The first 200 lines.
نقشه مال کجاست؟ ویکتوریا
داشتم به اندرو میگفتم
اونورها خاکهای واقعاً حاصلخیزی داره
کدوم طرف؟ منطقه غربی
بالارات
کی میخوای اعتراف کنی
که ترجیح میدی وقتت رو
با اونا بگذرونی تا با ما؟
این یه تصمیم تجاریه. اینطوری نیست که
خدا رو شکر که کمک کرد
وگرنه هنوز اینجا گیر کرده بودم
و از کارم کنار گذاشته میشدم
که مجبور باشی با شوهرت وقت بگذرونی؟
شوهرِ دلرحم و ضعیفت؟
دیشب هیچ تصادفی در کار نبود
فقط تصادفی سام رو دیدم
میتونم با افسردگیت کنار بیام
با اینکه باهام حرف نمیزنی
اما چیزی که نمیتونم تحمل کنم، دروغ گفتنته
این یعنی پایانِ لعنتیِ رابطهمون، مری
نمیخواستم بیام خونه
چون نمیخواستم حقیقت رو بهت بگم
از چند ماه پیش حملات پانیک سراغم اومد
الان از سر کار رفتن میترسم
اینا وسایل اَشه
اصلاً میدونی این موتور چقدر میارزه؟
خب، خیلی باید شانس بیاری که یکی از اینا رو زیر ۱۸ هزار تا پیدا کنی
هزار دلار؟ ۱۸
اگه اینو درستوحسابی بفروشی، تمام بدهیهات صاف میشه
همین الان جف، وکیل بری بنکرافت رو
توی دادگاه دیدم
تغییرِ دفاعیه رد شده. اون میره زندان
از مردهسوزخونه بهم زنگ زدن
که برم خاکسترش رو تحویل بگیرم
فکر کردم لیلیان بردشون
نصفش رو. اون نصفش رو بهم داد
اون نمیتونه تا ابد همینطور روی یه قفسه بمونه
این درست نیست
خیلی ممنون
بابت اینکه موسیقی فوقالعادهتون رو با ما به اشتراک گذاشتید
و براتون بهترینها رو آرزو میکنیم
در ادامه تور اروپاییتون
فیلن دانک
خب همگی، وقتِ خاموشیه
اتوبوس رأس ساعت ۷:۳۰ صبح میرسه. نه بِم
یه شوخیِ موسیقاییِ کوچیک بود
پس بگیرید بخوابید
باشه، من حاضرم، حاضرم
آره
من مُردم؟ آره. آره
خب. ترومپت میزدم؟
ای بابا، خیلی آسونه. جواب نده. جواب نده
من مایلز دیویسم؟
بله
چرا اون شخصیت رو بهش دادی؟
چون همه میتونن شباهتهاشون رو ببینن
آره، راست میگه
بجنبید دیگه، راه بیفتید! صبحانه شروع شده
بدو، بدو، بدو
آهای
فقط هفت دقیقه وقت دارید برسید به صبحانه
فکرِ دوش نگرفتن هم به سرتون نزنه
هی، به نظرت
برای صبحانه چی دارن؟
اوه، من که فکر میکنم
امروز صبح برشتوک بدن
خوراک لوبیای دیروز بدترین چیزی بود که توی عمرم خورده بودم
آره واقعاً، افتضاح بود. باید بعدش دستشویی رو میدیدی
به نظرت بهترین چیزی که تا حالا خوردیم چی بوده؟
حتماً املت بوده، شک نکن
این دیگه چه صیغهایه؟
اوه، آرلوئه. اشکالی نداره؟ اوه، جواب بده، جواب بده
سلام عزیزم! چطوری؟
صبر کن ببینم، عینکت کو؟
گمشون کردم
یعنی چی که گمشون کردی؟
خب، در واقع گم نکردم. یکی... یکی دزدیدشون
آرلو
همین الانش هم سقف اعتبار کارت اعتباریم پر شده
نمیتونم که همینطوری پول از زیر سنگ... - مامان، آروم باش
لنز گذاشتم
میبینی؟
اوه، ببخشید
منظورت همون لنزهایی هست که برات خریدم
واسه وقتی که عینک اسکی میزنی لازمشون داشتی؟
همونایی که گفتی عمراً
تا صد سال سیاه هم نمیذاری؟
راستی، تونستی راحت بذاریشون توی چشمت؟
نه، اول گذاشتمشون روی پاهام
خب، فقط مهمه که بدونی تو
مامان، واسه این زنگ نزدم. اینو نگاه کن
وای خدای من
قشنگه نه؟
واو
واقعاً زیباس
دوستت دارم مامان
