The first 200 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!یالا بیدار شو دیگه قهرمان
.دیر بجنبی صبحونه ات سرد میشه
...واقعا که خیلی آدم پفیوزی هستی
!آهای با توئم مکس
مکس...؟
صبر کن، اصلا نفس میکشه؟
هی! به خودت بیا، قهرمان!
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
بیرون کاری داری؟ کجا میری؟
.یکاری پیش اومده
خب چی هست؟
.پس من هم باهات میام
!هان؟ تو دیگه چرا باید بیای؟ اینقدر موی دماغم نشو!
چطور جرات میکنی با من اینطوری حرف بزنی؟!
نکنه خجالت میکشی کسی ببینه باهات اومدم؟
.حرفای مادرم رو نزن
.عمرا بزارم کسی منو با یه شیطان تو شهر ببینه
اگر خیلی دلت میخواد بیای بیرون یه فکری به حال اون شاخ ها و چشم سومت بکن
خیلی مشکوکه...
اصلا اون روزا چه کاری انجام میده؟
شاید داره برای نبرد بزرگ بعدی مون ...به طور مخفیانه تمرین میکنه
...باید خودم ازش مطمئن بشم
...اوه راستی
...میتونم از جادوی مبدل ام استفاده کنم
به هر حال، تغییر ظاهر .یکی از تخصص های هر ارباب شیطانیه
اما این بار چه شکلی به خودم بگیرم...؟
...الان که فکر میکنم
...یادمه زنیا میگفت که این لباسا مال بچه های دبیرستانیه
پس عقلانیه اگر خودم رو شبیه ...یه دختر دبیرستانی دربیارم
!جادوی مبدل
!خب ! عالی شد
به نظر میاد اگر تمرکزم رو ...از دست بدم، تغییر شکلم خراب میشه
.بهتره بیشتر مراقب باشم
....الان که دقت میکنم
قلمرو انسان ها تو این ده سال گذشته خیلی فرق کرده
.ساختمون های بلندتری هم ساختن
!عشق آب نباتی! استخدام فوری
.وسایل حمل و نقل شون هم ارتقا پیدا کرده
خوش اومدید! چی میل دارید؟
.واقعا پیشرفت و نبوغ انسان ها رو نمیشه دست کم گرفت
!یه ساندویچ کباب ترکی
...واو اون دختره رو ببین
اوه خدای من...
...چه استایل خوبی داره
این چه مغازه ایه؟
.آها برای تماشای فیلم و اینجور چیزاست
ولی مگه همینکارو نمیتونن تو خونه خودشون انجام بدن؟
...خب مکس
...فکر نکن میتونی از چشمای تیز بین من فرار کنی
...باید همین اطراف باشه
!اوناهاش
!خب وقتشه تعقیب اش کنم
!امروز تمام اسرارت رو آشکار میکنم، قهرمان
رفت داخل یه مغازه ای...؟
چه سریع اومد بیرون، یعنی چی خریده؟
اوه بازش کرد
...فکر کنم اصلا قصد نداره تمرین کنه
یعنی واقعا میخواد تمام روزش رو به بطالت بگذرونه؟
!آه پیداش کردم! آهای آقای قهرمان
چی؟
...اوه
!وای چه عالی
پس هنوزم کسایی هستن که مکس .رو به عنوان قهرمان شون میدونن
بیا فوتبال بازی کنیم آقای قهرمان!
.چیه باز دل میخواد بهم ببازی؟ باشه چرا که نه
!باز داری اول صبح شراب میخوری؟ ای پخمه
چون قهرمان خیلی آدم غولیه ، باید .سه به یک باهامون بازی کنی
!خیلی خب. بنداز توپ رو ببینم چند مرده حلاجید
اوه چی شد؟ همش همین بود؟ !زود باش دیگه، اگر میتونید توپ رو بگیرید
انصاف نیست قهرمان! از هیکلت خجالت نمیکشی با ما اینطور بازی میکنی؟
!بگیر که اومد
!خودت خواستی فسقلی
!ای بچه تخس کله شق
گوش میدید؟
ده سال پیش، من با انبوهی از شیاطین مبارزه کردم.
!و دک و پوز همه شون اینطوری پایین آوردم
اه - جدا؟!
راستش رو بگم ... حتی با ...اینکه فقط با چندتا بچه همبازی شده هم
.به نظر نمیاد به سن اش نخوره اینکارا
!آهای یوسوکه زودباش بیا اینجا
...وای، مامانم اومد
.ببخشید آقای قهرمان ، بچه ها. من دیگه برمیگردم خونه
.باشه. مراقب خودت باش بچه جون
.اوه، من هم باید... دیگه برم خونه
.که اینطور، باشه
راستش مامانم میگه دیگه اجازه ندارم باهات بازی کنم آقای قهرمان...
.آه خب، بهتره همیشه به حرفای مامانت گوش بدی
مامان و بابای من مشکلی با این ندارن هروقت که حوصلم سر رفت بازم میام بازی کنیم
.بفرما
.اوه مرسی
.پس به مامانم میگم که سلام رسوندی
ترجیح میدم اینکارو نکنی!
چرا به خونه برنگشت بخوابه؟
...ای بابا
...شاید بهتره زود برم خونه و براش شام بپزم
آهای پیری!
...اگر اینجا بخوابی آرامش همسایه ها رو بهم میریزی
بیدار شو، آشغال!
