The first 123 lines.
واسيلي لبدف» روستاييِ جواني» ... اهلِ «کريمه» بود
که روزي بر آن شد برايِ کار در يک .معدنِ زغال سنگ به «سيبري» برود
او با توسل به ،حسِ فرصت طلبي
،و ويژگيِ شخصيتيش در فقدانِ محذوراتِ اخلاقي ... «و نيز با سوءاستفاده از پايانِ «پروسترويکا پروسترويکا : سياستِ بازسازي و اصلاحاتِ اقتصادي که توسطِ] [.ميخائيل گورباچف» در دهه 1980 در شوروي صورت پذيرفت»
موفق شد پُستي را ... به عنوانِ سرپرست
در يکي از مهم ترين نيروگاه هايِ .برقِ آن ناحيه بدست آورد
به لطفِ رشوه هايي که پس از فروپاشيِ شوروي ... به اشخاصِ مختلف پرداخت نمود
تبديل به تنها مالکِ نيروگاه برق گشته .و ثروتِ هنگفتي فراهم آورد
شخصيتِ درونگرا و علاقه ي وي ... به علومِ ماوراءالطبيعه
او را بر آن داشت تا پيوسته در گوشه و کنارِ ،کره يِ خاکي در سفر باشد
در حالي که وسوسه يِ دائميِ ذهنش ... يافتنِ سرنخ هايي در خصوصِ وجودِ
بشقاب پرنده ها" و" .دروازه هايي بسويِ "ماوراء" بود
در يکي از آخرين سفرهايش به ... ايالاتِ متحده آمريکا
پرفورمنس-ي از يک هنرمندِ اتريشي ،و خودِ هنرمند را خريداري نمود پرفورمنس : هنرِ اجرا يا هنرِ نمايشگون که هنرِ زنده نيز ناميده ميشود] و اغلب دارايِ محتوايِ سياسي، اجتماعي و فلسفي است و با هنرِ مفهومي پيوندِ نزديک دارد. پرفورمنس ميتواند هر موقعيتي را که دارايِ چهار عنصرِ پايه ايِ : زمان، مکان، بدنِ اجرا کُننده يا حضورِ [.رسانه ايِ آن و رابطه ميانِ اجرا کُننده و بيننده است، شامل شود
هنرمندي که کارش بر اساسِ .حوزه يِ رياضياتِ ابعادي بود
او بصورتِ مخفيانه و غيرِ قانوني، بوسيله يک آمبولانس ... آنها را به داخلِ کشور قاچاق کرده
و در انباري بيرون از نيروگاه برقِ خود .در «سيبري» پنهان نمود
واسيلي لبدف» حينِ سفري» ... به دعوتِ
انجمنِ تحقيقاتيِ فيزيکِ لندن» بر اثرِ حادثه يِ» .سقوطِ هواپيما در آفريقايِ سياه کُشته شد
جسدِ وي .هرگز پيدا نگرديد
اينک چهار سال پس از مرگِ او ... آن هنرمند همچنان
در انبارِ خارج از نيروگاه برق .محبوس ميباشد
«« گذشته »»
.بيا داخل
!حرومزاده ها
،«بارانسکي»
تو هنوز به من .پول بدهکاري
.من هميشه قرض هام رو بازپرداخت ميکُنم .پولت رو ميدم
اما چيزي که ازش مطمئنم نيستم .زمانِ پرداخته
اين کار .به نظر چندان جالب نمياد
.قراردادِ خوبيه .زياد نگران نباش
تو بهش اعتماد داري؟
.اعتماد دارم
«نيکولايِ آهنگر» .خيلي ازش تعريف ميکرد
اون قطعاً پول رو .پرداخت ميکُنه
ميشه يه نفر به من بگه !کُلِ اين داستان از چه قراره؟
شماها رو نميدونم، ولي من يکي .از نامه اصلاً سر در نياوردم
ما بايد برايِ يه مردِ اتريشي .يه چيزي بدزديم
.الان هم قراره بريم ببينيمش .فعلاً اين تمامِ چيزيه که من ميدونم
بهتر نيست ازش بخوايم مقداريش رو بصورتِ پيش پرداخت بده؟
.مذاکره کردن با من .خيالت راحت باشه
تصورش رو نميکردم .اينطوري باشه
يارو تويِ يه انباريِ کوچيک .زندگي ميکُنه
ازتون ميخوام .گذشته» رو بدزديد»
گذشته» ديگه چيه؟»
