Blacker Than the Night

Blacker Than the Night (Más negro que la noche)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Blacker Than Night 29701 1758018159
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian más negro que la noche 1975 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

other
Published on: 2025-11-26
Downloads: 9
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بکر نگاه کن، این کلاه رو از پاریس خریدم.

سال‌های زیادی گذشته.

طرحش خیلی شیکه. خوشت نمیاد؟

تو هیچی از مد سرت نمیشه، بکر.

چه حیف، بکر... راهی برای متوقف کردن این آفت نیست.

به گل‌هام نگاه کن... فردا یادم بنداز سم‌پاشی‌شون کنم.

بیا شیرتو بخور.

بکر، تمام روز کجا بودی؟

اگه وقتی صدات می‌کنم نیای، دیگه خبری از غذا نیست.

فهمیدی؟

بکر، اینقدر گربه شیطون نباش.

آدم باش.

سلام پیلار!

سلام. کی رسیدی؟ - همین الان. کی تو اتاق خواب منه؟

چی؟ - اوه، ولش کن.

ای دختر تنبل، بلند شو. خیلی دیره.

چه سورپرایزی! - نه. تو منو سورپرایز کردی.

میشه بگی کی تو تخت من خوابیده؟

اون دخترخالمه، طفلک جایی برای موندن نداشت.

نمی‌دونم چی شده. میخواد بمونه؟

اگه مشکلی باهاش نداشته باشی...

کجا میخواد بخوابه؟ - هر جا، روی مبل یا اینجا پیش من.

تازه، میتونه تو پرداخت قبض‌ها کمکمون کنه. اون مدل هست.

این حرف قانعم کرد. یالا، لباس بپوش، بریم!

همه‌چی با اکتاویو خوب بود تا اینکه دیروز درو باز کردم و دیدم...

یه زن! - دو تا! زن و دخترش.

حتماً غافلگیر شده! - آره بابا، فقط با لباس زیرش بود!

بعدش چی شد؟

نمی‌دونم. فقط وسایلمو برداشتم، خودمو بی‌گناه نشون دادم و رفتم-.

بهت معرفی‌نامه دادن؟

نه، حتی یکی هم نه.

و اونقدرها هم بد عمل نکردم.

خب، فراموشش کن. مهم اینه که تو الان یه جا برای خواب داری.

اوفلیا موافقه.

نمی‌دونم چطور ازتون تشکر کنم...

نگران نباش، ما همه هزینه‌های آینده رو ازت می‌گیریم.

قوانین خونه ایناست:

اولین کسی که میره سر کار، اول از حموم استفاده میکنه.

دیرم شده.

بعداً میبینمت. خداحافظ! - خداحافظ!

راستی، اوفیلیا. تو هیچی از سفرت بهمون نگفتی-.

خبر بد اینه که الان تموم شده و هیچ چشم‌اندازی ندارم.

اوفیلیا، تو بازیگری؟ - فکر کنم میشه گفت...

چیکار می‌کنی؟ - به عنوان زن مطلقه کار می‌کنم.

مثل یک خون‌آشام، از پولی که از شوهر سابقش دزدیده زندگی می‌کنه.

اینجا، من مسئول اداره خونه هستم.

در این صورت، یه فنجون قهوه دیگه برام بیار و بذار به حساب خودم.

سلام. اینجا چیکار می‌کنی؟

باید باهات حرف بزنم، بیا با من.

مشکلی پیش اومده؟ - هنوز مطمئن نیستم.

ببین چی برام فرستادن.

این نامه از طرف وکیله.

باید وصیت‌نامه رو بشنوی.

می‌خوام باهام بیای، این چیزا نگرانم می‌کنه.

منم ترسیدم.

خانه و تمام اموال آن،

پس از فوت من تحت سرپرستی برادرزاده‌ام، خانم اوفیلیا اسکودرو قرار خواهد گرفت.

یه ارثیه؟ - مبلغ قابل توجهی پول.

خونه قدیمی‌ایه ولی زمین زیاد و اشیای باارزش زیادی داره.

ولی... نمی‌فهمم چرا خاله سوزانا منو انتخاب کرده.

من می‌فهمم که تو تنها فامیلش بودی.

پس، انتخابی بود که چاره‌ای جز اون نداشت.

اوه، مهم نیست! مهم اینه که تو ارث بردی،

مثل فیلم‌های آبکی!

یه لحظه. این چیزا همیشه با شرط و شروط عجیب و غریب همراهه.

مثل ازدواج با کسی که نمی‌شناسی یا فرزندخوندگی.

خب، این نصفش درسته.

