The first 200 lines.
آنچه گذشت در هارتلند
دلم میخواد این میراث «تای» باشه
(صدای تشویق)
نمیتونم صبر کنم تا بقیهی عمرم رو کنارت بگذرونم
با وجود همهی اینها
اون همون اسب وحشی گلهست؟
از جفتتون خیلی ممنونم
هی لوگان، نظرت چیه از پرورشگاه بیای بیرون
و بیای همینجا توی مرکز بمونی؟
باشه. - باید دخترم رو ببینی
اوه، پیتون
به سلامتی آیندهمون. - برای بار دوم
(خنده ریز)
دوستت دارم. - منم دوستت دارم
لیندی، نگاه کن
یه ستاره دنبالهدار! - آرزو کن
(شیهه اسب)
(آواز پرندگان)
(خنده)
(شیهه اسب)
شاید اونم دلش میخواد برقصه
فکر کنم سرعتش برای رقصیدن یه کم زیاده
آروم
(شیهه)
آروم باش
آروم، چیزی نیست. پسر خوب
فکر کنم شاید «کاپر» حسودیش شده
به خاطر همهی توجهی که به «هارلی» میکنیم
منم همینطور فکر میکنم
آره. (صدای لرزش گوشی)
ای وای، باید برم
چرا؟
خب، به «کلینت» قول دادم که توی آموزش
یه کلاس توی مرکز بهش کمک کنم
آخه آخر هفتهست... - آره، میدونم
ولی بهش قول دادم
همیشه قول میدی. - میدونم
باید برم. - منم میتونم بیام؟
(با خنده) آره، آره میتونی
اگه میتونی منو بگیر! - اوه، الان میگیرمت
(پخش موسیقی شاد)
این آهنگ رو دوست داری؟ - آره
(خنده)
(قارقار کلاغها)
(جیغ لاستیک)
اوه، خدای من
چی شده مامان؟
نمیدونم عزیزم
(شیهه هراسان)
آروم، آروم باش
تو توی ماشین بمون، باشه عزیزم؟
(صدای ناله)
بدو
(صدای بوق)
آروم، آروم باش پسر، آروم
(شیهه هراسان)
لیندی
لیندی، نه! لیندی برگرد توی ماشین
عزیزم، چیزی نیست
(پچپچ جمعیت) خوبی؟
چی شد؟ مگه دیوانهای؟
تریلر رو از لحاظ ایمنی چک نکردی؟
اسب رو بده به من، احمق
بیا «موندنس». بیا عزیزم
میدونی این اسب چقدر میارزه؟
بیا
چیزی نیست
(موسیقی ملایم)
میدونم، ولی باید توی ماشین میموندی
خیلی خطرناک بود
نگرانت بودم. فقط میخواستم کمک کنم
میدونم، و کمکم هم کردی
آره کمکم کردی، اما
ممکن بود واقعاً آسیب ببینی
چی سرش میآد؟ - سر اسبه؟
فکر کنم حالش خوب بشه
هی! (خنده کوتاه)
سلام. - سلام
واقعاً ببخشید که دیر کردیم
توی ترافیک گیر کردیم
اوه، خب، برای از دست دادن یه جلسه عذرخواهی نکن
لوگان جاشو پر کرد. همه چیز خوب پیش رفت
(آه میکشد) خب، خوبه
اما میتونی فردا برای سه تا کلاس کلینیک وقت بذاری؟
یه گروه جدید از بچهها هم پسفردا میآن
خوشحال میشم اگه بتونی چند و چون کار رو بهشون یاد بدی
آره. آره، مشکلی نیست
سلام بچهها. - سلام
خوشحالم که اینجایید
امم، کلینت گفت توی کلینیک بد نبودم
اما قطعاً من تو نمیشم
بچهها از شدت بیحوصلگی کلافه شده بودن
میتونی توی جلسهی بعدی بهم کمک کنی؟
آره، البته
لوگان میتونه امشب برای شام بیاد؟
اگه دعوت باشم
معلومه که هستی. مگه نه مامان؟
آره، آره. حتماً
از لیزا خبری داری؟ - نه
توقعی هم نداشتم، چون توی سفره
الان کجاست؟
یه جایی بین آتلانتا و فلوریداست
خیلی وقته که رفته. کی منتظری برگرده؟
اصلاً نمیدونم. اسبش «پلاتینوم بو» روی دور بُرده
(در باز میشود) (لو): سلام
سلام! - سلام
برگشتی! - سلام
ونکوور چطور بود؟ پیتر چطور بود؟
پیتر عالیه و به ما هم خیلی خوش گذشت
