The first 200 lines.
شب ابدی
قسمت 34
،ارباب جوان بذار بهت بگم
.اون پیرمرد خیلی سریش بود
.همش ازم میخواست شاگردش بشم
.گفت بهم هنرهای رزمی هم یاد میده
.وقتی هنرهای رزمی یاد بگیرم، میتونم واسه تو بجنگم
.قبلا، همیشه ارباب جوان مراقب سانگ سانگ بود
.از این به بعد سانگ سانگ مراقب اربابه
من فوق العاده نیستم؟
باید واسه دانش آموزایی که مردن
.عدالت و برقرار کنم
استاد، حالتون خوبه؟
.من خوبم
.فقط جنگ با اون دزدای سوارکار خیلی از انرژی منو گرفت
.جی خوا، میخوام یکم استراحت کنم
.باشه
.وایسا یکم استراحت میکنیم
.اونایی که تازه به قصر اومدن باید بازرسی بشن
.وقتی یه جاسوس پیدا کردین، مستقیم بفرستینش زندان
،محافظا رو بیشتر کنین
.و هر دو ساعت عوضشون کنین
.و محافظ و تیرانداز هم بفرست روی سقف های قصر
.هر آدم مشکوکی دیدن بهش شلیک کنن
.بله، متوجه شدم
!بانوی من،پسر ششم سلطنتی گم شده
چی؟
چی شده؟
.وقتی پسر ششم سلطنتی داشتن ناهار میخوردن، جیغ میزدن که میخوان برن تو باغ بازی کنن
.بعدش گمشون کردیم
همه ی اتاق هارو گشتین؟
.بله
.بازم بگردین
.بله
.خوبه، بریم
.هی
.باشه - .تندتر تندتر -
.ملکه ی من
!هوبو
.منو ببر پیش مادرم
.بله عالیجناب
.بزن بریم
.بیا بیا. خوبه
.این پسر داره بزرگ میشه. حتما شبیه تو میشه
.فقط یکم لاغره
قصر به این بزرگی. چجوری نمیتونه یه پسر بچه رو چاق کنه؟
.به تو مربوط نیست
میتونم به موهات دست بزنم؟
.باشه، بیا
.بهش دست نزن
.میدونی که این بچه چه نسل خونی خاصی داره
.دو نسل خونیش باهم تضاد دارن. باید خیلی مراقبش باشی
.اگه تو امنیت بزرگ بشه، باید موفق بشه
.حتی بهش فکرم نکن
.بیا هوبو
.بیا بیا
،هوبو
.تو دیگه نباید به دیدن اون آدم بری
چرا مادر؟
.دلیلی نداره
.به نظرم آقای خوبی بود
.باهام بازی کرد و بهم آواز یاد داد
..."آسمون سرده،زمین سرده" - .هیس -
.هوبو، دیگه این آهنگ و نخون
فهمیدی؟
.اون آقا گفت نمیذاره کسی سربه سر من بذاره
چرا؟ بهش گفتی مامانت سر به سرت میذاره؟
.نه
.اون آقا ازم پرسید چرا ضعیف به نظر میام، بخاطرهمین نبضم و گرفت
.منم بهش گفتم برادر سوم بهم یه داروی ملین داده
بعدش؟
.بعدش ازم پرسید برادر سوم کیه
.بعدم نفرینش کرد
.ملکه ی من، افسر شو اینجاست
،هوبو
.همینجا بمون. جایی نرو
.باشه
.مراقبش باش
.بله
.استاد، جو جی خوا ازم خواست اینو بدم بهتون
.شنیدم امروز چیزی نخوردین
.ممنونم برادر جونگ
،بانو مائو
.اینو بین همه تقسیم کن
.ممنونم، استاد
،بعد استفاده از اینهمه انرژی ذهنی
چرا هنوز تمرین خط میکنین؟
فکر میکنی کسی که این کتاب
و کپی کرده چه شکلیه؟
...ااااه
،برادر جونگ یه شاگرد دارالفنونه
.پس باید شخصا دیده باشیش
.نمیدونم شخصیتش چطوره
.دستخطش خیلی زیباست
ولی خودش چه شکلیه؟
.دستخط نشونه ی شخصیت نیست
،من از مردم تانگ شنیدم که میگن
.خردمندان همدیگه رو دست کم میگیرن
.پس خطاط ها هم همینطورن
،اما، این کتابه کپی
.خیلی نایاب و با ارزشه
.ضرباتش خیلی تهاجمی بوده
شمایلش خوبه
،اما روح نداره. به نظر ظریف میاد
.اما در واقع خیلی موذیانه است
،استفاده نادرستش از جوهر
.خیلی نامناسب بوده
.حتی ارزش به زبون آوردنم نداره
...تو
چی؟ استاد این کپی رو دوست داره؟
.فقط دوسش نداره، اونو میپرسته
