The first 175 lines.
مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!به همهی افراد، حمله
!تک تکشونو بکشید
.می دونی، اونا بهم گفتن تسلیم بشم
.منم جواب این حرفاشونو بهشون می دم
تنها کاری که اون عوضی ها می تونن بکنن اینه که .زیر دست و پای ۵۰۰۰ نفر واحد رویایی له بشن
.نادون
چی؟
،اسکادرانی ساخته شده از خشونت، ترس .و اینجور چیزا فقط یه گروه از اراذله
خب، گفتنش فایدهای نداره
.در هر صورت ما اومدیم تا مرگ تو رو تماشا کنیم
.اینقدر دروغ نگو
.تو فقط داری چرند می گی
.عصر همهی مردم سرتاسر جهان بخیر
.ملکا تیانو از اخبار شیش ملت هستم
این اولین باره که دست به همچین اقدامی می زنیم پس خیلی نگرانم
!ولی یه چیزی هست که می خوام به همهتون بگم
به جای اینکه درمورد تاریکی واقعی گرا آروکا حرف بزنم
.راه سریعترش اینه که بهتون نشون بدم چه خبره
!فقط به تعداد زندانیا نگاه کنید
.این مکان زیر بهشت رویایی گرا آروکاس
.اینجا فقط حامیان خانواده سلطنتی آروکان زندگی نیستن
قبیله های مختلفی از کشور های دیگه هم به اشتباه زندانی شدن
.و قربانی آزمایشات انسانی ظالمانه شدن
.وای! خانم ملکا، بیا زود از اینجا بریم
!اینطوری ممکنه بمیریم
!خب حالا بمیریم، که چی؟
،اگه میدون جنگ جاییه که توش می میرم .پس دیگه هیچ هدفی ندارم
لطفا عین یه خبرنگار فکر کن نه یه سرباز
!این اعمال ضد بشری هستن
بعلاوه، رئیسجمهور مدهارت، کسی که رهبری این جنایات رو به عهده داره
سعی داره ارتشی ۵۰۰۰ نفری رو برای .حمله به فاوره حرکت بده
آیا وقتی همچین حاکم ظالمی در دنیا وجود داره می شه هیچ کاری نکرد؟
البته که نمی شه
...این هسته انفجاری توئه
.آره
تقسیم معکوس
.تیغهی من هرچی شرارت هست رو تکه تکه می کنه
یه دنیای طلایی
.گوش کنید. من اومدم نجاتتون بدم
!حالا برید
!من قیام می کنم تا بتونم آروکا رو تغییر بدم
.بانو نلیا بالاخره داره موضعشو مشخص می کنه
!این پایان کار مدهارته
.من آروکا رو به هر قیمتی که شده عوض می کنم
...بانو نلیا
..این کار بی فایدهاس ولی بازم
چرا؟
!گرترود
...بانو نلیا
!تو خدمتکارمی
!خدمتکارایی که از اربابشون سرپیچی کنن مجازات می شن
!اشتباه فهمیدی
!من همهی این کارا رو بخاطر تو کردم
...تو فقط یه خدمتکاری
!نباید از من سرپیچی کنی
ازم می خواستی چیکار کنم؟
.تو از پس مدهارت بر نمیای
!اون مرد قهرمان خیلی بدیه
.برای همین نمی خواستم بیشتر از این صدمه ببینی، بانو نلیا
تو خواهر کوچکتر رینسورثی، درسته؟
.فکر می کردم برات مهم نیست چه اتفاقی برام میفته
!اینطور نیست
.برادرم...ازم سوءاستفاده کرد
اون بهم گفت اگه قوی نباشم .زندگیم هیچ ارزشی نداره
!تو خیلی مراقبم بودی
وقتی زخمی می شدم نگرانم می شدی
.و تولدم هم تبریک می گرفتی
پس گفتم باید تمام درد و رنجتو فراموش کنی و یه زندگی آروم داشته باشی
برادرم یه آشغاله
ولی از اونجایی که توی کسی هستی که ...برای اون خیلی عزیزه
اگه زندگی به عنوان حیوون خونگی یکی رو .آرامش می نامی پس من اینو نمی خوام
.متاسفم
.بابت همه چیز ممنون
.لطفا فراموش کن که وجود داشتم
.تو توی سن سرکشی بودی
ها؟
قرار نیست چون یکی از خدمتکارام منو زده
