Forget Paris

Forget Paris

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

forget paris 1995 1080p web h264-cbfm
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Forget Paris 1995 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Published on: 2026-02-01
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 187 lines.

همه چیز به اینجا ختم شده: هشت ثانیه به پایان، یک تصاحب توپ

مارو آلبرت به همراه بیل والتون، از ورزشگاه "آمریکا وست" در فینیکس، آریزونا

صدای خودم رو بین این همه جمعیت نمی‌شنوم

اگه سانز ببره، می‌ره فینال

اگه ببازه، یعنی باید برگرده سن‌آنتونیو

هشت ثانیه وقت داریم. زمان زیادیه. بیاین مستقیم حرکت کنیم

مایرل، تو توپ رو میاری بیرون، کِی.جی رو میاری بالا، توپ رو بهش می‌رسونی و رد می‌شی

چاک قراره بالای محوطه جریمه باشه، توپ رو بهش برگردون

چاک، بازی رو ببر. توپ رو به من برسون

وقت استراحت نداریم. حالا بزن بریم! سانز

همه چیز به همین بستگی داره. زمانِ زدنِ گل پیروزی

منتظرم بارکلی همین الان خودی نشون بده. عجب پرتابی

برای کسایی که تازه برنامه رو می‌بینن، دیوید رابینسون همین الان پنج خطائه شد

برای "آدمیرال"، ۴۳ امتیاز. بارکلی رو بگیرین! خطا نکنین

ریباند. خیلی خب، شروع شد ۲۱

دن مایرل توپ رو از بیرون پرتاب می‌کنه

سانز فقط یک تصاحب توپ با حذف فاصله داره

اینجا توی فینیکس مردم دارن دیوونه می‌شن. کوین جانسون توپ رو می‌گیره

می‌ره به سمت راست. جانسون موقعیت رو تنظیم می‌کنه، دنبال بارکلی می‌گرده

فقط شش ثانیه مونده و بارکلی داره برای پرتاب زاویه می‌گیره

بارکلی به سمت چپش! بارکلی حواسش به ساعته! سه، دو، یک

بارکلی پرتاب می‌کنه

بله! تمام شد

چارلز بارکلی تیم فینیکس سانز رو به فینال ان‌بی‌ای رسوند

دراماتیک‌ترین پیروزی در تاریخِ باشگاه سانز

گل قبول نیست! پرتاب بعد از سوت پایان بود! بازی تمومه

دیوونه شدی؟ نه، نه! نه، نه، نه

مگه عقلت رو از دست دادی؟ موقع پرتاب وقت تموم شده بود. دیر کردی

قبل سوت پرتاب کرد! دن، دیر پرتاب کرد

به موقع انداخت! هی، هی

اشتباه می‌کنی! به موقع ننداختی

قبل سوت نبود. این یه مزخرفِ تمام‌عیاره

هی، حواست به حرف زدنت باشه. این مسخره‌بازیه

دیر کردی. جک گفت گل درسته! از بقیه بپرس

نیاز به کمک کسی ندارم. به موقع ننداختی

چرنده! این یه چرندِ تمام‌عیاره! مراقب حرف زدنت باش

می‌خوای بازی بعدی رو بازی کنی؟ مواظب خودت باش چارلز! افتضاحی! حالم ازت بهم می‌خوره

