Resident Alien

Resident Alien

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Resident Alien S03E04 Avian Flu 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by SAHEB2485

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
Published on: 2024-03-08
Downloads: 95
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آنچه در «شهروند بیگانه» گذشت...‏

خاکستری‌های دورگه همه‌جای زمین هستن.‏

این همونیه که به پیتر باخ و نگهبان‌های من شلیک کرد.‏

باید سر از کار خاکستری‌ها در بیاریم.‏

غار خاکستری‌ها این‌جاست.‏

اگه به انباشتگاه ماگما وصلش کرده باشن...‏

فشاری که ایجاد می‌کنه پارک ملی یلواستون رو...‏

تبدیل می‌کنه به مخرب‌ترین...‏

بمب طبیعی تاریخ.‏

‏- چقدر مونده تا منفجر بشه؟ ‏- شاید یه سال.‏

قانون کهکشانی رو شکستی.‏

دستور داری فوراً زمین رو ترک کنی.‏

ریدم توش.‏

اینی که این‌جاست، اثرانگشته.‏

‏«دکتر وندی بیزلی شیمیدان بازنشسته ارتش.»‏

موفق شدیم!‏ پیداش کردیم!‏

نه، دفعهٔ قبل من پیشنهاد دادم.‏

الان می‌خوام جایی برم که تو می‌خوای بریم.‏

‏- آها.‏ ‏- جدی

خب.‏ رستوران آنتونیو چطوره؟ ‏‏ ‏

جدی؟ پاستا بخوریم؟

خب، اگه تو جای من بود،‏ دلت می‌خواست چی بخوری؟

خب، همیشه غذای مکزیکی دوست داری.‏

درسته، مگه نه؟

اوهوم.‏ پس شد «مونت تاکو».‏

مونت تاکو.‏

‏- تو آزمایشگاه خوش بگذره.‏ ‏- باشه.‏

دکتر وندی بیزلی،‏ لطفاً به آزمایشگاه 209.‏

دکتر وندی بیزلی،‏ لطفاً به...‏

گری؟

درو باز کن!‏

یکی درو باز کنه!‏ خواهش می‌کنم.‏

‏- کمک!‏ ‏- گری.‏

گری. گری.‏

خدای من.‏

خدای من.‏

خدایا، گری!‏

نه، نه، نه!‏

گری!‏

نمی‌شه همین‌جوری از زمین بیرونت کنن.‏

ما با این احضاریه مخالفت می‌کنیم.‏

تو متوجه نیستی.‏

فدراسیون کهکشانی این موضوع رو...‏

به شورای اسکان ارجاع داده.‏

همه‌چی تمومه.‏

هری، نمی‌تونی تسلیم بشی.‏

این‌جا بهت نیاز داریم، خب؟

شورای اسکان به پشمم هم نیست.‏

نه.‏

نباید این‌جوری دربارهٔ شورای اسکان حرف بزنی.‏

خیلی خطرناکه.‏

‏- شرمنده، نفهمیدم چی گفتی.‏ ‏- من بلدم ترجمه کنم.‏

بیشتر دربارهٔ قطع کردن دست بود.‏

‏- اوه.‏ ‏- تصمیم درستی گرفتی.‏

با اونا چی‌کار داری؟

میندازم‌شون همون جایی که تمام دستورهای تخلیه بهش تعلق دارن... توی آتیش.‏

اوه...‏ اینا که نمی‌سوزن.‏

اینا کاغذ نیستن.‏

‏- پس چیه؟ ‏- پوست «مولدار».‏

چندش.‏

‏- من دیگه گیاه‌خوار شدم.‏ ‏- پوست مولدار چندش نیست.‏

کلاهی که با پوست مولدار درست شه، بهترین کلاهه.‏

پوست مولدار...‏ سعی کن پاره‌ش کنی.‏

نمی‌تونی.‏

