The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
هرگونه انتشار و پخش اين زيرنويس تنها با ذکر اسامي مترجمين مجاز است
آتيش داره بدتر ميشه
هرسال بدتر ميشه
من مي گم بگذار بسوزه
بگذار همه چيز بسوزه
براي اين يکي مديونتم
وارن هايز به شهر برگشته به شبکه برگشته
من باهاش مبارزه نمي کنم
هايس، بس کن
بس کن
تو خارج بودي
چرا اين کارو مي کني؟
چاره اي ندارم
....اگر اون دنبالم بياد
تو بيرون بودي
هيچ راه خروجي نيست
ما همينيم که هستيم
بس کن، اين کارو بس کن فقط بس کن
نه
...اگر اون بياد سراغم
من باهاش مبارزه نمي کنم
اين نزديک ترين چيزيه که نسبت به برادرم دارم
خودتو نجات بده
بکمن
مي دونيم که تو هم توي اين قضيه هستي
يالا، باز کنيد
يالا، زود باش
يالا، پخش بشيد
مواظب جسد باش
بايد برم بيرون
بايد راه خروجي باشه
تو زندگي رو انتخاب مي کني، بکمن
هيچ راه خروجي نيست هيچ حقوق بازنشستگي اي وجود نداره
هيچ دروازه هاي مرواريدي وجود نداره بپذيرش
نمي دونم چي کار کنم خدايا ...من
هدايتم کن
بايد انتخاب کنم
مواد يا کليسا رو
...زمان زيادي نگذشته از
مواد يا خونه ام
لطفا هدايتم کن
من کمک نياز دارم
خدايا! چي شده؟
با آمبولانس تماس مي گيرم- نه، نگير-
خواهش مي کنم
اهداي 350,000دلار.
اين مال توئه
من کمک نياز دارم
اينجا خانه خداست
مي دونم
من باور دارم اين از طرف توئه، خداوندا
به اندازه اي که مشرق از مغرب دور است
او همان قدر گناهان را از ما دور مي کند
ما قبلا در اين باره حرف زديم متوجه شدم
تو متوجه شدي؟
چرا منو بردي داخل ماجرا؟
اگر مسئله پول نبود
من دلايل شخصي خودمو دارم
اين بين من و خداست
من اينجام ...مي خوام باور کنم که
تو آماده نيستي
بايد بي خيال بشي
اجازه بده خداي قادر زندگيتو کنترل کنه
اون آدمي که قبلا بودي
اون آدم بايد بميره
و آماده اي بي خيال همه اونها بشي؟
تمام آدم هايي که بهشون آسيب رسوندي
صادق باش
پدر، منو ببخش
خداوندا منو ببخش
...توي جنگل
15مايلي جنوب خي ساهن
من 11 مردو کشتم
پسرها
اونها هيچ شانسي نداشتند ...اونها
واسه اين کار مدال بهم دادن
وقتي زمان اين رسيده بود که برم خونه.... من... من موندم
نمي دونم چرا
شايد به نحوي فکر مي کردم مي تونم اوضاعو سرو سامون بدم
من راهمو گم کرده بودم، کاملا گم کرده بودم
اين همون وقتيه که خداوند پيدامون مي کنه
وقتي که دروغ ها... انکارها
وجدان از بين رفته باشه
و چيزي بين تو و خالقت نمونده باشه
يادت باشه چي ياد گرفتي
بهم قول بده
قول ميدم
يک سال بعد
مرگ
اين چيزيه که براي گذر از فراح لازم بود
مرگ پسر نوزادش
تا بگذاره موسي و افرادش برن
اما بعد حزن اون به خشم تبديل شد
و ارابه ها رو دنبال موسي فرستاد
اما وقتي خداوند ديد که مردم در امان بودند...او
تمام ارتش مصرو غرق کرد
يک ارتش نميتونه مانع اراده خداوند بشه
...يک ارتش نميتونه جلوي
قدرت خداوند بايسته
خوب تو چرا فکر مي کني مي توني؟
نمي توني خداوندو گول بزني
اون ميدونه تو کي هستي