منم ارباب سیزدهم و
.که اینو نوشته تحسین میکنم
.ارباب سیزدهم تحسین کردن نداره
،تو آکادمی ما
.اون مثل یه هویج تو زمین میمونه: آدم مثل اون زیاده
.آه، من هیچ وقت نباید اسم جونگ داجون و میاوردم
،اگه شان شان میدونست من اونو نوشتم
...اون وقت
.ملکه ی من
.مارو تنها بذارید
.ارشد سوم غیبش زده
.برید. همه ی پایتخت و دنبالش بگردید
.چشم
.صبر کن
.برو خودت دنبال لی خون یوان بگرد
.خه مینگ چی، تو واقعا چیز عجیبی هستی
پدر بهم گفت دیگه لازم نیست برم تو کمپ ارتش، اما هنوز مجبورم میکنی تمرین کنم
.فکر کنم قصد اذیت کردن داری
.خواهر سلطنتی ام هم هنوز حرفت و گوش میده
.همه تون قلدرید
کیه؟
.اون هنوز یه بچه است
.یه بچه لوسه
چی؟ توکه نمیخوای بکشیش، میخوای؟
،از همین سن اون یه شیطانه. اگه امپراطور بشه
،چجوری تو و پسرت میخواید امنیت داشته باشید؟ این حرومزاده کوچولو
فقط میخواد امپراطور بشه. چرا پسر تو امپراطور نشه؟
.الان وقتشه. همه شونو میکشم
.اونام خونواده ی منن
،اگه واقعا یخوای امپراطور تانگ و راضی کنم
.دست از اذیت کردن کسایی که دوس داره بردار
.وگرنه اول باید منو بکشی
!از شاهزاده مراقبت کنید
.شاهزاده، اونه
.شاهزاده، پسر سلطنتی سوم تو زمین تمرینه، و بی دلیل بهش حمله شده
چی؟
.شاهزاده، ممکنه تله باشه
.من دستور پشتیبانی دادم. اگه شاهزاده الان اونجارو ترک نکنن، ممکنه دیگه شانس نداشته باشن
،شاهزاده، فرصت پیش روتونه. اگه اونو بگیرید
.میتونین بفهمین ملکه واقعا کیه
.خوا شان یوئه
.بفرمایید
.به سمت زمین تمرین میریم
!شاهزاده
.من نگرانشم. باید برم یه سر به خون یوان بزنم
،اگه بلایی سر خون یوان بیاد
برام چه فرقی میکنه که اون واقعا کیه؟
.بریم - !شاهزاده -
اون مرد جوان کیه؟
.نخست وزیر تانگ، اولین شاگرد استاد دروازه ی جنوبی بهشتی دائو
.آینده ی تو و پسرت آینده ی سختی میشه
واقعا قراره بربر ها منقرض بشن؟
.تا وقتی که بخواد من اینجا بمونم
.بریم. باید براش دارو درست کنم
.انگار هنوز دلت خیلی نرمه
نمیخوای به جای رسیدن به شوهرت تو کل روز، به آینده فکر کنی؟
.هرچی میخواد بشه، بشه
امپراطور تانگ حاضره بیاد جنوب؟
.البته که وقتی پای امنیت تانگ وسط باشه، نمیشه راحت در موردش تصمیم گرفت
.انگار راهت و گم کردی
راه من جاییه
.که شوهرم هست
.دوباره در مورد چیزی که بهت گفتم فکر کن
.اگه جواب راضی کننده ای بهم ندی، خودم میرم سراغش
.حالا که اومدم پایتخت
.به این زودی نمیرم
.تا وقتی حرفمو گوش بدی و جایی که هستی بمونی
.من پای قولم وایمیستم
.من فقط به فکر نژاد بربر هام
!از بچگی بچه تورو چیز خور میکردن؟ من نمیتونم تحمل کنم
.من مراقب بچم هستم. تو به کار خودت برس
.بجنب
.پسر سوم سلطنتی
.پسر سوم سلطنتی - !خون یوان -
.شاهزاده اینجان
.خواهر، خواهر
چی شد؟ چجوری این اتفاق افتاد؟
.نمیدونم کدوم عوضی ای میخواست بمن صدمه بزنه
.ولی من، لی خون یوان، کسی نیستم که به این راحتی بمیرم
!اگه بفهمیم کار کیه، میکشیمش
!بکشیدش! بکشیدش
.ساکت شو
.با من بیا. بجنب. الان
چی شده؟
چی شده، خون یوان؟
!تکون نخور تکون نخور تکون نخور
.باسنم
!برگرد به عمارت ما و دکتر و بیار
!پسر سوم سلطنتی رو به عمارت برگردونین
No comments yet. Be the first to leave one.