The first 144 lines.
.میدونستم که میای
...اگه این پسرا رو به اندازۀ کافی اذیت کنم
.مطمئناً مجبور میشی از اون سوراخت بیرون بیای
هه، توی این مدتی که ندیدمت .خوب یاد گرفتی ادای آدما رو در بیاری
.اوه، تو هم همینطور، فسقلی
چرا داری به این شکل عجیب حرف میزنی؟
200سال پیش وقتی آوردنت پیش من .با تمام وجود می لرزیدی
درست نمیگم، لیسریث چان؟
!من رو با این صدا نزن کوئینلا
!اسم کاردیناله
!برنامه ای هستم که برای پاک کردن تو ساخته شدم
.راست میگی
...و منم مدیرم
.برنامه ای که همه چیز رو کنترل میکنه
.ببخشید که دیر خودم رو معرفی کردم، فسقلی
ولی یه فرمان مخصوص .برای خوش آمدگویی به تو آماده کردم
.البته یه مقدار زیادی وقتم رو گرفت
مدیر
عوضی، اتصال آدرس رو قطع کردی؟
200سال پیش وقتی یه قدم مونده بود تا بکشمت ...و تونستی از دستم فرار کنی
.!قطعاً اشتباه من بود، فسقلی
...برای همین
.از اشتباهم درس عبرت گرفتم
که اگه دفعۀ دیگه مقابلم قرار گرفتی .تو رو اینجا گیر بندازم
.مثل موشی که توی قفس قراره شکار گربه بشه
توی این موقعیت واقعاً میتونی بگی کی موشه کی گربه؟
!چون الان ما چهار نفریم و تو تنهایی
چهار نفر به یه نفر؟
.نخیر، محاسباتت یه مقدار اشتباه هستن
چی؟
،درستش میشه، چهار نفر مقابل 300 نفر !البته به جز من
300نفر؟
...تو... چطور
چطور تونستی همچین کار وحشتناکی کنی؟
اونا مگه شهروندایی نبودن که باید تحت محافظت تو قرار میگرفتن؟
شهروند؟ منظورت از شهروند، انسانه؟
داری میگی اون هیولا از انسان ساخته شده؟
شهروندهایی که باید ازشون محافظت کنم؟ .معلومه که به همچین چیز کوچیکی اهمیتی نمیدم
!من حاکم اینجام
تا وقتی تحت فرمان من باشن .و به خواست من برقصن، باقیش مهم نیست
.آدم باشن یا شمشیر، فرق چندانی برام ندارن
...عوضی
اوه! نگو که به خاطر تبدیل 300 واحد انسان بی ارزش الان شکه شدی؟
گفتی بی ارزش؟
.تازه این یه نمونۀ اولیه ـست
...برای آزمایشات تا رسیدن به نسخۀ نهایی و تولید انبوه
.میشه گفت تقریباً نصف تعداد نیازه
نصف؟
نیمی از 80.000 واحد انسانی .که توی امپراتوری انسان ها وجود داره
.فکر کنم این تعداد کافی باشه
برای دفاع درمقابل قلمروی تاریکی .و حمله به دنیای دیگه
چطوره؟ حالا راضی شدی، آلیس چان؟
.از امپراتوری با ارزشت خوب محافظت میشه
!کشیش اعظم
کاملاً مشخصه که حرفای انسان ها .دیگه به گوش شما نمیرسه
پس به عنوان یه کاربر هنر مقدس .با شما صحبت میکنم
اون 300 انسانی که .توی این شمشیرها قرار دادی رو از کجا آوردی؟
حتی اگه به منظور کنترل کامل بر یک شمشیر ...قانون رو شکسته باشید
!قانون بعدی رو نمیتونی بشکنی
...برای انجام بازنویسی حافظه
باید بین مالک و شمشیر .رابطۀ عمیقی برقرار بشه
کشیش اعظم، اگر منبع این شمشیرها ...شهروندان بی گناه هستن
پس غیر ممکنه که این شمشیرها !عشقی به شما داشته باشن
!جواب حرفت جلوی چشمته
.یوجیو باید خوب معنی حرفم رو فهمیده باشه
...که اینطور، پس اینجوریه
یوجیو؟
...کیریتو، اون کریستال هایی که توی سقفه
.برای تزئین نیستن
اونا احتمالاً خاطراتی هستن که .از شوالیه های صداقت دزدیده شده
...چی
!لعنت به تو، کوئینلا تو... توی عوضی، چقدر انسان ها رو بازیچه خودت قرار دادی؟
اگه خاطراتی که از آدم ها در هنگام مراسم سنتسیس خارج کرده رو ...توی یه مدل ذهنی قرار بده
