Jeannette: The Childhood of Joan of Arc

Jeannette: The Childhood of Joan of Arc

Jeannette, l'enfance de Jeanne d'Arc

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Jeannette L Enfance De Jeanne D Arc 2017 x264-VXS
Jeannette L Enfance De Jeanne D Arc 2017 576p BluRay DD5 1 x264-VXS
A Commentary by 141
مترجم افلاطون ارائه ای از کانال تلگرام https://t.me/Cinema141

Tags

BluRay
x264
Published on: 2019-04-07
Downloads: 22
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ميانه‌ي تابستان

به نام پدر، پسر ...و روح القدس

.سلام، مريم

.سنت جان، قديس حامي من

.سنت جان، قديس حامي من

.براي ما دعا کن. براي ما دعا کن

به نام پدر، پسر ...و روح القدس

.آمين

...پدر ما که در آسماني

...نام تو مقدس باد

.و ملکوت تو بيايد

...پدر ما

...که در پادشاهي آسماني

...ملکوت تو بيايد

.به قلمرو فرانسه

...پدر ما که در آسماني

...ملکوت تو

...بيايد

.به قلمرو زمين

...اوه، خداي من

...اگر فقط مي توانستيم ببينيم

...ظهور

...ملکوتت را

...اگر فقط مي توانستيم ببينيم

...طلعت

.ملکوتت را

،ولي هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

...به سوي ما فرستادي پسرت را

.که بسيار دوستش مي داشتي

...پسرت به اينجا آمد

.بسيار رنج برد و سپس مُرد

،و هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

...اگر فقط مي توانستيم ببينيم

.سپيده دم اولين روز ملکوتت را

.و قديسانت را به سوي ما فرستادي

،و هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

،و هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

...سال ها گذشت، سال هاي بسيار

.که شمارشان از دستم خارج است

...قرن ها گذشت

.چهارده قرن مسيحيت

،هنوز هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

...و آنچه بر زمين حکم ميراند

...هيچ است، هيچ جز ضلالت

،هنوز هيچ چيز نيست .هيچوقت چيزي نيست

...خداي من، خداي من

.ما بايد خيلي خوب باشيم .ما بايد خيلي مطيع باشيم

.ما بايد خيلي فرمانبردار باشيم .ما بايد خيلي باايمان باشيم

...خداي من، خداي من

.ما فرزندان توايم

.ما فرزندان توايم

...خداي من، خداي من

مردمت را چه شده است؟

!خانم چوپان، ما گرسنه‌ايم

!خانم چوپان، ما گرسنه‌ايم

!خانم چوپان، ما خيلي گرسنه‌ايم

!من نون دارم

!بفرما !يه قرص نون بزرگ

!يه قرص نون بزرگ !نون

!من نون دارم

!من نون دارم

چرا اين کارو مي‌کني؟

...انگليسي‌ها هرگز نخواهند رسيد

.به قلعه‌ي سنت نيک

...انگليسي‌ها هرگز نخواهند رسيد

.به قلعه‌ي سنت نيکلاس

!من مي‌ترسم

.سلام ژنت

.سلام اوويت

.مي‌دونم چرا مي‌خواي مادام ژروز رو ببيني

.کسي حدس نزد

.نه مادر ، نه خواهر يا موژت

.مي‌دونم چرا مي‌خواي مادام ژروز رو ببيني

.حتما خيلي ناراحتي

.وقتي نوبت من باشه ناراحتم

.هميشه نيست

.ولي من چيزها رو به وضوح مي‌بينم

...اين درمورد پريشاني که تو در

.اعماق روحت احساس مي‌کني

...اهل قصبه باور دارن که تو شادي

،چون سخاوتمندي ...به بيمارها اهميت ميدي

آزردگان رو تسکين ميدي .و از کساني که رنج ميبرن، حمايت مي‌کني

.ولي من، اوويت، مي‌دونم که تو ناراحتي

.چون تو دوست مني

.نه فقط .من چيزها رو به وضوح مي‌بينم

انجام کار خوب واسه ديگران .مي‌تونه براي ما هم خوب باشه

،ولي، برعکس .همه‌چيز به تو آسيب ميزنه

.هيچ‌چيز گرسنگيت رو آروم نمي‌کنه .از اندوه داري تحليل ميري

.تو رو زمين ميزنه

.روح تو غمگينه

.عموت مي‌خواد به دستش بياره

.درسته، روح من غمگينه

پس چرا وانمود مي‌کني شبيه بقيه‌اي؟

.من مي‌ترسم

،اندوه، ترس و پريشاني يه خانواده تشکيل ميدن .يه خانواده بزرگ

.انگار اندوه زمين رو به دوش مي‌کشي

چطور يک روح در اندوه غرق نميشه؟

،همين الان .دوتا پسر کوچولو ديدم رد شدن

توي مسير پشت .درخت‌ها و پرچين بودن

بزرگه اون يکي رو کول کرده بود "!که با گريه مي‌گفت: "من گرسنه‌مه

.شنيدم و داد زدم .نمي‌تونستم گله رو ول کنم

.منو نديده بودن .مثل توله‌سگ دويدن

!بزرگه بايد هفت سالش باشه

.همه‌ي نانم را به آن‌ها دادم

.خوراکي ناهارم

