The first 200 lines.
خیلی خب، بچهها.
مستقیم برو. مستقیم برو.
- آره. وایسا! - کسی امروز نمیمیره.
کسی نمیمیره.
راهش همینه.
اینم از بهترین نمونهی شهر کوچیکِ آمریکا، گلم.
چه قشنگه.
وایسا...
- به چه میخندی؟ - خوش میگذره؟
آره.
« مــرد قــورباغهای »
شما دو تا دارید دعوا میکنید؟
نه، گلم. دعوا نمیکنن.
دعوا نمیکنن. دارن خوش میگذرونن.
- دارن میخندن. - کجا داریم میریم؟
زندگی اینجاست.
- دست نزن. - بچهها، نگاه. پل.
دیدید؟ پل رو دیدید؟
- نگاهش کنید. نگاهش کنید. - پل.
چهار متره.
چرا کفشهات خیسن؟
کفشهات خیسن، دالس.
- از ماشین پیاده شو. - بریم.
واقعاً کفشهام خیسن؟
نه، به حرف پدرت گوش نکن.
اون یه احمقه.
چه قشنگه.
هوا عالیه. آره. بریم اون پایین.
بریم لب رودخونه، بچهها.
- دالس کجاست؟ - فکر کنم...
- دالس رو میبینید؟ - بریم.
چه باحاله.
مراقب باش. آب...
خیلی خب.
همیشه خدا نگرانی.
نه.
چی؟ نمیشه تا ابد اینجا بمونیم که.
- باید به مسیرمون ادامه بدیم. - خیلی خب. باشه.
- پاهاتون رو نرمش بدید. - ما میبریمت.
از منظره لذت ببرید.
بچهها، پل رو دیدید؟
پل متحرک رو دیدید؟
...خب دالاس
،اگه میتونستی ماهی باشی دوس داشتی چه ماهی ای باشی؟
کوسه - کوسه؟ -
- مگه کوسه ماهیایه؟ - گفتی ماهی؟
- آره. - تو ماهی میشدی؟
- کوسه، ماهی نیست. - چرا، هست.
اگه میتونستی یه موجود آبزی باشی...
- ستاره دریایی. - ستاره دریایی؟
که بقیه رو نیش بزنی؟
- صد در صد. - با اون تلخی و تیزی نوجوانی؟
عالیایه.
اون ابرها رو نگاه، گلم. قشنگن. نه؟
تو خیلی خوشگلی.
کوین؟
- آره. - باشه.
خیلی خب. آمادهی رفتن هستید؟
بگو کجاییم.
- میدونم کجای این شهر تخمی ایم. - بابا.
- نقشه ی تخمی رو بخون. - هییی دختر جون!
لیزی، کایل، ما در این خانواده اینطور حرف نمیزنیم.
همین الان بابا گفت «تخمی».
- لیزی. - بسه.
از جر و بحث بابا و مامان خسته نشدی؟
شنیدی؟
اون چیه؟
- چی؟ - اوناهاش.
ای خدا. برو بابا رو خبر کن.
ایول.
چه خبر؟ «جیمی جی» هستم.
اومدم آیکیوتون رو بالا ببرم.
به یه قسمت دیگه از «سوپ هیولا» خوش اومدید.
مرد قورباغهای. میگن 120 سانت قدشه و پوستش هم چرمه.
در جنگلهای سرزمین عشق در حالی دیده شده که...
داشته با عصاش، یه سری تشریفات رو انجام میداده.
این عصا باعث شده که یه عده فکر کنن اون یه موجود فضاییایه...
که دسترسی به فناوری پیشرفته رو داره.
ولی بقیه میگن که هیولای لب رودخونه، مربوط به یه افسانهی محلهایه.
این ریشه مرموز به گزارشاتی که میگفتن اون توانایی تلپاتیک داره...
و میتونه ذهن آدمها رو بخونه قوت میبخشه.
ذهن شما، نه ذهن جرمی جی.
این یه تله فلزیایه.
مرد قورباغهای سال 1975 وارد روح زمانه شد.
وقتی جورج هیل، یکی از اهالی شهر سرزمین عشق...
عکسی ازش گرفت که وارد روزنامههای ملی شد.
تصویر بدنام او در سال 99 دیده شده.
زمانی که دالس کایل ده ساله، عکسی از او گرفت...
که همهمون دیدیمش.
یا خدا.
آیا مرد قورباغهای وجود داره؟
آیا واقعاً دالس کایل، ازش عکس گرفت؟
یه لحظه بذارید فکر کنم.
به عقل بیاید، احمقها.
جرمی جی که میگه زر مفته.
زر مفت.
