The first 200 lines.
.:.:سفر طلائي سندباد:.:.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
يک صبح کاملا پاک و همه چيز خوبه
!آهوي , اونجارو ، نگاه کن
. يک کمان برام بياريد
. نگاه کن
! کاپيتان ! کاپيتان سندباد
. اون بالا تو آسمون . داره يک چيزي حمل ميکنه
. عبداله
. مثل طلا ميدرخشه
. براي يک پرنده دريائي خيلي قويه
شايد يک زاغه ؟ . اونها چيزهاي براق را ميدزدند
. نه , از يک زاغ خيلي بزرگتره
! عمر
! احمق ! تو براي هممون بدشانسي به ارمغان آوردي
... کاپيتان
. بندازش اونطرف , اون شيطانيه
. حسش ميکنم
! کاپيتان
، به عشق الله . بندازش در دريا
. گمونم نگهش دارم
! سندباد
! سندباد
! سندباد
! سندباد
!کاپيتان - !داره ما رو خورد ميکنه -
. نميتونم نگهش دارم , کاپيتان !اون داره با باد پيچ ميخوره , نگاه کن
. ما داريم به سمت صخره ها ميريم
! بادبان را ببنديد . اگه مجبور شديد قطعش کنيد
!عبدالله
! الله به من قدرت بده
! سندباد
! سندباد
. مارابيا
. اين بايد مارابيا باشه
. بايد از مسيرمون خارج شده باشيم
. نه ، من خوابش را ديده بودم ,رشيد . اين يجورائي قسمتي از همونه
ما توسط يک نيروي مرموز به اينجا کشيده شديم
... اين پيشگوئي نشده
که مردي دانا سعي ميکنه روياي خودش را دنبال کنه ؟ ...
بعضي ها ميگن که الله از طريق روياها با آدم صحبت ميکنه
... با رها کردن رويا - . او را رها کرده اي -
کاپيتان , کسيکه روي آتش راه ميره پاي خودش را ميسوزونه
کاپيتان ؟
. من ميرم به ساحل
.آره ، لنگرگاه خوبي اونجاست - . و اونجا همديگه رو ملاقات ميکنيم -
!همونطور که گفت ! ميريم به لنگرگاه
تو کاپيتان سندباد هستي ؟
.خودمم
. همچنين يک دزد هم هستي . و يک دزد تا وقتي که گير بيفته پادشاهه
اون اسباب بازي که به گردنته مال منه , پسش بده
. وگرنه گردني نخواهي داشت
.اگه اينکارو نکني ميميري
. تو اين را از پيک من به سرقت بردي
.خيلي خوب
!اون "کورا"ست ! شاهزاده تاريکي
. ما مدتهاست که منتظر تو بوديم
. اون فرار کرد ,احمد
. اون به داخل شهر فرار کرد . نگهبانهاي سلطان بهش کمک کردند
اما تو حالت خوبه ؟
. من دروازه شهر را بر چهره احمقانه اونها پائين آوردم
.ارباب , دستتون
ما بايد عجله کنيم ,احمد . کسيکه دنبال مرواريدها ميره نبايد بخوابه
. سندباد الان با وزيره . ما بايد بفهميم اونها چي با هم ميگن
.ديوار موش داره و موش هم گوش داره
. و منهم جاسوس دارم
. اون يکبار منو شکست داده اما دوبار نميتونه
.تو داستان عجيبي تعريف کردي ,کاپيتان
با اين وجود , يک واقعيت باعث ميشه داستانت را باور کنيم
. طلسم دور گردنت
...اين باعث ميشه در مقابل دشمن يکسانمون متحد بشيم
.کسيکه به اندازه من به اين طمع داره ...
.سرنوشت , سرنوشت ما را دور هم جمع کرده . ميخواهم اينجوري فکر کنم
چرا ؟
کشور ما از زماني که شيطان بزرگ شاهزاده کورا ما را ملاقات کرده مسدود شده
کورا ؟
هموني که به من حمله کرد ؟
...مردي که با هرگونه هنر تاريکي آشناست
. و باعث شده اين سرزمين را تحت سلطه خودش دربياره ...