.و همينطور ميان‌وعده‌ي عصرانه‌ام

.خودشان را همچون حيوان روي آن انداختند

.و لذتشان مرا رنج داد

.حتي مرا بيشتر رنج داد

...چون به يکباره، بدون اينکه بخواهم

.فهميدم و مرا به فکر فرو برد

.به همه مردم گرسنه فکر کردم

...به همه آن‌هايي فکر کردم

.که در بدبختي هستند

...به همه آن‌هايي فکر کردم

.که آسايش نمي‌پذيرند

...احساس کردم که مي‌خواهم گريه کنم

.پس به سويي ديگر نگاه کردم

...چون نمي‌خواستم به آن ها صدمه بزنم

.حداقل، نه به اين دو

.پدرشون به دست بورگوندي‌ها کشته شد

...مادرشون، متاسفانه

...مادرشون

.اون‌ها موفق به فرار شدن

.نمي‌دونن چطوري .هيچوقت نخواهند دونست

،اون بزرگه بهم گفت ...بعد از اينکه غذا خوردن

.قبل از اينکه برن

.باز در مسير گرسنگي هستن

تلاش روزانه چيکار مي‌تونه انجام بده؟ نيکوکاري ما چيکار مي‌تونه بکنه؟

نمي‌تونم تمام نون پدرم رو .به رهگذرها بدم

آيا توده مردم گرسنه رو کاهش ميده؟

...به مرد مجروحي که ازش پرستاري مي‌کنيم

...به بچه‌اي که بهش غذا ميديم

.اين جنگ بي‌پايان، صدها نفر ديگه رو گرفتار مي‌کنه

.هر روز، مجروحين، بيماران و رهاشدگان بيشتر

.نيکوکاري ما بي‌فايده‌ست

.اين جنگ قوي‌تر از رنجه

نفرين به اين و نفرين به اون کساني که .جنگ رو به فرانسه آوردن

...گذشته از اين

مگه نفرين من تاثيري روي اون داره؟ ...مي‌تونم تمام روز نفرينش کنم

ولي ترحم محاصره ميشه .و مردان مسلح گندم ما رو کاهش ميدن

.بايد به جاش ريسندگي کنم

تا زماني که کسي از راه برسه ...و گرگ دم درب رو بکشه

آدمکشي رو ريشه‌کن کنه .و مردممون رو نجات بده

...تا زماني که کسي جنگ رو نابود کنه

...ما بچه‌هايي هستيم که در دشت‌ها بازي مي‌کنيم

سد و آب‌بند .با گِل رود موز مي‌سازيم

.در آخر رود موز راهشو باز مي‌کنه

پس از مادام ژروز درخواست کردي؟

.مادام ژروز دوست تو نيست

.مادام ژروز توي صومعه‌ست

اون مي‌دونه چرا خدا .به چنين رنج و مصيبتي اجازه‌ي وجود ميده

و چطور وارد صومعه شد؟

.مادام کُلت، يه قديس، رد شد

.اون ژروز و سه دوست رو به کيش درآورد

.در اون لحظه مادرش خيلي گريه کرد

.مادام کُلت خيلي به نجات ارواح مشغول شده

به عَموم گفتم ...مادام ژروز رو در نانسي پيدا کنه

.و اون رو برگردونه

،از زماني که وارد صومعه شد .مادرش در تنهايي اشک ميريزه

.ديدنش دردناکه

.امروز صبح منتظرش بودم

،زماني که سربازها اومدن .مادرش همراه ما به جزيره فرار کرد

.ولي کسي رو نداشت که وسايلش رو حمل کنه

،نتونستم کمکش کنم .مادرم بهم نياز داشت

...و اونوقت، بعد از اون

...زماني که به خونه برگشت

...همه‌ي دارائيش رفته بود

.توسط سربازها يا دزديده يا سوخته شده بود

مادام ژروز زمان بدي رو واسه .ترک دنيا و نجات روحش انتخاب کرد

...ژنت

به صومعه نرو که .روحت رو نجات بدي

.به فکر ديگران هم باش

.ما بايد براي هم کار کنيم

پس ما رو مي‌خواي !تا با گِل سد بسازيم

...ژنت

.عصباني نشو

.حق با توئه .خوبه که جنگ کشته بشه

.ولي اين به معناي به راه‌انداختن جنگه

.پس به يک جنگ‌سالار نياز داري

و ما نمي‌تونيم به جنگ بريم، درسته؟

.ما هرگز جنگ‌سالار نميشيم

و به خاطر همين، تا زماني که جنگ .کشته بشه، بايد کار کنيم

بهترين کار ما اينه که .هنوز اونچه که خراب نشده رو نجات بديم

.به من گوش کن

،براي بيش از پنجاه سال ...با توجه به بزرگان ما

.سربازان هرچه خواستند درو کردند

،براي بيش از پنجاه سال ...سربازان، محصولات زراعي ما را

به ميل خود يا نابود کرده‌اند يا سوزانده‌اند .يا دزديده‌اند

و حداقل کاري که مي‌کنند .محصولات را با اسب‌هايشان لگدمال مي‌کنند

،و بعد از همه‌ي آن زمان ...هر سال در پاييز

،کارگران خوب، پدر تو، پدر من ...دو برادر بزرگت

،پدران دوستانمان ...هميشه همانطورند

،همان دهقانان ...همان دهقانان فرانسوي

با دقت تا همان زمين ...با همان مراقبت

.درمقابل چشمان خدا

.آن‌ها هم بايد سرباز شوند

،دشوار نيست .ما متحمل ضربات کمتري مي‌شويم

.چون تو به ديگران ضربه ميزني

،به عنوان سرباز ...آن‌ها به سادگي نياز دارند

Jeannette: The Childhood of Joan of Arc subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left