مواظب خودت باش. همین که گفتم. گل قبول نیست. بازی تمومه

نمی‌خوام ازت محافظت کنم ولی مجبورم

دروغه! دروغه! دروغه! دروغه

به نظر می‌رسه تماشاچی‌ها دارن نارضایتی‌شون رو فریاد می‌زنن

هی، چارلز! چارلز

توی سن‌آنتونیو می‌بینمت

می‌بینمت! می‌بینی چطور حالت رو می‌گیرم! آآآه

واقعاً دلم نمی‌خواد جای میکی گوردون باشم، نه امشب و نه هیچ شب دیگه‌ای

بقیه عمرم رو اینجا در فینیکس بگذرونم؟

امیدوارم بمیری

برای اون صحنه کمک می‌خوای؟ نه، دیدمش. دیر کرد

بیا ببرمت بیرون. این کتِ من نیست

گور بابای کتت! فقط بیا از اینجا بریم

در حالی که دارن میکی گوردون رو از زمین بیرون می‌برن

فقط می‌شه به این فکر کرد که تا وقتی این ورزش بسکتبال برپاست

همه درباره این داوریِ جنجالی حرف خواهند زد

از طرف بیل والتون، من مارو آلبرت هستم

من ۲۰ ساله که نویسنده ورزشی‌ام

هر اتفاق بزرگی رو پوشش دادم و الان اینجا نشستم

و دارم می‌بینم که بهترین دوستم شجاعانه‌ترین داوری تاریخ بسکتبال رو انجام داده

دو روز تمام توی همه بخش‌های خبری آمریکا پخشش کردن

چارلز بارکلی و میکی گوردونِ داور رو توی یک مهمانی شام کنار هم ننشونید

دنیای ورزش هنوز از این داوری جنجالی در شوکه

گوردون همچنان تحت حفاظت پلیس و دور از چشم مردمه

آفرین به میکی گوردون. ما به همین مدل مدیریت و تصمیم‌گیری در کاخ سفید نیاز داریم

توی کاخ سفید

نه خبری، نه هواشناسی، نه نقد تئاتری

فقط همین. بارها و بارها. و می‌دونی چیه؟

حق با میکی بود. همون‌جا، زنده، در لحظه

درست تشخیص داد. پرتاب دیر انجام شد

به اندازه یک‌صدم ثانیه. اوه خدای من

عزیزم، عجب داستان معرکه‌ایه

کاش از بسکتبال خوشم می‌اومد، اون‌وقت واقعاً از داستانت لذت می‌بردم

شوخی کردم. شوخی کردم

به رستوران هلن خوش اومدین. چیزی برای نوشیدن میل دارین؟

منتظر بقیه هستیم. بعدش شامپاین سفارش می‌دیم. داریم ازدواج می‌کنیم

بسیار هم عالی. شرابِ مخصوصِ اینجا چطوره؟

مثل منه. شیرین، ولی به طرز عجیبی جذاب

اوه، ما منتظر می‌مونیم. یعنی ایشون منتظر می‌مونه. من یه لیوان شراب قرمز می‌خورم

حتماً

یه کم استرس دارم، خب؟ واسه چی؟

واسه دیدن همه دوستات. اوه

واسه اینکه اونا دارن از سراسر کشور به نیویورک پرواز می‌کنن تا... منو ورانداز کنن

حس اسبِ مسابقه‌ای رو دارم که اومدن تماشاش کنن

هی، اونا عاشقت می‌شن. همین الانش هم کریگ و لوسی رو دیدی. اونا برات غش و ضعف کردن

آره؟

میکی بهترینه. بی‌صبرانه منتظرم ببینیش

بهت بگم که باورنکردنیه

سه ماه پیش من یه آدمِ مجردِ احمقِ تابلویی بودم

توی نیویورک زندگی می‌کردم و برای همون روزنامه‌ای می‌نوشتم که وقتی بچه بودم توزیعش می‌کردم

