The first 200 lines.
لیزی ، گبی کارای زیادی هست که باید انجام بشه
اما شما اینجا نشستید
میخوام باهات صحبت کنم پدر بازم میخوای چرند بگی
لیزی
من نمیخوام هیچ بحثی در مورد ترک کردن داراییم داشته باشم
این تصمیم خودمه
حالا برو به خواهرت توی مزرعه ملحق شو
من توی خونه کار دارم
اول منم میرم بانک و بعدش بر میگردم
بابا
بابا
خیلی خوبه عزیزم
انجامش بده
یخورده بچرخ عزیزم
خیلی سکسی
عالیه
خیلی خب
یخورده بچرخ یخورده بچرخ عالیه عالیه
خب حالا میخوای با این عکسا چیکار کنی مالوری
تو یخورده سکسی هستی
تولد دوست پسرمه این هدیشه
دراین شرایط شاید تو باید چیزای بیشتری نشون بدی
کافیه دیگه، میتونی ازشون پرینت بگیری؟
سلام عزیزم
اره
قراره اخره هفته با فامیلامون جمع بشیم کنار هم
اره اونا بهش میگن پارتیه اسلامبر اما توی بازی نوشیدنی هم هست
ازت میخوام بیای پیشم و یه سریع بهم ساعت 8 بزنی
میتونی از پنجره زیر زمین بیای
من منتظرم خواهم بود با هدیه تولدت
پارتیو فراموش کن فقط بیا منو نگاه کن
خیلی کسل کننده فقط دخترای سکسی بازی حقیقت یا جرات رو بازی میکنن
ما بازی جرات یا حقیقت رو بازی میکنیم
از این بازی متنفرم
با چنتا دختر ؟
لیزی دختره خوبیه البته که هست اون از نسل لیزی بوردنه
خب اون چه ربطی به خودش داره ؟
خب این یه حقیقت که لیزی بوردن با اونیل ازدواج کردن
اون کیه ؟ اون؟
اون بازیگره تئاتر بود
ازدواجش با لیزی بودن باعث شده که خواهرش طردشون کنه
خفه شو
لیزی بوردن گی نیست و مطمعئنا گی نیست
من نمیخوام قضاوت کنم
گی بودن لیزی بیشتر جالب میشه در خقیقت
یا خدا اشلی لخته
اشلی داری چیکار میکنی ؟
این پارتیه خنده داره درسته ؟ خب من اینجوری خوابیده بودم
یلی حالتو بهتر میکنه باید امتحانش کنی
این پارتیه اسلامبره یعنی اینکه باید یچیزی بپوشی
خیلی خب یچزی بپوش تا من نزنم دمه کونت مشکل کونه من چیه ؟
میزی قدردان میشه
باشه فقط یه جوک بود
حداقل یکی بخنده قبله اینکه عصبی بشم
من خیلی جدیو عصبیم
ی نفس عمیق بکش و تا ده بشمار
اشلی یچیزی بپوش
باشه
فقط کونتو از من درو نگه دار
من بابی بیکیر هستم درحال پست گزاشتن در وبسایتم گزاشتم
و قراره چنتا تیکه رو امتحان کنم
من در مورد پارتی و محلش که صحبت میکردی میدونم
اینچیزیه که من میدونم و برای تو که بفهمی
دوباره منو میبینید اما پیش دخترا
حقیقت داره
من دارم میام حس کردم یچزی واردم شد
خیلی لجنی حتما یاده قدیم افتادی تو همیشه یچیزی واردت میشه
لطفا نزارید بازی جرات یا حقیقت رو بازی کنیم
ما تو خونه ایم همه درا قفل شده
و همه جرات یا حقیقت رو بازی میکنی دفعه قبل که بازی کردیم الکل نوشیدیم
و بخاطره همین ما اینجا گیر افتادیم و خواهرم هفته هاست توی فلوریدا هستش
پس قراره نیست کسی الکل بخورده و اگه کسی بخوره من میگم
تو بخاطره همین اینجایی که دهنتو باز کنی
ما بنابر دلایلی قانون داریم کافیه
با جرات یا حقیقت رو بازی میکنیم
و سینتی قراره نفره اول باشه
باشه
من همرو با جرات دعوت میکنم
که خاکستر و روح لیزی بوردن رو نگه داره
خیلی خطرناکه اصن شوخی بردار نیست
تو خیلی لیزی بوردن رو اذیت کردی
کسل کنندست اما امسال ما روح لیزی بوردن رو کشیدیم بیرون از این اتاق
اقوام لیزی بوردن بشینم جلومون
یچیزی اتفاق خواهد افتاد ، من میدونم
ما میتونیم با لیزی بوردن ارتباط برقرار کنیم
مسخره ، کسل کننده ، ایده بدیه باشه
الان نوبته سیندی هستش و اون میخواد روح لیزی بوردن رو احضار کنه
پس ما انجامش میدیم
خیلی خوب همه ی دازه بکشید و برید داخل دایره
بیخیال من همتون به جرات دعوت کردم
حرکت کنید خانوما
من گفتم این کار خطرناکه فقط صد دفعه گفتی
من واقعا یچیزه لعنتی رو صد بار گفتم
خیلی مسخرست من یه مشکلی دارم
تو داری میگی من یه مشکلی دارم؟
خیلی خب همه دستای همو نگه دارن
و تمرکز کنید
من اسم لیزی بوردن رو فرا میخونم
لیزی بوردن خودتو به ما نشون بده
به ما یه نشونه بده
