The first 200 lines.
مطمئنی از این کار؟
آره.
باشه.
اینجا کجاست؟
نمیدونم، ولی اینجا همون جاست.
این عالیه.
یالا.
چی؟
هیچی.
فقط حس بدی دارم، همین.
یادت باشه، ما این کارو میکنیم چون مجبوریم.
درسته.
فصل آتشسوزیه، و تو فصل آتشسوزی، ما باید با آتیش مبارزه کنیم،
وگرنه کاری نیست.
نه.
دارم برمیگردم سمت ماشین.
من منصرف شدم.
ما به این نیاز داریم.
فقط چند هکتاره.
ما به این نیاز داریم.
باشه، قبول.
یالا انجامش بدیم.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
برو.
انجامش بده.
خیلی متاسفم.
نه.
ما کاری نکردیم.
بزنش.
بزنش.
بزنش.
اون دختره خیلی وقت پیش.
اون آهنگ قدیمی چطوری بود... نمیدونم.
این دختر، الان یه زنه.
هی.
این موسیقی از کجا میاد؟
چی بود؟
نمیدونم.
باید از اینجا بریم.
آره.
شما رماننویس هستید؟
بله.
بله.
قبلاً تاریخ درس میدادم، و حالا رمان تاریخی مینویسم.
الان دارم روی کتاب دومم کار میکنم.
شما چطور، کارلا؟
اوه، منم تا همین اواخر تو محیط آکادمیک بودم.
الان دارم روی کار خصوصی خودم کار میکنم.
من یک LPC هستم، یک درمانگر.
شما دو تا انگار دارید یه شروع تازه میکنید، درسته؟
آره.
آره.
آره، آره.
دارم روی نویسندگیام خیلی جدیتر کار میکنم.
و این پروژه جدید برام جالبه.
برای همین اینجاییم.
خب، برای نویسنده و درمانگر، و خانواده،
منظرهای بهتر از این نمیتونم تصور کنم.
این چند وقته تو بازار بوده، دو سال؟
مگه کسی میتونه در برابر اینجا مقاومت کنه؟
شاید زیادی روستاییه.
فرض میکنم این برای شما دو نفر مشکلی نیست.
اوه نه.
ما منتظر یه آرامش و سکوتیم.
ما دنبال ریشهدار شدنیم.
خب، با بیش از پنج هکتار زمین، فضای زیادی دارید
که همینجا ریشه بدید.
این زمین خاصه.
حس خاصی داره.
گفته میشه که اینجا خونه اسکوانیتی یا بومی چوبیهاست.
به عنوان یک غول در نظر گرفته میشه.
یک غول؟
بله.
بین قبیله وناچی، اونا رو
مردم شب یا مردم جنگل صدا میکنن.
بعضیها هم فقط بهش میگن روح.
اوم.
جالبه.
اینا فقط داستانه، که بیشتر برای اینه که بچهها رو نگه دارن
از اینکه تو جنگل پرسه بزنن.
ممکنه یه لحظه بهمون فرصت بدید؟
حتماً.
من میرم اون طرف.
ممنون.
ممنون.
اینو میخوام، ولی داریم از بودجمون فراتر میریم، درسته؟
من بهمون ایمان دارم.
منم همینطور.
هی.
سلام.
سلام همسایه.
پس بالاخره اسبابکشی کردید.
من و خانوادهام اون پایین جاده تو خونه انبار زندگی میکنیم.
آره، آره.
من دین هستم.
کارلا تو خونهست.
راستی، من آرلو هستم.
دوستت دارم، دین.
متاسفم.
من دوست دارم با عشق پیش برم.
خب.
ممنون.
متاسفم.
انتظار نداشتم اونجا باشی.
وگرنه این کارا رو نمیکردم.
لازم نیست... لازم نیست عذرخواهی کنی، دین.
فکر میکنم همه باید اینجوری باشن.
بدون پنهانکاری، بدون راز، همه چیز آشکار.