گذشته» داخلِ توربين-خونه يِ» .نيروگاه ست
يه نگهبان هر روز .ازش مواظبت ميکُنه
ميتونيد اين کار رو انجام بديد؟
ما 25 درصدِ قرارداد رو همين الان ميخوايم؛ .مابقي رو هم وقتي کار رو تحويل داديم
.شش روز فرصت داريد
.دوشنبه
.صبح بخير، سطل .دودکِشِ من بهت سلام رسوند
"... آوايِ جيرجيرک ها"
سنگين-مايه ميکُند" ".سايه يِ جدولِ کنارِ جاده را
اگه ميخواي شروع به «هايکو»-خواني بکُني .پيشِ اون هنرمنده حبست ميکُنم هايکو : کوتاه ترين گونه شعري در جهان] [.که مبدعِ آن ژاپنيها هستند
دست از مراقبت از «گذشته» بردار .و منو ببر پيشِ دودکِش
دودکِش نميخواد .تو رو ببينه
.امروز نه
"... طوفان"
،از ميانِ ايوانِ ساخته از خيزران" "،بلوطي غلتان
"... برفِ تابلويِ نقاشي"
،همچنان معلق در بهار" "... و پوشيده در غبار
،يک درختِ بيد، يک درختِ گيلاس" "... يک درختِ بيد، يک درختِ گيلاس
".که آرايش يافته اند بدينسان"
.صبر کُنيد
"... رگبارِ"
".همنوايِ کفلِ اسبان"
!خيله خُب، ساکت
امروز باد داره دودت رو .از دودکِش دور ميکُنه
هلالِ ماه بعدي که بياد .ميبرمت ببينيش
.نون رو رد کُن بياد
اينطور که نميشه !هر روز سيب زميني بخورم
!خُب چکار کُنيم؟
بارانسکي»، واسه فردا» .گوشت ميخوام
امروز تله ها رو .کار گذاشتم
!پس از ما بکِش بيرون
وولکُف»، اون سطله» .به زبانِ ژاپني حرف ميزنه
،حالا ميگي من چکارش کُنم !اِسکومِک»؟»
!ياد بگير
وولکُف»، باز هم» !غذا رو شور کردي
نگهبانه نشست .و کفش هاش رو درآورد
صدايِ کفشِ پاشنه بلند .به گوشم ميخوره
.«پلوتون»
يارو تويِ تختخواب .جلق زد
: وقتي آبش اومد گفت .«پلوتون»
وُدکا رو .رد کُن اين طرف
فردا ميرم .تويِ خونه اش
.سه شنبه
بيا کمک کُن سيب زميني ها رو !«پوست بکَنيم، «سيندرلا
!برو کونت رو بده !کُس کِش
امروز خيلي راحت ... از پنجره يِ عقبي
.واردِ منزلِ نگهبان شدم
پس چرا تويِ خواب نکُشتيش؟
نميخوام قتلي .در کار باشه
مگه جواهر فروشه رو يادت رفته؟ .هنوز هم به خاطرش دارن دنبالمون ميگردن
يه نگاه به طرحِ اين .دستگاه مکانيکي بنداز
مثلِ همونيه که تويِ .سن پترزبورگ» ديديم»
آره، ولي پيستون هايِ اين .بزرگتر هستن
برايِ ورود به توربين-خونه .بايد ديوار رو سوراخ کُنيم
ولي مطمئن نيستم از کدوم قسمت .بايد وارد بشيم
چرا از ديناميت استفاده نکُنيم؟
،ما که ديناميت نداريم .«وولکُف»
.بذاريد ببينم
اگه ريلي که از معدنِ زغال سنگ ... واردِ ساختمون ميشه رو دنبال کُنيم
ما رو ميرسونه ... به ديگِ بخاري که
چسبيده به .توربين-خونه ست
!«آفرين، «بارانسکي
معلوم ميشه امروز !مُخت خوب کار ميکُنه
واسه ساختنش .سه روز فرصت داريم
آناتولي»؟»
،«بارانسکي» !اي مادرجنده
.چهارشنبه
.ساعت پنج و نيمه
کاسِت رو .روشن کُن
!زياد نمک نريز
واست .دو تا آوردم
دو تا !به چه دردم ميخوره؟
درزش رو ميخواي با چي سفت کُني؟
.با سيم
به خاطرِ تسمه محور مجبوريم .از چرخِ بزرگ تره استفاده کُنيم
.باشه، بذارش همينجا
!آقايِ مهندس رو باش
فقط يه دونه؟
No comments yet. Be the first to leave one.