو منحرف میکرد

‫طوری که برای ما قابل رویت باشه.

مساله ای که از همه عجیب تره اینه که، منطقه انفجار

‫به صورت مشهود، در حالی که داره از بین میره، در حال حرکته.

‫ژنرال بل‌ودر، شما باید هرچقدر وقت لازمه بزارید تا...

‫اول سربازم بعد یه مادر.

مگه نه؟

الان اطلاعاتی به دستم رسیده که میگه یک هفته پیش

‫قبل از حمله به استادیوم فوتبال، به گروه Spree در بلژیک حمله شده.

حداقل 6 مامور عالی‌رتبه با

‫آفت مسلح شده از بین رفتن.

‫از همون نوع آفتی که یکی از کُلفت ها رو از بین برد.

‫و تقریباً داشت خالده رو میکشت.

‫Tarimها طعمه هستن.

‫برای اینکه منو بکشن بیرون.

‫تن اون زن بیچاره مثل خواهر من لباس کرده بودن.

‫سربازهای منو مثل قدیم جلو چشمام سوزوندن.

‫- کاماریا. ‫- باید حرفت رو باور میکردم.

‫ضعفم باعث شد نتونم واقعیت رو ببینم.

‫اونها یه راهی پیدا کردن که نه تنها کارمون رو ضعیف کنن،

‫بلکه به انجامش نزدیک هم شدن.

‫- یه راه بیرحمانه اما موثر. ‫- چطور؟

تارهای صوتی، کاماریا صداشون رو گرفته بودن

‫یه راهی ساختن تا از بافتهای مرده استفاده کنن.

‫میخواستن مثل Spree به نظر بیان تا

‫به فرصت مناسب دست پیدا کنن.

‫و صدای ما رو برای استفاده بر علیه خودمون بردارن.

‫عذر میخوام ژنرال ها، فکر کنم دلتون بخواد اینو ببینید.

روزی هست که معاون رئیس جمهور جناب سیلور و خانواده‌اش

‫به این زودی فراموش نخواهند کرد.

‫روزی که مشخص شد دخترش پنلوپه،

‫یه موهبت خیلی خاص داره.

‫تصور کن ندونی چی هستی.

درست مثل اون بل‌ودر هایی که

‫موقع حمله به شارول، بهشون حمله شده بود.

‫دختر سیلور باید آزمایش بشه.

‫خدا میدونه چندتا ازشون اون بیرون هست.

‫باید پیداشون کنیم.

موافقم. باید قبل از اینکه کاماریا پیداشون کنه

‫اونا رو پیدا کنیم.

‫عجب انفجاری بود.

‫حداقل 10 مایلی میشد خنگه.

‫میدونی، اگه قراره منو هر دو ثانیه یه بار خنگه صدا کنی،

‫دیگه اون حس خاص بودن نداره.

‫و منم واقعاً دلم میخواد خاص باشم.

‫خفه شو.

‫فکر کنم پایگاه 60 مایل بعد اون تیغه کوه باشه.

‫خورشید داره غروب میکنه، باید ادامه بدیم.

‫ما اینکارو کردیم.

‫باید به محض اینکه برگشتیم، اینو به یه نفر نشون بدیم.

‫فکر میکنی برمیگردیم.

‫حتماً یه سری تکاور فرستادن دنبالمون.

‫نه اگه فکر کنن ما مردیم.

‫وظیفه داریم اینو نشون آدلر بدیم.

بعدش چی؟ باقی عمرمون رو توی آزمایشگاه ها بگذرونیم؟

‫من چنین چیزی نمیخوام ابیگیل، عمراً.

‫به نظرم متوجه نیستی این مساله چقدر مهمه.

‫میتونیم توی دستورالعمل ها باشیم رایل.

‫دستورالعمل، ها؟ به نظر جالب میاد.

دیدی؟ چی بهت گفتم؟

‫ابیگیل بل‌ودر هستم، سرباز یکم.

‫- این هم رایل کالر هست. ‫- همونجا که هستی بمون سرباز، حالا میبینم واقعاً کی هستید،

‫و یا چهره کیو دزدیدید.

‫تا اون موقع، بازداشتید خانمها.

چه اتفاقی افتاده؟

‫همینطوری پیداش کردیم.

‫دنبال‌مون بیاید.

‫بشین.

اشتباهی ازم سر زده؟

‫نه، اصلاً، کاری که تو برای من کردی،

‫فداکاری که تو کردی رو هیچوقت قابل جبران نیست.

‫خیلی ازت ممنونم!

‫ما همه ازت ممنونیم.

‫خواهش میکنم.

کُلفت شدن چیزی هست که آدم باید

‫سالها براش آماده بشه.

‫سالها تمرین و ارزیابی دقیق تا شخص بتونه ‫ویژگی ها رو شناسایی کنه.

‫تلاش میکنم به بقیه برسم.

تالی؟

‫میخوام بهت پیشنهاد یه چیز خیلی کمیاب رو بدم.

‫یه فرصت تا زندگیت رو همونطور که بوده از سر بگیری.

‫من یه تصمیم گرفتم و پاش می‌مونم.

‫این راه من برای خدمت هست.

‫این یه دستور نیست، یه پیشنهاده.

‫ازت میخوام با دقت بهش فکر کنی.

‫این فرآیند بدون خطر نیست.

‫اما تو قوی هستی.

‫خودم شخصاً متوجهش شدم.

‫ژنرال...

‫اونا زنده هستن!

‫ابیگیل و رایل سوار هواپیما هستن و دارن میان خونه.

‫اونا زنده هستن.

‫آره، جواب من آره هست.

‫ممنونم، ممنونم.

‫خیلی خیلی ممنونم.

‫من راجع به کاری که کردیم میگم.

‫حتی اگه تو نگی، چون کار درست همینه.

‫ممنونم.

‫حالا نمیخواد برام بل‌ودر بازی در بیاری.

‫تصمیم اینکه چی درسته با تو نیست.

ابیگیل چرا باید به آلدر در این مورد اعتماد کنیم؟

به من اعتماد داری؟ چون من رسماً

‫دنبالت تا مرگ اومدم آبجی.

‫سروان، چیزی هست که میخوایم باهاتون در میون...

‫شما دوتا حتماً یه کار خیلی ناجوری کردید.

‫چون الان بهم دستور دادن سوال و جوابتون نکنم.

‫میتونید برید، خدا بهتون رحم کنه.

‫معاون رئیس جمهور لانتون سیلور.

دخترتون چطوره؟

مثل همیشه نماد خونسردی

‫- و شجاعته. ‫- همم.

‫درست برعکس من.

‫ازتون میخوام یه بار دیگه،

بگید...این به ارث-مادری چطوریه؟

‫مردهای ما هم این خاصیتها رو با خودشون هنگام تولد دارن،

‫درست مثل خواهرانشون،

‫بعضی از اونها خیلی هم قوی هستن.

More Farsi Persian subtitles for Motherland: Fort Salem

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left