آزاد.
آره.
درسته.
خب، چیکار میکنی، دین؟
نویسندهام.
واقعا؟
منم.
این جنگل خیلی به دردت میخوره.
ایدهش همین بود.
فکر میکنم ایده قشنگیه.
ممنون.
گوش کن، باید برگردم اونجا.
الیاس کوچولو، پدر و مادرش، توی کشتزارهای تابستونی از اسهال خونی مردند.
اون و خواهر کوچولوی نوزادش رو تنها گذاشت
تا سفرشون رو توی مسیر اورگن تموم کنن.
میدونی، فکر نمیکنم اونا از ضبط صوت استفاده میکردن
توی مسیر اورگن.
یا حداقل این یک امکان مدرن رو بهم بدن.
هی، میشه امروز از خونه بریم بیرون، لطفا؟
هوا بیرون خیلی خوبه.
آره، ولی ددلاینها ددلایناند، مامان.
خب، میتونی زمان بیشتری بخوای.
تو اهرم فشار داری.
نه.
نه.
با فروش کتاب آخرم که نه.
حالا گیر افتادم و باید درباره مسیر اورگن بنویسم چون
به خاطر یه بازی ویدیویی برای بچهها.
من کلمبیاییام.
من چه گوری میدونم درباره مسیر اورگن.
آه.
خب، اگه احساس میکنی داری درجا میزنی،
شاید بتونی یه الهامی اون بیرون پیدا کنی.
اصلاً از من نمیجوشه.
میدونی چی میگم، مامان.
من تنها نیستم.
حتی بزرگترین نویسندهها هم از نوشتن بدشون میاومد.
گابریل گارسیا مارکز، ارنست
همینگوی.
دین، این کار آسونی نیست.
بذار این رو تموم کنم.
قرار بوده اینجوری باشه، پس درست میشه.
درسته.
حالا بذار حس کنم.
حالا بذار حس کنم.
حالا بذار حس کنم.
حالا بذار حس کنم.
همیشه احساس خوبی داشته باشم.
احساس خوبی دارم.
همیشه.
همیشه.
همیشه.
چرا؟
الیاس خودش رو نگه داشت، طوری که انگار لبههای واگن رو گرفته بود
وقتی توی مسیر ناهموار و خاکی تکانتکان میخورد.
همینطور که به دشتهای وسیع خیره شده بود،
میدونست که این آخرین باریه که
خونهاش رو میبینه.
لورا...
یه معرفینامه چرت برام نوشتی؟
چی؟
بعد از هر چی که ما از سر گذروندیم،
تو نتونستی این یه کار آخر رو برام انجام بدی.
ببین، هی، من دارم سعی میکنم از این ماجرا رد بشم، باشه؟
تو میتونی با زندگی خودت ادامه بدی دین، بدون اینکه مال منو خراب کنی.
ببین، تو حتی نمیدونی من با چی دارم سروکله میزنم.
اوضاع برای منم گل و بلبل نیست.
میتونم اوضاع رو برات خیلی بدتر کنم.
لورا.
لور--
احساس خوبی دارم.
همیشه.
همیشه.
همیش--
عزیزم، چرا دارم ضعیف عمل میکنم؟
میدونم داره منو میکشه، آیا این شجاعتم بود؟ خداوندا، فقط منو آزاد کن.
داری یه جور دیگه میخونیش.
تو که نمیخوای.
من اون آدمی نیستم که آخرین نفر نباشم.
ولی شنیدی چی گفتم.
آره، ولی شنیدی چی گفتم.
بار سنگینی رو دوشمه.
تو چیزی داری--
تا حالا کسی بهت نگفته دیگه هیجهایک کردن امن نیست؟
فکر میکنم اینجاها هنوز امنه.
من سلست هستم.
من کارلا هستم.
سلام.
هی.
کجا میری؟
خونه دوستم.
No comments yet. Be the first to leave one.