The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
یه دختر صحیح و سالم.
- اسمی براش داری؟ - آنجلا.
آنجلا. کاملاً بیعیب و نقصه.
- میتونی به ما ملحق بشی. - منظورت چیه به «ما»؟
یه شبکه وجود داره.
واترفورد آدم مهمیه. خیلی مقامش بالاست.
باید حواست جمع باشه.
همراه اون. آفگلن.
اون همکار منه. با هم خرید میکنیم.
زیاد باهاش گرم نگیر. خطرناکه.
اعتماد به هر کسی خطرناکه.
مخصوصاً یه کسلیسِ خائن به جنسیتش.
مایلم که یه بازیای باهات بکنم.
- یه بازی؟ - بله.
پس مجبوریم یه بار دیگه بازی کنیم.
هفته بعد خارج از شهرم، ولی وقتی که برگردم خوبه؟
آفگلن.
میتونم بهش بگم که فرمانده داره به واشنگتون میره.
گندش بزنن.
قصۀ ندیمه - قسمت ۳، دیر
تکههایی از داستان رو از زبون ریتا شنیدم.
مارتاها هم شبکههای خودشون رو دارن.
اونجا یه ون سیاه بود. بعدش صدای پا روی پلهها.
بعدش یه چیز سریع و بیرحم...
که توان جیغ کشیدن رو ازش گرفت.
رحم و بخششی برای عضوی از گروه مقاومت در کار نیست.
هیچی از خودش به جا نذاشت.
نه رد پایی.
نه سر نخی.
من حتی اسمشو هم نمیدونستم.
آفگلن دیگه نیست.
حالا نسبت به دنیا هوشیار و بیدارم.
قبلش خواب بودم.
اینجوری بود که گذاشتیم اتفاق بیفته.
وقتی کنگره رو سلاخی کردن، ما بیدار نشدیم.
وقتی تروریستها رو مقصر دونستن...
و قانون اساسی رو معلق کردن،
ما اون موقع هم بیدار نشدیم.
گفتن این کار موقتیه.
هیچی فوراً تغییر نمیکنه.
توی وانی که بهتدریج گرم میشه، قبل از این که بفهمی، میجوشی و میمیری.
وایسا. خدایا! میخوای بکشیم!
خوبه برات.
خوبه برا... ببین، برام خوب نیست.
شراب قرمز برام خوبه.
اودِت بهم گفت که اگه یه کم چاقتر بشی، از خونه بیرونت میندازه.
- نگفته. - آره، همینو گفت.
- نه، نگفته. - گفت.
نه، یه کاپوچینو برام بگیر.
سلام. میشه یه دونه سادۀ متوسط با یه شات اسپرسو...
و یه کاپوچینوی کوچیک بدونِ چربی بدین؟
- متوسط و یه کوچیک. - بله.
۷٫۸۱
- کلِیر مریضه؟ - کی؟
زنی که معمولاً اینجا کار میکنه.
من از کجا بدونم؟
متأسفم. پذیرفته نشد.
- جدی؟ - آره. موجودی ناکافی.
امکان نداره.
همین دیروز حقوقم رو به حساب ریختم.
پول نقد نداری؟
- چی؟ نه، چی شده؟ - میشه یه بار دیگه بکشی؟
میشه وقتی یه کم پول داری برگردی؟
ببخـ...
هی، پسر، مشکلت چیه؟ فقط یه بار دیگه کارتشو بکش.
از همون سرکار بهشون زنگ میزنم.
- مشکل خودت چیه؟ - چی؟
جندههای عوضی. گورتونو از اینجا گم کنین.
- چی گفتی تو الان؟ - ببخشید؟
- الان بهمون گفتی جندههای عوضی؟ - جدی هستی، دادا؟
امروز اولین روزته یا همچین چیزی؟ اسمت چیه؟
- نوبرشه. - اسمت چیه، دادا؟
- برو بیرون. - بیخیال. بیا بریم.
بیا بریم. بیخیال. ارزرششو نداره. برو.
نه، قهوهت مزۀ گه میده.
- مشکلت چیه؟ - جاکش.
ممنون بابت صبر و شکیباییتان.
به علت حجم نامنتظره بالای تماسها،
ما با «زمان انتظار» طولانیتری از حد معمول مواجهیم.
اگر مایلید به انتظار ادامه دهید، لطفاً «یک» را بزنید یا بگویید.
- یک. - ممنون.
بزودی، یک نمایندۀ امور مشترکین در خدمت شما خواهد بود.
دروغگوهای عوضی.
راجر، جلسه گذاشته.
میدونی اینها کین؟
- از طرف حراست ساختمونن یا همچین چیزی؟ - نمیدونم. فکر نکنم.
این جلسه دربارۀ چیه؟
روحمم خبر نداره.
همگی.
خانمها و آقایون.
همگی، ممکنه لطفاً به اینجا توجه کنین؟
خانمها، همهتون باید بدونید که من واقعاً بابت این متأسفم.
اوه، لعنت بهش.