مگه نه کیتی؟ - آره، معرکه بود
سلام. - سلام پدربزرگ
سلام. - سلام
سلام. ممنون
من فقط برم وسایلم رو بذارم بالا
آره. - اوه، راستش
من و تیم هنوز توی اتاق تو هستیم. متاسفم
یعنی هنوز برنگشتید به اتاق زیرشیروانی؟
نه. - نه، نه
هنوز کسی مشکل لولهکشی رو درست نکرده
پس هنوز باید با لیندی توی یه اتاق باشم؟
خب... - عالی شد
کیتی، آخه
طوری نیست
ببخشید. - آره خب
(آه میکشد)
هی، ببین. ببخشید که هنوز مجبوری اینجا بخوابی
اما مطمئنم فقط چند روز دیگه طول میکشه
من این هفته امتحان دارم مامان
چطوری قراره اینجا درس بخونم؟
اصلاً حریم خصوصی ندارم
خب، میتونستی خونهی بابات درس بخونی
منظورم اینه که اونجا اتاق خودت رو داری
(پوزخند میزند) - باشه، ولی تو همونی بودی که
اصرار کردی همگی بریم لب ساحل قدم بزنیم
بعدشم منو راضی کردی که باهات بیام پیادهروی
آره، برای اینکه از گوشیت جدا بشی
به خدا این اواخر انگار گوشی به سرت چسبیده
باید با دوستام در تماس باشم
وگرنه کلاً یادشون میره منم وجود دارم
کیتی، هیچکس قرار نیست فراموشت کنه
اونم توی یه آخر هفته
راستش اصلاً درکت نمیکنم
ببین مامان، من باید درس بخونم. باشه؟
باشه. خیلی خب
(آواز پرندگان)
(فینفین اسب)
فلش
آروم باش پسر
آروم، آروم، آروم، آروم
فلش! آروم بگیر
(شیهه اسب)
(فینفین اسب)
خیلی خب. باشه
(آه میکشد) بیا بریم
امی کجاست؟
احتمالاً توی مرکزه
الان آخر هفتهها هم میره؟
یعنی جدی میگی؟ اون مشتریهای خودش رو داره که باید نگرانشون باشه
همونها رو هم به زور مدیریت میکنه. ولی خب معلومه
اگه کوچکترین حرفی در این باره بهش بزنم
سریع جبهه میگیره
ببین، میدونم اون مرکز براش خیلی مهمه، ولی واقعاً
سرش خیلی شلوغه
تو هم موافقی، مگه نه؟
خب، انتخاب خودشه لو. چی بگم؟
باشه
خیلی خب. پس یعنی کل دار و دسته برای شام اینجان؟
حدس میزنم
(پوزخند میزند) - بابا و جسیکا
هیچوقت خرید خونه انجام میدن؟
یا فکر میکنن غذا خود به خود توی یخچال ظاهر میشه؟
من میرم شهر. - نه، نه، نه
نباید همهی کارها روی دوش تو باشه. من میرم
کس دیگهای هم توی این خونه هست که باهاش مشکل داشته باشی؟
خیلی بامزهای
(خنده)
(صدای جیرجیرکها)
بهترین روز رو برای قایقسواری داشتیم
بعدش هم همگی توی یه رستوران کوچیک دریایی غذا خوردیم
درست روی اسکله، خیلی قشنگ بود
اما پیتر یه کم داشت اذیت میشد
کیتی، براشون بگو چی شد
کلاهشو فراموش کرده بود
فقط اون نبود، حاضر نشد یکی دیگه هم بخره
از مغازهی توریستی. خیلی لجبازه
آخرش هم آفتابسوخته شد. مثل گوجه فرنگی سرخ شده بود
(با خنده) مگه نه؟
امی، باید دربارهی اسبم باهات حرف بزنم
رفتارش خیلی عجیب شده. - واقعاً؟
اسبت چه مشکلی پیدا کرده؟
نزدیک بود منو بندازه زمین. - داری شوخی میکنی
خب، یه نگاهی بهش میندازم. سر در میآرم مشکلش چیه
خب، امی بود که رامش کرد
ترجیح میدم خودش بهش رسیدگی کنه
(امی در ویدیو): لیندی، نه
لیندی، برگرد توی ماشین
جدی میگی؟ - همهجا پخش شده
سر میز غذا گوشی ممنوعه
اوه، حتماً دلتون میخواد اینو ببینید، بهم اعتماد کنید
اینو نگاه کنید
No comments yet. Be the first to leave one.