The first 200 lines.
عـــــمـــــو راجـــــــو
به بهشت خوش آمديد
اسم من کيسهي گاز هست و گاز خنده آور آزاد ميکنم
اين گاز نيتروس اکسيد هست و در سال 1752 توسط جوزف ايستلي کشف شد
اين گاز، چهرههاي گريون رو ميخندونه و انقدر ميخندونه که
اونها در حين خنده بيهوش ميشن پس براي خنديدن آماده باشيد
بي.بي.سي
باهات احساس همدردي ميکنم مرد هر معلمي که مياد اينجا، همين بلا سرش مياد
تو بيست و يکمين معلمي هستي که دارم پرت ميکنم بيرون، دوباره نيا...باشه؟
لطفا
همه چي رو شنيدم حالا بگو ببينم مورتي، گزارش نهايي چيه؟
قربان، ثابت شده که سد داره ترک برميداره
دليلش ميتونه فشار آب و يا جنس سيمان باشه
آها
نميتونيم چيزي رو با اطمينان بگيم قربان اما اگر سد تعمير نشه، مطمئنا تخريب ميشه
بيشتر از 80 هزار نفر از 300 روستا در خطر هستن قربان
به وزارت خبر دادين؟ يه فکس فرستادن، مهندسهاشون دارن ميان-
کي قراره مهندسهاشون بيان؟ کي قراره گزارش بدن؟ کي قراره کارمون انجام بشه؟
نه، شرکت ما اين کار رو ميکنه قربان، ما اين سد رو ساختيم-
اما الان ديگه مال دولته و مسئوليتش پاي اونهاست
مسئوليت انساني هم هست مورتي موضوع زندگي 80 هزار نفره
آقايون، همين الان شروع به پر کردن شکافها بکنيد چشم قربان-
و ميخوام اين کار به دقت و سريع انجام بشه بله قربان-
مورتي قربان؟-
گزارش جزئيات اين کار رو ميخوام بله قربان-
خيلي خب؟ بله قربان-
الو
لطفا بياييد
آره
خيلي خب، دارم ميام
يه حدي داره، هر چيزي يه حدي داره
اما شرارت شما حدي نداره
شما هر کاري خواستين کردين هر چيزي که خواستين براتون فراهم شده
اما معنيش اين نيست که هر کاري دوست داشتين بکنين
تلويزيون رو خاموش کن
من بهترين معلمها رو براتون ميارم و شما يک روزه فراريشون ميدين
بابا، ما ديگه بزرگ شديم به کسي نياز نداريم
نياز دارين...حالا خوب گوش کنيد، تصميم گرفتم هر سه تاي شما رو به مدرسهي شبانه روزي بفرستم
...اما بابا ساکت باشيد-
هي ديگه باهات حرف نميزنم-
ديدي بي.بي.سي؟ ميبيني چقدر لجباز و بي ادب شدن؟
هيچکس معذرت خواهي نميکنه همينطور سرشون رو ميندازن پايين و ميرن
به خاطر همين ميفرستمشون مدرسهي شبانه روزي ...از خونه که دور بشن
اونوقت درست ميشن قربان، اين چه کاري ميکنيد؟-
دارم کار درست رو انجام ميدم بي.بي.سي کار خوبي ميکنم
لوس بارشون آورديم
اما الان ديگه کافيه
فراموش نکنيد قربان ...به خاطر همچين چيزي
يه نفر رو تهديد کردين که از خونه بيرونش ميکنيد اما آخرش چي شد؟
راجو خونه رو ترک کرد و تا امروز برنگشته
...قربان، خداي نکرده
سلام بچهها
سلام...سلام
سلام شاهزاده خانم شاهزاده خانم کوچولو
بابا اينجا چه خبره؟
مزاحممون نشيد ميبيني که داريم وسايلمون رو جمع ميکنيم-
کاسپر، توپت رو بردار
خيلي خب بچهها، خيلي خب
حالا عصبانيت رو بذاريد کنار بعضي مواقع از اين اتفاقها مياُفته
اگه شماها بريد من چطور بايد تنها زندگي کنم؟