و بعد فکس تو به دستم رسید. فقط یه شماره اشتباه بود

و بوم! دل هر دوتامون لرزید. می‌دونم

بعد من شروع کردم به فکس زدن به تو و تو هم شروع کردی به فکس زدن به من

و خیلی زود کارمون بالا گرفت و دیوانه‌وار برای هم فکس می‌فرستادیم

اوه. م‌م‌م

شراب قرمز مخصوص

ممنون. فکر کنم این عجیب‌ترین راهی باشه

که تا حالا شنیدم دو نفر با هم آشنا بشن

هوم، نه. نه؟

میکی و الن رکورددارِ فعلی هستن

برای عجیب‌ترین نحوه آشنایی، حداقل توی وزن خودشون

اونا چطوری با هم آشنا شدن؟

الن کمک کرد بابای میکی رو دفن کنن

چی گفتی؟

نه، نه. می‌ذارم خودِ میکی این داستان رو تعریف کنه

اوه. نه بابا. امکان نداره. چی، مگه دیوونه شدی؟

نمی‌تونی یه داستان رو با "اون کمک کرد باباش رو دفن کنه" شروع کنی و بعد قطعش کنی

این اجازه رو نداری. زود باش، بگو دیگه

خیلی خب. قضیه اینجوری بود

چند سال پیش بود

پدر میکی مُرد. آخی

نه، اتفاق خوبیه. میکی ازش متنفر بود. چی؟

همه متنفر بودن. وقتی میکی بچه بود، اون خانواده‌اش رو ول کرده بود

وقتی از اون محله رفت، مردم برای جشن و شادی بساط پهن کردن

من یه چوب ماهیگیری برنده شدم. بهترین خاطره عمرمون بود

خلاصه، بالاخره می‌میره

و مراسم تشییع جنازه توی محوطه باربریِ فرودگاه جی.اف.کی برگزار می‌شه

چرا؟ چون پیرمردِ میکی می‌خواسته توی فرانسه دفن بشه

مگه فرانسوی بود؟ نه. توی نبرد "دی-دِی" حضور داشت

فکر کنم طرفِ ما بود، ولی مطمئن نیستم

کل دسته‌شون، به جز خودش، موقع دفاع از یه دهکده کوچک کشته شده بودن

اونا همون‌جا دفن شدن و اون می‌خواست برگرده و پیش اونا خاک بشه

چه رمانتیک. اوه، خب

پس میکی باید همراه جنازه می‌رفت تا مطمئن بشه که دفن می‌شه

خب اگه اون انقدر آدم بدی بود، اصلاً چرا این کار رو کرد؟

هر کاری که پدرش با اون یا خانواده‌اش کرده بود

میکی می‌خواست این ماجرا با وجدانی آسوده براش تموم بشه

میکی اینجوریه دیگه

بعد یه مشکل کوچک پیش اومد

پدرم رو گم کردین؟

بله

ما اینجا درباره یه بسته پستیِ معمولی حرف نمی‌زنیم

داریم درباره یه بنده خدایِ خدابیامرز توی یه کت‌وشلوار داغون و یه جعبه چوبیِ گنده حرف می‌زنیم

و تنها چیزی که می‌تونی به من بگی "بله" است؟ بله

میکی داره دیوونه می‌شه، ولی سعی می‌کنه سر کسی داد نزنه

این آدمیه که شغلش جروبحث کردنه

به شکیل اونیل می‌گه خفه شو

اما نمی‌خواد یه توریست آمریکاییِ بی‌فرهنگ به نظر بیاد. می‌تونم رئیست رو ببینم؟

خواهش می‌کنم، ببینید، می‌دونم شماها هنوز سر قضیه "دیزنی‌لند اروپا" عصبانی هستین

اما لطفاً تلافی‌ش رو سر من درنیارین

باشه، باشه. هر کاری بکنین، من از کوره در نمی‌رم

اما بالاخره

اگه من هیتلر هم بودم، جنازه پدرم رو بهم می‌دادین

هر چی توی این کشورِ لعنتی داشتین رو بهم می‌دادین! پدرم کجاست؟

دو روز

دو روز؟

دو روز تمام توی اون فرودگاه بود

مسیو گوردون، ممکنه با من بیاین، لطفاً؟ بله

ولی هواپیمایی مهربون بود. بهش بادومِ مجانی دادن

خب نقش الن این وسط چیه؟

الان می‌بینی

بسیار خب. خیلی ممنون بابت کمک‌تون

خواهش می‌کنم. خدانگهدار

قابلی نداشت. خدانگهدار. خدانگهدار

موفق باشید. خدانگهدار. شما هم همین‌طور

آقای گوردون، من خانم اندروز هستم

میل دارین بیایین توی دفتر من؟

ورونیک، تلفن وصل نشه. بله، خانم

ممنون

بفرمایین، بشینین

امروز حالتون چطوره آقای گوردون؟

امروز چطورم؟ من یه توده بزرگ از حسن نیت هستم

شما آمریکایی هستین. بله

من از طرف هواپیمایی بابت هر مشکلی پوزش می‌خوام

مشکل؟ هیچ مشکلی نیست

شما پدرم رو گم کردین، نشیمنگاه من به شکلِ صندلیِ پلاستیکی دراومده

و از خوردن اون بادوم‌ها هم بدجوری نفخ کردم

توی کل عمرم هیچ‌وقت خوشحال‌تر از این نبودم. من یه جشن متحرکم

واقعاً خیلی بامزه بود. شیوه بیانِ تند و تیزِ جذابی دارین

اتفاق وحشتناکی براتون افتاده و ما واقعاً متأسفیم

شما کاملاً حق دارین که به پرسنلی که سعی کردن کمکتون کنن توهین کنین، اونا رو کوچک کنین

و مورد بدرفتاری قرار بدین

در واقع، ما از شما ممنونیم و شما رو به عنوان "مسافر ماه" انتخاب کردیم

پس تبریک می‌گم

حرف دیگه‌ای مونده که بخواین بزنین؟ نه، فکر کنم همین بود

خوبه. پدرتون رو پیدا کردیم

تابوت اینجا زمین نشست، اما ظاهراً برچسب اشتباه خورده بود

می‌بینی؟ همیشه باید به باربرها انعام بیشتری داد. اوه، دقیقاً

بعدش تصادفاً فرستاده شده بود به سوئیس. سوئیس؟

برای پس گرفتنش باهاشون به مشکل خوردیم. خیلی بی‌رحم هستن

توی پنیرِ من سوراخ درست کردن. فکر می‌کردم اونا بی‌طرفن

اونا اصرار داشتن که پدرتون رو به دلایل بهداشتی توی قرنطینه نگه دارن

اون مُرده! سلامتی نداره که. سلامتیش رو از دست داده

هی، اوناهاش. خب؟ بیا از اینجا بریم

اوه

رسیدِ بار رو همراهتون دارین؟ چرا؟

مگه دو تا از اینا اینجاست که دقیقاً شبیه هم باشن؟

روی دسته تابوتِ من یه نخِ کاموایِ قرمز هست

هی، داری چیکار می‌کنی؟

باید مطمئن بشیم که این پدرِ شماست

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left