.با هرچیز کوچیکی دنبال مقصر باشم
اما، اگه بعضی از کارام باعث نارضایتیت می شه
.بهم بگو
.رابطهی یه نفره خوب نیست
...بانو نلیا
!باشه! من خدمتکار شماره یک شمام
.خانم کوماری، خانم کانینگهام
!کارلا
.چی؟ من می خوام برم دنبال رینسورث
.ارتش دشمن ما ۵۰۰۰ نفره
.اگه تنها بری بیرون، چیزی عایدت نمی شه
.من اگه هیچ شانسی هم نداشته باشم بازم می جنگم
.وظیفهی من اینجا اینه
حتی اگه به یه ماموریت خودکشی روی کوه .رفته بودی بازم مرگت بی فایده می شد
چرا اول یه استراتژی نچینیم؟
ولی تو مگه یکی از
پنج شمشیرزن امپراتوری نیستی که می تونن دنیا رو نابود کنن؟
.آره درسته
.بیاین با نقشه جلو بریم تا چیزی رو از قلم نندازیم
اینجا کجاست؟
.اما پیشنهاد تو منطقیه
...با توجه به نیرومون، دشمن ما به شدت قویتره
جنایت هاش آشکار شدن
.ولی اگه نیرو نداشته باشیم هیچ کدوم اینا مهم نیست
برای مواجه باهاش
.کل دنیا باید متحد بشن و جلوش در بیان
کوماری، می شه باهم حرف بزنیم؟
چ-چیه؟
.خانم نلیا، من هنوز بهت اعتماد ندارم
.از خانم کوماری دور بمون
.لازم نیست کسی گارد بگیره
من و کوماری اونقدری نزدیک هستیم که .خون همو خورده باشیم
!چی؟
...باورم نمی شه
بانو کوماری رو مجبور کردی از خونت بنوشه؟
.نه، ولی کوماری گذاشت من خونشو بخورم
...ای وای
.نه، ولی کوماری گذاشت من خونشو بخورم
...نکنه
داری چیکار می کنی؟
.این تشکر من از توئه .بهت اجازه می دم از خونم بنوشی
!خون؟
!وای، وایسا! لازم نیست
با اینکه من از خون تو خوردم
.ولی یکم ناامید شدم که تو از مال من نمی خوری
.از نیتت ممنونم
.به جاش آب گوجه می خورم
.نمی شه
.کوماری، تو قدرت خارقالعادهای داری
.اگه این خون رو بخوری متوجه می شی
...گفتنش آسونتره
.معلم من مادر توئه
.این یعنی ما عین خواهر می مونیم
یکم به خواهر کوچولوت اعتماد داشته باش، باشه؟
...ولی
.من می تونم دنیا رو باهات تغییر بدم
.حس میکنم همین الان می تونیم این کارو بکنیم
.هرکسی که به مردم آسیب بزنه نمی بخشم
.دنیا فقط به مدهارت تعلق نداره
...به همهی ما تعلق داره
.درسته
...نمی دونم چه کارایی از دستم برمیاد، ولی
.می خوام در کنارت بجنگم
اون چیه؟
!مردم دنیا، نظاره کنید
.علیاحضرت تراکوماری گاندسبلاد داره بالاخره جدی می شه
!و اینطوری دنیا رو نجات می ده
!کومارین. کومارین
!کومارین. کومارین
!کومارین. کومارین
.بسیار خب، علیاحضرت گاندسبلاد
!تقویت روحیه لطفا
.من گرا آروکا رو نابود میکنم
...حداقل یکم وقت می خریم .برای شهروندا تا فرار کنن
.واقعا که
.روم نمی شه تو صورت بانو کارن نگاه کنم
.میلیسنت بلونایت
.بیچاره ها
.حالا بهتون مرگ رو هدیه می دم
با همچین جادوی سطح پایینی؟
ها؟
.بریم، واحد پنجم
.از این حقارت خلاصشون کن
.که اینطور
تو مسئول واحد پنجم شدی؟
.چقدر رو مخن
تو کدوم خری هستی؟
به من گفتن که شایستگی کسب کنم و ...کفاره گناهانم رو بدم ولی
اگه سر و کلهی اون پیدا بشه
.امکان نداره تحویلش بگیرم
چی داری می گی؟
!و اون کیه؟
.دختری که ازش متنفرم
کشتن تو برام مهم نیست
.ولی شاید بهتره اونو به این کار مجبور کنم
.اینبار کاری به کارت ندارم تراکوماری
No comments yet. Be the first to leave one.