The first 166 lines.
نویسنده
سوراچی هیدهآکی
گینتاما
!شینسوکه ساما
!!!را در اتاقی روشن و فاصلهای مناسب از تلویزیون مشاهده فرماییییید آرک روح نقرهای
.دیگه کافیه
.ما برای تبادل نفرت نیومدیم
.پس لطفا
میشه خودتون رو نگه دارید؟
.نیازی نیست
.کارم رو تموم کن
نفرت و غمم
.تا وقتی زنده باشم در من زنده میمونن
.هدف انتقام اون... من بودم
مدام از اون به سمت میدان نبرد فرار میکردم
.پس حتما تقدیرم اینه که اینجا بمیرم
از پایان جنگ میترسی؟
.وقتی تموم بشه، حتی یه قهرمانم دوباره یه آدم عادی میشه
.ولی اون رزمگاه واقعیشه
حالا که بدنت دیگه قادر به فرار کردن نیست
برای باقی زندگیت به عنوان مردی معمولی
.با زجر و تقلات روبهرو شو
...تو
.من خیلی باهات فرق ندارم
.من غرق گناهان بسیاری هستم که مرتکب شدم
...هرچند
...اگه مردی که توسط گناهان من شکل گرفته
اگه مردی که اونجا ایستاده بهم بگه بس کنم .چارهای جز بس کردن ندارم
...تاکاسوگی
.ای بابا نمیتونیم از دستور شوگون سرپیچی کنیم، میشه؟
.دلم نمیخواد اون مرد رو به چشم شوگون ببینم
...ولی
اگه شوگون واقعی اینجا بود
.شاید همین کار رو میکردم
.این دیگه میدان نبرد ما نیست
شاید غرق در نفرت و غم باشید
.ولی هنوز باید به زندگی ادامه بدین، مردم من
.همون چشمان
.هرگز حریف کسایی که همچین نگاهی تو چشماشون بوده، نشدم
سرزمین سامورایی، ها؟
اونجا سرزمینی فوق العاده با مردمانی .فوق العاده و شاهی فوق العاده است
.باید جلوی سقوط این سفینه رو بگیرم
کمکم میکنید؟
.شاهزاده
.ای احمق
با اون افراد
.میتونستی در مسیری متفاوت به سمت آینده قدم برداری
چرا زودتر نفهمیدی، احمق؟
.من رو ببخش، شیجاکو
!انشو
!ب-برو به درک
!تمام این مدت به دستور تو در حال جنگ بودیم
اگه الان بس کنی، پس رفقامون برای چی مردن!؟
!مرتیکه
!بگیریدش
!انشو! انشو
!نوبونوبو
میشه بس کنید!؟
...خودتون رو نگه دارید
مگه بار اول صدام رو نشنیدین؟
...نوبونوبو
.اون مرد رو ببخشید
.اون حرف اشتباهی نزد
اگه هنوز گلوله داری
.اونقدر بهم شلیک کن تا راضی بشی
به عنوان کسانی که این جنگ رو آغاز کردن
.موظفیم که اون گلولهها رو بخوریم
.تمام گلولههات رو شلیک کن
با این وجود
!مردم من نفرتشون رو سرکوب میکنن و به این جنگ خاتمه میدن
!یالا! زود باشید درمانش کنید
...پ-پزشکها
دارن به دستور نوبونوبو ساما به موتسو ساما .و الیزابت سان رسیدگی میکنن
...نوبونوبو، تو
.اشکالی نداره .میدونستم اینطور میشه
.از همون لحظه که شوگون رو کشتم تا جاش رو بگیرم معلوم بود
فکر نکنم هرگز میتونستم جای شیگهشیگه رو پر کنم
ولی اگه کسی که فقط اسم شوگون رو داره
بتونه با دادن زندگیش جلوی یه جنگ رو بگیره
دیگه بیشتر از این چی میتونی بخوای؟
.جنگ ما هنوز تموم نشده
وقتی بار رهبری یه کشور بر دوش یه نفر باشه" ".اون شخص نمیتونه انتظار مرگ راحتی رو داشته باشه
یادت رفته این رو بهت گفتم؟
میخوای ما رو افراد احمقی که دو بار گذاشتن شاهشون بمیره، جلوه بدی!؟
شاه؟
من رو اینطور صدا میکنید؟
.تو یکی از احمقترین فرمانروایان تاریخ بودی
ولی اون موقع که همراه ما برای حفاظت از کشورمون جنگیدی