نماینده داره میاد.‏

سعی کنین صورت خوشگلش حواس‌تون رو پرت نکنه.‏

فضایی‌های تازه به بلوغ رسیده هولوگرام مرغ آبی رو بالای تخت‌شون می‌ذارن.‏

منم گذاشتم.‏

اوه.‏

تو یه پرنده‌ای.‏

نه، نه!‏ لعنت!‏

پورتال مسخره.‏

ریده... من قرار بود...‏

به شکل موجودات سیارهٔ مقصد ظاهر بشم.‏

منم الان قانون کهکشانی رو شکوندم.‏ عالی شد.‏

لازم نیست شکل آدم‌ها بشی.‏

همین‌جوری که هستی بی‌نقصی.‏

ممنون، ولی از وقتی که یه احمق...‏

قایمکی ازش میوه رد کرده...‏

زود به زود خراب می‌شه.‏

چرا نمی‌شه میوه آورد؟

الان این سؤال واجبه؟

ببین، فقط برگه‌های امضاء شده رو بده من، خب؟

بعد شورای اسکان میاد...‏

و تو رو از سیاره اخراج می‌کنن.‏

بوی جنگل می‌دی.‏ من برگه‌ها رو امضاء می‌کنم.‏

‏- لطفاً، خانم پرنده...‏ ‏- وای نه.‏

بهم نگو «خانم پرنده».‏

‏- اسم زمینی من «هدر»ـه.‏ ‏- با فدر (پر) هم‌قافیه‌ست.‏

آره. هست.‏

کاش وقتی انتخابش می‌کردم یکی اینو بهم می‌گفت.‏

هدر، هری این‌جاست تا سیاره رو نجات بده.‏

پس، اگه فقط بتونی از این چشم‌پوشی کنی...‏

می‌دونی که واسه این کار بهم پول می‌دن، آره؟

من دقیقاً از کجا بدونم؟

خب، ببین،‏ اگه کاغذها رو می‌خوای...‏

اون‌جا روی زمین افتادن.‏

خیلی خب.‏

نگران نباش، خودم برشون می‌دارم.‏

الان از روی زمین برشون می‌دارم...‏

مثل یه کبوتر خاک‌برسر.‏

وای، نه، نه، نه!‏

وای، نه!‏

چه خبر بدی.‏

آره، شما که مشخصه خیلی ناراحتین.‏

ولی من دهنم سرویسه، خب؟

چون الان باید به تعمیرکار زنگ بزنم...‏

و اونم حالا حالا پیداش نمی‌شه.‏

بعد اونم باید قطعه جدید سفارش بده...‏

که اونم کلی طول می‌کشه.‏

پس اساساً، روی مزخرف‌ترین سیارهٔ کهکشان...‏

گیر کردم.‏

بهتون بر نخوره.‏ می‌بینم بعد از به کار بردن لفظ «مزخرف‌ترین»...‏

دهن‌تون باز مونده.‏

ببخشید.‏

من باید برم دستشویی.‏

برات روزنامه‌ای چیزی بیاریم؟

می‌خوام لباس عوض کنم، عنتر.‏

انتهای راهرو سمت راست.‏

امیدوارم درِ صندلی توالت رو بسته باشم.‏

من الان دنیا رو با یه موز نجات دادم.‏

‏- چه‌خبر از شما؟ ‏- آره، کارت درسته.‏

اون بهترین موزمون بود.‏

به بهترین نحو پخته بود.‏

خب، یه سؤال...‏

ممکنه یه هتل این‌جا بهم پیشنهاد کنین؟

یه جای میان‌رده باشه،‏ ترجیحاً خدمات مسافربری هم داشته باشن.‏

ها. حالا هدر رو دیدیم.‏

سلام.‏

‏- زود پاشدی.‏ ‏- آره.‏

هنوزم نمی‌تونم بخوابم.‏

نصفه‌شب وحشت زده بیدار شدم...‏

دلیلش هم نمی‌دونم.‏

ولی داشتم با خودم می‌گفتم،‏ بعضی‌وقتا استرس دارم.‏

تمام اوقات.‏

‏- اکثر اوقات.‏ ‏- هر روز.‏

ولی نه وقتی که شمع درست می‌کنم.‏