این دیگه چه قیافه ایه گرفتی؟
!ای پیر خرفت! گفتم بلند شو
...هعی پسر جون
میدونی من کی هستم؟
.من از کجام بدونم؟ حتماً یه ولگرد بی سروپایی
مگه نه؟
...تعجب میکنم چرا پلیس هنوز اینو دستگیر نکرده
.چطوره ما به جاشون یکم اینو ادب کنیم
بجنب ، منو بزن! چی شده؟
نکنه ترسیدی؟
!نه... اینکارو نکن، مکس
!نزار حرفاش تحریکت کنه
.موش کوچولوهایی مثل شما اصلا ارزش وقت منو ندارن
اگر دلت با یه مشت خنک شده، زود .باش راهتو کج کن برو خونه
!اوه دارم از ترس به خودم میلرزم
!وای نه
!بشین سرجات پیری
جامعه بدون آشغال هایی مثل تو که بزور زنده ان خیلی جای بهتری میشه
حالا عذرخواهی کن!
خواهش کن تا نابودت نکردیم ای کثافت!
...مثل اینکه هنوز تنش میخاره
طلسم هیپنوتیزم من، "خواب ابدی".
نگران نباش، قهرمان! تا من اینجام !نمیزارم دیگه این بچه های گستاخ بهت آسیبی بزنن
اگه از اون موقع اینجا بودی چرا زودتر کمک نکردی؟
واقعا متاسفم...
.فقط نمیخواستم با کمک بهت غرورت رو لکه دار کنم
.آه بیخیالش مهم نیست
.ولی الان متوجه منظورم شدی
من دیگه قهرمان نیستم
...وسط روز مشروب های ارزون میخورم
...بعد برای چندتا بچه فسقلی خودنمایی میکنم
....تازه اگر هم چندتا جوون مثل اونا منو بزنن، هیچکاری نمیتونم بکنم
.من واقعاً اونجا ترسیده بودم
خدایا! واقعا که رقت انگیزم...
!اصلا اینطوری نیست
!تازه خوب شد که کتک شون نزدی
!تو خیلی آدم شریف تری هستی
فکر نمیکنی خیلی داری پاچه خواری میکنی؟
اگر دلت با یه مشت خنک شده، زود" ".باش راهتو کج کن برو خونه
!وایسا فسقلی لعنتی
چرا تو...!
شوخی کردم! واقعا باحال بودی!
خب بیا برگردیم خونه شام بخوریم چیزی دلت میخواد درست کنم؟
...قبلش باید سریع یجایی برم
.تا وقتی شام حاضر بشه خونه میرسم
اه؟ کجا میری؟
...یجایی
که اینطور...
.واقعا که خیلی آدم نچسبی هستی
خب پس برای شام چی میخوای؟!
!اوه، همبرگر درست کن
.با سیب زمینی، لوبیا سبز و... مخلوطش میکنم و ..
.اوه راستی هویج هم میخواد
.خوبه هنوز داریم
ولی این قهرمان کله شق چه کاری مهمی داشت که امشب باید انجام بده؟
.امیدوارم دوباره نره مشروب بخوره باز یجا غش کنه
اون زنه دیگه کیه؟
!عجب لباس لختی پوشیده
!من برگشتم
میخوای الان غذا رو درست کنم؟
ها؟ آره، راستی ...
همین الان بیرون خونه یه زنی دیدم ... که لباس خیلی بی شرمانه ای پوشیده بود
...واقعا؟ ولی تو راه کسی رو ندیدم از اینجا رد بشه
خیلی لباس دیوانه واری بود! عملاً میشه گفت برهنه بود!
واقعا که! انسان های امروزی شرم و حیا شون کجا رفته؟
!خب، غذا آمادست
هر چقدر دوست داری بخور!
!آهای! ایتاداکیماس قبل از غذا یادت نره
!باشه ، ایتاداکیماســو
مهمون داریم؟
!یه لحظه وایسا! بدون من شروع نکنی ها
!لازم نیست جوابش رو بدی .احتمالاً از این فروشنده ها دوره گرده
بله ؟ با کسی کار دارید؟
...وای اعلیحضرت خوشحالم حالتون خوبه
زنیا اینجا چیکار میکنی؟!
مگه نگفتم تو قلعه منتظر باش؟!
ولی شما گفتید: "به زودی برمی گردم، پس شام منو حاضر کن."
...مثل اینکه اشتهاش یه ذره هم عوض نشده
...ولی با این وضع برامون امشب غذایی باقی نمیمونه
!دست پخت تون عالی بود، اعلیحضرت
.حتی مهارت های آشپزی تون هم لایق یک فرمانروای شیاطین هست
!همش رو مثل اسب آبی بلعید
.خب کاریش نمیشه کرد، بعداً میرم باز مواد غذایی میخرم
...واقعا خیلی بهم چسبید غذاتون
راستی، خلال یا نخ دندون اینجا ندارید؟
این زنیکه دیگه مشکلش چیه؟
.لطفا اخلاق بدش رو ببخش
.اسم این دختر زنیا هست
.اون منشی شخصی منه
منشی؟! منظورت اینه؟!
اصلا مطمئنی صلاحیت همچین کاری رو داره؟!
احترام خودتون رو نگه دارید لطفا!
من زیردست وفادار اعلیحضرت هستم!
چیزی جز ارادت راسخ به فیض ایشون در قلبم ندارم...
من، زنیا، سه روز و سه شب پیاده تا اینجا برای پیدا کردن ایشون راه رفتم.
صبر کن تا اینجا پیاده اومدی...؟
حتماً نمیدونسته چطوری از سیستم های .حمل و نقل شما انسان ها استفاده کنه
سفر بسیار سختی بود...
انسانها هنگام عبورم از شهر شون با قصد تمسخر بهم اشاره میکردن...
...حتی بعضیاشون با نگاه نفرت انگیزی بهم خیره میشدن
و از تعصبات نژاد پرستانه شون !نسبت به ما شیاطین رنج زیادی بردم
No comments yet. Be the first to leave one.