.شاهمون قطعا اونجا پیشمون بود
.این همه حرف احمقانه میشد زد، اون وقت این رو میگی
مگه همین الانشم تو قلبتون نداریدش؟
شما کسایی بودین که هر کدوم برای شاهی که .در قلبتون بود مبارزه کردین
.کشور ما دیگه نیازی به شوگون نداره
.گمونم بالاخره فهمیدم چرا اون همچین حرفی زد
حتی اون موقع، حتی اگه شده برای یک لحظه
اگه تونسته بودم شوگونتون بشم
.پس شاید مرگ توکوگاوا نوبونوبو معنایی داشته باشه
.ممنون
...و
.متاسفم
.انگار زمانش رسیده
.به عنوان آخرین شوگون، باید با اونا برم
.دورانی بدون شاه در راهه
...ولی
.میدونم براتون مشکلی پیش نمیاد
باقیش رو به شما میسپارم
.شمایی که شاهان بیشمار وارث این کشورید
.بیاید به این دورانی که باعث ایجاد غم فراوانی شد خاتمه بدیم
و بیاید
با پاره کردن
زنجیرهای گذشته
.دوران جدیدمون رو آغاز کنیم
آرک روح نقرهای
شاهان بیشمار
.اژدها داره آروم میشه
.یه نفر داره موج خطوط رو فرو مینشانه
.تنها اونا میتونن چنین کاری رو بکنن
اونا هنوز زندهان؟
...راهبهی اژدهای طلایی و الههی سگ
.از قبیلهای که از دوران باستان مراقب دروازه بود
کسانی که خشم اژدها رو سرکوب میکنن .و موج اون رو فرو مینشانن
...اونا
سلام! آنه چان، راهب کاباره، درسته؟
!خیلی وقت بود اختلاط نکرده بودیم
شرمنده. زحمت کشیدی و باهام تماس گرفتی
.ولی امشب نمیتونم بیام کلوپ
.میدونی، دنیا در حال نابودیه
!نمیتونم مرخصی بگیرم !نمیدونم باید چیکار کنم
.اوه، اشکالی نداره .فقط میخواستم صدات رو بشنوم
!باشه، تا بعد
!چیچی میگی
آخه کی تو این موقعیت زنگ میزنه که مشتری جمع کنه!؟
اصلا گوش کردی چی گفتم؟
.دارم گوش میدم
:در اصل تو دو شغل داری .دختر کابارهای و محافظ جهان
فقط میخوای چیزی به کلوپ نگم، درسته؟
!از فکر کاباره و کلوپ بیا بیرون دیگه
.خوب گوش کن
.ما میریم فوران خطوط رو فرو بنشونیم
شما هم ترتیب هر کسی که دروازهی زیر !ترمینال رو کنترل میکنه، بدین
.این جوری اوضاع به روال عادی برمیگرده
...آنه چان
.لطفا
دلیل تمام این بلاهایی که به سر کشورمون میاد اینه که
.قبیلهی ما همون اول نتونست از دروازه در مقابل آمانتوها حفاظت کنه
.میخوایم چیزی که اون موقع از دست دادیم رو پس بگیریم
...ولی نمیدونم هنوز نیروی انسانی کافی برای این کار رو دارید یا نه
.آره، شاید تعدادمون کافی نباشه
ولی این جوری اگه بخوام تو مهمونی پیروزی برای همه سفارش دم پری بدم
.خرج کمتری رو دستم میذاره
شدین عین جنازهها. چیزی شده؟
دنبال چیزی میگردین؟
دنبال این داداش نقرهای میگردین
یا خان داداش خونی؟
.شوخی کردم
!گین چان! کامویی
!خدا رو شکر !میدونستیم که چیزیت نمیشه
تو این بلا رو سر گین چان آوردی!؟
.لطفا گردن من ننداز
اون هیولا قبلا شکارم رو ازم دزدیده بود
.پس منم لطفش رو جبران کردم
!تو فقط سعی کردی قبل از اوتسورو اون رو بکشی
.حس میکنم اگه موج انفجار آلتانا بهم خورده بود وضعم بهتر بود
.اگه از تمام توانم استفاده میکردم مرده بودیا
.اتفاقا اگه خودم از تمام توانم استفاده نمیکردم مرده بودم
.خب، از این ماجرا درس بگیر و بیشتر مراقب باش
No comments yet. Be the first to leave one.