لیزی بوردن از نسل بوردن کال
صداش کن من مجبورم؟
لیزی بلند تر
لیزی بوردن بیا پیش ما
بیا لیزی ما میخوایم باهات صحبت کنیم
با ما صحبت کن لیزی
تو واقعا پدر و مادر خواندتو سلاخی کردی یا یکی دیگه اینکارو کرده بود
چیزی که براش ساخته شده باشی
یا عموت جان مورث بود با ما صحبت کن لیزی
خودتو ظاهر کن اسمتو بگو
خودتو نشون بده
لیزلی چرا جیغ زدی ؟
احساس کرده یچیزی بهم دست زد اینکارو نکن
خیلی خب مالوری نوبته توعه جرات یا حقیقت
من همتون به جرات دعوت میکنم که بنوشید
حال که دربارش صحبت میکنی من چیزای خوبی تو اتاقم دارم
منو ترسوندی ، داری چیکار میکنی
فکر نمیکنی سواله مسخره ای بود
کادا روانشناسم گفته به هیج سوالس جواب ندم
نمیدونم شاید سوالای مسخره زیادی پرسیدم
فکر میکنی ادمای مثله من میرن به کالج
فکر میکنی ادمای مثله من میرن به کالج
فکر میکنی من سی سال پیش مردم
اره خواهرت میدونه که تو اینجای به اماندا درباره اینکه من اینجام هیجی نگو
اون نمیدونه
البته که میدونه وگرنه چجوری وارد اینجا شدم
ولی بهش نگو اگه اون میدونه و من بهش نگم از دستم عصبی میشه
من بهت میگ که تو حرف پ رو گفتی
به گی میخوای بگی نمیدونم
با من میخوای چیکار کنی اگه بهش نگم
نمیدونم تو چی میخوای بوس چطوره
باشه من بوس نمیخوام
خیلی چندش بود من فقط وانمود میکنم که تورو ندیدم
ونسا
من وقتی مشروب میخورم حال خوب میشه
من دوست دارم مشروب بخورم
تو چی ؟
لیزی بوردن یه تبر برداشت وقتی فهمید چیکار کرده
دیوونه تو خوبی لیزلی؟
من خوبم ، پس چرا داری اون چیزو تکون میدی مثه یه الگو
من دیوونه نشدم چرا گفتی لیزی بوردن انجام داده
نمیدونم بخاطره اینکه اون میدونه
سال 1830
به موقع اومدم درواقع من دارم میرم
اون چالش جرات تو بود حالا هرچی
تلاش خوبی بود
سعی کنید لزلی رو اذیت نکنید
شنیدم که داشتی با من صحبت میکردی صحبت نمیکردم داشتم دعا میکردم
در قسمت 28.11 میگه که تو مدلی از خلقت بی نقصی
پر از زیرکی و زیبایی
تو بخاطره روزی که خلق کردی سرزنش میشی
و ضعفی که درونت پیدا شد
و وقتی روح سفیدت پخش شد
تو پر از شرارت و گناه شدی
پس من اتش ساختم که از تو تغذیه کنه
من تورو در مقابل همه که داشتن تماشا میکردن به خاکستر تبدیل کردم
شما این قسمت خوندی چون باور داری که من گناه کردم خانم بوردن؟
من ترجیح میدم منو مادر صدا کنی
باشه مادر
تو درباره ی گناه هایی که انجام دادم اهمیت میدی یا اونایی که هنوز مرتکب نشدم
من ای قسمت انجیلو خوندم چون پدرت ازمن خواست
حالا من کاری دارم که انجام بدم
من دوتا چشم دارم
مطمعئنی که تو خوبی لزلی؟
باشه دیگه نمیپرسم
به سلامتی
به سلامتی خواهر ها
امیدارم هممون فارغ التحصیل بشیم ، پولدار بشیم و عشقمونو پیدا کنیم
و از همه مهم تر
امیدوارم زندان نریم
اره زندانی نشیم
بخور جنیس
بخورش
باشه من بازیو ادامه میدم
چیه جنیس
میدونی که نیاز نیست دستتو ببری بالا
ما ههمون اینجا گیر افتادیم
و هیچ راه خروجی نیست و پنجره ها هم بدرد نمیخوره
و هممون مستیم
بنظره من این فاجعه میشه
و تا وقتی نقشه فرار نکشم دیگه هیچی نمینوشم
باشه دنبال من بیا
فهمیدی
برای موارد اصطراری از تبر برای شکستن در استفاده کنید
پس ما قراره از تبر استفاده کنیم تا درو بشکونیم و اتیش راه بندازیم
اره نقشه همینه حالا میای با بوشی یا نه بهتره نکنم
تو انتخابی نداری چون تو یکی از ما هستی
من هیجوقت مثه شما نبودم گوش کن
خواهرمون که گمان کنم تابستونی خوبی داره الان
و تورو اینجا ول کرده
چه بخوای چه نخوای تو یکی از مایی
ما روحی رو ازاد کردیم؟
پس چجوری اومدی تو خونه
اماندا میدونه تو اینجایی تو یه پسریو تو زیرزمین ندیدی
فکر کنم خیلی سوال مسخره ای بود
جدی ونسا چه خبره هیچی
من خیلی وقته اینجام اماندا میدونه
اماندا نمیشه بازی جرات یا حقیقت بازی کنه در حالی که تو داری تو خونه قدم میزنی
اون یه لباس پوشنده بود
با گلای صورتی
No comments yet. Be the first to leave one.