The first 173 lines.
!بالاخره، اینم تموم شد
!پیشنویس سخنرانی فردام آمادس
!بخونش ببین چطوره، آسترایا. زود
!ششش .داد نزن، عزیزم
.بچهها بیدار میشن
!اشتباهه
...همش اشتباهه
!این مطالبهس برای خودمختاری بیشتر !من چنین چیزی نمیخوام بگم
این سخنرانی برای همهی ساکنین کرهی زمین !اعلان جنگ به حساب میاد
...ولی نمیتونم کلمات درست رو پیدا کنم
.تو خستهای یکم استراحت کن. باشه؟
...یکم استراحت کن، و
داری میگی برم بخوابم؟
اگه بخوابم، چطور میتونم شاگردام رو بیدار کنم؟
.آسترایا، فردا منو میبرن گولگوتا تا اعدامم کنن
.و از اون بالای صلیب میخوام با مردم صحبت کنم
و بهشون هشدار میدم اون گناهکارایی که خشم گایا رو تحریک کنن
!دچار آتش جهنمی میشن و از بین میرن
!خواهش میکنم استراحت کن، حتی فقط یکم
کیه...؟ پدر شمایی؟
...خیلی خوابم میاد .ریشت خیلی بهم ریختس
...شب بخیر، پدر
.شب بخیر، آرتسیا
.تو فرزند شیرینی هستی .شب بخیر. شب بخیر
قسمت 1 فرزند زیون
رئیس رژیم زئون زوم دیکن .میخواد سخنرانیش رو شروع کنه
میخواد مستقل شدنش از فدراسیون رو اعلام کنه؟
.چشم دنیا الان متوجه اونه
!خواهش میکنم بس کن
پدر مریضه؟
.نگران نباش، آرتسیا. چیز خاصی نیست، مطمئنم
!نه
!رئیس رو بفرستین سر دیکون چه بلایی اومد؟
!زورگویی فدراسیون رو تحمل نکنید
میدونید چقدر داریم زجر میکشیم؟
!بذارید سخنرانی رئیس رو بشنویم
!استقلال
.رئیس سکتهی قلبی داشته
.کمکهای اولیه بی فایده بوده
،قبل از اینکه بیهوش بشه، بهم گفت
«.لطفا مراقب آسترایا و بچهها باش»
.هر چیزی نیاز داشتین حتما بهم بگین
،به عنوان قدیمیترین دوست دیکون ،اینجانب، دگوین زابی
.تمام زندگی خودم رو وقف شما میکنم
!قطعا نه
!نه! مطمئنم
!تظاهرکنندهها بیرون شلوغ کردن
!چرا؟ مرگ دیکون قراره مخفی بمونه
!خبر درز کرده
،پسر دومشون، ساسرو !حتما دستی تو قضیه داشته
دگوین خیلی وقته میخواست .دیکون رو از سر راه برداره
!برای همین مسمومش کرد
...آقای رال، جلوی بچهها نه
!نه! اتفاقا بچهها باید بدونن
!پدرتون توسط دوستای زابی به قتل رسیده
.باید کاملا محتاط عمل کنیم .اول، باید شما رو ببریم به خونهی من
!هوی
.این پسر منه، رامبا رال
.اون راه رو نشون میده .لطفا اون رو محافظ شخصیتون بدونید
!باعث افتخاره، بانو
!اینکه در خدمت خانوادهی دیکون باشم
!بایست
!دارم میام
!خوبه
!جلوتر برو به چپ
...این جا هم
!ما نمیترسیم فکر کردی خیلی خفنی؟
!امتحانش کن
!راه رو باز کنید
!تف، از سر راه برید کنار
!اون ماشین رو چک کن کی داخلشه؟
کی هستی؟ کی هستی؟
!وااو، خانوادهی دیکونه
!گوش کنید !میخوام ردتون کنم برید
!بنظر تو دردسر میای، کاپیتان رامبل رال
...کیسیلیا زابی
میشه بهتون کمک کنم؟ .نیازی به جبران هم نیست
شما خانم کیسیلیا هستین، درسته؟
بله. همه حالشون خوبه؟
.بله، ممنونم. خدا رو شکر
منظورت بعنوان یک زنه؟
.این روش خانوادهی زابیه .اگه میخوای بخند
بعد گذاشتی از دستت در برن!؟
...آره فکر کردم بچگانس
.که با رامبا رال سر اون سه تا بحث کنم
گذاشتی بچههای یتیمشدهی دیکون !از زیر دستت در برن
