The first 200 lines.
تقديم ميكند M.Movies.K
کيم بئو مين، حاکم سيلا
زمان حمله به گوگوريو فرا رسيده
بله عاليجناب
اما اول حاکميت بر "بکجه" رو ميخوام
تو به ما قول داده بودي
من گفتم بعد از حمله به گوگوريو
چطوري ميتونم اطمينان کنم؟
اگه ارتش سيلا، پيشگام بشه جنوب رودخونه رو بهش ميديم
دهنت رو ببند، پيرمرد بذار پادشاه حرف بزنه
پادشاه بايد قول بدن
تو قول منو داري
نميتونم به گوشهام اعتماد کنم
تو روز روشن دارين در مورد مرزها صحبت ميکنين؟
مواظب حرف زدنت باش تو در حضور پادشاه هستي
يئون گاسومون، خوب به حرفهاي من گوش کن
وقتي که "بکجه" سقوط کرد
گوگوريوي تو ميشه مثل يه تخم اردک
تخم اردک
تخم اردك
آره به خوبي يه مرده است
! حرومزاده
پدر! اجازه بده اول از همه حساب اون سيلايي هاي ميمون رو برسيم
بهتره از اينجا بريم
هنوز که اونجا ايستاده اي، پيرمرد
عاليجناب اجازه بدين گوگوريو رو نابود کنيم
يي جوک، فرمانده نيروي متحد اصلي
امپراطور بايد دستور صادر کنند
تانگ بايد از روخانه"آپروک" عبور کنه
و به يکباره به سمت قلعه پيونگ يانگ ميريم
سيلا تدارکات و سربازان به طور کامل فراهم ميکنه
و به اردوگاه تانگ در پيونگ يانگ ملحق ميشه
به سمت قلعه پيونگ يانگ
اگه جرات داري بيا، نابودت ميکنم دست و بالتون رو قيچي ميكنم
قلعه پيونگ يانگ
دوباره دارن کجا ميبرنت؟
جنگ بهتر از مزرعه داريه
ما به شما غذا و خونه ميديم راه بيفتين
اينارو بگير، سينگي
اون طلسم رو به پشتت بچسبون
خوردني هم برات گذاشتم
من تا برداشت محصول ميام نگران من نباش
چرا ما بايد اول بريم؟
ما بخشي از نيروي مقدم هستيم که مستقيما بايد بره به پيونگ يانگ
تموم راه تا پيونگ يانگ اينطوريه؟ اينجوري دووم نمياريم
تو کي هستي؟
شماها دارين ميرين جنگ، درسته؟ خب که چي؟
بذارين منم بيام
اون ديوونه است؟
پدر پدر
! پدر
دروازه قصر رو ببنديد
دستت رو از من بکش من مردني نيستم
چيکار کنيم؟
با سيصد هزار ارتش دشمن که اون بيرونن چيکار کنيم؟
سرور من مثل يک انسان بزرگ رفتار کنين
شما نقشه اي دارين؟
منظورت از نقشه چيه؟
ما اول دفاع ميکنيم بعد مذاکره
! دهنت رو ببند
آروم باش پدر خواهش ميکنم
نگران نباشين پدر من همه اونا رو از بين ميبرم
اين بيشتر شبيهشه
نبلعيدن "تانگ" بزرگترين اشتباه زندگيم بوده
نبلعيدن چي؟ با چي از بين ميبرديش؟
چي؟
حرومزاده عوضي
ما در تاريخ 700 ساله خودمون هيچوقت زانو نزديم
! پدر
گئون، تو بايد هدايت ارتش منو به عهده بگيري
اما پدر فرمانده کل ارتش منم
تو بهتره روي اون سياست بازي هاي لعنتي ايت تمرکز کني
پسرم
به برادرات کمک کن
! پدر
نه،هنوز نه
منظورت چيه هنوز نه؟
بعد حمله تو، پيرمردها رو هم کنارت نخواهي ديد
خيلي نا اميد کننده است
ما تا وقتي که ارتش اصلي رو نفرستيم نميتونيم به اون چيزهايي که وعده دادن برسيم
هنوز نه
اما "تانگ" ميخواد که ما اولين يورش رو ببريم
از بازي کردن با سنگها دست بردار و بيا به جنگ
اگه همه ارتش ما در صف طلايه دارها بميرن
اونوقت چه کسي بايد با" تانگ "بجنگه؟
چرا ما بايد با "تانگ" بجنگيم؟
امپراطور بعد از نابود شدن گوگوريو، يه قولهايي داد
وقتي سياستمدارها ميگن"خواهيم داد" يعني اينه که ممکنه بدن
وقتي ميگن ممکنه بديم، يعني نميديم
اگر هم مستقيما بگن"نه" يعني اينکه يعني حتي بخاطر سياست بازي هم وعده نميدن
به هر حال تو سياست خودت رو دنبال کن
ما خودمون ميريم بريم
همونجا بمون بئوپ مين
... اگه به حرفام گوش ندي
من خودمو ميکشم
اينطوري يعني منظورت اين ميشه که "شايد خودت رو بکشي"؟
