The first 200 lines.
!همين الان برو بيرون
.نميتونم اينکارو بکنم
چي گفتي؟
!جرأت کردي از دستورم سرپيچي کني
!اعليحضرت
.اعليحضرت .توي قصر مشکلي پيش اومده
چي گفتيد؟ - .ميگن يه هيولا فرار کرده -
.داره خدمتکاراي دربارُ مي کُشه
پس نگهبانا چيکار مي کنن؟ چرا نگرفتنش؟
اون جونور به نگهبانا هم حمله کرده
.يه دقيقه صبر کن چطور ممکنه يه هيولا ظاهر شده باشه؟
.همه نگهبانا رو جمع کنيد !همين الان
اعليحضرت
.من جلوي اون هيولا رو ميگيرم
.من و اين زن ازتون محافظت مي کنيم
.:.:maryam_eco2003:ترجمه و زيرنويس : مري:.:.
چي شده؟
.يه هيولا نزديک قصر ديده شده
دو ها چشه؟
چي شده؟
.بعداً توضيح ميدم
.بايد اول اون هيولا رو پيدا کنيم
.از اون طرف رفت
بانگ جو
.اون بانوي مارانبانگه
.اون نيست
.حق با مو سوک ـه
،هرکي قبلاً بوده .فعلاً که آدم نيست
يون ها؟
!دو ها! دو ها، برگرد
.يون ها. يون ها، تويي
.همين الان دو ها رو ول کن !زود باش
نه
.اينکارو نکنيد .شاهزاده، اينکارو نکنيد
نکنيد
يون ها
!دو ها. دو ها خوبي؟
يون ها
!يون ها
.تو نبايد درگير اين ماجرا بشي .چون خيلي از هيولاها مي ترسي
نه نمي ترسم. وولگانگ گفت .ترتيب اين موضوعُ ميده
.گولت زد
وولگانگ ميخواد از هيولا استفاده کنه .تا موقعيت تو رو به دست بياره
!ساکت شو
.من ميخوام از شرشون خلاص بشم
،وولگانگ يا اون هيولا !مي خوام از شر دوتاشون راحت شم
!اعليحضرت! بايد فرار کنيد
شماها رو هم وولگانگ فرستاده؟
اعليحضرت چطور تونستيد اينکارو بکنيد؟
چي گفتي؟
توي قصر مشکلي پيش اومده؟
.نخست وزير. اين يه فرصته .کنترل اين موقعيتُ به دست بگيريد
.خواهش مي کنم، لطفاً آروم باشيد
اعليحضرت
.اعليحضرت لطفاً آروم باشيد
دختره ي بي مصرف
فکر کردي داري کجا ميري؟
.آروم باشيد لطفاً
مو سوک
ببين. من تمام هيولاهايي که .وولگانگ فرستاده، کُشتم
اعليحضرت
!اعليحضرت
اين چه سر و صداييه راه انداختيد؟
مادربزرگ، من تمام هيولاهايي .که دنبالم بودن، کُشتم
.من از تاج و تختم محافظت کردم
!اعليحضرت
اعليحضرت
اعليحضرت
.شما خيلي مستيد
.لطفاً برگرديد به رختخوابتون
مو سوک. ما بايد با نوشيدني جشن بگيريم !بريم
.جسدا رو جمع کنيد
هيچکس اون بيرون نبايد از اتفاقاتي که امشب توي قصر افتاد خبردار بشه. فهميديد؟
بله
از ماجراي امشب هيچکس .نبايد چيزي بفهمه
ملکه مادر. وضعيت پادشاه .داره بدتر ميشه
نخست وزير
نارضايتي مردم .از پادشاه داره بيشتر ميشه
اگه قدرت به دست ارتش بيفته .اونا عليه تاج و تخت قيام مي کنن
.نبايد اون اتفاق بيفته
.نبايد يه قيام ديگه بشه
.من رو قول شما حساب کردم .که گفتيد از سلطنت محافظت مي کنيد
تو ديگه يه شَمَن از قبيله ماگو نيستي
تو به عنوان شَمَن قبيله يونگسين دوباره متولد ميشي
!مراسمُ شروع کنيد
اون کجا رفت؟
يون ها. کجا رفتي؟
!دو ها
.بايد پيداش کنيم
بايد جلوي خواهرمُ بگيريم .قبل از اينکه به آدماي بيشتري آسيب بزنه
چي داري ميگي؟
چطور ممکنه اون زن خواهرت باشه؟
.نميتونم الان توضيح بدم
.ولي اون خواهر منه
مطمئنم اون خواهرمه .من خيلي گشتم
دو ها
.ما بايد يون ها رو نجات بديم .خواهش مي کنم
.خواهش مي کنم کمکم کنيد، شاهزاده
!سادام عوضي