خواهش ميکنم , منهم يک داستان عجيب براي گفتن دارم
... وقتي سلطان ما بدون داشتن يک پسر درگذشت
او مرا ، وزير اعظم خودش , وارث دو چيز کرد ...
دو بخش از يک چيز , راز بزرگ
اين دو چيزي که ازش صحبت ميکني , چيه ؟
. خواهي ديد
. اوليش اينجاست
اين تصوير داستان حماسه اي رو ميگه که هنوز تحقق نيافته
بقاياي کوچکي , از آخرين نفسهائي که سلطان ما کشيد
... من به اينجا شتافتم تا اسرار را بخوانم ...
.توپ بزرگي از آتش اين اتاق را فراگرفته بود ...
...آتشي که صورت مرا هم دربرگرفت
و اين چند تکه سوخته اي را که ميبيني ,باقي گذاشت ...
يک توپ آتش ؟ - .کار کورا بود -
تو از دو چيز که بهت ارث رسيده صحبت کردي
. دوميش اينجاست .چيزي که آتش نتونست نابودش کنه
.يک رمز. يک نشانه. يک معما
... و پيشگوئي شده که اين معما زماني حل خواهد شد
... وقتي اين و اوني که دور گردنته -
.در بلنداي معبدي با چهره هاي ساکن بزرگ قرار گيرند ...
. اما هنوز هم ناقصه
. يک تطبيق کامل
. ميبيني , حق با من بود ,کاپيتان . سرنوشت تو را به اينجا آورده
. اما اين هنوز هم يک معماست
اين ؟ اين ؟
کليد راز بزرگ و توانا ؟
چه رازي ؟ چيزي که آشکار ميشه ؟
.قدرت. قدرت مطلق
قدرت خلاصي اين سرزمين از زشتيها و جاه طلبي هاي کورا براي هميشه
... اگه اين به دست کورا بيفته - . اين فکر دائما منو عذاب ميده -
.. اگه کورا بتونه قدرت مطلق اين سرزمين را بدست بياره
.آزادي و شادي براي هميشه از دست خواهد رفت ..
. براي هميشه - قدرت مطلق ؟ -
, من به درگاه الله نيايش کردم . اما او صداي مرا نميشنود
پس من و تو بايد اين راز را قبل از کورا حل کنيم
. اگر خواست الله چنين باشد
قسمتي از اون بايد اينجا باشه
. من يک کشتي مي بينم , يک سفر طولاني
. يک جزيره - . و اين علامت پيشگوئي شده -
. اين فقط ميتونه به معناي خطر مرگ باشه
. يا شايد يک ثروت بزرگ . يک گنجينه گم شده
. يا اصلا ميتونه بي معنا باشه
, هر چقدر بيشتر مطالعه اش ميکنم . معماي پيچيده تري ميشه
. پس لوح زرين اين چيه ؟
. اين سومين قسمتيه که هنوز پيدا نشده
, اين بايد پيدا بشه . والا سرزمين ما براي هميشه گرفتار خواهد شد
اما چطور ميشه سومي را بدست آورد ؟
... وزير اينو نديديد ؟
. نصف النهار . و اونها عمق هستند , يک جزيره
. اين يک نموداره , وزير اعظم . يک نمودار دريائي
. و تو يک کاپيتان دريا هستي
! الحمدلله
. تو ميتوني بري خونه
اين يک کشتيه يا يک صومعه ؟ - . ما در جزرومد کشتيراني کرديم -
! اون فقط دو تا از حجابهاش را برداشت
اگر باد با ما يار باشه , قبل از ظهور زهره به اين منطقه ميرسيم
و بعد به دنبال جبار در آب هاي ناشناخته ميريم
چرا به من خيره شدي ؟ - به سرنوشت اعتقاد داري ؟ -
. اين چيزيه که ما رو به هم رسونده - . احتمالا -
. و با کمک الله ما قطعا پيروز خواهيم شد
يک ضرب المثل قديمي هست که ميگه
" به الله اعتماد کن , اما زانوي شترت را ببند "
. اين جاسوس کوراست , سگ نگهبان اون
! سريع ،سريع
! اونجاست
. همين الانش هم ممکنه به ما خيانت کرده باشه
به نام قادر متعال، اين چي بود؟
. موجودات کورا . يک آدمک زنده
. توسعه دهنده گوشها و چشمها ... و با اون
. اون هر چه ما ميدونيم , ميدونه ...