اون مي دونه چي کار کردي
اون مي دونه
براي امروز کافيه
جناب کشيش شما جايي ميريد؟
...ببخشيد ابي، من
...من
من تو رو گول نميزنم من به اينجا تعلق ندارم
نمي دونم چه فکري مي کردم
تو احساس بدي داري
ما از اون گذشتيم- فيليپ اشتباه مي کرد-
من مستحق بخشايش نيستم من ارزششو ندارم
اون خواب ها برگشتند
هيچ وقت متوقف نميشن
هميشه هستند
به من خيره ميشن
آدم هايي که اشتباه مي کردند؟
جناب کشيش- فيليپ کشيش بود-
به من اعتماد داري
اين که مي دونم دارم از چي حرف مي زنم؟
من به سهم خودم مي دونم
يک جورايي هرچي در اين بين، شيطانيه
تو مرد و کشيش خوبي هستي
فقط صبر کن
واو، واو، واو، واو
عمو فيليپ، متاسفم
مي دونم که نبايد ميومدم اينجا اما به کمک نياز دارم
و من.... من توي دردسر بزرگي افتادم
باشه، باشه آروم باش، آروم باش
من... من فيليپ نيستم
به مکان درست اومدم؟
عموي تو حدود يک سال پيش مرد
واو، واو، واو پيش من بمون، پيش من بمون
...خوب، چي اسمت چيه؟
تابيتا
خوب، خوش اومدي توي چه دردسري افتادي؟
نمي خوام درباره اش حرف بزنم
من... هيچ وقت نمي خوام درباره اش حرف بزنم
فيليپ گفت اگر به کمک نياز داشتم
مي تونم بيام اينجا
...من
مي تونم به اتاق اورژانس برسونمت
فراموشش کن
صبر کن
فقط صبر کن
يک سال ديگر بعد
پس پطرس از قايق بيرون آمد و بر روي آب قدم زد
اون نزديک آمدن بادها رو ديد و
ترسيد
اون نگاه خود را از عيسي گرفت و شروع به غرق شدن کرد
و رو به خدا فرياد ميزد خدايا، نجاتم بده
و عيسي دستش رو گرفت
هنگامي که زندگي، طوفاني پرهياهوست
به اون نگاه کن و همين طور بهش نگاه کن
و حالا دختر خواندمون، تابيلا
مي خواد با چيزي بهمون الهام ببخشه
که روش خيلي سخت کار کرده
بيايد تشويقش کنيم
مرسي بابي سپاسگزاري مي کنم
هي، خيلي ممنونم خيلي ممنونم
اوه، ممنونم ازت
تام، هي
هي مادربزرگت چطوره؟من.....
به چيزي نياز داره؟ چند هفته اي من اينجا نبودم
اوه، نه، راستش اون به خانه سالمندان رفته توي ولنسيا
اوه، خوبه، تو همه جا رو براي خودت گرفتي
آره- از پس هزينش برمياي؟ خوبه؟
آره مشکلي ندارم
خوبه- آره-
امروز، کشيشه خيلي خوبي بود واقعا
اخيرا اونها خيلي خوب شدند
واقعا؟ اخيرا؟- آره-
اين از چيه؟
اوه، اين؟ اوه، فقط يک شب سخت
واقعا توجه نکرده بودم
کارت عالي بود، جناب کشيش
اوه، تو هم همين طور موش خرما بهت افتخار مي کنم
واو، اميدوارم همون قدري که خوب ياد گرفتي خوب هم کشيشه شده باشي
اوه، نه، اين طوري ها نبود
چه طوري بود؟
من.... نمي دونم
اوه... هي... اما من بايد برم
هي، صبر کن اين ويدئو چطور از آب در اومد؟
اوه
اوم.... آره، آره خيلي خوب از آب در اومده
اوم... تو واقعا با استعدادي
تو... مي خواي ببيني؟
...بيا
اين شمارمه
برام بفرستش
باشه، مرسي
گوش کن، من واقعا بايد برم
هفته ديگه مي بينمت
خيلي خوب، خداحافظ
اذيتش نکن مي دوني که ازت خوشش مياد
من ازش نمي خوام اينها رسمه
اوه
چي شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.