این تصمیم من نیست. من چارهای ندارم.
- مجبورم بذارم برین. - چی؟
مجبورم بذارم همهتون برین.
وایسا بینم، داریم اخراج میشیم؟
نه، نه، اخراج نه. نه.
- راحتین برین. - اصلاً این معنیش چیه؟
دیگه نمیتونین اینجا کار کنین.
الان دیگه قانونه.
چه قانونی، راجر؟
من چـ... چارهای ندارم.
اونها بهم ۱۰ دقه وقت دادن.
خواهشاً، فقط، فقط وسایلتون رو جمع کنین.
هی، چرا فقط برای زنهاست؟
- من چارهای ندارم. - راجر، راجر!
- ممنون. - زیر نظر او.
ببخشید؟
چرا ارتش رو فرستادن؟
فکر نکنم این ارتش باشه.
فکر کنم نوع دیگهای از ارتشه.
نه. نه، نه، نه، نه. خودم میبرم.
ناهارتو حی و حاضر کردم.
بفرما، بشین.
خوبه.
اوه.
خورش سیب دارم...
برای دسر.
خورش سیب دوست داری؟
- ممنون. - خواهش میکنم.
یه کم دارچین هم پیدا کردم.
به خاطرش تاخت زدم.
به زنه یه عالمه پنیر دادم.
خوبه.
اوه.
نمیخوام که اینو از قلم بندازم.
گندش بزنن.
گل رز، گل رزه. به جز اینجا.
اینجا باید یه معنایی داشته باشه.
خوشگله.
خانم واترفورد به طور ویژه چیدتش.
- برای من کَنده؟ - اوهوم. مطمئناً به خاطر خوشبیاری.
ما همهمون خیلی امیدواریم.
امیدوار؟
این ماه، هنوز دستمالت رو نخواستی...
و میدونم فقط چند روز ازت دیر شده، ولی یه بچه!
فوقالعاده نمیشه؟
روزت پربرکت، آففرد. پیادهرویت چطور بود؟
- خیلی خوب، ممنونم. - چه احساسی داری؟
خـ... خوبم.
حالت تهوع نداری؟ سینههات اصلاً حساستر نشدن؟
نه، نه تا جایی که توجه کردم.
- الان خیلی زوده برای اینچیزها. - آره.
کیک خانم پاتنِم آمادهست؟
بله خانم. فقط لازمه بستهبندیش کنم.
خب، پس آماده نیست، نه؟
نه خانم.
امروز میخوام برم به دیدن آنجلا کوچولو.
دوست داری همراهم بیای؟
خوب میشه اگه یه کم هوا عوض کنی، اینطور فکر نمیکنی؟
بله، خـ...
خیلی دوست دارم این کارو بکنم، خانم واترفورد.
خوبه.
خب، میرم خودمو تر و تمیز کنم.
تو... ناهارتو تموم کن. حالا دیگه هر لقمهشو.
دیگه باید همیشه بشقابتو تمیز کنی. (عبارت دو پهلو. معنای دور که اینجا مد نظر گوینده نیست: اصلاح دستگاه تناسلی)
اوه، چقدر شبیه فرشتههاست.
همین حالاشم ۹۰۰ گرم اضافه کرده.
خیلی مهمه.
تو این حالت خیلی آروم به چشم میای، سرنا.
آففرد...
میخوای نگهش داری؟
بیا بگیرش.
به نظرت این فکر خوبیه؟
آففرد بلده. قبلاً این کارو کرده.
خوشگل نیستش؟
سلام.
- اگه ایرادی نداره... - البته.
آره، بیا ببریمت اونوَر.
شرمندهم، مطمئنم همهتون دارین از گشنگی هلاک میشین.
داشتیم از اوقاتمون با دختر خوشگلت لذت میبردیم.
کلوچهها رو میز بذار.
اوه، الان لذت داره. ولی...
وسط شب، نه خیلی.
فکر نکنم بدون قهوهم زنده میموندم.
دستت چی شده؟
اوه، چیزی نیست. از همون اتفاقهاست.
آنجلا شیر صبحش رو تموم کرده بود و من داشتم برمیداشتمش...
و اون دختره، اون دختر نمکنشناس، بهم پرید.
گازت گرفت؟
میدونی چجوری میشن دیگه.
دارم روزشماری میکنم برای روزی که آنجلا از شیر گرفته بشه...
و اون دختر دیگه توی خونهم نباشه.
- اوه، سلام. - سلام.
بچهمو دیدی؟ خوشگل نیست؟
- خیلی خوشگله. - آره.
آره.
حال تو چطوره؟
اوه، خیلی... خیلی نگران بودم...
که شبیه باباش میشه.
کیلب شبیه باباش بود.
ولی اون شبیهمه... به من...
به من رفته.
جنین، تو... خانم پاتنم رو گاز گرفتی؟
نمیتونی این کارو بکنی.
خب...
اون یه جندهست.
- خب، تو نمیتونی... - نه، تو درک نمیکنی.
No comments yet. Be the first to leave one.