دیدی؟ بهت گفتم...-

اونقدر که فکر می‌کنی جدی نیست. بیشتر یه درخواسته تا یه شرط.

در ازای این میراث،

از مهر و شفقت برادرزاده‌ام درخواست می‌کنم...

با قبول سرپرستی موجود زنده‌ای که در زندگی‌ام بیش از هر کس دیگری دوست داشتم...

و سال‌ها با من همراهی صادقانه داشت، گربه فراموش‌نشدنی من بکر.

یه گربه؟!

در ازای یه خونه، خواسته‌ی زیادی نیست.

این خاله سوزانا کیه؟ - دخترعموی مادرم بود.

به‌زور یادمه. ازش می‌ترسیدم، همیشه سرزنشم می‌کرد.

بعدش، یه دعوای خانوادگی پیش اومد و دیگه هیچ‌وقت ندیدمش.

هیچی از خونه یادت نمیاد؟

آره. یه لوستر بزرگ تو سالن بود.

و پله‌های بلند. وقتی بچه بودم از نرده‌ها سر می‌خوردم پایین.

یه ساعت بزرگ یه جایی بود.

عاشق صدای زنگ ساعت بودم.

تمام خونه یه بوی عجیب و نم‌زده اسطوخودوس می‌داد.

و همیشه ساکت بود.

چیزی که بیشتر از همه تحت تأثیرم قرار داد، پرتره خاله سوزانا تو سالن بود.

خیلی مدرن نیست، نه؟ - نه، ولی حتماً اتاق خواب‌های زیادی داره.

این یعنی خدمتکار، مگه نه؟

چرا که نه؟ با پولی که پس‌انداز کردیم، از پسشون برمیایم.

عصر بخیر.

من اوفیلیا اسکودرو هستم.

مطمئن نیستم که شما بدونید... - می‌دونم.

بفرمایید داخل.

اینا دوستای منن، با من زندگی می‌کنن.

هر طور مایلید.

مایلیم تمام خونه رو ببینیم. - با کمال میل.

این سالن اصلیه.

اون اتاق پذیراییه.

این همون عکس معروفه؟

چه خاله‌ی باشکوهی!

اگه منظورتون اینه، خانم خیلی متشخصی بود.

آره، همینطوره.

چه چیزای عجیب غریبی! - این بدقیافه رو دیدی؟

اون بدقیافه رو سفیر ایران به خانم سوزانا هدیه داده بود.

فقط داشتم می‌گفتم عجیبه که...

نگران نباشید خانم. من دیدگاهتون رو درک می‌کنم.

مدرنیسم سلیقه مردم رو خراب کرده.

می‌خواید اتاق نشیمن رو ببینید؟ - چرا نمی‌ریم ببینیم تو اتاق خواب‌ها چه خبره؟

آره، خیلی بهتره.

می‌خواید بدونید کی می‌رم ایران؟ هیچ وقت!

این اتاق خواب خاله‌تونه، جایی که مرد.

سردفتر بهم گفت تو سالن نشیمن وقتی داشت بافتنی می‌بافت، حمله قلبی کرد و فوت شد.

درسته، اما وقتی آوردیمش اینجا بالا هنوز زنده بود.

همه چیز دقیقاً همونطوره که قبل از مرگش بود.

تو جعبه چیه؟

انگشتر خاله‌تونه، همون که همیشه دستش بود.

بندازش دستت.

نه.

باید این اتاق رو به احترام خاله‌تون قفل نگه داریم.

فکر می‌کنم ایده خوبیه.

چی؟! و این تخت رو حروم کنیم؟

همین‌جا مُرد.

پس خیلی راحت مُرد. - چرا خودت این اتاق‌خواب رو برنمی‌داری؟

خیلی دوست دارم ولی اوفِلیا خواهرزاده‌شه و اون باید اینجا بمونه.

نه، مال خودته، اگه واقعاً خوشت اومده.

اگه دوست داری، می‌تونی اتاق خواب‌های دیگه رو هم ببینی.

.

اینا رو دیدی؟ یه عالمه خرت و پرت!

مراقب باش، ممکنه از طرف سفیر ترکیه باشه.

رفته رو اعصابت؟ - اون عجوزه...

دخترا، اون بالا یه گنج باورنکردنی پیدا کردم.

حموم‌ها پر از لباس و حوله‌های سفیدن.

ما خیلی چیزا به ارث بردیم.

می‌خوام بدونم اون خدمتکارِ وحشتناک رو قراره نگه داریم؟

مواظب باش، دختر، مومیایی می‌تونه صداتو بشنوه.

