The first 200 lines.
چیزی که الان دیدم رو توضیح بده
بانوی من - همین حالا جوابمو بده -
تمام این مدت داشتی منو فریب میدادی؟
ای عوضی
چطور تونستی اینکارو بکنی؟ چطور تونستی؟
ببخشید
مواظب بودم که گیر نیوفتم
نمیفهمی چه کار وحشتناکی انجام دادی؟
بانوی من من عالیجناب رو دوست دارم
و ایشونم منو دوست دارن
مشکل کجاست؟
پادشاه متعلق به ملکه اس
تو نمیتونی تصاحبش کنی
این ملکه اس که داره اینکارو میکنه
من و عالیجناب قبل از اون باهم بودیم
قبل از این با ملکه ازدواج کنند ما عاشق هم بودیم
مسخره اس
همین حالا قصر رو ترک کن حالا
من فقط وقتی که عالیجناب به من دستور بدن قصر رو ترک میکنم
اگه منو رد کنن
قصر رو ترک میکنم و پشت سرمم هم نگاه نمیکنم
اما هیچکس جز عالیجناب نمیتونه منو بیرون بندازه
یعنی چی؟
من خوبم بیا
چیکار داری میکنی؟
بذارم پایین همین حالا بذارم پایین
بذارم پایین
لطفا برو همین الان
من به تیم پزشکی میگم که براتون یخ بیاره
گفتم خوبم
اگه سریعا روش یخ نذارید بدتر میشه بانوی من
گفتم برو بیرون
به نظرت دارم شوخی میکنم؟
خانم مین
کجایی؟
تا کی میخوای منو عذاب بدی؟
اگه مردی پس فقط برو
از خاطراتم برو بیرون
عالیجناب
ولم کن
لطفا آروم باشین - گفتم ولم کن -
ولم کن تنهام بذار
اتفاقی که امروز افتاد - نگران نباشین عالیجناب -
به خانم مین میگم که بی سر و صدا همه چی رو مرتب کنه
اما دستتون
مچ پای ملکه هم آسیب دیده
نمیخوام بشنوم
امشب همراهیم میکنی؟
عصبانی شدن؟ چرا؟
منم نمیدونم
همونطور که گفته بودی همه چیزایی که دوست دارن رو آماده کردم
فریزیا ، موسیقی و پن کیک های سیب زمینی
واقعا بخاطر اینا عصبانی شدن؟
راستش چیزایی که امروز آماده کردین
کارایی بود که ملکه قبلی برای پادشاه انجام میدادن
اینا رو بهتون گفتم چون قبلا خوششون میومد
حتما اشتباه فهمیدم
که اینطور
حتما فکر کردن من سعی دارم ازش تقلید کنم
شنیدم خیلی نزدیک بودن
حتما یاد ایشون افتادن
نباید اینکارو میکردم
میدونم اینکارو برای شما کردم
اما اشتباه از من بود لطفا منو اخراج کنید بانوی من
نه
میدونم چه احساسی داری اما احساس بد نداشته باش
سوتفاهم ها باید برطرف بشه
میدونم خطرناکه
اما حس میکنم اگه کاری نکنم خطرناک تره
به اینکه جلومو بگیری فکر هم نکن
من با نهایت تلاشم ازتون محافظت میکنم
وو بین
توی اقامتگاه ملکه هیاهو شده
فکر کنم دعوا کردند
دعوا کردن؟
برای چی؟
بانوی من - چیشده؟ -
نمیتونیم پادشاه رو پیدا کنیم
چی؟ از کِی؟
از وقتی که قصر رو ترک کردیم نمیتونیم پیداشون کنیم
دوربینای بزرگراه ایشونو در حال روندن موتور سیکلت نشون داد
موتور سیکلت؟ ای احمق
چطور رئیس نگهبانا میتونه اینو بگه؟
همین الان بفهمید که عالیجناب کجان
چه خبر شده؟
تمام افراد قصر بخاطر اینکه پادشاه گم شده وحشت کردند
و ملکه حتی از این موضوع خبر نداره؟
صبر کن شنیدم که ایشون به اقامتگاه شما اومدن
دعوا کردین؟
نه دعوا نکردیم سو تفاهم شده بود
عالیجناب با موتور سیکلت بیرون رفتند
و ملکه ی مادر کل شب رو نگران بودند
چرا این قضیه نگرانشون میکنه؟
پادشاه گواهینامه ندارن؟
در گذشته تصادف بدی داشتن
اینکه ایشون پشت موتور سیکلت بشینن از طرف خانواده کاملا قدغن شده
عالیجناب چه اتفاقی افتاده؟ چطور تونستید سوار موتور بشین؟
دستتون چی شده؟ آسیب دیده؟
چیزی نیست
حفاظت از عالیجناب وظیفه ی توئه
چطور یه نگهبان معمولی میتونه امنیت عالیجناب رو به خطر بندازه؟
من بودم که گفتم بریم بیرون اون کار اشتباهی نکرده
نه حتی اگه توهم تصمیم اشتباهو گرفته باشی اون در حفاظت از تو کوتاهی کرده
برای همین مقصره