میتونه به عنوان یه واحد انسانی .شبیه سازی شده، استفاده کنه
.ولی هوشش به شدت محدود میشن
نمیتونه یه هنر مقدس پیچیده .مثل کنترل کامل سلاح رو انجام بده
ولی اگه قطعۀ حافظه و سلاح .با هم هماهنگ باشن فرق میکنه
...به عبارت دیگه
با استفاده از خاطرات ...دزدیده شدۀ شوالیه های صداقت
از افراد با ارزش ـشون به عنوان منابع .برای ساخت شمشیرها استفاده کردی
واقعاً همچین کاری کردی، مدیر؟
شوالیه های شبیه سازی شده .فقط یه چیز میخوان
،اونی که دوست دارن رو لمس کنن .در آغوش بگیرنش و مال خودشون کنن
همچین تمایلات زشتی .این عروسک شمشیر رو به حرکت در میاره
اونا الان میتونن افراد عزیزشون رو نزدیک خودشون حس کنن .ولی نمیتونن لمسش کنن و یا بهش برسن
به خاطر این تشنگی سیری ناپذیر ...تنها چیزی که می بینن
!فقط دشمن جلوی روشونه
اگه این دشمن رو نابود کنم !میتونم به چیزی که میخوام برسم
!برای همین می جنگه
هر چقدر که زخم برداره ...هرچقدر که زمین بخوره
!بلند میشه و تا ابد به مبارزه ادامه میده
چطوره؟ مکانیزمش جالب نیست؟ !قدرت هوس، واقعاً که چیز فوق العاده ای ـه
!اشتباهه
حق نداری این احساسات رو !با اسم هوس لکه دار کنی
...اینا
!اینا یه عشق پاک هستن
.فرقی با هم ندارن، فسقلی
!عشق یعنی تصاحب کردن
!عشق یعنی هوس
در واقع چیزی نیست جز .یه سیگنال خروجی از فلاکتولایت
...و چیزی که از همه مهمتره اینه که
با دوستن این موضوع .هرگز نمیتونید این عروسک رو به عنوان یه انسان نابود کنید
...به خاطر اینکه
عروسک های شمشیر، انسان های زنده ای هستن .که به شمشیر تبدیل شدن
.آره، درست میگی
.من نمیتونم انسان بکشم
200سال وقت گذاشتم تا تکنیکی .برای کشتن توئه غیر انسان پیدا کنم
.ولی به نظر میاد بی فایده بوده
!چقدر احمقانه !چقدر مزحک
تمام موجودات زندۀ این دنیا چیزی به جز یه تودۀ اطلاعات نیستن .که میشه اونا رو نوشت
!نه، اونا هنوزم انسانن، کوئینلا
افرادی که در دنیای زیرین زندگی میکنن .احساسات واقعی ای که ما از دست دادیم رو دارن
میخندن، ناراحت میشن .خوشحال میشن و حتی از صمصم دل عاشق میشن
به غیر از اینا چه چیز دیگه ای نیاز دارن؟
!زندگی ـم رو به تو میدم
!درعوض، زندگی این جوونا رو بهشون ببخش
چی میگی؟
با قبول این شرایط چی بدست میارم؟
اگه میخوای بجنگی، پس بهت اطمینان میدم ،کاری کنم این عروسک مسخرهت نتونه کاری کنه
.و جونت رو حداقل تا نصف کاهش بدم
همچین چیزی ظرفیت خاطراتت رو از چیزی که هست کمتر نمیکنه؟
.خب، باشه
همیشه میتونم بذارمش برای بعد، نه؟
.خیلی خب. .به الهه استسیا قسم میخورم —بعد اینکه
،نه، نه به هیچ خدایی، به تنها چیزی که برات با ارزشه .به فلاکتلایت خودت قسم بخور
.باشه، باشه
.پس به فلاکتلایتم و تمام اطلاعات مهمی که توش جمع شده قسم میخورم
.بعد از اینکه تو رو کشتم، به سه نفری که پشتت ایستادن کاری نداشته باشم
.خیلی خوب
.متاسفم
فقط همین؟
مهم نیست چند بار بهم ضربه بزنی، من
!معلومه که دارم جلوی خودمو میگیرم، فسقلی
!اگه یک ضرب بکشمت که حال نمیده
!آخه دویست سال برای این لحظه صبر کردم
!جلو نیا
.من ضعیفم
.باورم نمیشه انقدر ضعیفم
.نه، حتما باید کاری باشه که بتونم انجام بدم
،جای اینکه خودم رو بخاطر ضعیف بودن لعنت کنم !باید راهی برای جنگیدن پیدا کنم
خب، تمومش کنیم؟
.خدانگهدار، لیسریث
.خدانگهدار، دخترم
...و
No comments yet. Be the first to leave one.