پس يعني ما رو نميفرستيد به مدرسهي شبانه روزي؟ به هيچ عنوان-
ديگه برامون معلم نمياريد؟ توبه، توبه...هرگز براتون معلم نميارم-
قول؟
کسي که توبه ميکنه، گناهکار نيست
روهيت، اين رو بگير زبان راهول خيلي دراز شده
شيطون...بشين ببينم چي ميگفتي؟
بخنديد، بخنديد شيطونها اما حداقل قبول کنيد کاري که کردين درست نبود
کار خوبي نکردين بچهها....ها؟
متاسفيم
حالا که با هم دوست شديم نبايد چيزي گير من بياد؟
بابا اوه، بچههاي من-
هرگز کسي نميتونه ما رو از هم جدا کنه
هرگز
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهدي.ز - ويرايش: سانابينگ
و ديگه نميخوام کسي ازتون شکايت کنه، فهميدين؟ اسپري تنفست کجاست؟
نميدونم بابا
بي.بي.سي؟ بله قربان؟-
اسپري اين کجاست؟
اوه خداي من
...متاسفم قربان، من
چند بار بهت گفتم که ممکنه حملهي آسم بهش دست بده
اسپري هميشه بايد پيشش باشه ببخشيد قربان، فراموش کردم-
بگير دخترم
دايي؟...شما؟
حالتون چطوره؟ ...بعد از مرگ خواهرم-
طوري که شما بچهها رو بزرگ کردين مثال زدنيه شوهر خواهر
کره رو بايد ماليد روي نون اما دايي ما باهاش زبونش رو چرب ميکنه
راهول؟
خواهرزادههاي من خيلي شوخ هستن "خواهر زادههاي من خيلي شوخ هستن"-
چي شده اول صبح تمام شرکا اومدن اينجا؟
موضوع مهمي هست؟
بفرماييد بفرماييد
خيلي بهت افتخار ميکنم، پسرم سيدهانت
با تعمير سد داري به ميليونها نفر لطف ميکني
اما چرا؟ اين که وظيفهي دولته سد ساخته شده، کار ما تموم شده
حالا اگه سد خراب بشه و چند نفر هم بميرن، مگه مسئوليتش با ماست؟
البته...هر روز توي اين کشور مردم دارن ميميرن
بوپال باشه يا اوريسا چه فرقي ميکنه؟
يعني ميخواييد بگيد که بذاريم سد خراب بشه؟ نه، نه منظورمون اين نيست-
منظورم اينه که ما نبايد پولمون رو بلوکه کنيم يک بار ديگه فکر کردن به اين موضوع هيچ خرجي نداره سيدهانت-
مهندسهامون تخمين زدن که 290 ميليون روپيه هزينه داره، اين رقم خيلي زياده
پس يه کاري ميکنيم دايي، حتي يک روپيه هم از شرکت نميگيرم، و تمام رقم رو خودم ميدم
عزيزم، اين چطور ممکنه شايد اشتباه برداشت کردي-
چرا بايد اشتباه برداشت کنم دايي؟ شما مثل تاجرها فکر ميکنيد و من مثل يه آدم عادي فکر ميکنم
و ضمنا، من کلي پول از اين کشور به دست آوردم حالا يه کم هم بهش پس بدم مشکلي پيش نمياد
واو
کاش تاجرهاي مثل تو زياد بودن ما کنار تو هستيم سيدهانت
ممنون
خيلي خب پسرم، ما ديگه ميرم بله-
موفق باشي خداحافظ-
خداحافظ خداحافظ شوهر خواهر-
ميبينمت باشه-
جايي نرو
ببخشيد قربان
موبايلتون
آره الو؟-
بله مادر؟
کي ميرسه؟
باشه، ماشينم رو ميفرستم دنبالش
ممنون
کي داره مياد بابا؟ دايهي شما-
...اما شما قول داده بودين که قول داده بودم که معلم نميگيرم-
نگفتم که دايه نمياد
خداحافظ بچهها
ماشين رو بيار
حالا چي ميشه داداش روهيت؟
نگران نباش
داره بهمون خيانت ميشه حالا بازي رو تغيير ميديم
آره
خيلي خب، خيلي خب، خيلي خب