بیاید در مورد دالس کایل 32 ساله فعلی حرف بزنیم.
او در سال 2011 با مدرک کارگردانی فارغ التحصیل شد.
و از اون موقعه تا حالا، ظاهراً دو تا فیلم کوتاه کارگردانی کرده.
پسر ده ساله، حقه تحسین برانگیزی پیاده کرد.
ولی ظاهراً رزومه کارگردانی دالس کایل...
از همینجا اوج گرفت.
این خبر بزرگ از...
این لامصب.
اوج گرفتم...
کار تو چیه؟ ترول کردن بقیه؟
میدونی چیه؟ تضمین میکنم که...
اگه تو چیزی که من دیدم رو میدیدی،
گریه میکردی و خودت رو خراب میکردی.
احمق لامصب.
از امروز، دنبال مرد قورباغهای میگردم.
تنهایی نمیتونم، پس...
سلام،دالس.
چه خبر، رفیق؟
داشتم صبحانه میخوردم.
صبحانه؟
بگو ناهار. ساعت دو بعد از ظهره.
تازه بیدار شدم.
- پس عملاً صبحانمه. - آره.
غذای قورباغه. رژیمی...
لیزی گفت که با کسی آشنا شدی.
جدی؟
آره.
ولی از هم جدا شدیم.
وای پسر. ناراحت شدم.
میشه با هم حرف بزنیم؟
مگه الان داریم چی کار میکنیم؟
میخوام در مورد دیشب حرف بزنیم.
بن، میدونم صدام رو بالا آوردم.
- آره. - دیگه تکرار نمیشه.
خیلی شرمندهام.
ممنون که گذاشتید یه مدت اینجا بمونم.
راستش رو بخوای، باید بیشتر احترام نگه دارم.
ممنون که اینو گفتی. جدی میگم.
وقتی من و لیزی اجازه دادیم بمونی،
فکر میکردیم موقتی باشه.
ولی الان دو ساله که...
تو در اتاق مهمان مستقری.
نمیگم میخوام بندازمت بیرون.
هرگز همچین کاری نمیکنم.
ولی وقتشه که کمکم...
دنبال یه جای دیگه بگردی.
ببینم اینجا چی دارم.
حالا شد. خیلی خب.
بذار ببینم.
این هم از عزیز دلم.
سلام، بچهها.
لعنتی.
چه خبر، بچهها. خواستم بپرم بگم...
و...
بپرم بگم؟ خاک تو سرت.
چه خبر، بچهها.
سلام بر همگی.
لعنتی.
همه میگن که تصویر مرد قورباغهای من قلابیایه.
و من یه دروغگوئم.
ولی من خوب میدونم که اون روز چی دیدم.
من بهتون ثابت میکنم که...
مرد قورباغهای وجود داره.
ولی تنهایی نمیتونم.
خوشبختانه...
بهترین رفیقم، فیلمبردارم هم هست.
اون در این ماجراجویی کوچیک، همراهم خواهد بود.
نه.
فکرش رو هم نکن.
- یالا، اسکاتی. بهت نیاز دارم. - این آخر هفته، باید یه عروسی رو فیلمبرداری کنم.
- پس... - تو که از فیلمبرداری عروسی بدت میاد.
آره، ولی پولش رو دوست دارم.
بهت پول میدم.
تو به من نیازی نداری. خودت اون آشغال رو میتونی راه بندازی.
آشغال؟
چطور جرئت کردی؟
این همون دوربینیایه که اون تصویر رو باهاش گرفتم.
سمبلیکه.
دالس، میدونم نمیفهمی،
ولی من الان سر کارم.
لطفاً گم شو.
فردا توی پارتی ایمی با هم حرف میزنیم.
پارتی ایمی چیه دیگه؟
جشن خداحافظیاش.
جشن خداحافظیاش؟
کجا میخواد بره؟
فکر کردم میدونی. اون...
اون داره میره لس آنجلس.
نه، یه مدته با هم در ارتباط نیستیم.
به نظر من بیا.
اصلاً دعوتم کرده؟
فکر کنم لباسم مناسب نیست.
نمیدونم لباسم مناسب هست یا نه.
جشن خداحافظیایه.
یه جور اومدی که انگار قراره معامله مواد کنی.
شوخی کردم.
ایناهاش. ایمی! دختر!
سلام. جریان دوربین چیه؟
خواستم از آخرین شبت فیلم بگیرم.
- ممنونم. - خیلی خوشگل شدی.
تو هم همینطور.
- سلام. - سلام.
ممنون که اومدی.
ممنون که دعوتم کردی.
No comments yet. Be the first to leave one.