ميمون پير خرناس کش
پادشاه بود خيلي سخته
فرماندهي قواي متحد تانگ- سيلا
قواي اصلي "سيلا" کجاست؟
به نظرمون اونا دارن جلوي قواي گوگوريو رو ميگيرن
با مردن"گاسومون" بهتره که سريعا کارشون رو يکسره کنيم
ميشه غرغر کردن رو تموم کنين؟
ما فقط بايد محاصرشون کنيم اونوقت جنگ لازم نميشه؟
ما اينکارو خواهيم کرد
چطوري؟
وقتي دستور حمله صادر شد
تو يه ضربه سريع بهشون ميزني تا ما قدرت اونا رو تخمين بزنيم
اجازه بدين که يه ضربه سريع بهشون بزنيم
لعنتي ها اونا درست جلوي دماغمون هستن
اون ديگه چيه؟ سر کلاغه؟
سربازهاي گوگوريو رو ديدي؟
ما آخرش براي اونا تبديل به جشن کلاغ ميشيم
اين حرفها برامون بدشانسي مياره
يواش!! وگرنه صدامونو ميشنون
لهجه ات آشنا مياد. اهل کجايي؟
من" موسيگي" هستم اهل بوسونگ
من اهل "بوليو" هستم جدي ميگي؟
من اهل "کومسان" هستم
من از جاگ اپ
من از گونگ ميام منظورت " سوروکدو" ئه؟
من از روستاي بغلي تون ميام
از ديدنت خوشحالم
احوالپرسي ديگه بسه
بعد از اينکه همه تون مردين، تو اون دنيا
شما هنوز هم در حال گفتن " ازديدنت خوشحالم" هستين
بشينين
اگه دور و بر خودتون رو نگاه کنين ميبينين که همه اهل "بکجه" هستن
اونا ميخوان که همه ما رو مرده ببينن
احمق نباشين شما همه تون زنده هستين
از اين لحن صداش اصلا خوشم نمياد
خب، شما همه اهل "بکجه" هستين؟ خيلي خب
ما يه ماموريتي براتون داريم
چه ماموريتي؟
ما که چيزي بلد نيستيم
يه چيزي هست که هر مرد اهل "بکجه" توش مهارت داره
اون چيه؟
شما يه چيزي دارين که باهاش کلمات رو ميگين
اونا در مورد چي حرف ميزنن؟
چيزي که کلمات رو ميگيم؟ منظورشون چيه؟
روت حساب ميکنم موندي بله قربان
زودباشين خودتون رو تکون بدين
اونا چه تعداد هستن؟
خيلي زياد
ترسيدي؟
من نميترسم
در سال 645، وقتي امپراطور" تايزنگ" با 300 هزار ارتشش اومد
يئون گاسومون، همه اونا رو نابود کرد
! ببين
ارتش ما بيشتر از اونا ميشه؟
نه
نيروهاي حمايتي داريم؟
نه
پس تسليحات ما بهتر از اوناست؟ نه
چه چيز ما بهتر از اوناست؟
هيچي
فقط يه چيزي اين وسط هست
اون چيه؟
زمان
جنگ يعني مبارزه با زمان
اگه کاري کنيم که جنگ يکماه طول بکشه، ما برنده ميشيم
اين تاکتيک ژنرال "يانگ" ه
تاکتيک زيرکانه ايه
فقط يک ماه با اولين بارش برف فاصله داريم
اون گوشه رو بالاتر نگه دارين
يالا زود باشين
اين لعنتي خيلي سنگينه
قبل از اينکه از نفس بيفتيم، بايد برسيم
اونا اين چيز گنده رو براي کجا ميخوان؟
بازم از اين بلوطها؟
از وقتي که ژنرال مرد، به همه مون از اينا ميدن
من که توقع برنج ندارم چه بلايي سر لوبيا و ارزن اومده؟
ديروز بلوط امروزم که بلوط
مگه ما چي هستيم؟ موش خرما؟
اگه گشنه ات نيست بدش به من
بدش به من
من نميتونم سه روز از اينا بخورم ... آخه اين کونم تقريبا
... چي؟
اين ديگه چيه؟
اون ديگ برنج نيست؟ الان ميرم که ببينم
دست نگهدار
اگه اين ماموريت رو انجام بديم ژنرال همه ما رو به خونه برميگردونه
اگر هم شکست بخوريم سرمون رو جدا ميکنه
ژنرال به کونم اگه بريم بيرون و کشته بشيم چي؟
لهجه ات خيلي چندش آوره
مگه لهجه من چشه؟
اي موشها
! انگشتام
بدينش بالا
بزنين اون حرومزاده ها رو بکشيدشون
بدش به من هي هي
ما مسلح نيستيم
ما با صلح اومديم
شما ها ديگه کي هستين؟
کشور شما و ما هميشه در صلح بودن
خب که چي؟ ما اهل بکجه هستيم
شما رو به زور آوردن به جنگ؟
آره درسته
بجز اين يکي
... توئه حرومزاده
No comments yet. Be the first to leave one.