آرلو؟
اوه، پسر، چشمات یه کم قرمز شده
با اون لنزها مشکلی نداری؟
آره
دراشون میآری
و درست میشوریشون؟
شاید بهتر باشه یه مدتی نذاریشون
نمیتونم. بدون اونا جایی رو نمیبینم
خب، من میرم داروخانه
و برات قطره میگیرم
چون... فکر کنم چشمات عفونت کرده
آرلو
پسر، توی فضای بسته عینک آفتابی نزن
جدی میگم، ما اونقدرها هم خفن نیستیم
اممم
فکر کنم باید به مامانت زنگ بزنم
چیزی که باهاش مواجهیم
التهاب شدید قرنیه (کراتیت سودوموناس) هست
چی... یعنی، اون دیگه چیه؟
یه جور عفونت باکتریایی قرنیهست
خیلی هم تهاجمیه
واقعاً متأسفم
اما برای آرلو، به موقع متوجهش نشدیم
به موقع برای چی؟ منظورتون چیه؟
آرلو دچار نابیناییِ قرنیه شده
اون نابینا شده؟
متأسفم
سلام
آخرین دوتا «ایمپاسیبل برگر» رو از سوپرمارکت خریدم
با پنیر خوشمزه
و یه کمپوت آناناس برای پسرم که اصلاً سلیقه نداره
ممنون
میخوای یه صفحه بذارم؟
نه، خوبم
سلام! سلام
بیا تو. ممنون
ببخشید، هنوز اینجا رو تمیز نکردم یا
اوه، حرفش رو هم نزن. من بیهوا اومدم تو
آآه... امم، قهوه؟
نه، ممنون. اوه
ببین... منو ببخش
اما هفت هفته؟
طبیعیه که آدم اینقدر طولانی توی لیست انتظار پیوند بمونه؟
آره، خب، اونا باید سعی کنن
التهاب و جای زخم رو کم کنن
تا بتونن عمل رو انجام بدن
آره. پس
ماهها طول میکشه
خب، میدونم که مرخصیهات تموم شده
میدونم. فقط نمیتونم برگردم سر کار
نه، نه، معلومه که نه
برای همین تا وقتی برگردی، من حقوقت رو میدم
چی؟ کلر، نمیتونم قبول کنم
چرا، میتونی
و همه چیز هماهنگ شده
شنیدی؟ کلر تا وقتی نیستم حقوقم رو میده
از پسِ مخارجش برمیآد
ببخشید، چی؟
اون پولداره
آرلو! خب هست دیگه
آخه چِته تو؟
آره، خب، تو بیناییت رو از دست دادی، نه انسانیتت رو
من دارم تمام توانم رو به کار میگیرم
تا تحملِ اتفاقی که افتاده رو برات آسونتر کنم
تو داری چیکار میکنی که تحملش برای من آسونتر بشه؟
اوه، خدایا
لورن
داره میآد
ما هنوز داریم سعی میکنیم
تصویر درستی از میزانِ مستیش به دست بیاریم
اما این موضوع تأثیری روی دستگیریش نداره
اون فردا صبح در برابر قاضی حاضر میشه
و میتونم بهت اطمینان بدم که با وثیقه آزاد نمیشه
اون خودش انتخاب کرد که اهدا کنه
میدونم هضمش سخته. غیرقابلتصوره
فقط میخوام بدونی
که ما هر کاری از دستمون بربیاد انجام میدیم
چطور تونستی؟
چطور تونستی این کار رو باهاش بکنی؟! چه کاری؟
من فقط به جنت گفتم که اش خودش انتخاب کرده بود
که اعضای بدنش رو اهدا کنه
نه، اون انتخاب کرد و اصلاً هم چنین حقی نداشت
خب، اون کاملاً حق داشت
اون نزدیکترین فردِ اش بود
نه، مادرش من بودم
آروم باش. آروم
من مامانش بودم! باشه؟
من مادرشم
بیا فقط
بیا یه جا پیدا کنیم بشینیم
فقط فکر نمیکردم لازم باشه چک کنم. منظورم اینه که
لازم نبود
چون، خب منظورم اینه که خودش اینو میخواست
البته که همینطوره
اما اونم باید اینو میدونست، مگه نه؟
شاید نه
باید منتظر میموندیم
این تصمیمِ خودِ اش بود
گوش کن
قضیه اصلاً سرِ این نیست
قضیه سرِ یه عمر
کارای اونه
اون تازه پسرش رو از دست داده
داره درد میکشه
No comments yet. Be the first to leave one.