حالا گوش کنيد
يک فيل و يک مورچه سوار بر يک اسکوتر داشتن ميرفتن
ناگهان يه کاميون از روبرو اومد و زد بهشون
اسکوتر و کاميون با هم تصادف کردن فيل افتاد اين طرف و مورچه افتاد اون طرف
بيچاره فيله خيلي زخمي شد سرش شکست و کلي خون اومد
اما مورچه به آرومي بلند شد هيچ اتفاقي براش نيوفتاده بود
هيچي نشد آبجي آنا نه، هيچي نشد، بگو چرا؟-
من بگم، من بگم؟...چون مورچه پشت سر فيل نشسته بود؟ غلطه، مورچه داشت رانندگي ميکرد-
پس چرا آسيب نديد؟
چون مورچه کلاه کاسکت گذاشته بود و فيل نذاشته بود
نکتهي اخلاقي داستان اينه که
موقع روندن اسکوتر حتما بايد کلاه ايمني بذاريم
وگرنه ممکنه آسيب ببينيم چه مورچه باشيم و چه فيل
خيلي خب ديگه، حرکت کنيد بچهها بريد کلاس
نها؟
چرا گريه ميکني؟
چرا من مامان و بابا ندارم؟
چون تو خاص ترين بچهي خدايي
بذار برات بگم
وقتي خدا اين دنيا رو خلق کرد بچههاي خيلي زيادي رو به وجود آورد
بچههاي کوچيک و دوست داشتني
بعدش آدمهايي رو به وجود آورد تا از اونها نگهداري کنن...که بهشون ميگيم مامان و بابا
اما بين اون بچهها، بچههايي بودن که براي خدا از همه عزيزتر بودن
درست مثل تو
به خاطر همين خدا فکر کرد که
"من خودم از اين بچهها مراقبت ميکنم"
"چون اينها بچههاي خاص من هستن"
به خاطر همين پدر و مادر اونها رو برگردوند پيش خودش
بچههايي که پدر و مادر ندارن خاص ترين بچههاي خدا هستن
حالا متوجه شدي؟
شما هم بچهي خاص خدا هستين ديگه آبجي؟ آره-
به خاطر همينه که ما دوتا توي اين يتيم خونه زندگي ميکنيم نزديک آقاي خدا...جلوي اون
آنا؟ بله؟-
مادر صدات ميکنه
اومدم
حالا بخند عزيزم...باشه؟
لبخند بزرگ
دختر خوب
مادر
شما صدام کردين مادر؟
آره دخترم
خبر خوب دارم برات
يه کار خيلي خوب برات پيدا شده
کار؟
صبح بخير آبجي -صبح بخير مادر صبح بخير
اما من که دارم کار ميکنم مادر به بچههاي يتيم خونه درس ميدم
من واقعا خيلي خوشحالم
خيلي خوشحالم
نه فرزندم
زمان، آب و زندگي براي کسي توقف نميکنن تو هم بايد به سمت جلو حرکت کني
بايد دنياي زيبايي که بيرون از اين يتيم خونه هست رو ببيني
اين کار خوبي نيست که داري انجام ميدي آقاي خدا
دو ماهم بود که من رو به اينجا آوردي
اين همه سال من رو کنار خودت نگه داشتي
حالا چرا من رو از خودت دور ميکني؟ خداوند هرگز از کسي دور نميشه فرزندم-
و دوستت آقاي خدا به من گفته که "آنا بايد از اين دنيا بره بيرون"
"دنيا رو ببينه، و دنياي خودش رو بسازه"
اگه دوستم آقاي خدا اين حرف رو زده ديگه چه کاري ميتونم بکنم؟
ميرم
اميدوارم خداوند هميشه همراهت باشه فرزندم
و هر موقع حس کردي بايد برگردي سريعا برگرد
اينجا خونهي دوستته
ممنون مادر
کجا بايد برم؟
بابا؟ بله پرنسسِ من؟-
شما گفتين کسايي که ميرن بهشت تبديل بهستاره ميشن؟
آره دخترم
تبديل بهستاره ميشن
مامان ما همستاره شده؟
بگو ديگه بابا
No comments yet. Be the first to leave one.