چون شخصیت خلاقی دارم.‏

و می‌دونم که مدتی می‌شه به دفتر طراحی دست نزدم...‏

ولی گمونم می‌خوام یه کتاب کودکانه طراحی کنم.‏

اوه، این فکر عالیه.‏

می‌دونی، وقتی بچه بودم...‏

همیشه دلم یه کتاب می‌خواست که یه بچه فیل و میمون داشته باشه.‏

‏- چه بامزه.‏ ‏- آره.‏

‏- این اون نیست.‏ ‏- فهمیدم.‏

خب، می‌شه من ببینم؟

گمونم ترجیح بدم تا تموم نشده نشون ندم.‏

باشه. دیگه چیزی نگو.‏

ولی اگه بچه فیل داره...‏

‏- نداره.‏ ‏- دو کلمه... کلاه ملوانی.‏

بهش فکر کن.‏

خب، چرا باید یه شیمیدان محترم ارتش...‏

بیاد این‌جا وسط جنگل زندگی کنه...‏

مثل یه جور جادوگر افسانه‌ای عجیب غریب؟

می‌گن بعد از دیدن مرگ شوهرش تو یه حادثهٔ آزمایشگاهی، یه‌جورایی...‏

‏- عقلش رو از دست داده.‏ ‏- حادثهٔ آزمایشگاهی؟

داری می‌گی ممکنه با یه ابَر شرور روبه‌رو بشیم؟

نه، منظورم این نبود.‏

باشه، چون من با یه ابر شرور روبه‌رو نمی‌شم...‏

نه وقتی که می‌خوام بفهمم...‏

چه بلایی سر بهترین معاونم اومده.‏

خب، دوباره بهم بگو وقتی رفتی...‏

خونهٔ جوزف، دقیقاً چی دیدی.‏

خب، قطعاً باید بعداً دربارهٔ...‏

قضیهٔ بهترین معاون حرف بزنیم.‏

گفتم که، خالی بود.‏

اون رفته.‏

این مشکوک نیست؟

اون بازرس ارتشه.‏ همین‌جوری ول نمی‌کنه بره.‏

چیزی که از اونم مشکوک‌تره اینه که...‏

دقیقاً وقتی که دنبال معاون بودیم...‏

بهترین گزینه خودش پیداش شد.‏

زندگی آدمای خوشتیپ همین‌جوریه.‏

منم همش این‌جوری می‌شم.‏

سر هر کاری که رفتم، قبل من اصلاً وجود نداشتن.‏

شغل کلانتری قبل شما وجود داشت، جناب.‏

آره، ولی دقیقاً همون روزی که با خودم گفتم...‏

کلانتر شدن هم خوبه...‏

اون کلانتر هاثورن پیر، افتاد مرد.‏

پس، یعنی من کشتمش؟ شاید.‏

خوشبختانه، به‌خاطر افکار کسی رو بازداشتت نمی‌کنن...‏

فعلاً.‏

ولی دارم روش کار می‌کنم.‏

اگه مرگ هری رو جعل کنیم چی؟

اگه مرده باشی نمی‌‌شه اخراجت کرد.‏

چاره‌ای جز ترک زمین ندارم.‏

از صبح تا الان مشغول بارش مغزی بودیم.‏

دیگه بارش تموم شد،‏ فقط خاک و گِل مونده.‏

سلام، رفقا.‏

آستا، فردا تو جشن درو می‌بینمت دیگه؟

آره. البته که میام اون‌جا.‏

اون پای‌ـه؟ واسه سفرم لازمش دارم.‏

پای هست، ولی واسه تو نیست.‏

‏- واسه دستیارمه.‏ ‏- اوه.‏

هی، مثلاً به فرض بگیم دوستت رو مجبور به تخلیه کردن...‏

این همون دوستیه که دفعه قبل گفتی؟

در ضمن، هنوز 200 دلار بهم بدهکاری.‏

اسم نمیارم.‏

مثلاً قراره جلوی دستور تخلیه فرضی رو بگیری.‏

اولین توصیه حقوقیم اینه که با این دوست‌تون...‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left