!ای احمق
!ساسرو
!لازم نبود کتکش بزنی !تو دیگه هیچی نگو
همون موقع داشتم با تغییر دیدگاه عموم کاری میکردم که همه فکر کنن
!مرگ دیکون قتل داخلی فدراسیون بود
!تو برنامهی اون احمق پیر باورت شد
.تنها راهی که داریم نابودیه
.منظورم با اون پیر احمق لعنتیه
منظورت چیه؟
.ضربهی نهایی رو به خانوادهی رال میزنیم .یک بار و برای همیشه
...زئون زوم دیکون، تجسم آرمانهای ما
.و رهبر مانزوی باشکوه
،بعنوان رئیس مانزو دایت
،اون رهبر آزادی اسپیسنوئید بود
،و حالا در حالی که در جهان ترقی میکنه
.میشه سنگ بنای همون آرمان
باشد که روحش در آرامش باشه .و الهام بخش عدالت ابدی
.باشد که آرمانهاش همیشه زنده بمونن
،با اینکه جسمش نابود میشه
باشد که نورش رو
.بر روی راهی که به ما نشون داد بتابه
.سیگ زئون
.ساسرو، زیاده روی کردی
چی؟ منظورت با کیسیلیاست؟
.آره. لازم نبود سیلی بهش بزنی
!باید بدتر میکردم !خیلی تازگی مغرور شده
...خب، درسته. ولی ما خانوادهایم، پس باید سعی کنیم
!دوزل
گوش کن! وضعیت سیاسی این جا !قراره خونین بشه
...نمیتونی زنده بمونی اگه
...کیسیلیا! ماشینی که دوزل و ساسرو داخلش بودن
!گارما
!نذار چنین چیزی اذیتت کنه
تو از خانوادهی زابی هستی، مگه نه!؟
!خاموشش کن! خاموشش کن
!تف !ساسرو به قتل رسیده
کار کی بوده؟
کدوم آشغالی پشت قضیهس؟
!صبر کن، شلیک نکن
یک ماشین اسکورت خاکسپاری زئون زوم دیکن !بدون اطلاع منفجر شد
،از مسافرینش، ساسرو زابی کشته شده
.و دوزل زابی به طرز عجیبی با جراحت فرار کرده
!دروغ و رسوایی
!رسانهی کثیف، همیشه به نفع زابی کار میکنن
!این هم جزء نقشهی دگوین هست
سعی داره ذهن عموم رو از قتل دیکون منحرف کنه
اونم با کشتن پسر خودش تا بگه کار ما بوده
حقیقت داره، بابا؟
رامبا! یعنی چی!؟ به منم شک داری!؟
.نه، منظورم این نبود
ولی ممکنه به چنین دلیلی پسر خودشو بکشه؟
ساسرو عوضی بود ،ولی کارش درست بود
.و بقیهی خانوادهی زابی هم خیلی بهش اعتماد داشتن
.آقای رامبا
.بانو آسترایا دنبالتون هستن
!الان میام
!خانوادهی دیکون رو دزدیدی
،باعث ننگ یاد و خاطرهی دیکون هستی
!ای خائن
!کاپیتان رال هستن، بانو
!با اجازه
!کاملا متوجهم میخوای بری خونه!؟
!البته که میخوای !البته که میخوای
...ولی میخوام یکم بیشتر بمونی
...نه، کاپیتان. داره گریه میکنه چون
...لوسیفر کاملا تنهاست
.نگرانم
لوسیفر؟
یه گربه!؟
یه گربه، خانم؟
.لوسیفر خیلی احساس تنهایی میکنه
،اگه بغلش نکنم نمیتونه بخوابه
!بدون کمک من حتی دستشویی هم نمیتونه بره
!متوجه شدم !عمو میره لوسیفر رو براتون میارـه
!واقعا؟
.بله، قول میدم
!کاری نیست که عمو رامبا رال نتونه انجام بده
!عمو عاشقتم
!عملیات نجات لوسیفر شروع میشه
لوسیفر؟ - اون دیگه کیه؟ -
ستوان! اسمت چیه؟ - !بله! دونوان ماتگلوس، قربان –
!یه گروه جمع کن و دنبالم بیا
!اوه، نه
!یادم رفت بهش بگم لوسیفر کسایی که نمیشناسه رو چنگ میزنه
!نذارین اون خائنها قسر در برن
!رال رو نابود کنین
!زنده باد دگوین زابی
No comments yet. Be the first to leave one.