. پس اين يک مسابقه است , يک جنگ تن به تن
. ما به دنبال يک جزيره ايم . يک مقصد نهائي
. او هم به دنبال اينه
براي من يک کشتي پيدا کن و کاپيتاني که بشه بهش اعتماد کرد
او بايد آماده کشتيراني در جزرومد بعدي باشه
! بسيار خوب ! بسيار خوب
عاليه , تو حتي از تعريفهائي که در موردت ميکنند بهتري
تو سندبادي , اينطور نيست ؟ کاپيتان کشتي که در ساحله ؟
، من حکيم هستم صاحب اين بنگاه طلايي
. کاش ميتونستم مشغولت کنم
. متاسفم , من با کشتيراني مشغول ميشم - . اين فقط يک خدمت کوچيکه -
بيشتر از نوشيدن يک قهوه طول نميکشه
. خواهش ميکنم , به حرفم گوش کن . فقط يک لحظه طول ميکشه
فقط يک خدمت کوچک . اين پسر من هارونه , يک بي مصرف , يک احمق
. اگه همراه خودت ببريش 200 سکه طلا بهت ميدم
با خودم ببرمش ؟
. من حتي نميتونم بالاي دکل ازش استفاده کنم - . 300سکه طلا -
تو نميتوني با يکدست دو تا هندونه برداري , و منهم نميتونم معجزه کنم
. عجله کن , عجله کن
. بفرمائيد بشينيد
... اون دختر - . اون دختر ؟ يک کنيز بي ارزشه -
اما اگه ازش خوشت اومده ؟ تو با رغبت بهش نگاه ميکني ؟
. اون مال تو
. من اونو مجاني بهت ميدم , يک هديه . همراه با پسرم و 400 سکه طلا
اسمت چيه ؟ - . مارجيانا -
. اون علامت
از کجا گيرش آوردي ؟ - . از وقتي يک بچه بودم اون را داشتم -
. يک چشم شيطان - . نه , نه -
. اين خالکوبي شده
. شايد يک فال خوب باشه - . اين براي دفع کردن ارواح شيطانيه -
چيز ديگه اي نداري که بگي ؟
. اون داراي بدني با قوسهاي زنانه است . نه به اون چاقي که من ترجيح ميدم
اما در شبهاي پنبه اي شما مانند يک مرواريده
. او مورد پسند من واقع شد - جدي ؟ پس معامله ميکنيم -
دختره , پسرم و 400 سکه طلا
. الله از تو خشنود خواهد شد - . بيشتر از آنچه از من خشنود خواهد شد -
. بفرستشون به کشتي من
. انجام خواهد شد
. سفر عجيبي خواهد شد
! وزير اعظم - . ببين چي روي عرشه آوردم -
. سلام عليکم
... من در مورد شخصي با سر طلائي شنيده بودم , اما اين
. فاصله بگيريد - !فاصله بگيريد -
!فاصله بگيريد
. بادبان را بالا ببريد - ! بادبان را بالا ببريد -
. باد خوبه , کاپيتان
آري , باد خوبه و ملايم ميوزه
. هر سفري عطر و طعم خودش را داره
ميدوني چه انتظاري ازت دارم ؟ - . بله , سرورم -
ظرف چند لحظه کشتي سندباد نزديک دماغه خواهد رسيد
No comments yet. Be the first to leave one.