آشپزخونه رو دیدی؟ چه فرِ مجللی!

من میرم، این کار منه!

وایسا، یه چیز مهم کمه.

بکر کجاست؟ - البته، گربه!

اصلا نمیدونم کجاست.

از وقتی عمه‌ات مرد، خیلی عجیب غریب رفتار می‌کنه.

و معمولاً یه جایی قایم می‌شه.

خب، اصلاً برام مهم نیست. من کلاً از گربه متنفرم.

سوفیا، یه چیزی بگو... خوشگله؟

عمه‌ات می‌گفت تو دنیا هیچی به خوشگلی اون نیست.

چه رنگیه؟

مشکی.

مشکی‌تر از شب.

مشکی‌تر از شب...

پیرزن مسخره. این همه سر و صدا برای یه گربه ککی.

غر نزن. این خونه رو مدیونشی.

اوه! ببین کی داره حرف می‌زنه! تو فقط داری از اون گربه دفاع می‌کنی که اُفِلیا رو راضی کنی.

و منم خیلی دوستش دارم.

مشکل اینه که تو اِیلوروفوبیا داری.

چی؟!

اِیلوروفوبیا. "ایلورو" یعنی گربه، "فوبیا" یعنی ترس. یعنی ترس از گربه.

اگه اینطوره، پس ما دو نفریم. من از گربه متنفرم.

به جز شوهر، هیچ حیوون ناسپاس‌تر از گربه نیست.

چیکار می‌کنی؟ - دارم خودم رو از شر پله‌ها راحت می‌کنم.

مارتا پایین منتظره...

چی شد؟ دیگه از این همه انتظار خسته شدم.

عجب آدم عجیبیه! دیگه همه چی تو ماشینه. حتی یه سوزن هم جا نمیشه.

یه بار دیگه باید برم. - اینو بگیر. صندلی جا داره.

دست بهش نزن! چطور جرئت کردی دست به قناری من بزنی؟

بابا ول کن، نمیمیره! - چرا، میمیره. ببین، الان داره میلرزه.

اون جادوگره ترسوندت؟ بیا پیش مامان.

این دیگه از کریسمس با خانواده هم لوس‌تره.

ناز نیست؟

آره، امیدوارم بِکِر هر دوتاتون رو به هم برسونه.

شاید باور نکنی ولی نبود بِکِر نگرانم کرده.

امیدوارم برای همیشه گم بشه.

این حرفو نزن، ارثمون رو ازمون میگیرن.

وصیت‌نامه چنین چیزی نگفته. ولی من از نظر اخلاقی حس مسئولیت میکنم.

اوفلیا... اگه به جای اینکه تو این موزه زندگی کنی، بفروشیش چی؟

میتونی یه آپارتمان بخری! - و اینو از دست بدم؟ هرگز.

تو آینده، وقتی پول بیشتری باشه میتونم بفروشم و یه چیز مدرن‌تر بخرم.

من شما رو با پروژه‌هاتون تنها میذارم و میرم بخوابم.

منم همینطور. منم مثل باربرهای بندر جعبه کشیدم.

دیگه تموم شد.

وصیت‌نامه مجبورت میکنه که اون مومیایی رو نگه داری؟

نه، ولی چیکار می‌تونم بکنم؟

مومیایی‌اش کن!

پرده‌ها اون بالا قشنگ می‌شن. - هنوز بیداری، سوفیا؟

من عادتمه که هر شب چراغ‌ها رو خاموش کنم و ساعت‌ها رو کوک کنم.

اگه می‌خوای همین کارو ادامه بدم، بهم بگو.

نه، نه... اشکالی نداره.

شب بخیر.

سوفیا، بِکِر پیداش شد؟ - نگران نباشید خانم. گربه برمی‌گرده.

فکر کنم اومدن به اینجا، کارا رو برات سخت کنه.

به خاطر روبرتو؟ فردا به دفترش زنگ می‌زنم تا بهش بگم کجا زندگی می‌کنم.

برای یه زوج طلاق گرفته، شما رابطه خیلی خوبی دارید.

اصلا عزیزم.

من فقط می‌خوام پولمو بفرسته.

اعتراف کن، تو هنوز اونو می‌خوای.

آره، ته دریا با یه سنگ دور گردنش.

اگه من جای تو بودم، اوضاع رو درست می‌کردم. زندگی رو خیلی برای خودت پیچیده می‌کنی.

چی شده؟

نمی‌دونم، یه حس عجیبیه تو هوا.

متوجه نمی‌شی؟ - بوی اسطوخودوس میده.

صبح انقدر غلیظ نبود.

Blacker Than the Night subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left