نمیتونیم بدون تنبیه درست و حسابی ازش بگذریم
رئیس نگهبان ها اونو توی زندان قصر زندانی کن
بله بانوی من
حتی خبر نداشتین که عالیجناب قصر رو ترک کردند؟
ببخشید بانوی من
راجب قضیه ی امشب با ملکه مادر حرف نزنید
بله بانوی من - بله بانوی من -
عالیجناب
حالتون خوبه؟
ببخشید که بخاطر من مجبوری ثابت کنی بی گناهی
ملکه مادر درست میگفتن
من اینجام که ازتون محافظت کنم نباید میذاشتم این اتفاق بیوفته
گرچه ازش پشیمون نیستم
من خیلی احساس درموندگی میکردم اما الان به لطف تو بهترم
در رو باز کنید
بهم گفتن که تا سه روز اینجا هستم
عالیجناب من نمیتونم بر خلاف دستور ملکه مادر عمل کنم
اینم یه دستور از طرف پادشاهه و تو هم نگهبان منی
اگه اینجا بمونی من خواب به چشمم نمیاد
اینم یه جور زیانه بیا بیرون
ممنونم عالیجناب
گهگاهی بیا با هم وقت بگذرونیم
وو بین
نگهبانو آزاد کرد؟
بله پادشاه شخصا به زندان رفتند و شخصا آزادشون کردند
اون توی اعتماد کردن به مردم خیلی مراقبه
نگهبانو نزدیک خودش نگه میداره؟
اسمش چون وو بین بود؟
بله بانوی من
احساس بدی به این قضیه دارم
حواست بهش باشه
چشم
رابطه ات با مین یورا چیه؟
فقط دستیار و کمک دستت نبود؟
به چشم یه زن میدیدیش؟
درسته
خانم مین نه یورا
معشوقه ی منه
نمیتونه باشه
تو با ملکه ازدواج کردی
من ملکه رو دوست ندارم مادر بزرگ
پس برای چی
باهاش ازدواج کردی؟
برای نجات یورا چاره ی دیگه ای نداشتم
ملکه میتونه مثل قبل همونجایی که مونده بمونه
چطور میتونی انقدر بی مسئولیت باشی؟
پس ملکه ای که فقط تو رو میخواد و باهات ازدواج کرده
چون دوستت داره چی؟
چطور میتونی انقدر بی رحمانه به یکی خیانت کنی؟
مادر بزرگ نمیخواستید من خوشحال باشم؟
پس بذارین باشم
یورا
تنها کسیه که میتونم بخاطرش این قصر رو تحمل کنم
لطفا رابطه ی ما رو تایید کنید
من نمیخوام بر علیهتون بشم مادربزرگ
من برای اینکه بهشون نزدیک تر بشم یه کار احمقانه انجام دادم
از اونجایی که بهم گفته گل فریزیا
و پن کیک سیب زمینی دوست دارن براشون آماده کرده بودم
با اونا ایشون رو یاد ملکه سو هیون انداختم
از کجا میدونستی که اون
خانم مین اینا رو بهت گفت؟
آره اما
اون اینا رو گفت که بهم کمک کرده باشه
لطفا خانم مین رو بخاطرش سرزنش نکنید
میدونی آدمو درمونده میکنی
چطور میتونی انقدر بیخیال باشی؟
نمیدونی توی این قصر نمیشه به هیچکس اعتماد کرد؟
فکر میکنی جرثقیل توی عروسیت خود به خود اونطوری شد؟
اون اتفاق تصادفی نبود
پس چی بود؟
اون روز یکی سیستم هیدرولیک رو دست کاری کرده بود
این کار عمدی بوده
دارین میگین اینکارو کردن که به من آسیب برسونن؟
آخه کی چنین کاری میکنه؟ چرا؟
این طبیعت مقامته
حتی ممکنه توی خواب هم بهت حمله کنن
تو باید به تنهایی در مقابل حسادت و تنفر
خیلیا مقاومت کنی
اگه میخوای موقعیتت رو حفظ کنی
یکم بصیرت داشته باش تا افرادی که طرف تو ان رو بشناسی
اول از همه هم به کسی که از همه بهت نزدیک تره شک کن
کسی که بی دلیل باهات خوبه
به احتمال زیاد اون شخص دشمنته
این رمان وینسنت لی ئه
بر اساس منابعم توی آمریکا
این کتاب قراره به کره ای ترجمه بشه
اون بخاطر هویت مرموزش شناخته شده اس
اون با شرکتش توی آمریکا فقط از طریق ایمیل ارتباط برقرار میکنه
هیچکس نمیدونه اون چه شکلیه
درستههه
برای همینه که دارم پیشنهاد میدم که توی فروشگاه ما مراسم امضا داشته باشه
وای وای چه باهوشم من
میخوام بسپارمش به شما خانم اوه
ببخشید؟ - از پسش برنمیای؟ -
مگه این کار برای خانم اوه توانامون آب خوردن نیست؟
اون روز
No comments yet. Be the first to leave one.