اذيت شدي؟
.ظرفيت اين جسم ديگه تموم شده
برات يه جسم جديد پيدا مي کنم .و تو رو از نگرانيات خلاص مي کنم
ساکت باش
ميخوام کنترل روحمُ دوباره به دست بيارم .و براي هميشه تو رو نابود کنم
!يه جوري رفتار مي کني انگار تقصير منه
.خودت بهم نزديک شدي
تو گفتي اگه قلبشُ برات بدست بيارم .تو روحتُ بهم ميــدي
يون ها
.تو هيچوقت نمي توني از کنارم بري
نه
.اين درست نيست .امکان نداره
.جسمت مدتها قبل مُرده
.تو حتي نميتوني خودتُ بکُشي
هنوز متوجه نقشه م نشدي؟
.شاهزاده وولگانگ اومدن
يون ها
يون ها
يون ها
...يون ها
نه
آه نه
فکر کنم الان که با شمشير شما مُرده .ديگه لازم نباشه من بکُشمش
!همونجا وايسا
جنون پدرم، خواهر دو ها
مرگ تعداد زيادي از مردم و نگهبانان شب
.همه اين اتفاقا به خاطر تو بود
من تو رو مي کُشم و .به همه بديها خاتمه ميدم
منظورتون چيه که همه ش تقصير من بود؟
همه اين اتفاقات به خاطر خواهر دو ها اتفاق افتاد .همون دختري که اونقدر دوسِش داريد
چي گفتي؟
اون دختره، يون ها دنبال قدرت جاودان بود
.براي همين اومد پيش من و معامله کرد
خيلي روي خواسته ش اصرار داشت .روحشُ به من پيشکش کرد
اينا همش به خاطر تير و طايفه دو ها اتفاق افتاد
نه
اين درست نيست
!اينقدر دروغ نگو
ببين
چقدر بي پروا
...اگه منُ باور نداريد
.بريد خودتون ببينيد
دو ها
يون ها
خواهر عزيزم
.چقدر بزرگ شدي
،با اينکه روحم تحت کنترل بود .چهره تُ فراموش نکرده بودم
علت اينکه من کامل تسليم نشدم .تو بودي
يون ها
.يون ها، نبايد بميري
.من نجاتت ميدم
.نجاتت ميدم .من به زندگي برِت مي گردونم
.لطفاً ولم کن دو ها
.همه اين اتفاقا تقصير من بود
من کسي هستم که .باعث جنون پادشاه شد
دو ها
.حتماً عشقتُ پيدا کن
خواهر
.يون ها. نرو
نرو
.من اشتباه کردم
.بايد ميشناختمت
يون ها
نرو
چيکار کنيم؟
.ما شَمَن يونگسينُ از دست داديم
هنوز يه شَمَن هست که ميتونيم .به يونگسين بياريمش
تا کي ميخواي پادشاهُ به حال خودش رها کني؟
جنون پادشاه از کنترل خارج شده
.يک کم بيشتر صبر کنيد
.به زودي نيروها جمع ميشن
.ديگه نميتونم منتظر بمونم
.ديگه صبرم سر اومده
پارک سو جونگ باز مي خواي چيکار کني؟
لعنتي، انگار نمي تونم بهت ضربه بزنم
ارواح خيلي بد نميتونن .پيش آدماي خيلي بد برگردن
.داري به دردسر ميفتي .تو که ميدوني سادام چقدر ترسناکه
.آره، حق با توئه .اون ترسناکه
زود باش
چي شده؟
احياناً، کاري نکرديد که يه روح به خاطرش ازتون عصباني باشه؟
نه، يادم نمياد
.من بايد برم
.لطفاً اونُ ببخشيد
تو پدرتُ جلوي افرادش احمق جلوه دادي و کاري کردي که افرادم منُ مسخره کنن
تو براي اين کشور بديُمني
پدر
من تو رو مي کُشم تا .کشورُ از شرت خلاص کنم
.تقصير من بود
.من باعث جنون پادشاه شدم
زني که پدرمُ ديوونه کرد
.خواهر دو ها بود
.باورم نميشه
فکر مي کنيد بايد چيکار کنيم؟
نميدونم
.واقعاً نميدونم چيکار بايد کرد
.ممکنه دو ها در خطر باشه
اون آخرين شَمَن ماگوئه که .ميتونه براي اژدهاي سادام قرباني بشه
بالاخره بيدار شدي؟
تو 4 روز تمام خواب بودي
درسته .يه چيزي بخور تا قدرتتُ به دست بياري
No comments yet. Be the first to leave one.